تبليغاتX
برابری

برابری

دريا، جنسيت، افق، مذهب‌، سياست

شهلا شفيق

 اين‌ كلمه‌های‌ ظاهراً بي‌ربط‌ زماني‌ در ذهنم‌ كنار هم‌ شكل‌گرفتند كه‌ به‌ توصيفات‌ طنزآميز خانمي‌ كه‌ از ايران‌ آمده‌ بود، درباره‌ دريا رفتن‌ خود و نزديكان‌اش‌ گوش‌ مي‌كردم‌ و صحنه‌ در خيالم‌ مجسم‌ مي‌شد.

آسمان‌ آبي‌، آفتاب‌ و دريايي‌ كه‌ تا افق‌ مي‌گسترد. روی‌ ساحل‌ پرده‌اي‌ دريا را به‌ دو قسمت‌ زنانه‌ و مردانه‌ تقسيم‌ مي‌كند. زن‌ها با شلوار و روپوش‌های‌ گشاد و روسری، پيش‌ از به‌ آب‌ زدن‌، ساعت‌ از مچ‌ باز مي‌كنند و به‌ زني‌ كه‌ كنار ساحل‌ روی‌ صندلي‌ نشسته‌ مي‌دهند و زن‌ آن‌ها را به‌ مچ‌ خود مي‌بندد. خانم‌ با خنده‌ تلخي‌ تصوير زنِ سر تا پا پوشيده‌ را در ساحل‌ توصيف‌ مي‌كرد كه‌ روي‌ صندلي‌ نشسته‌ و سراسر ساعدش‌ را كه‌ حائل‌ چانه‌ كرده‌، يك‌ رديف‌ ساعت‌ پوشانده‌ است‌. منظره‌ بيشتر به‌ تابلويي‌ سوررئاليستي‌ شباهت‌ دارد. دريا و افق‌ در چنين‌ تابلويي‌، بدن‌، حركت‌ و آزادي‌ را تداعي‌ مي‌كنند. در حالي‌ كه‌ پرده‌ و حجاب‌، حصار را به‌ خاطر مي‌آورند و ساعت‌هاي‌ آويخته‌ بر مچ‌ زن‌، زمان‌ را به‌ ياد مي‌آورند. ما در قرن‌ بيست و يکم هستيم‌.

اين‌ تابلوي‌ واقعي‌، گذري‌ از رمان‌ «كُندي‌» نوشته‌ ميلان‌ كوندرا را به‌ خاطرم‌ آورد نويسنده‌، پس‌ از توصيف‌ صحنه‌اي‌ در كنار استخر مي‌نويسد: «ژست‌ها، وراي‌ كاركرد عملي‌شان‌، معنايي‌ دارند كه‌ از انگيزه‌هاي‌ كساني‌ كه‌ آنها را به‌ كار مي‌گيرند، فراتر مي‌رود. وقتي‌ آدم‌ها با مايو در آب‌ مي‌پرند، عليرغم‌ غم‌ احتمالي‌ آن‌ كسي‌ كه‌ شيرجه‌ مي‌رود، نفس‌ شادي‌ در اين‌ ژست‌ متبلور است‌. وقتي‌ كسي‌ با لباس‌ به‌ آب‌ مي‌پرد چيز ديگري‌ست‌. فقط‌ كسی با لباس‌ خود را به‌ آب‌ مي‌اندازد كه‌ قصد غرق‌ كردن‌ خود را دارد»

تجسم‌ توصيفات خانمی که از ايران آمده و يادآوري‌ متن‌ كوندرا، اين‌ پرسش‌ را در ذهنم‌ برمي‌انگيزد: ژست‌ زن‌هايي‌ كه‌ با روپوش‌ و حجاب‌، در ساحلي‌ كه‌ كوشيده‌اند بر آن‌ هم‌ پرده‌ بكشند، همچنان‌ در به‌ آب‌ زدن‌ اصرار مي‌ورزند چه‌ معنايي‌ دارد؟ اين‌ حركت‌ چه‌ چيز را بيان‌ مي‌كند، شادي‌ زندگي‌، يا ميل‌ به‌ غرق‌ شدن را ‌؟

روشن‌ است‌ كه‌ كوندرا هنگام‌ نوشتنِ جمله‌ «فقط‌ آن‌ كسي‌ با لباس‌ به‌ آب‌ مي‌زند كه‌ قصد غرق‌ كردن‌ خويش‌ را دارد» به‌ شرايط‌ زن‌ها در ايران‌ فكر نكرده‌ بوده‌ است‌. اما من‌ كه‌ به‌ آن‌ مي‌انديشم‌ مي‌توانم‌ در ادامه‌ تفكر كوندرا پيرامون‌ معناي‌ ژست‌ها بگويم‌ كه‌ اين‌ صحنه‌، نه‌ بيانگر شادي‌ و يا غم‌، بلكه‌ نمايانگر شاديِ به‌ غم‌ آلوده‌ زناني‌ است‌ كه‌ مي‌كوشند ممنوعيت‌هاي‌ دردآوري‌ كه‌ به‌ آنان‌ تحميل‌ مي‌شود را پشت‌ سر بگذارند. مي‌توانم‌ خود را به‌ جاي‌ هر يك‌ از آنان‌ بگذارم‌ و لذتِ ناشي‌ از عبورِ آب‌ از حجاب‌ و تماس‌ آن‌ را با پوستِ بدن‌ خود احساس‌ كنم‌. لذتي‌ كه‌ به‌ من‌ يادآوري‌ مي‌كند كه‌ بدنم‌ زير حجابي‌ كه‌ در آن‌ محصورش‌ كرده‌اند وجود دارد. و اين‌ همه‌ هم‌ شادي‌آور است‌ و هم‌ غم‌انگيز؛ مثل‌ خنده‌ خانمي‌ كه‌ با بيان‌ طنزآلودش‌ تأسف‌ عميق‌ خود را از مضحكه‌اي‌ كه‌ در آن‌ قرار گرفته‌ بود بيان‌ مي‌نمود.

دريايي‌ گسترده‌ تا افق‌؛ پرده‌؛ حجاب‌؛ بدني‌ كه‌ به‌ آب‌ مي‌زند تا حصار را بشكند. بدني‌ كه‌ خود را تحميل‌ مي‌كند. تفكر پيرامون‌ بدن‌ و رابطه‌ انسان‌ با بدن‌ خود يكي‌ از موضوعات‌ اساسي‌ جنبش‌ آزادي‌ و برابري‌ زنان‌ بوده‌ و هست‌. چرا كه‌ در نظام‌ پدرسالاري‌، پيكر زن‌، هيچ‌گاه‌ به‌ تمامي‌ ملك‌ او نبوده‌ و نيست‌. سروري‌ پدر و شوهر، ازجمله‌ در گرو تملك‌ بر پيكر زن‌ بوده‌ است‌. و پيكر زن‌ آوردگاه‌ سنت‌ و قانون‌. هم‌ بدين‌ لحاظ‌ است‌ كه‌ آزادي‌ زنان‌ بدون‌ آزادي‌ پيكر آنان‌ از قيد قانون‌ و سنتِ مردسالار ممكن‌ نشده‌ و نمي‌شود. جايگاه‌ مهم‌ مسائلي‌ مثل‌ آزادي‌ جنسي‌ و آزادي‌ سقط‌ جنين‌ در جنبش‌ برابري‌ طلبانه‌ زنان‌ بدين‌ سبب‌ است‌ و نه‌ آنچنان‌ كه‌ مدافعين‌ سنتِ مردسالار و حافظان‌ نظمِ استبدادي‌ ادعا مي‌كنند به‌ سبب‌ فساد و بي‌بند و باري‌ و استفاده‌ ابزاري‌ از زن‌. كافي‌ست‌ قدمت‌ فحشا را به‌ خاطر آوريم‌ و توجيه‌ طبيعي‌ بودن‌ آن‌ را توسط‌ مدافعان‌ محافظه‌كار سنت‌. كافي‌ست‌ نظري‌ بر گسترش‌ فساد در همين‌ جمهوري‌ اسلامي‌ بياندازيم‌ و آن‌ را با مبارزات‌ فمينيستي‌ عليه‌ انواع‌ خشونت‌ جنسي‌ بر زنان‌ مقايسه‌ كنيم‌ تا بيهودگي‌ چنين‌ ادعاهايي‌ ثابت‌ شود. با اينهمه‌ هرگاه‌ در ايران‌ كه‌ سخن‌ از آزادي‌ زنان‌ مي‌رود نگراني‌ از «بي‌بند و باري‌» حاضر است‌ و ترس‌ از استفاده‌ ابزاري‌ از «بدن‌».

«بدن‌» زنانه‌، در نگاه‌ جمهوري‌ اسلامي‌، مكان‌ «گناه‌» است‌. ابزار وسوسه‌ «شيطان‌». قوانين‌ و مقررات‌ مي‌بايد آن‌ را به‌ بند بكشند و «حركت‌»اش‌ را مهار كنند. ورزش‌ زنان‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ يك‌ نمونه‌ي‌ آشكار چنين‌ رويكردي‌ است‌. در سال‌ 1993، اعلام‌ شد كه‌ شركت‌ زنان‌ در مسابقات‌ جهاني‌ مختلط‌، تنها در پنج‌ رشته‌ جايز است‌: اسب‌سواري‌، تيراندازي‌، اسكي‌، شطرنج‌ و ورزش‌هاي‌ معلولين‌! فائزه‌ رفسنجاني‌ در توضيح‌ اين‌ مطلب‌ به‌ خبرنگاران‌ توضيح‌ داد كه‌ علت‌ آن‌ است‌ كه‌ زنان‌ مي‌بايد پوشيده‌ بمانند و حجاب‌ خود را محفوظ‌ نگاه‌ دارند . اين‌ مقررات‌ و توضيحات‌، يكبار ديگر به‌ روشني‌ معناي‌ فلسفي‌ حجاب‌ اسلامي‌ را بيان‌ مي‌دارد. حجاب‌ برخلاف‌ آنچه‌ برخي‌ مي‌كوشند بقبولانند فقط‌ يك‌ تكه‌ پارچه‌ نيست‌. نوعي‌ پوشش‌ بومي‌ نيست‌. حجاب‌ نماد و جايگاه‌ زنان‌ در جهان‌بيني‌ است‌ كه‌ رو گرفتن‌ را براي‌ آنان‌ شايسته‌ و اجباري‌ مي‌شمارد. در اين‌ جهان‌بيني‌ كنترل‌ پيكر زن‌ به‌ معناي‌ مهار نظم‌ و اخلاق‌ جامعه‌ است‌. حفظ‌ نظم‌ پدرسالار در گرو تسلط‌ بر بدن‌ زنان‌ است‌. تسلطي‌ كه‌ فقط‌ به‌ پوشانيدن‌ پيكر زن‌ از نگاه‌ نامحرم‌ خلاصه‌ نمي‌شود، بلكه‌ محدوديت‌ دايمي‌ رفتار و گفتار آزادانه‌ي‌ زن‌ را به‌ دنبال‌ دارد. تمامي‌ حركات‌ بدن‌ زنان‌، حتي‌ نگاه‌ و خنده‌ي‌ آنان‌ مي‌بايد محدود و كنترل‌ شود و تحت‌ تسلط‌ باشد. آزادي‌ در رفتار، گفتار و حركت‌ ممنوع‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ زنان‌ اجازه‌ مي‌يابند در ميدان‌هاي‌ ورزشي‌ مختلط‌ جهاني‌ تنها در مسابقاتي‌ نظير اسكي‌ و اسب‌سواري‌ و تيراندازي‌ شركت‌ كنند كه‌ در آن‌ لباسِ سراپا پوشيده‌، هويت‌ جنسي‌ بدن‌ را مخفي‌ مي‌دارد. شركت‌ در مسابقات‌ شطرنج‌ هم‌ جايز است‌، چرا كه‌ بازي‌ شطرنج‌ حركتِ بدن‌ را نمي‌طلبد و و در ورزش‌هاي‌ ويژه‌ «معلولين‌» هم‌ از نظر حاكمان‌ اسلامي‌ معلوليتِ بدن‌ خود به‌ خود آزادي‌ كامل‌ حركت‌ را از بين‌ مي‌برد. در اين‌ جهان‌بيني‌ «پيكر زن‌» و بدن‌ «معلول‌» به‌ اينهماني‌ مي‌رسند. اين‌ نحوه‌ نگرش‌، زن‌ را «عليل‌» مي‌خواهد. اگر امروزه‌ با پيشرفت‌ تمدن‌، بشرِ آگاه‌ مي‌كوشد كه‌ با ايجاد امكانات‌ براي‌ اشخاصي‌ كه‌ به‌ دليل‌ نقص‌ جسماني‌ معلول‌ ناميده‌ مي‌شوند، به‌ آنها امكان‌ دهد كه‌ علي‌رغم‌ آسيب‌ جسماني‌ از حداكثر توانايي‌ جسمي‌ خود بهره‌ گيرند و از شكوفايي‌ تن‌ و خلاقيت‌ روحي‌ محروم‌ نشوند، در جهان‌بيني‌ حاكمان‌ اسلامي‌ همچنان‌ كه‌ زنان‌ در بسياري‌ موارد قانوني‌ و ازجمله‌ قانون‌ قصاص‌، به‌ مثابه‌ نيمي‌ از انسان‌(كه‌ معيار آن‌ مرد است‌) در نظر مي‌آيند، در عرصه‌ ورزش‌ هم‌ بدن‌ آنان‌ به‌ مثابه‌ پيكر معلول‌ به‌ شمار مي‌رود.اما اين‌ تصوير، چنانكه‌ پژوهش‌هاي‌ محققان‌ زن‌ در زمينه‌ي‌ روانشناسي‌ حجاب‌ نشان‌ داده‌ است‌، يك‌ روي‌ سكه‌ نگرش‌ حاكمان‌ اسلامي‌ است‌. در پس‌ تصوير زنِ ضعيفه‌ كه‌ از جانب‌ اين‌ يا آن‌ سنت‌ ارائه‌ مي‌شود، وحشت‌ از زنِ فاعل‌ و مختار نهفته‌ است‌. حجاب‌ به‌ لحاظ‌ روانشناسي‌ كوشش‌ در مهار نيرويي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند نظم‌ پدرسالار را به‌ چالش‌ بگيرد.

اين‌ جهان‌بيني‌، آبشخور ايدئولوژيك‌ حاكميت‌ اسلامي‌ در ايران‌ است‌ و حقوق‌ زنان‌ را هم‌، همين‌ طرز تفكر تعيين‌ مي‌كند. اما اگر به‌ همين‌ سوي‌ تحليل‌ بسنده‌ كنيم‌، همه‌ي‌ تابلو را نديده‌ايم‌ و پيچيدگي‌ موقعيت‌ زنان‌ در جامعه‌ ايران‌ را به‌ طرز نگاه‌ و ميل‌ و اراده‌ي‌ حاكمان‌ تنزل‌ داده‌ايم‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ در جامعه‌ ايران‌ كه‌ استبداد در آن‌ ديرپاست‌ و آزادي‌ و دموكراسي‌، گرچه‌ گاه‌ خوش‌ درخشيده‌، اما تاكنون‌ همواره‌ دولت‌ مستعجل‌ بوده‌ و دير نپاييده‌، نقش‌ اراده‌ حاكمان‌ در چگونگي‌ تحول‌ جامعه‌ غيرقابل‌ انكار است‌. اما تحول‌ جامعه‌ هيچ‌گاه‌ فقط‌ بر اساس‌ اراده‌ حاكمان‌ صورت‌ نمي‌گيرد و اگر چنين‌ بود، جمهوري‌ اسلامي‌ براي‌ استقرار الگوي‌ خويش‌ نه‌ مانعي‌ داشت‌ و نه‌ نيازي‌ به‌ سركوب‌ بي‌وقفه‌ و بي‌امان‌ مخالفان‌. به‌ ياد آوريم‌ كه‌ حاكميت‌ در اولين‌ گام‌هاي‌ استقرار خويش‌ زنان‌ را به‌ چالش‌ طلبيد و با اعلام‌ حجاب‌ اجباري‌، اولين‌ گام‌ را براي‌ تحميل‌ الگوي‌ خويش‌ از زن‌ برداشت‌. اما هنوز در اين‌ راه‌ در خم‌ يك‌ كوچه‌ است‌.

همينجا بگويم‌ كه‌ مباحث‌ مطرح‌ شده‌ به‌ وسيله‌ جنبش‌ زنان‌ در پيشبرد تفكرات‌ علوم‌ اجتماعي‌ در زمينه‌ي‌ رابطه‌ قدرت‌ نقش‌ مهمي‌ داشته‌اند. ازجمله‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ زنان‌ را نمي‌شود در مقوله‌ي‌ «طبقه‌» جاي‌ داد و نيز نقش‌ و جايگاه‌ آنان‌ به‌ عرصه‌ اقتصاد و اجتماع‌ محدود نمي‌شود و نه‌ فقط‌ فضاي‌ عمومي‌ جامعه‌، بلكه‌ حيطه‌ي‌ «روابط‌ خصوصي‌» را هم‌ در بر مي‌گيرد. به‌ همين‌ دليل‌ تفكر درباره‌ي‌ موقعيت‌ زنان‌ به‌ روشن‌ شدن‌ ابعاد چندگانه‌ي‌ روابط‌ قدرت‌ در جامعه‌ ياري‌ رسانده‌ است‌. در اين‌ زمينه‌ به‌ گمان‌ من‌ دو نكته‌ مهم‌ است‌. نكته‌ي‌ اول‌ آنكه‌ رابطه‌ قدرت‌ فقط‌ در عرصه‌ عمومي‌ متبارز نيست‌ و ارتباط‌ تنگاتنگي‌ ميان‌ چگونگي‌ اين‌ روابط‌ در عرصه‌ خصوصي‌ و در عرصه‌ عمومي‌ وجود دارد. اما امروزه‌ ديگر پيوستگي‌ روابط‌ قدرت‌ در عرصه‌هاي‌ گوناگون‌ مورد مجادله‌ متفكران‌ نيست‌. بلكه‌ چگونگي‌ اين‌ بهم‌ پيوستگي‌ مورد بحث‌ است‌. نكته‌ي‌ دوم‌ رابطه‌ي‌ ميان‌ سلطه‌گر و تحت‌ سلطه‌ است‌. تحليل‌ جنبش‌هاي‌ تحت‌ سلطه‌گان‌ و ازجمله‌ زنان‌، به‌ درك‌ رابطه‌ي‌ دوجانبه‌ و پيچيده‌ي‌ ميان‌ اين‌ دو قطب‌ ياري‌ مي‌كند. امروزه‌ ديگر از مفهوم‌ «زنِ قرباني‌» و صرفاً «قرباني‌» فاصله‌ گرفته‌ايم‌ و بيش‌ از پيش‌ به‌ جايگاه‌ زنان‌ به‌ مثابه‌ «فاعل‌» مي‌پردازيم‌. بي‌آنكه‌ فراموش‌ كنيم‌ كه‌ «اختيار» و «فعاليت‌» تحت‌ سلطه‌ي‌ استبداد طبعاً بسيار مشكل‌تر و محدودتر است‌. بي‌آنكه‌ مسئوليت‌ سلطه‌گر را در به‌ وجود آوردن‌ و دوام‌ شرايط‌ سلطه‌ با مسئوليت‌ تحت‌ سلطه‌ يكسان‌ بدانيم‌. توجه‌ به‌ اين‌ مسائل‌، ما را در پي‌ريزي‌ روش‌ برخوردي‌ كه‌ در عين‌ پرهيز از ساده‌نگري‌ به‌ نسبي‌گرايي‌ منجر نشود كمك‌ خواهد كرد. چنين‌ رويكردي‌ براي‌ فهم‌ مسائل‌ امروز زنان‌ ايران‌ حياتي‌ است‌.

درواقع‌ در بسياري‌ از بحث‌ها و جدال‌ها بر سر مسئله‌ زنان‌ در ايران‌ امروز، چنين‌ روشي‌ غايب‌ است‌. از يكسو ما مواجه‌ با نقطه‌نظراتي‌ هستيم‌ كه‌ صرفاً بر تسلط‌ اراده‌ حاكمان‌ در زمينه‌ي‌ سياست‌ و حقوق‌ تأكيد مي‌كنند و زنان‌ را به‌ مثابه‌ قربانيان‌ در نظر مي‌گيرند و از سوي‌ ديگر، عده‌اي‌ با تأكيد بر حضور زنان‌ در عرصه‌ اجتماعي‌، تكيه‌ را صرفاً بر جنبه‌هاي‌ مثبت‌ پيشرفت‌ زنان‌ مي‌گذارند و از اينجا به‌ نسبي‌گرايي‌ در ارزيابي‌ حاكمان‌ اسلامي‌ راه‌ مي‌گشايند. در چنين‌ فضايي‌، گاه‌ بسياري‌ از بديهيات‌ در بحث‌ها ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود. ازجمله‌ي‌ اين‌ بديهيات‌ چندگانگي‌ حضور زنان‌ در جامعه‌ است‌. چندگانگي‌ كه‌ خود حاصل‌ تنوع‌ شرح‌ حال‌هاي‌ زنان‌ است‌.

شرح‌ حال‌/ هويت‌/ جنسيت‌

منظورم‌ از شرح‌ حال‌، مسير زندگي‌ است‌ كه‌ نه‌ فقط‌ نتيجه‌ي‌ جايگاه‌ طبقاتي‌ و امكانات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ است‌ كه‌ هر شخصي‌ با تكيه‌ بر آن‌ زندگي‌اش‌ را شكل‌ مي‌دهد، بلكه‌ عمل‌ و عكس‌العمل‌ هر كسي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ امكانات‌ و شرايط‌ را در بر مي‌گيرد. خلاصه‌ آنكه‌ افراد صرفاً حاصل‌ شرايط‌ نيستند بلكه‌ با عمل‌ خويش‌ در دوام‌ يا تغيير شرايط‌ مشاركت‌ مي‌جويند. اما عمل‌ آنان‌، حاصل‌ تصويري‌ كه‌ خود از خويش‌ دارند نيز هست‌. تصويري‌ كه‌ در كنش‌ و واكنش‌ دايمي‌ با تصوير و تصاويري‌ است‌ كه‌ ديگران‌ در پيرامون‌ از آنها دارند و به‌ آنها ارائه‌ مي‌دهند.

در مباحث‌ مربوط‌ به‌ موقعيت‌ زنان‌ در جامعه‌، نقش‌ تصوير و يا تصاويري‌ كه‌ فرهنگ‌ مسلط‌ از زنان‌ ارائه‌ مي‌دهد مهم‌ است‌. گفتيم‌ كه‌ زنان‌ يك‌ طبقه‌ي‌ واحد را تشكيل‌ نمي‌دهند، در طبقات‌ و گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ پراكنده‌اند و طبعاً در نحوه‌ زندگي‌ و منافع‌ اين‌ گروه‌ها شريكند. در عين‌ حال‌، آنان‌ به‌ مثابه‌ زن‌، در متن‌ فرهنگ‌ مسلط‌ زندگي‌ مي‌كنند كه‌ همواره‌ بر اساس‌ تعاريف‌ و تصاويري‌ كه‌ از زنان‌ ارائه‌ مي‌دهد، دستيابي‌ به‌ اين‌ يا آن‌ امكان‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ و خصوصي‌ را براي‌ آنها تسهيل‌ مي‌كند يا دشوار مي‌سازد. در جوامعي‌ كه‌ حاكمان‌ در آن‌ بر دوام‌ تسلط‌ سنت‌ پدرسالار اصرار مي‌ورزند، تصوير زن‌ غالباً و عامداً يكدست‌ است‌ و چندگونگي‌ چهره‌ي‌ زنان‌ در جامعه‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود. خطوط‌ اين‌ تصوير، غالباً به‌ نام‌ «احترام‌ به‌ فرهنگ‌ جامعه‌» يكدست‌ باقي‌ مي‌ماند و غيرقابل‌ تغيير قلمداد مي‌شود. اما هنگامي‌ كه‌ به‌ زندگي‌نامه‌ي‌ زنان‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، خطوط‌ يكدست‌ تصوير فرهنگ‌ مسلط‌ ناپديد مي‌شود. مي‌بينيم‌ كه‌ زنان‌ نه‌ آلت‌ فعل‌ بي‌اراده‌ حاكمان‌ بوده‌اند و نه‌ فرآورده‌هاي‌ فرهنگ‌ مسلط‌، بلكه‌ به‌ مناسبت‌ موقعيت‌ و امكانات‌ و عقايد و علائق‌ خويش‌ در فراهم‌ آوردن‌ و دوام‌ و يا تغيير جامعه‌ و فرهنگ‌ شريك‌ و سهيم‌ بوده‌اند و درنتيجه‌ مسئول‌.

از همين‌ روست‌ كه‌ امروزه‌ «تاريخ‌ شفاهي‌» در مطالعات‌ زنان‌ جايگاهي‌ بسزا دارد. اين‌ تاريخ‌ به‌ شنيدن‌ «صدا» و ديدن‌ «چهره‌» زناني‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگ‌ مسلط‌ غايب‌ محسوب‌ شده‌ و مي‌شوند، كمك‌ مي‌كند و به‌ درك‌ پيچيدگي‌ واقعيت‌ تحول‌ آنان‌ در جامعه‌ ياري‌ مي‌رساند. در كنار آن‌، پژوهش‌هاي‌ زنورانه‌ به‌ بازنگري‌ تاريخ‌ كتبي‌ نيز كمك‌ مي‌كند.اشاره‌ كنيم‌ كه‌ طي‌ دو دهه‌ گذشته‌ در اين‌ زمينه‌ تلاش‌هاي‌ ارزنده‌اي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. از آنجمله‌ مطالعات‌ ژانت‌ آفاري‌ در مورد مسئله‌ زنان‌ در دوره‌ مشروطه‌، بررسي‌هاي‌ هما ناطق‌ درباره‌ي‌ اين‌ دوره‌ و پس‌ از آن‌. آثاري‌ از زنان‌ و در باره‌ي‌ زنان‌ كه‌ به‌ ويراستاري‌ افسانه‌ نجم‌آبادي‌ منتشر شده‌اند.گردآوري‌ مجموعه‌اي‌ درباره‌ي‌ تجربه‌ي‌ اتحاد ملي‌ زنان‌ كه‌ به‌ همت‌ مهناز متين‌ صورت‌ گرفته‌، سالنامه‌هاي‌ زنان‌ و همچنين‌ مصاحبه‌هايي‌ با زنان‌ كه‌ به‌ همت‌ نوشين‌ احمدي‌ خراساني‌ سردبير مجله‌ جنس‌ دوم‌ در ايران‌ منتشر مي‌شود .

استبداد/ جعلِ شرح‌ حال‌ خصوصي‌ و عمومي‌

در آغاز قرن‌ بيستم‌، مسئله‌ زنان‌ به‌ لحاظ‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ در ايران‌ طرح‌ شد و بي‌آنكه‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود را در مباحث‌ گروه‌هاي‌ سياسي‌ بيابد، رفته‌ رفته‌ جا باز كرد. پرداختن‌ به‌ چرايي‌ و چگونگي‌ اين‌ امر مبحثي‌ جداگانه‌ است‌. در اينجا بسنده‌ مي‌كنم‌ به‌ اين‌ كه‌ عليرغم‌ حاشيه‌اي‌ ماندن‌ مسئله‌ زنان‌ در جدال‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، از همان‌ ابتداي‌ قرن‌، اين‌ موضوع‌ همواره‌ در متن‌ اين‌ مباحث‌ حاضر بوده‌ و موجب‌ تنش‌ . چرا كه‌ با مسئله‌ هويت‌ فرهنگي‌ گره‌ خورده‌ است‌ و به همين‌ دليل با مذهب‌ ربط‌ داشته‌ است‌.

جالب‌ است‌ كه‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ نهاد اسلام‌ در ايران‌، حداقل‌ در دوره‌ مورد بحث‌ به‌ لحاظ‌ سياسي‌ جايگاهي‌ دوگانه‌ داشته‌ است‌. از يكسو در قدرت‌ به‌ درجات‌ متفاوت‌ سهيم‌ بوده‌ و از سوي‌ ديگر در مخالفت‌ با قدرت‌ مسلط‌ حاضر بوده‌ است‌. اين‌ موقعيت‌ جادويي‌ كه‌ هيچ‌ نيروي‌ سياسي‌ در ايران‌ از آن‌ بهره‌ نداشته‌، امكانات‌ وسيعي‌ را در اختيار مذهب‌ به‌ مثابه‌ ايدئولوژي‌ و نهاد قرار داده‌ تا فرهنگ‌ خود را نشر و گسترش‌ دهد و خود را به‌ مثابه‌ مرجع‌ و هويت‌ فرهنگي‌ تثبيت‌ كند. فقدان‌ دموكراسي‌ و دوام‌ استبداد به‌ اين‌ كوشش‌ پا داده‌ و موقعيت‌ آن‌ را تضمين‌ كرده‌اند. توجه‌ كنيم‌ كه‌ در ايران‌، حتي‌ روند تقدس‌زدايي‌ (سكولاريزاسيون‌) در فضاي‌ سازش‌ با نهاد مذهب‌ صورت‌ گرفت‌ و قانون‌ اساسي‌ ايران‌ هيچ‌گاه‌ لائيك‌ نشد. وحشت‌ شاهان‌ مستبد پهلوي‌ از نيروهاي‌ آزاديخواه‌ و دموكرات‌ و چپ‌، به‌ مثله‌ كردن‌ روند تقدس‌ زدايي‌ انجاميد و در عين‌ حال‌ پايگاه‌ مذهب‌ را به‌ عنوان‌ نيروي‌ ضد سلطنت‌ در جامعه‌ مستحكم‌تر كرد. اين‌ نكات‌ در بحث‌ مربوط‌ به‌ موقعيت‌ زنان‌ اهميتي‌ اساسي‌ دارد. چرا كه‌ در غالب‌ اوقات‌ از مذهب‌ به‌ مثابه‌ «هويت‌ فرهنگي‌» ياد مي‌شود بي‌آنكه‌ توجه‌ شود كه‌ به‌ دلايل‌ ياد شده‌ نهاد مذهب‌ خود را به‌ مثابه‌ مرجع‌ «هويت‌ فرهنگي‌» ارائه‌ داده‌ است‌ و در دوام‌ مرجعيت‌ خود از استبداد غيرمذهبي‌ كمك‌هاي‌ شايان‌ گرفته‌ است‌.

بجاست‌ كه‌ در اين‌ مقال‌ اندكي‌ به‌ تعريف‌ «هويت‌» بازگرديم‌. امروزه‌ برحسب‌ داده‌هاي‌ روان‌شناسي‌ و جامعه‌شناسي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ «هويت‌» ساخته‌ مي‌شود و شكل‌ مي‌گيرد و تغيير و تحول‌ مي‌يابد. مقوله‌ هويت‌، چه‌ منظور هويت‌ يك‌ فرد باشد و يا يك‌ جامعه‌، مفهومي‌ ايستا نيست‌. آنتوني‌ گيدنز، جامعه‌شناس‌ انگليسي‌ در تفكر پيرامون‌ «جامعه‌ و هويت‌ شخصي‌ در عصر جديد» به‌ اين‌ امر مي‌پردازد كه‌ «براي‌ آنكه‌ بدانيم‌ كي‌ هستيم‌، بايد كم‌ و بيش‌ بدانيم‌ كه‌ چگونه‌ به‌ صورتي‌ كه‌ هستيم‌ در آمده‌ايم‌ و به‌ كجا مي‌رويم‌». او بر اين‌ نكته‌ مهم‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ هويت‌ هر شخص‌ به‌ «توانايي‌ و ظرفيت‌ او براي‌ حفظ‌ و ادامه‌ روايت‌ شخصي‌ از زندگي‌نامه‌اش‌» بستگي‌ دارد. زندگي‌نامه‌اي‌ كه‌ «نبايد به‌ كلي‌ خيالي‌ و ساختگي‌ باشد، بلكه‌ به‌ طور مداوم‌ رويدادهاي‌ دنياي‌ خارج‌ را در خود ادغام‌ كند و آنها را با «تاريخچه‌» جاري‌ «خود» مشخص‌ و سازگار سازد.»

مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ در مورد جوامع‌ نيز «هويت‌» فرهنگي‌ كه‌ آنان‌ براي‌ خويش‌ قائل‌ مي‌شوند بستگي‌ به‌ زندگي‌نامه‌اي‌ دارد كه‌ براي‌ خود مي‌نويسند و اهميت‌ تاريخ‌نويسي‌ و مراجعه‌ به‌ گذشته‌، براي‌ درك‌ حال‌ و رفتن‌ به‌ سوي‌ آينده‌ در همين‌ است‌. ناگفته‌ پيداست‌ كه‌ «تاريخ‌» موضوعي‌ است‌ مورد بحث‌ امروز. سازندگان‌ امروز بر سر «گذشته‌» مجادله‌ مي‌كنند و اين‌ مجادله‌ براي‌ ساختن‌ مدل‌هاي‌ آينده‌ اهميت‌ دارد. اما استبداد راه‌ چنين‌ مجادله‌اي‌ را مي‌بندد. استبداد براي‌ تثبيت‌ الگوي‌ خويش‌ و دوام‌ قدرت‌ خود، تاريخ‌ را خود مي‌نويسد و آنجا كه‌ لازم‌ است‌ در آن‌ دست‌ مي‌برد. و ازجمله‌ به‌ همين‌ دليل‌ در راه‌ پويايي‌ فرهنگي‌ و هويت‌ فردي‌ و جمعي‌ مانع‌ ايجاد مي‌كند. همچنان‌ كه‌ دهان‌ افراد را مي‌بندد و قلم‌ها را مي‌شكند، مي‌كوشد در حافظه‌ جمعي‌ و خاطره‌ي‌ تاريخي‌ اخلال‌ كند و به‌ گذشته‌ و حال‌ شكل‌ دلخواه‌ خود را ببخشد تا آينده‌ هم‌ از آن‌ او باشد.

در آنچه‌ كه‌ به‌ تاريخچه‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ زنان‌ در ايران‌ برمي‌گردد، در دوره‌ي‌ معاصر شاهد تلاش‌ براي‌ حذف‌ و تحريف‌ تاريخ‌ از جانب‌ شاه‌ و شيخ‌ بوده‌ايم‌. هنگامي‌ كه‌ رضاشاه‌، به‌ كشف‌ حجاب‌ دست‌ زد، در سخنراني‌هاي‌ مرسوم‌ در آن‌ زمان‌ اين‌ اقدام‌ همچون‌ تجلي‌ اراده‌ سلطان‌ براي‌ تحقق‌ رهايي‌ زن‌ قلمداد شد، بي‌آنكه‌ يادآوري‌ شود كه‌ پيش‌ از آن‌ در ايران‌ انقلاب‌ مشروطه‌ روي‌ داده‌ بود و بعلاوه‌ ده‌ها زن‌ پيشرو خود شخصاً حجاب‌ را به‌ دور انداخته‌ و خواهان‌ آزادي‌ و حقوق‌ برابر شده‌ بودند. فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ زناني‌ كه‌ به‌ مخالفت‌ با استبداد سلطنتي‌ برخاستند در اين‌ دوره‌ به‌ زندان‌ رفتند. روندي‌ كه‌ در دوره‌ي‌ پهلوي‌ نيز ادامه‌ يافت‌. از يكسو اصلاحات‌ و دستيابي‌ زنان‌ به‌ آموزش‌ و كار و آزادي‌هاي‌ شخصي‌ باعث‌ تغيير و تحول‌ مثبت‌ چهره‌ زنان‌ به‌ ويژه‌ در شهرها شد و از سوي‌ ديگر جنبش‌ زنان‌ نيز همچون‌ ديگر جنبش‌ها از فقدان‌ دموكراسي‌ آسيب‌ ديد و گفتار مسلط‌ كه‌ رفته‌ رفته‌ به‌ تجليل‌ عظمت‌ شاه‌ تقليل‌ يافت‌، به‌ دليل‌ حذف‌ پاره‌هايي‌ از واقعيت‌ تبديل‌ به‌ يك‌ دروغ‌ بزرگ‌ شد. ذهنيت‌ جامعه‌ در تقابل‌ با اين‌ دروغ‌، در فضاي‌ تنگ‌ اختناق‌، به‌ وهم‌هاي‌ رهايي‌ بخش‌ توسل‌ جست‌ و گفتار مذهبي‌ به‌ مثابه‌ منجي‌ رخ‌ نمود. تسلط‌ گفتاري‌ كه‌ در آن‌ «مذهب‌» مرجع‌ هويت‌ شد، روندي‌ است‌ كه‌ همزمان‌ با انحطاط‌ گفتار سلطنتي‌ به‌ اوج‌ خود رسيد و رفته‌ رفته‌ به‌ «استراتژي‌ هويتي‌» ارتقاء يافت‌ كه‌ با توسل‌ به‌ حذف‌ و تحريف‌ و مبالغه‌، مي‌كوشد خود را القا كند و به‌ تسلط‌ خويش‌ دوام‌ دهد. در متن‌ چنين‌ رويكردي‌، همه‌ي‌ اصلاحاتِ رژيم‌ شاه‌، امپرياليستي‌، فاسد و شيطاني‌ قلمداد شدند تا نهاد مذهب‌، مرجع‌ بازگشت‌ به‌ «خير» قلمداد گردد. سايه‌روشن‌هاي‌ واقعي‌ صحنه‌ سياست‌، جدال‌ افكار و به‌ ويژه‌ افكار لائيك‌ با استبداد، كاملاً حذف‌ شد و لائيسيته‌ معنايي‌ مترادف‌ طرفدار ي‌ از «غرب‌» يافت‌. زنان‌ هم‌ به‌ چند دسته‌ تقسيم‌ شدند، آنان‌ كه‌ آلت‌ فعل‌ حكومت‌ شاه‌ بودند و طرفدار اصلاحاتِ «شيطاني‌»، آنان‌ كه‌ بازي‌ خورده‌ي‌ گروه‌هاي‌ سياسي‌ ليبرال‌ و چپ‌ «خودباخته‌» بودند و بالاخره‌ آنان‌ كه‌ در راه‌ دستيابي‌ به‌ «آبروي‌ ريخته‌» و «اعاده‌ حيثيت‌»، مبارزه‌ كردند، يا از طريق‌ سكوت‌ و يا با شركت‌ در انقلاب‌ و مشاركت‌ در بازسازي‌ جامعه‌ اسلامي‌.

در چنين‌ متني‌، پيشينه‌ي‌ جنبش‌ لائيك‌ در ايران‌ كه‌ در بطن‌ جامعه‌ از ابتداي‌ قرن‌ حضور داشته‌، مشكوك‌ قلمداد شده‌ و در نهايت‌ انكار مي‌شود و يا به‌ فرآورده‌ي‌ ذهن‌ مشتي‌ روشنفكر دور از توده‌، تقليل‌ مي‌يابد. به‌ موازات‌ آن‌، وجود زنان‌ غيرمذهبي‌ و لائيك‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود و مبالغه‌ در اهميت‌ نقش‌ زنان‌ اسلام‌گرا بالا مي‌گيرد. در اين‌ ميانه‌، برخي‌ براي‌ دفاع‌ از جنبش‌ زنان‌، به‌ نفي‌ مطلق‌ حركت‌ زنان‌ اسلام‌گرا مي‌پردازند. ادامه‌ي‌ اين‌ دور باطل‌، از هر سو آب‌ به‌ آسياب‌ استراتژي‌ هويتي‌ مي‌ريزد. گمان‌ من‌ بر اين‌ است‌ كه‌ نفي‌ وجود اين‌ يا آن‌ جريان‌ راهي‌ به‌ خروج‌ از دور باطل‌ نخواهد گشود بلكه‌ تنها با تعيين‌ هويت‌ و جايگاه‌ خويش‌ خواهيم‌ توانست‌ «استراتژي‌ هويتي‌» را بي‌اعتبار سازيم‌.

امروز تجربه‌ي‌ سهمگين‌ «انقلاب‌ اسلامي‌» و «حكومت‌ مذهبي‌» جامعه‌ را به‌ قيمتي‌ سنگين‌ از مسير دردناك‌ آگاهي‌ عبور داده‌ و فكر «جدايي‌ دين‌ از دولت‌» را در ميان‌ مردم‌ پرورده‌ است‌. امروز بيش‌ از هر زمان‌ اين‌ نكته‌ غالباً مبهم‌، كما بيش‌ آشكار شده‌ كه‌ لائيسيته‌، بدون‌ دموكراسي‌ نخواهد توانست‌ به‌ گسترش‌ آزادي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ ياري‌ كند. اسفا كه‌ درست‌ در چنين‌ موقعيتي‌، بسياري‌ از روشنفكران‌ و طرفداران‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ از تعيين‌ و اعلام‌ هويت‌ خويش‌ مي‌پرهيزند. بسياري‌ از تفكيك‌ مذهب‌ به‌ مثابه‌ يكي‌ از حوزه‌هاي‌ فرهنگ‌ با «هويت‌ فرهنگي‌»، سر باز مي‌زنند و در تعيين‌ جايگاه‌ خويش‌ سر درگمند. برخي‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ تعيين‌ اين‌ جايگاه‌ به‌ ضعف‌ جنبش‌ «اصلاح‌ ديني‌» منجر خواهد شد. حال‌ آنكه‌ اين‌ جنبش‌ تنها در درگيري‌ با جنبش‌ لائيك‌، قادر به‌ روشن‌ كردن‌ مواضع‌ خويش‌ خواهد شد. همچنان‌ كه‌ حضور زناني‌ كه‌ از همان‌ ابتدا الگوي‌ تحميلي‌ حكومت‌ اسلامي‌ را نپذيرفتند نقش‌ بسيار مهمي‌ در تغيير زناني‌ داشت‌ كه‌ از مدافعان‌ اين‌ الگو بودند. فراتر از آن‌، وجود جنبش‌ زنان‌ در سطح‌ جهاني‌ تأثير مستقيم‌ در وضعيت‌ زنان‌ ايران‌ داشته‌ و دارد. اين‌ نكته‌ها قطعاً در شمار بديهيات‌ هستند. اما در زندگي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، گاه‌ بازگشت‌ به‌ بديهيات‌ ضروري‌ مي‌نمايد و امروز هنگام‌ بازگشت‌ به‌ بديهيات‌ است‌ و تكرار آنها.

موقعيت‌ زنان‌ در جامعه‌، همچون‌ آيينه‌اي‌ روابط‌ افراد و گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ را در عرصه‌ خصوصي‌ و عمومي‌ بازتاب‌ مي‌دهد. به‌ همين‌ دليل‌ مثل‌ ترازويي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از گفتارها را مورد سنجش‌ قرار مي‌دهد و ناگزيرمان‌ مي‌كند به‌ سئوالاتي‌ مشخص‌ جواب‌ دهيم‌. وقتي‌ به‌ مسئله‌ زنان‌ مي‌پردازيم‌، نمي‌توانيم‌ به‌ گفتاري‌ مبهم‌ و عمومي‌ درباره‌ اهميت‌ قانون‌ و مدنيت‌ و نقش‌ دين‌ در ايجاد جامعه‌اي‌ در عين‌ حال‌ مدني‌ و معنوي‌ بسنده‌ كنيم‌. ناگزيريم‌ به‌ سئوالات‌ مشخصي‌ در رابطه‌ با حقوق‌ زنان‌ و برابري‌ آنان‌ با مردان‌ پاسخ‌ گوييم‌. سئوالاتي‌ كه‌ خواه‌ ناخواه‌ به‌ موضوعات‌ حقوق‌ شهروندي‌ براي‌ زنان‌ و مردان‌ و دموكراسي‌ به‌ معناي‌ حق‌ حاكميت‌ مردم‌ مربوط‌ مي‌شوند. شايد اين‌ يكي‌ از دلايلي‌ باشد كه‌ اصلاح‌طلباني‌ نظير سروش‌، عمادالدين‌ باقي‌ و عباس‌ عبدي‌ كه‌ به‌ «روشنفكران‌ ديني‌» مشهورند از به‌ رسميت‌ شناختن‌ مسئله‌ زنان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ موضوع‌ درجه‌ اول‌ سياسي‌ احتراز كرده‌، به‌ ابهام‌گويي‌ روي‌ مي‌آورند و از اظهار نظر صريح‌ طفره‌ مي‌روند.

اما چنين‌ ضد و نقيضي‌ در آغاز قرن‌ بيست‌ويكم‌، همانقدر ياوه‌ است‌ كه‌ انديشه‌ي‌ در حجاب‌ كردن‌ دريا. بي‌گمان‌ آنگاه‌ كه‌ به‌ زور بر سر زناني‌ كه‌ دهه‌هاست‌ با لباس‌ شنا به‌ دريا رفته‌اند حجاب‌ بگذاريد، به‌ در حجاب‌ كردن‌ دريا ناگزير خواهيد شد. اما دريا تا افق‌ به‌ پيش‌ مي‌رود و حجاب‌ برنمي‌دارد. به‌ همين‌ منوال‌ هنگامي‌ كه‌ تلاش‌ كنيد دموكراسي‌ را در چارچوب‌ دين‌ يا مرامي‌ ايدئولوژيك‌ محصور كنيد، نتيجه‌ محدود كردن‌ حقوق‌ شهروندان‌ و ازجمله‌ زنان‌ خواهد بود و از آنجا كه‌ چنين‌ اقدامي‌ در دموكراسي‌ نمي‌گنجد، حاصلِ كار از رونق‌ افتادن‌ سكه‌ی‌ روشنفكری ديني‌ خواهد بود و يا بهتر بگويم‌ آشكار شدن‌ آن‌ روی‌ سكه‌!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 1:8  توسط   | 

مقام زن در اسلام و مقام اسلام نزد زن

مجاهدين و مساله زن

مساله زن مجاهدين را کلافه کرده است."آزادى زن در جامعه" براستى در اذهان ميليونها مردم محروم ايران، اعم از زن و مرد به "معيار آزادى جامعه" و آزاديخواهى هر نيروى سياسى بدل شده است. در اين ميان سازمان اسلامى اى که ميخواهد دمکرات نمائى کند چه کند؟ اگر اسلامش را نگاهدارد چگونه در برابر تجربه زن در اسلام، يعنى در برابر تجربه دردناک ميليونها زن محروم و بى حقوق در ايران امروز، موضع بگيرد؟ اگر سخن از آزادى زن بگويد اسلامش را کجا پنهان کند؟ اسلامى که ماهيت ضد دمکراتيک خود را بالاخص در رابطه با حقوق اجتماعى زن، به روشنى در عملکرد جمهورى اسلامى به ثبوت رسانيده است. بايد اذعان کرد که اين بن بست هولناکى است و خروج از آن به نبوغ توحيدى حاصى در وارونه جلوه دادن اسلام و آزادى زن هر دو نياز دارد. خانم مريم رضوانى و آقاى مجيد شريف دو نابغه اين چنينى اند که ظاهرا بر خلاف ميل خود به عرصه بحث حول مساله اسلام و مجاهدين و رهايى زن پرتاب شده اند.

اسطوره اسلام "راستين" مدافع حقوق زن

خانم رضوانى ("زن مجاهد چگونه تولد يافت" و بررسى مساله زن در دو ديدگاه :"اسلام خمينى و اسلام مجاهدين") مدعى است که آنچه توسط رژيم اسلامى خمينى پياده ميشود اسلام واقعى نيست بلکه تفاسير عقب افتاده و فئودالى از اسلام است. حال آنکه مجاهدين با حرکت از خود قرآن و آموزشها و پراتيک محمد و صدر اسلام، نمايندگان راستين اسلام اند. آقاى شريف ("زن ايرانى قربانى دو نظام") اضافه ميکند که "در ديدگاه سنتى و ارتجاعى زن موجود شکننده، قابل ترحم و حمايت است و نه تنها از نظر اقتصادى و اجتماعى، که از نظر عاطفى، شخصيتى و روانى نيز، مرد تکيه گاه، پناهگاه و حامى وى شمرده ميشود". و على الظاهر قرآن از چنين ديدگاه سنتى و ارتجاعى مبرا است. محک زدن اين ادعاها براى هر زن ايرانى چند دقيقه بيشتر فرصت نميخواهد. رجوع به قرآن و بالاخص آياتى که بطور مشخص در باره زن و حقوق اجتماعى او است. براى تسهيل کار، ما صرفا فهرست وار چند آيه را بطور نمونه ذکر ميکنيم تا مقام زن در اسلام به زبان خود قرآن و محمد روشن شود:

سوره نساء آيه ٣٨ : مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانى است، بواسطه برترى که خدا بعضى را بر بعضى مقرر داشته و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود بايد به زنان نفقه دهند.

سوره بقره آيه ٢٢٨: مردان را بر زنان افزونى و برترى خواهد بود.

سوره بقره آيه ٢٢٤: زنان شما کشتزار شمايند، براى کشت به آنها نزديک شويد، هرگاه معاشرت آنها خواهيد.

سوره نساء آيه ٣٨: و زنانى که از مخالفت و نافرمانى آنها بيمناکيد، بايد نخست آنان را موعظه کنيد. اگر مطيع نشدند او خوابگاه آنها دورى گزينيد. باز اگر مطيع نشدند، آنها را به زدن تنبيه کنيد. اگر اطاعت کردند، ديگر حق هيچگونه ستم نداريد...

سوره نساء آيه ٣: اگر بترسيد که مبادا با يتيمان مراعات عدل و داد نکنيد، پس آنکس از زنان به نکاح خود درآوريد که شما را مناسب باشد، دو، سه يا چهار، و اگر بيم ستم ميرود يک زن برگزينيد...

سوره بقره آيه ٢٢١: با زنان مشرک ازدواج نکنيد، مگر ايمان آرند و همانا کنيزکى با ايمان بهتر از زن آزاد مشرک است...

سوره نساء آيه ٢٤: و نکاح زنان محصنه نيز بر شما حرام شد، مگر آنکه متصرف و مالک شده ايد.

سوره نساء آيه ١٩: در مورد زنا هر گاه چهار شاهد مسلمان گواهى دهند بايد زن را تا پايان عده در خانه نگه داشت، اگر توبه نکرد حد مقرر را در باره او اجرا کرد.

و اگر هنوز کافى نيست اجازه بدهيد به "خطبه وداع" خود محمد گوش کنيم:

"اى مردم، اينک من راجع به زنهاى شما صحبت ميکنم، زنهاى شما بر شما حق دارند و شما هم بر زنهاى خويش حق داريد. وظيفه آنها اينست که نگذارند شخصى وارد بستر شما شود (جز خود شما) و کسانى که مورد محبت شما نيستند به خانه راه ندهند. اگر آنها به اين وظايف عمل نکردند، خداوند به شما اجازه داده است که در بسترى جداگانه استراحت کنيد و آنها را کتک بزنيد، ولى نه بشدت و همينکه از شما اطاعت کردند و وظيفه خود را به انجام رسانيدند، به آنها غذاى مناسب بخورانيد و لباس مناسب بر آنها بپوشانيد. شما بايد با زنهاى خود به بهترين وجه رفتار نمائيد، چون آنها در خانه شما يک محبوس هستند و از خود اختيارى ندارند و با يک محبوس بايد با محبت رفتار کرد. زنهاى شما امانتى هستند که از طرف خداوند به شما سپرده شده و به شما اجازه داده اند که با کلام خداوند به آنها نزديک شويد و از خدا بترسيد و با زنهاى خود به بهترين طرز رفتار نمائيد" آيا موضوع به اندازه کافى روشن نيست؟ آيا ديدگاهى ارتجاعى تر از اين در مورد زنان قابل تصور است؟ قرآن و اسلامى که مجاهدين قصد رجعت به آنرا دارند، قرآن و اسلامى که زن محروم ايرانى به آن حواله ميشود اينست. اسلام "راستين يا دروغين"، اين منشاء مشترک هر دو است و اين منشاء و سرچشمه است که مشحون از ارتجاعى ترين و عقب افتاده ترين نظرات و احکام در باره حقوق زن است. در اين ديدگاه، مرد نه تنها "حامى و قيم" زن، بلکه بهره کش مستقيم و داراى حق آب و گل بر زن تعريف شده است. در اين ديدگاه زن جزء اموال مرد و اسباب تلذذ اوست. در اين ديدگاه زن نه يک انسان آزاد، بلکه يک برده تمام عيار است. خانم رضوانى، آقاى شريف! سرتان را از زير برف بيرون بياوريد. کار از اين حرفها گذشته است. يکى از خواص اسلام راستين مجاهدينى (يعنى يکى از ارکان استدلال شتر مرغى آن) اينست که اگر کسى گريبان خود قرآن را بگيرد، بلافاصله به "پويايى و ديناميسم قرآن" يعنى ايده "نسخ" متوسل ميشود. کسانى که خود را به قرآن منسوب ميکنند، وقتى قرآن را برايشان شاهد مثال ميآوريد، اعلام ميدارند که مجاهدين معتقدند که "قرآن متحول و به هر عصر و دوره اى قابل کاربرد است. از اينرو دستورالعمل هائى که در زمان خاصى صادر شده و متاثر از شرايط اقتصادى- اجتماعى و تاريخى آن دوره بوده منسوخ ميدانند" (مجاهد ٢٢٩، ص ٢٠ تاکيد از ماست). و لابد آيات مربوط به بردگى زن جزء آياتى است که "از شرايط تاريخى معينى" تاثير گرفته و امروز منسوخ است. يعنى در صدر اسلام با زن بايد به سان برده رفتار ميشده، از هر حقى محروم ميگشته، اما امروز، بدليل ديناميسم قرآن!، اين آيات ارزشى ندارد. خانم رضوانى به اين ترتيب حرف خود را در باره قرآنى بودن اسلام مجاهدين پس ميگيرد و براى دلجوئى از زنان شوکه شده از قرآن و اسلام با ملايمت زمزمه ميکند که: "با توجه به ا ينکه در ديدگاه توحيدى مجاهد ين تفاوت هاى مبتنى بر هوش و استعداد تنها حاصل تاثير قرنها عقب ماندگى تاريخى زنان است، پس بايد سوال کرد که آيا در نظام آينده مجاهدين، زنها مجددا مى توانند از حرفه هايى مثل قضاوت و وکالت کنار گذاشته شوند؟ آيا با داشتن زنان قاضى و قانون گذار ميتوان در باره آياتى که بفرض (عجبا!) درباره تنبيه و حتى زدن زن است احساس نگرانى کرد؟ . . . بهمين ترتيب تفسير برترى مرد بر زن از برخى آيات، ميتواند محلى از اعراب داشته باشد؟ در حاليکه شرا يط مساوى رشد زن و مرد فراهم باشد و هر دو بيک نسبت در جهت شکوفايى استعدادهايشان حرکت کنند و توانايى هاى لازم را کسب نموده به سطح رهبرى برسند، آيا مجاهدين نمى توانند چنين آياتى را در چهار چوب شرايط اقتصادى-اجتماعى-فرهنگى جامعه و مقتضيات عصر حاضر قرار دهند؟ . . . باين ترتيب با داشتن قضات زن در شوراهاى عالى قضايى، آيا نميتوان مساله چند همسرى، متعه، قيموميت فرزند و کليه قوانين اسارتبار مربوط به زنان را اصلاح کرد؟ (همانجا) نشد! از يکسو صفحات زيادى را سياه ميکنيد تا به زنان آزاديخواه بقبولانيد، که اسلام خمينى اسلام نيست. اسلام مدافع برابرى زن ومرد است و اصلا خود قران و محمد براى نخستين بار پرچم رهايى زن را بدست گرفته اند و وقتى خود قران را جلوى رويتان ميگذارند، تضمين ميدهيد که اگر زنان قاضى در شوراهاى عالى قضايى باشند کسى جرات نخواهد کرد قوانين ارتجاعى اسلامى و قرآنى را پياده کند! به خانم رضوانى بايد گفت، اولا قطعا ميتوان تمام اين قوانين اسارتبار(و البته متکى به اسلام ) را نه تنها "اصلاح " بلکه بطور کلى ملغى کرد، اما نه تحت نام اسلام بلکه عليرغم اسلام، نه به نيروى سازمانهاى بورژوا - اسلامى، بلکه به نيروى انقلاب کارگران و زحمتکشان و نه با تشکيل يک دولت اسلامى ديگر، بلکه با جدائى قطعى دين و اسلام از دولت بطورکلى، ثانيا، مساله ابدا بر سر اين نيست که يک زن "قانونگذار" باشد يا يک مرد. بايد پرسيد کدام رژيم سياسى، با کدام آرمانهاى اجتماعى در جامعه مستقر خواهد شد. زن مجاهد فمينيست هم پديده غريبى است - کسى که ميپندارد، شونيسم در قوانين ناشى از جنسيت بيولوژيک قانون گذاران است! بايد پرسيد آيا گوهرالشريعه دستغيب، شمس الملوک مصاحب، مارگارت تاچر و يا خود خانم رضوانى، با آرمانهاى بورژوائى و ارتجاعى که با خود حمل ميکنند و نظامى که پاسدار آنند، چگونه قوانينى را بر زن تحميل کرده و خواهند کرد. ثالثا، کدام مرجع عاليقدر شيعه راستين علوى، يا کدام اداره از ادارات مجاهدين و شوراى ملى مقاومت در آينده مرجع تشخيص آيات منسوخ و غير منسوخ خواهند بود و " زن قانونگذار" خانم رضوانى که قرار است سر خود حکم محمدى تعدد زوجات را لغو کند از چه کسى بايد اجازه بگيرد؟!

تطبيق اسلام با تاريخ يا تاريخ با اسلام

اما همين ايده "ديناميسم و پويائى" اسلام و فلسفه نسخ در اسلام مجاهدينى را هم نبايد زياد جدى گرفت. در واقع در پس اين فرمولبندى نيت "خمينى گونه"اى نهفته است. مجاهدين از تطبيق اسلام با نيازهاى تکامل تاريخى سخن ميگويند، اما، بعنوان مسلمانان راستين، خواست واقعى آنها، دقيقا عکس اين است. در واقع آنان خواستار آنند که جامعه، لابد در سير تکاملى خود، به آن درجه از "رشد" برسد که اسلام قرآنى بتواند بدرستى پياده شود. اسلام، از زبان مجاهدين موقتا خود را، آنهم به اين وضع رقت بار با جامعه امرز تطبيق ميدهد، تنها با اين اميد که جامعه را در تحليل نهائى با خود تطبيق دهد. مجاهدين در اين امر کاملا صراحت دارند. خانم رضوانى، در تلاش براى اثبات دفاع مجاهدين از زنان، ما را به مطالعه مقاله "لايحه قصاص، اهانت به مقام انسانيت، بويژه زن قهرمان ايرانى در عصر کبير آگاهى خلقها" (مجاهد ١٢٠ دوره اول) دعوت ميکند. در اين مقاله، و بطور کلى در برخورد مجاهدين به لايحه قصاص، هيچ کجا جمله اى در دفاع از حقوق واقعى زنان و يا رد اصولى قوانين قصاص نمى يابيم، اما آنچه مى يابيم، يعنى بيان روشن موضع مجاهدين در باره قوانين بظاهر "قابل نسخ" اسلامى، بسيار با ارزشتر است. اعتراض مجاهدين به لايحه قصاص اينست:

"جارى کردن خودبخودى اين حدود (يعنى دست و پا بريدن و سنگسار کردن و چشم درآوردن) منتزع از شرايط اجتماعى، سياسى و فرهنگى اى که جرم در ظرف آن صورت گرفته، روح قوانين اسلام را خدشه دار ... ميسازد". (صفحه ٨، تاکيد از ماست)

همچنين در مقاله "بررسى لايحه قصاص" (مجاهد ٢٢٣) مجاهدين در پاسخ به اين سوال که "چرا صدور و اجراى چنين احکامى در شرايط کنونى يک عمل ارتجاعى است" (صفحه ٨) چنين مينويسد:

"همانطور که ميدانيم در عصر پيامبر نيز احکام جزائى اسلام (و منجمله احکام قصاص) بهيچ وجه ابتدا به ساکن وضع و جارى نشدند، بلکه همگام و هماهنگ با دگرگونى انقلابى و بنيادى نظام منحط جاهلى به اجرا گذاشته شدند.

... تا وقتى که اقتصاد و سياست و اداره کشور تحت سلطه انحصارى حزب ارتجاعى حاکم همچنان در بن بست راه حلهاى عقب مانده فعلى در جا ميزند، اجراى احکام قصاص و حدود دزدى و زنا و ... آنهم با استنباطات دگماتيک و بسيار بسيار ساده لوحانه اى که قشريون از اين مسائل دارند اساسا نتيحه اى نخواهد بخشيد.

... به همين ترتيب اصل قرآنى "قصاص" نيز در شرايط کنونى ، اساسا جز در مورد گردانندگان و سرسپردگان رژيم سابق و آمرين و عاملين دستگاه سرکوب و شکنجه او و همچنين کسانى که در اين رژيم با دست زدن به قتل و جرح فرزندان مجاهد و انقلابى خلق، روشهاى اسلاف خود را دنبال ميکنند، مصداق پيدا نميکند". (صفحه ٣٣ ، تاکيد از ماست)

بسيار خوب، روشن شد. "قصاص" يک اصل قرآنى است و مجاهدين به خود اين اصل نه تنها اعتراضى ندارند، بلکه ، بعنوان يک اصل آرمانى اسلامشان، خواهان اجراى آن هستند. اما نه در هر شرايطى. جامعه بايد براى اجراى اين قوانين "نجات بخش" از لحاظ سياسى و اقتصادى و فرهنگى آماده شده باشد، همانطور که محمد، ابتدا جامعه را آماده کرد (حال به روايت مجاهدين) و سپس اسباب حدزنى را بکار انداخت. لااقل لازم است حزب حاکم و "ساده لوحان" قشرى کنار بروند و مسلمانان اپوزيسيون و تيزهوش و ديناميک جاى آنها را بگيرند تا احکام قرآنى قصاص بتواند به عمل درآيد. واقعا که به مردم ايران على العموم و زنان ايران بطور اخص وعده اى هولناکتر از اين نميتوان داد. تمام بحث در مورد "ديناميسم قرآن" و "نسخ" براى آنست که سر و صداى اعتراض مردم ايران و بويژه زنان به عملکرد اسلام خوابانده شود و الا، اين قوانين قرآنى، با آماده شدن جامعه به موقع خود عملى خواهند شد. اگر مجاهدين هدف خود را اين قرار داده اند که جامعه اى بسازند که در آن احکام قرآنى قابل اجرا باشند، پاسخ مردم زحمتکش و رنج کشيده ايران از هم اکنون روشن است: با تمام قوا در مقابل اين نيات ارتجاعى خواهيم ايستاد. تا آنجا که به مساله زن بر ميگردد، اضافه ميکنيم که به اين ترتيب حرف حساب مجاهدين اين است: آياتى که پيش از اين در مورد بردگى زن آورديم، همه قرآنى، اسلامى و لازم الاجرا است، اما جامعه اکنون براى اجراى همه آنها به تمام و کمال آمادگى ندارد (يعنى در مقابل آن مقاومت ميکند)، بايد از لحاظ اقتصادى، سياسى و فرهنگى بر روى مردم کار بشود (اين مقاومت تخدير و تضعيف شود) تا مقام واقعى زن در اسلام بتواند مبناى مقام واقعى زن در جامعه قرار گيرد. و اين تماما يعنى احيا و ابقاى بردگى زن نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد.

فوائد اسلام "راستين" براى رشد سازمانى!

اما عليرغم اين ضديت آشکار اسلام با حقوق زن، مجاهدين در "محاسبات" خود اسلاميت خود را تماما به "ضرر" نمى بينند. اگر زن آزاديخواه و آگاه از اسلاميت مجاهد مى رمد، در عوض مجاهد اميد بسته است تا با عرضه اسلاميت خود به "والدين" و "شوهران" زنان براى شرکت آنان در فعاليت سياسى (يعنى همکارى با مجاهدين) اجازه بگيرد. نام اين چرتکه انداختن کاسبکارانه براى جلب هوادار "مجاز"، در فرهنگ سياسى مجاهدين، "انطباق فرهنگى - اجتماعى ايدئولوژى مجاهدين با فرهنگ حاکم بر جامعه است. گوش کنيد:

 

"ميزان درگيرى زنان و دختران در شهرها و مناطق دورافتاده و محروم ميتواند تائيدى بر انطباق و هماهنگى ايدئولوژى مجاهدين بر فرهنگ خانواده ها و نيز بر ارزشهاى مناطقى باشد که فعاليت زن در خارج از خانه بطور کلى و فعاليتهاى سياسى و نظامى بطور اخص با مشکلات و موانع بسيار زياد اجتماعى روبرو ميباشد. مگر اينکه فعاليت ها زمينه هاى پذيرش در چهارچوب فرهنگ مورد قبول مردم آن مناطق را داشته باشد". (مجاهد ٢٣٢، ص ٢٠)

يا:

"گستردگى طيف درجه تحصيلى و شغلى بين اين زنان عليرغم اجحافى که تحت نام اسلام بويژه به زنان تحصيل کرده وارد شده، يکبار ديگر ميتواند دليلى بر انطباق فرهنگى- اجتماعى اين ايدئولوژى در جامعه ما باشد. زيرا طبيعى است که حتى خانواده هائى که با فعاليت هاى سياسى دختران و يا شوهرانى که با فعاليتهاى سياسى همسران خود مخالفت ميکنند در شرايط مساوى يک سازمان اسلامى را بر ديگر سازمانهاى سياسى ترجيح ميدهند. (ص ١٧)

واقعا بايد به اين آزادگى و آزادانديشى و اين ارج گذارى به مقام زن مباهات کرد! سازمانى که اندر خواص اسلام خود اين را بر ميشمارد که "خانواده ها و شوهرانى که با فعاليت سياسى دختران و همسران خود مخالفت ميکنند" در شرايط مساوى(!) يک سازمان اسلامى را بر سازمان ديگر ترجيح ميدهند، براستى از ابتدائى ترين انديشه هاى مربوط به رهائى زن بوئى نبرده است. ظاهرا اين "خانوده ها" و "شوهرانند" که بايد سازمانى را که قرار است دختر و زنشان در آن "مبارزه" کند، انتخاب کنند. اين واقعا به آن معناست که اتفاقا زنان تنها در شرايط "نامساوى" (يعنى در شرايط انقياد و ستمکشى) ممکن است به کار با سازمان مجاهدين روى آورند. اگر اسلام بطور اعم زن را در زندگى صغير و ناقص العقل ميشمارد، اسلام مجاهدينى يک گام فراتر ميرود و براى زن در "مبارزه" قيم ميتراشد، آنهم قيمى که با فعاليت سياسى او "مخالف" است! شايد اين پروسه اى باشد که خانم رضوانى در انتخاب سازمان مجاهدين از سرگذرانده است، اين امر خصوصى ايشان است، اما اولين گام در رهائى زن زحمتکش و محروم ايرانى اينستکه خود بدوا با اين افکار "عقب مانده" حاکم بر جامعه، که سازمان مجاهدين تطبيق با آنها را جزء افتخارات خود محسوب ميکند، تسويه حساب کند. مجاهد صريح و روشن ميگويد که اسلام راستينش او را قادر ميسازد تا با افکار مرد سالارانه حاکم بر جامعه (يعنى افکار طبقات حاکمه که در ايران آب و رنگ اسلامى ويژه اى دارد)ّ تطبيق يابد. اين براى جذب نيرو خوب است! چرا که نباشد، مگر اسلام همين خدمت را به خمينى و شرکا نکرد.

اگر زنان از اين افکار عقب مانده حاکم در رنجند و تمامى ذرات وجودشان خواهان رهائى از اين زنجيرهاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى اسارتبار است، سازمان مجاهدين بر روى اين عقب ماندگى سرمايه گذارى ميکند. بنابراين طبيعى است که پروسه آزادى زن و آزادانديشى او (و خانواده و شوهرش نيز) دقيقا در خلاف جهت "رشد" مجاهدين و سياست جذب نيروى آن سير کند. از اينرو مجاهد خود، براى حفظ پايه جذب نيروى خود به مدافع و تحکيم کننده فعال افکار عقب مانده حاکم (افکار حاکم همواره افکار طبقات حاکم است) بدل ميشود. او بايد سرمايه اش، نقطه اميدش براى جذب نيرو از زنان را پاسدارى کند. تبليغات جمهورى اسلامى راه اين تلاش ارتجاعى را نمايانده است. مجاهد، پاى در راه کوفته ميگذارد. بايد رهائى زن را غرب زدگى ناميد و آزادى زن را ميراث فرهنگ بيگانه خواند. پس خانم رضوانى، بدنبال حضرات خمينى، بنى صدر و رفسنجانى بخود اجازه ميدهد که بنويسد:

"آيا عمده کردن ارزشهاى فرهنگ بيگانه تحت نام "رهائى" زن آنهم در اين مقطع تاريخى و با وجود نيازهاى اساسى ديگر، همان سطحى نگرى هاى آکادميک و نهايتا عدم کارآئى تئوريهاى "آزادى" خواهى نيست؟ ... آيا اين سوالات بما نميگويد که مساله درجه اول ما انقلاب رهائى بخش عمومى است و نه عمده کردن مذهب و قوانين آن؟ ... آيا ميتوان تغييرات مورد نظر را در جامعه به توده ها تحميل کرد در حاليکه سنن و آداب و رسوم و فرهنگ آنها را با حمله به اعتقادات آنها زير پا ميگذاريم؟" (مجاهد ٢٣٤، ص ٢٠، تاکيد از ماست)

حناى اين عوامفريبى ديگر رنگى ندارد. آزادى زن "فرهنگ" ناشى از مبارزه زنان و مردان کارگر و زحمتکش و آزاديخواه است. اگر يک صدم حقوقى که حق زنان است در "غرب" حاصل شده باشد، اين تنها مديون سالها مبازره و استقامت و گسست از انديشه هاى خرافى مذهبى و غير مذهبى است. هيچکس ديگر نميتواند با هياهو در باره "تضاد عمده و فرعى"، "مبارزه عليه غرب زدگى" و با تحريکات ناسيونال اسلامى اهانت آميز بر سيماى دمکراسى مورد نياز مردم زحکمتکش ايران و بر آرمان رهائى زنان خاک بپاشد. تجربه جمهورى اسلامى "اول" به اندازه کافى گويا و آموزنده بوده است. براى تکرار اين تجربه، عقب ماندگى بسيار بيشترى از آنچه خانم رضوانى و مجاهدين به آن اميد بسته اند، بايد در جامعه حاکم شود.

از نظر مجاهدين، فحشا آزادى تعميم يافته زن است.

بورژواها و خرده بورژواها در ايران و در راس همه مجاهدين هرگاه از آزادى زن سخن ميگويند بسيار حساسند که فورا و همانجا مرزبندى خود را با پديده فحشا نيز اعلام بفرمايند. هرگز مقاله اى از مجاهدين نخواهيد يافت که به آزادى زن پرداخته باشد و ضديت جدى خود را با فحشا تاکيد نکرده باشد. چرا؟ چرا تا سخن از آزادى زن ميشود حضرات بياد فحشا مى افتند؟ علت روشن تر از روز است در اسلام مجاهدين (مانند هر اسلام "ديگر" و هر تفکر مردسالارانه ديگر) زن منشاء فساد است. فحشا که دقيقا وجهى از ستمکشى و بى حقوقى زن است، براى اين حضرات ناشى از ولنگارى و لاقيدى (آزادى) زن است. براى اينان فحشا نقطه اى در امتداد آزادى زنان است، معادل زياده روى در آزاد گذاشتن زنان و غايت آن است. بنابراين طبيعى است که هرجا ميخواهند دفاع خود از آزادى زن را تعديل کنند، با فحشا مرزبندى ميکنند. اين تفکر موهن، اين استنباط بيمارگونه، اين رياکارى اخلاقى بورژوائى، از هزار منفذ در مقالات مجاهدين بيرون ميزند، از جمله آقاى شريف چنين به آزادى زن اهانت ميکند:

"با در نظر گرفتن اينکه هر عملى عکس العملى و هر افراطى تفريطى در پى دارد، قدر مسلم و واقعى اينست که بر اساس اين تجربه (يعنى تجربه تفريط کارى هاى جمهورى اسلامى پس از افراط کارهاى زمان شاه) پس از سرنگونى رژيم ولايت فقيه نيز جامعه ما ميتواند با بحرانهاى اخلاقى و فرهنگى روبرو گردد که سوار شدن بر آنها و پيدا کردن راه حل هاى مناسب براى آنها نياز به آمادگى و پيش بينى و نيز صبر و بلند نظرى دارد و در اين زمينه نيز نقش و جايگاه زنان داراى جنبه اى محورى و تعيين کننده است. البته چنين بحران هائى در حال حاضر بشکل سرسام آور و تصاعدى فساد، فحشا... وجود دارد که بخاطر خشونت، سرکوب و سانسور کمتر شکل علنى و صريح پيدا ميکند ولى با برداشته شدن فشار نظامى-پليسى و در غياب عوامل کنترل کننده به آسانى بروز علنى پيدا خواهد کرد". (شورا ١، ص ٣٠، تاکيد از ماست)

اينجا آقاى شريف با يک تير چند هدف ميزند:

اولا، با ديگر به شيوه اسلامى خود جامعه را با هياهو در باره فساد و فحشااز آزادى زن بطور کلى ميترساند. چرا نقش و جايگاه زنان در بحرانهاى اخلاقى آتى (يعنى فحشا) محورى است؟!

ثانيا، جنايات رژيم خمينى عليه زنان و حقوق اجتماعى آنان را با تعريف آن بعنوان عکس العمل "تفريط آميز" جمهورى اسلامى در برابر "افراط کارى" رژيم شاه تطهير ميکند. على الظاهر آقاى شريف انگيزه رژيم جانى کنونى را درک ميکند و تا حدودى به آن حق ميدهد.

و ثالثا، در مقابل حرکت آتى زنان در صورت برداشته شدن فشار "پليسى" هشدار ميدهد. و شورا را به تدارک عوامل "کنترل کننده" مشابهى فرا ميخواند.

فحشا محصول جامعه طبقاتى است. امروز نظام بورژوائى عامل بقاء اين وحشيانه ترين شکل بردگى و بى حقوقى زن است. مبارزه با فحشا نه تنها نيازمند عوامل کنترل کننده "آزادى" زنان نيست، بلکه دقيقا مبارزه براى آزادى قطعى زن، جزء حياتى کل مبارزه اى است که بايد براى رهائى سوسياليستى جامعه صورت بگيرد. افکار عقب افتاده و رقت انگيز امثال آقاى شريف نيز تنها با چنين جنبشى از سطح جامعه رخت خواهد بست.

حجاب، سند بردگى يا "مد" اسلامى؟

موضع مجاهدين در قبال حجاب نيز بسيار جالب است. اول نسخ! آنها ميگويند حجاب "به هيچ عنوان محصول دستورات قرآنى و سنت هاى اصيل اسلامى نبوده، بلکه عمدتا بوسيله نهادهاى فکرى باقيمانده از جوامع فئودالى . . . در فرهنگ جامعه ما تحت نام اسلام تحميل شده بود". (مجاهد ٢٣٢ ص ١٦)

اولا، اين ادعا دروغ محض است. قرآن (مگر آنکه چاپ جديدى از طرف مجاهدين منتشر شده باشد) در باره لزوم رعايت حجاب زنان مسلمان حرف زده است و در اين باب آياتى به سر زنان نازل نموده است. بطور مثال، سوره ٣٣ احزاب، آيه ٥٩ در باره لزوم حجاب ميگويد: "اى پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خويشتن را به چادر فرو پوشند که اينکار براى اينکه به عفت و حريت شناخته شوند و از تعرض و جسارت آزار نبينند بسيار بهتر است". سوره نور، آيه ٢١ نيز بر همين مساله تاکيد ميکند.

در ثانى، يکى از نهادهاى فکرى باقيمانده از جوامع فئودالى (و ماقبل فئودالى) همان اسلام است که تفکر مسلط بر جامعه را طى قرون متوالى تزئين کرده است. اينکه زنان مسلمان حجاب را رعايت ميکنند و زنان مسيحى نه، يک تصادف صرف نيست!

ثالثا، اگر حجاب سنت اسلامى نيست، به چه دليل زنان مجاهد خود حجاب را رعايت ميکنند و از فرق سر تا نوک پاى خود را ميپوشانند؟ آيا اينهم براى تطابق يافتن با "فرهنگ حاکم بر توده ها"ست؟ در اينصورت بايد يادآورى کرد که "توده ها" خود بيش از هر کس ديگرى از شمايل نوظهور زنان مجاهد يکه خوردند و امروز دقيقا براى خروج از اين شمايل تحميلى به مبارزه خونينى دست زده اند. شيوه لباس پوشيدن زنان مجاهد به لباس زنان هيچيک از اقشار جامعه ايران در هيچيک از دوره هاى تکاملى تا کنونى شبيه نيست و بيشتر ظاهر راهبه ها و زنان ميسيونر مسيحى در آفريقا را تداعى ميکند.

 

 موضع ديگر مجاهدين اينست که حجاب نبايد به زور و اجبار به زنان تحميل شود، بلکه بايد در باب محاسن آن تبليغ شود تا زنان به اختيار خود آنرا برگزينند. به عبارت ديگر مجاهدين طرفدار حجاب و مخالف تحميل آن هستند. اولا اگر اين يک سنت اسلامى نيست، چرا بايد تبليغ شود؟ ثانيا، کجاى اين موضعگيرى دمکراتيک است؟ اين حداکثر معادل موضع "شوهرانى" است که با "بى حجابى" زنان خود مخالف اند، اما با کتک زدن زن بر سر اين مساله موافق نيستند! مجاهدين ميکوشند مساله حجاب را به انتخاب "پوشش" تنزل دهند. گويا حجاب اسلامى يک "مد" لباس است در رقابت با "مد"هاى ديگر و همانطور که خياطخانه فلان در باره محسنات کت و دامن خود تبليغ ميکند، مجاهدين هم بايد فوائد حجاب اسلامى را تبليغ کنند، و زن را در اين ميان مخير بگذارند. واقعيت اينست که حجاب ، نه يک مد پوشش، بلکه سند و نشانه بندگى، ستمکشى و ابزار تحقير زن است. پيدايش حجاب با تشديد ستمکشى زن و تبديل او به مال و ثروتى که بايد از تعرض و "جسارت" مصون بماند، همراه بوده است. تداوم حجاب تداوم اين موقعيت فرودست است. تنزل دادن حجاب به مساله انتخاب پوشش، يک رياکارى است. هيچکس نميتواند خود را دمکرات بنامد به اين عنوان که انسانها را در انتخاب آزادى و اسارت مخير کرده است، اما خوداسارت را تبليع ميکند! آن ديدگاهى که زن را عامل فساد و آزادى زن را منشاء فحشا ميداند، آن ديدگاهى که زن را ملک مرد و ابزار شادمانى او ميشمارد، همان ديدگاه، زن را در حجاب ميپوشاند. حجاب ادامه منطقى تفکر اسلامى و سمبل گوياى مقام نازل زن در اسلام است. موضع دمکراتيک، تبليغ بر عليه حجاب و در همان حال قائل بودن به اصل عدم تحميل بى حجابى است، نه بر عکس. آنچه مجاهدين ميگويند، تحريف موضع دمکراتيک در برخورد به مساله حجاب است.

خانم رضوانى به سهم خود ميکوشد اينچنين مساله حجاب را کم اهميت جلوه دهد. او ميگويد، حملات گروههاى مختلف به مجاهدين بعلت "عدم درک ابعاد ايدئولوژى اين سازمان و تفاوت هاى آن با "اسلام" آيت الله ها است که نهايتا باعث برداشتهاى روبنائى و فرماليستى از اسلام شده و مثلا ميبينيم که مساله "حجاب" در راس آن قرار ميگيرد . . . حاصل کار آنکه آنقدر توجه به "روسرى" زن مجاهد جلب ميشود که "محتواى" زير روسرى بکلى فراموش ميگردد". (مجاهد ٢٢٩، ص ١٤، تاکيد از ماست). اما واقعا محتواى زير روسرى زن مجاهد چيست؟ هزار و يک چيز ممکن است باشد، اما دقيقا از آنجا که اين محتوى آن فرم را با اشتياق بخود پذيرفته است، وجود يک چيز در زير آن روسرى ها قابل ترديد نيست، پذيرش عقب ماندگى، نابرابرى و بندگى خود. تفاوت زن مجاهد با زنان با حجاب ديگر در اينست که اگر اين دومى به اين مصائب تمکين ميکند و از آن رنج ميبرد، زن مجاهد براى تثبيت اين بندگى و نابرابرى فعالانه تلاش ميکند.

آويزان شدن به مارکسيسم براى دمکرات نمائى

اگر مجاهد را موظف کنيد که تنها با احکام منتج از دستگاه اسلامى خود سخن بگويد، آنگاه حتى يک کلمه در دفاع از آزادى زن نميتواند بر زبان بياورد. وام گرفتن از مارکسيسم و نسبت دادن ماترياليسم تاريخى و انديشه هاى سوسياليستى علمى به قرآن ديگر يک عادت مجاهدين شده است. خانم رضوانى نيز در مقاله خود به همين شيوه توسل ميجويد:

"فلسفه مجاهدين بطور کلى در باره عقب ماندگى زن چنين است: بر اساس قرآن، در ابتداى خلقت همه افراد بشر مساوى بوده و از برابرى اجتماعى برخوردار بودند، با توسعه و تکامل وسائل و ابزار توليد و توليد مازاد بر احتياج ، استثمار گروهى از گروه ديگر آغاز شد، مادر که محور امور بود و قدرت کافى در جامعه داشت با تقسيم کار به عقب رانده شد و پدر قطب و محور خانواده گرديد. با شروع جوامع پدرسالارى و بروز تضادهاى اجتماعى استثمار بشر شروع شد و در طول تاريخ به اشکال و شيوه هاى مختلف در دوران برده دارى، زمين دارى و سپس سرمايه دارى ادامه يافت". (مجاهد٢٢٩،ص ٢٩)

هر کس کمترين آشنائى با مارکسيسم و بويژه کتاب منشاء خانواده، مالکيت خصوصى و دولت، اثر انگلس داشته باشد به وضوح در مى يابد که اين تحليل قرآنى با مقدارى تغييرات و اسلاميزه شدن از اين کتاب به عاريت گرفته شده است. وگرنه در قرآن و اسلام نه از ايده کمون اوليه، نه از مفهوم وسائل توليد و محصول اضافه، نه از نظام مادرشاهى، نه تقسيم کار و کار خانگى و نه مبانى پيدايش جامعه پدرسالارى و تکامل جوامع از برده دارى تا سرمايه دارى خبرى نيست. براستى اگر يک پاراگراف انگلس براى پوشاندن اينهمه عقب ماندگى کافى است، آيا صحيح تر اين نيست که اگر کسى يک جو صداقت انقلابى دارد، تمام اين عقب ماندگى را به نفع پذيرش کل مارکسيسم و سوسياليسم علمى رها کند؟

امروز ديگر کسى نگران تاثير انديشه هاى اسلامى، خمينى يا مجاهدين، بر زنان ايران نيست. در واقع مساله ديگر نه بر سر مقام زن در اسلام، بلکه مقام اسلام در نزد زن است. اين آن فشار واقعى است که مجاهدين را به تکاپو واميدارد تا ظاهر خود را مطابق نياز روز بيارايند.و در اين ميان دوراهى "اسلام، آرى يا نه" نه بر سر راه زن ايرانى بطور کلى بلکه فراروى "زن مجاهد" بطور اخص قرار گرفته است. زن جزئى از جامعه و بخشى از هر طبقه اى است که به آن تعلق دارد. اما در عين حال زن يک قشر تحت ستم متمايز است. به اين عنوان، حتى زن مجاهد نيز، هر قدر منافع سياسى - طبقاتى خاصى که مدافع آن است او را به همسوئى با طبقه حاکم و لاجرم تحکيم افکار و اعتقادات عقب مانده اين طبقه سوق بدهد، باز هنوز اين امکان را دارد که بعنوان جزئى از يک قشر تحت ستم به موقعيت عينى نابرابر خود بيانديشد. شايد براى بسيارى از آنان، خلاصى از افکار عقب مانده و مردسالارانه حاکم، مقدمه اى براى پيوستن به صف مبارزه براى رهائى کل جامعه، به صف سوسياليسم باشد.

منصور حکمت - آذر ماجدى

٢٧ اسفند ١٣٦٣

 

پاورقى

١) در اينجا صرفا ترجمه فارسى آيات را به نقل از کتاب تاريخ اجتماعى ايران، بخش "حقوق فردى و اجتماعى زنان بعد از اسلام" جلد چهارم، نوشته مرتضى راوندى درج ميکنيم.

٢) کتاب نهج البلاغه نيز سند خوبى براى اثبات اين نظريه ماست که نظرات ضد دمکراتيک و مردسالارانه اسلام در همان صدر اسلام فرموله و تثبيت شده اند.

٣) بخشى از "خطبه وداع" که محمد در آخرين سفر حج ايراد کرده است، نقل شده در کتاب تاريخ اجتماعى ايران.

٤) از جمله اين اقدامات يکى هم ابداع پست "همرديف مسئول اول "سازمان مجاهدين و اعطاى اين مقام به "ذيصلاح ترين زن تشکيلاتى" در اين سازمان است. منطق ساده لوحانه اين حرکت نميتواند بر کسى پوشيده مانده باشد. اگر مقام زن در اسلام چنگى بدل نزد، شايد سر هم بندى کردن سمبلى براى مقام زن در سازمان مجاهد، همانطور که مقام زن در کابينه هويدا، مساله را رفع و رجوع کند. همانطور که انتظار ميرفت، همرديف مسئول اول در بدو ورود کار خود را با پيامى به زنان در آستانه روز تولد فاطمه زهرا آغاز کرد، که دست بر قضا حوالى ٨ مارس (يعنى روز جهانى زن که به پيشنهاد و توسط کمونيستها برقرار شده است) اتفاق افتاده است! در مورد موعد و مناسبت روز جهانى زن، لااقل ، اسلام "فقاهتى و راستين" ظاهرا اختلاف نظرى ندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:40  توسط   |