تبليغاتX
برابری

برابری

زندان زنان، زندان ما ...

فیلم «زندان زنان» فیلم تازه ای نیست. حتما بسیاری از دوستان آن را دیده اند. اما من برای اولین بار آن را همین روزها دیدم. فکر و احساسی که پس از آن برای من باقی ماند این بود که فقط نظاره گر زمان هستیم و تباهی نسل های انسانی بدون اینکه حتی اندک تاثیری بتوانیم بگذاریم. من از خودم می گویم. حس من این بود که حتی اثر سایه ای هم از نظاره گری مثل من نمی تواند وجود داشته باشد. از زن رقاصه ی کافه ها تا دخترکان عصیانگر خیابان خواب در سلول های زندان بیشتر از 18-17 سال فاصله نیست. اما فاصله ی درد و تباهی خیلی بیشتر از اینهاست. خشونت، تحقیر، خیابان، زندان، دوبی ... فقر و اعتیاد و خودفروشی. جامعه ای که رو به تباه شدن می رود. نمونه ها را هم که دوستانی که این مطلب را می خوانند از من بهتر می شناسند.
خط قرمزها هم نگذاشته بود تا دخترکان 16-15 ساله را نشان بدهند که در شب اعدامشان تازه قربانی تجاوز مقدس می شدند. اعدام، شاید فقط برای فروختن روزنامه ای بی آنکه ذهن جوانشان چیزی از آن دریافته باشد. تقدس بی رحم.

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:9  توسط   | 

فیلم «خانه ای از ماسه و مه» را دیدم. باید اعتراف کنم بیشتر از روی کنجکاوی اینکه شهره ی آغداشلو برای چه فیلمی کاندیدای جایزه ی اسکار شده بود. اما خود فیلم هم روی هم رفته فیلم خوبی بود و داستان خوب به اصطلاح دراماتیزه شده بود.

زن ایرانی (نقش شهره آغداشلو) این فیلم زنی خانه نشین و بدور از واقعیت های اجتماعی که در آن زندگی می کند توصیف شده بود. اما تعداد بسیار بیشتری از زنان ایرانی مقیم خارج اینگونه نیستند. و آمار نشان داده است که زنان ایرانی مهاجر بسیار بهتر از ما مردان مهاجر، در محیط اجتماعی جدیدشان جایگزین شده اند. و جایگزین شدن بدون شرکت آنها در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی امکان نداشته است.

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:52  توسط   | 

بیماری و بستری شدن در خانه فرصتی داد تا فیلم «من ترانه 15 سال دارم» را ببینم. البته برای ما خارج نشینان فکر می کنم این فیلم هنوز جزو فیلم های جدید حساب می شود. فیلمی بود که به سادگی روابط درونی آدم های جامعه امروز ایران را به تصویر می کشید. جامعه ای که باید اعتراف کنم پدیده هایش برای من ناآشناتر و ناآشناتر می شود.
موضوع اینکه چگونه در یک جامعه مردسالار، زن حتی اگر دختر جوانی مثل ترانه باشد حقوقش و وجود انسانی ش قدم به قدم زیر پا گذاشته می شود و حتی نفی می شود. آنجا هم که توجهی به او می شود یا از سوداگری ست (مادر نامزد ترانه) و یا از روی ترحم (دوست پدر ترانه). حقوقی که باید در جامعه نهادینه و قانونی باشد نه وابسته به این یا آن فرد در اجتماع.
گفتم که پدیده ها ناآشناتر می شوند. این موضوع فرار دخترها آنهم با اینکه می دانند در چه جنگلی پا می گذارند. دیالوگی که ترانه با آن دختر همسن و سالش در پارک دارد برای من بسیار دردآور بود. موضوع فساد روزافزون جامعه و مشکلات جوانها. همین امروز یا دیروز در خبرها بود که جوانی خودش را در حضور مردم به دار زده یا خودسوزی کرده است.
آن سالها که من در ایران بودم پدیده هایی مثل فرار دخترها از خانه به خیابان، اعتیاد وحشتناک جوانها و فحشا حتی در سن پایین (پیشنهادی از دوست دختر ترانه در این فیلم هم حکایت پوشیده تری ازهمین بود) اصلا به این گستردگی نبود. جامعه بسیار حساستر بود. امروز وقتی با آنها که در ایران زندگی می کنند حرف می زنی خیلی راحت می شنوی «این هست، همه هم می دانند، ما هم می دانیم ...»
این منجلابی که این مافیای سیاسی-اقتصادی حاکم مردم را و بخصوص نسل جوان را روز به روز بیشتر به درون آن می برد، نشان از جامعه ای مریض، بسیار مریض دارد. وقتی که نامردمی و بی حقوقی در جامعه عادی شد، جای نگرانی های اساسی دارد. فروپاشی اجتماعی تنها یکی از آنهاست.
شاید تنها راهی که برای یک وجدان آگاه و جان شیفته می ماند شرکت فعال در نهادهای مردمی و غیر دولتی ست برای کمک و دادن آگاهی به مردم، همان قدم های کوچک و کمک های خرد.
من نخواستم دیدن این فیلم را به عزیزانی در ایران توصیه کنم، اما دیدم عمق فاجعه ی واقعی آنقدر هست که دیگر یک فیلم دلی را نسوزاند و فریادی را بر لب نیاورد. این مشکلات غیر انسانی که بر مردم تحمیل شده است یک طرف، عادی شدن آن طرف دیگر ...

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:22  توسط   |