زندان زنان، زندان ما ...
فیلم «زندان زنان» فیلم تازه ای نیست. حتما بسیاری از دوستان آن را دیده اند. اما من برای اولین بار آن را همین روزها دیدم. فکر و احساسی که پس از آن برای من باقی ماند این بود که فقط نظاره گر زمان هستیم و تباهی نسل های انسانی بدون اینکه حتی اندک تاثیری بتوانیم بگذاریم. من از خودم می گویم. حس من این بود که حتی اثر سایه ای هم از نظاره گری مثل من نمی تواند وجود داشته باشد. از زن رقاصه ی کافه ها تا دخترکان عصیانگر خیابان خواب در سلول های زندان بیشتر از 18-17 سال فاصله نیست. اما فاصله ی درد و تباهی خیلی بیشتر از اینهاست. خشونت، تحقیر، خیابان، زندان، دوبی ... فقر و اعتیاد و خودفروشی. جامعه ای که رو به تباه شدن می رود. نمونه ها را هم که دوستانی که این مطلب را می خوانند از من بهتر می شناسند.
خط قرمزها هم نگذاشته بود تا دخترکان 16-15 ساله را نشان بدهند که در شب اعدامشان تازه قربانی تجاوز مقدس می شدند. اعدام، شاید فقط برای فروختن روزنامه ای بی آنکه ذهن جوانشان چیزی از آن دریافته باشد. تقدس بی رحم.
منبع : وبلاگ پویا
