تبليغاتX
برابری

برابری

زني با دغدغه طبقه مرفه سنتي

ديشب يكي از دوستانم تماس گرفت گفت حاج خانم صاحبخانه دوره دانشجويي‌ام فوت كرده. دوران شيريني در خانه قديمي‌اش گذرانديم. دوراني كه خاطره‌اش هميشه مي ماند. خاطره سه سال زندگي كردن با يك زن اصيل يزدي با دغدغه‌هاي طبقه‌ي مرفه سنتي. زني از طبقه‌اي كه نقش زن در آن فقط به دنيا آوردن فرزند پسر و آراسته و پيراسته كردن خود براي همسر بود و بدون حضور مردش نه امكان و نه توان حضور در جامعه را داشت. چون نه مردسالاري حاكم بر آن اجازه خروج او از منزل را مي‌داد و نه استقلال مالي داشت كه بخواهد تصميم بگيرد و يا نظري دهد. اغلب لوازم و مايحتاج مورد نياز خانه‌اش از لباس و خوراك گرفته تا دوا و درمان، خياط و آرايشگر و حتي لوازم شخصي بدون حضور و انتخاب او فراهم مي‌شد.

هميشه شرح ماجراي زندگي‌اش برايم جالب بود. زني در طبقه‌اي كه حتي زنانش هم به خود بها نمي‌دادند و از به دنيا آمدن فرزند دختر ناراحت مي‌شدند. و بدون اينكه بدانند پسر يا دختر شدن فرزند از لحاظ ژنتيكي به مرد باز مي‌گردد خود را مقصر مي‌دانستند و سرزنش مي‌كردند. مهمترين دغدغه زنانش به دنيا آوردن فرزند پسر براي حفظ نام  و نشان خانواده و محبوبيت نزد همسر و خانواده همسر است. و اين برايشان سربلندي و سرافرازي بود. ياد گرفته بودند كه وظيفه زن برآورده كردن خواسته‌ مرد بدون توجه به نيازها و خواستهاي خودش هست.

وقتي يكي از زنان فاميلش پسر مي‌زائيد خوشحال مي‌شد و مي‌گفت عروس فلاني سكه كاري كرده ”بچه و پسر“(پسر)  آورده و يا فلاني زشت‌كاري كرده ”بچه“ ( دختر) آورده. قربون صدقه هايي كه براي نوه پسرش مي‌شد و كلنجار رفتن‌هاي من كه زن بودن همانقدر اهميت دارد كه مرد بودن. او رفت و خاطره‌اش ماند.

پی نوشت: سكه‌كاري کرده = سنگ تموم گذاشته

منبع : مینو

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:27  توسط   | 

هشدار درباره ی افزايش طلاق هاى توافقى (سازش براى جدايى)

 

گروه اجتماعى روزنامه ی ایران- حميده امينى فرد: از ميان دعاوى اى كه دادگاه خانواده صلاحيت رسيدگى به آن را دارد، طلاق توافقى با ۹۳ هزار و ۷۵ مورد در صدر و ديگر عناوين ازجمله مهريه، طلاق غيرتوافقى، نفقه، عدم تمكين و حضانت از فرزند ازنظر تعداد در رتبه هاى بعدى قرار مى گيرند. اين آمارها نشان مى دهد كه ميزان طلاق هاى توافقى در سال هاى اخير به صورت چشمگيرى درحال افزايش است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:54  توسط   | 

رشد صعودي‌ افزايش‌ نرخ‌ طلاق‌ در كشور نگران‌ كننده‌ است‌"80 درصد جوانان‌ «ازدواج‌ اجباري‌» مي‌كنند

مهرنوش‌ حيدري‌

 

در دهه‌ گذشته‌ افزايش‌ طلاق‌ در كشور به‌ مرحله‌ بحراني‌ رسيده‌ و جامعه‌ را با مشكلات‌ فراواني‌ روبرو ساخته‌ است‌. به‌ گونه‌يي‌ كه‌ در اين‌ مدت‌، نرخ‌ طلاق‌ در شهر و استان‌هاي‌ مختلف‌ كشور با رشدي‌ صعودي‌ همراه‌ بوده‌ و مسوولان‌ مربوطه‌ و كارشناسان‌ مسائل‌ اجتماعي‌ را ملزم‌ به‌ بررسي‌ و ارايه‌ راهكار ساخته‌ است‌.

به‌ اعتقاد برخي‌ از كارشناسان‌ مسائل‌ اجتماعي‌ افزايش‌ نرخ‌ طلاق‌ متاؤر از بالا رفتن‌ سطح‌ دانش‌ و همچنين‌ آگاهي‌ زنان‌ نسبت‌ به‌ حقوق‌ قانوني‌ خود است‌ كه‌ طي‌ ساليان‌ دراز ناديده‌ گرفته‌ شده‌ است‌. اما در اين‌ برهه‌ زماني‌ و با گسترش‌ حضور زنان‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماع‌، ميزان‌ وقوف‌ آنان‌ از چگونگي‌ حق‌ و حقوقشان‌ افزايش‌ يافته‌ و ترجيح‌ مي‌دهند از حقوق‌ قانوني‌ خود استفاده‌ كنند و از همسران‌ خود جدا شوند.

در ساليان‌ گذشته‌ طلاق‌ نزد خانواده‌هاي‌ ايراني‌ بخصوص‌ براي‌ زنان‌ امري‌ ناشايست‌ تلقي‌ مي‌شد. تحت‌ اين‌ ديدگاه‌ سنتي‌، كمتر زني‌ حاضر بود عليرغم‌ شرايط‌ سخت‌ خانه‌ همسر، طلاق‌ گرفته‌ و به‌ خانه‌ پدري‌ باز گردد.

تفكر غالب‌ بر سازش‌ و كوتاه‌ آمدن‌ زنان‌ استوار بود و مردان‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ حاضر نمي‌شدند از موضع‌ قدرت‌ و تحكم‌ پايين‌ آمده‌ و در امور مختلف‌ از نظرات‌ همسرانشان‌ مطلع‌ شوند.

عمده‌ دلايل‌ طلاق‌ در آن‌ دوره‌ بيشتر شامل‌ عدم‌ تفاهم‌ اخلاقي‌، ناباروري‌، عدم‌ صلاحيت‌ اخلاقي‌ مي‌شد.البته‌ با وجود اين‌ موارد كمتر زني‌ حاضر مي‌شد، لقب‌ مطلقه‌ را يدك‌ بكشد. مگر اينكه‌ هيچ‌ راهي‌ به‌ جز طلاق‌ باقي‌ نمي‌ماند كه‌ در اين‌ صورت‌ زن‌ مطلقه‌ در جامعه‌ جايگاهي‌ نداشت‌ و به‌ اصطلاح‌ خانه‌نشين‌ مي‌شد.

عمده‌ دلايل‌ طلاق‌ در شرايط‌ كنوني‌

امروزه‌ دلايل‌ مختلفي‌ براي‌ طلاق‌ برشمرده‌ مي‌شود كه‌ سبب‌ افزايش‌ نرخ‌ طلاق‌ در چند سال‌ گذشته‌ شده‌ است‌.

دكتر مصطفي‌ اقليما رييس‌ انجمن‌ مددكاري‌ ايران‌ درباره‌ عمده‌ دلايل‌ طلاق‌ مي‌گويد: «امروزه‌ بيش‌ از 80 درصد جوانان‌ به‌ صورت‌ اجباري‌ ازدواج‌ مي‌كنند. اجباري‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ فكر مي‌كنند حتما بايد ازدواج‌ كنند در غير اين‌ صورت‌ در جامعه‌ به‌ آنان‌ با ديد منفي‌ نگاه‌ خواهد شد. بنابراين‌ بدون‌ تعمق‌ و تفكر صحيح‌ تنها بر پايه‌ احساسات‌ با كسي‌ ازدواج‌ مي‌كنند كه‌ داراي‌ كمترين‌ نقاط‌ مشترك‌ با وي‌ هستند. پس‌ از مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ دچار مشكل‌ شده‌ و به‌ بهانه‌ عدم‌ درك‌ و تفاهم‌ متقابل‌ از هم‌ جدا مي‌شوند. يكي‌ ديگر از دلايل‌ افزايش‌ طلاق‌ را مي‌توان‌ مربوط‌ به‌ عدم‌ استقلال‌ جوانان‌ در خانواده‌ دانست‌. معمولا جوانان‌ پس‌ از رسيدن‌ به‌ سن‌ بلوغ‌، خواستار استقلال‌ و آزادي‌ بي‌حدوحصر هستند. بنابراين‌ براي‌ فرار از سختگيري‌هاي‌ والدين‌ به‌ ازدواج‌هاي‌ نامناسب‌ و زودهنگام‌ روي‌ مي‌آورند. بالا رفتن‌ سن‌ دختران‌ يكي‌ ديگر از دلايل‌ موؤر در بروز طلاق‌ است‌. در جامعه‌ ما متاسفانه‌ وقتي‌ سن‌ دختري‌ افزايش‌ مي‌يابد، تحت‌ فشارهاي‌ اجتماع‌ و خانواده‌ ترجيح‌ مي‌دهد از ميان‌ خواستگاران‌ نامناسب‌، شخصي‌ را به‌ عنوان‌ همسر انتخاب‌ كند كه‌ داراي‌ حداقل‌ محسنات‌ است‌.»

دكتر «امان‌الله‌ قرايي‌ مقدم‌» جامعه‌شناس‌ نيز درباره‌ عمده‌ دلايل‌ بروز طلاق‌ مي‌گويد: مهمترين‌ عامل‌ افزايش‌ طلاق‌ در ايران‌، دو ساختاري‌ شدن‌ جامعه‌ است‌. يك‌ نوع‌ آن‌ ساختار كهن‌ باارزش‌ها و هنجارهاي‌ مورد قبول‌ خانواده‌ و افراد سنتي‌ و نوع‌ ديگر ساختار جديد و مدرن‌ است‌ كه‌ با پيشرفت‌ جامعه‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. تقابل‌ اين‌ دو ساختار زمينه‌هاي‌ بروز سردرگمي‌ هويت‌ را در ميان‌ زن‌ و مرد فراهم‌ ساخته‌ است‌. بطوري‌ كه‌ امروزه‌ دختران‌ از تساوي‌ و برابري‌ حقوق‌ خود و همسرانشان‌ سخن‌ مي‌گويند و اينكه‌ چرا اختياردار و حاكم‌ مطلق‌ خانه‌ مرد باشد. در حالي‌ كه‌ مردان‌ طبق‌ ساختار سنتي‌ و كهن‌ زن‌ را ملزم‌ به‌ اطاعت‌ دانسته‌ و اعتقادي‌ به‌ تساوي‌ حقوق‌ و برابري‌ ندارند.»

دكتر اقليما نيز در اين‌ باره‌ توضيح‌ مي‌دهد: «با گسترش‌ زندگي‌ مدرن‌ و همچنين‌ شهرنشيني‌ زنان‌ به‌ حقوق‌ خود آگاه‌ شده‌ و خواستار تساوي‌ حقوق‌ با مردان‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ و خانوادگي‌ هستند. امروزه‌ آنان‌ با حضور در اجتماع‌ و اشتغال‌ از نظر شخصيتي‌ و اقتصادي‌ افرادي‌ مستقل‌ هستند كه‌ انتظار دارند اين‌ استقلال‌ از سوي‌ شوهرانشان‌ پذيرفته‌ شود. در حالي‌ كه‌ طرز تفكر مردان‌ جامعه‌ ما مربوط‌ به‌ 200 سال‌ پيش‌ است‌. مردان‌ در جامعه‌ ما مي‌خواهند همانند 200 سال‌ پيش‌ حاكم‌ مطلق‌ خانه‌ بوده‌ و هيچ‌ حرفي‌ بر روي‌ حرف‌ آنان‌ آورده‌ نشود و با شيوه‌ اجبار و زورگويي‌ با زنان‌ رفتار كنند. اين‌ مردان‌ به‌ خود اجازه‌ مي‌دهند با وجود داشتن‌ همسر و فرزند، رابطه‌ دوستانه‌يي‌ با زن‌ ديگري‌ برقرار كرده‌ و حتي‌ زن‌ صيغه‌يي‌ هم‌ مي‌گيرند. بنابراين‌ زنان‌ تاب‌ نياورده‌ و براي‌ طلاق‌ اقدام‌ مي‌كنند.»

به‌ اعتقاد آسيب‌شناسان‌ اجتماعي‌ و جامعه‌شناسان‌ دلايل‌ ديگري‌ را مي‌توان‌ در افزايش‌ نرخ‌ گذشته‌ متصور دانست‌. از جمله‌ اين‌ دلايل‌ مي‌توان‌ به‌ مشكلات‌ اقتصادي‌، بيكاري‌، تفاوت‌ فرهنگي‌ ميان‌ زن‌ و مرد، اختلاف‌ سني‌، عدم‌ وجود معيار مشخا و مناسب‌ براي‌ ازدواج‌ و خشونت‌ عليه‌ زنان‌ اشاره‌ كرد.

دكتر قرايي‌ مقدم‌ طول‌ دوران‌ نامزدي‌ را يكي‌ ديگر از دلايل‌ موؤر در افزايش‌ طلاق‌ مي‌داند و مي‌گويد: «طول‌ دوران‌ نامزدي‌ عامل‌ بسيار مهمي‌ در افزايش‌ ميزان‌ طلاق‌ است‌. بطوري‌ كه‌ ميزان‌ طلاق‌ در نامزدي‌ كمتر از سه‌ ماه‌ بسيار زياد، سه‌ تا شش‌ ماه‌ متوسط‌ و نه‌ تا 12 ماه‌ بسيار كم‌ اتفاق‌ مي‌افتد.

در طول‌ دوران‌ نامزدي‌ دختر و پسر مي‌تواند با معاشرت‌ بيشتر با روحيات‌، خلقيات‌ و ويژگي‌هاي‌ رفتاري‌ يكديگر آشنا شده‌ و با تكيه‌ بر منطق‌ نسبت‌ به‌ ادامه‌ يا قطع‌ رابطه‌ تصميم‌ بگيرند.»

وي‌ تاكيد مي‌كند: «عدم‌ درك‌ متقابل‌ معمولاص در ازدواج‌هايي‌ كه‌ داراي‌ دوران‌ نامزدي‌ كوتاه‌ و تحت‌ آشنايي‌هاي‌ لحظه‌يي‌ صورت‌ گرفته‌، بيشتر ديده‌ مي‌شود كه‌ آن‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ براي‌ بروز مشكلات‌ بيشتر در رابطه‌ زناشويي‌ مطرح‌ است‌.»

آمار نرخ‌ طلاق‌ در كشور

براساس‌ آمارهاي‌ منتشره‌ از سوي‌ سازمان‌هاي‌ مربوطه‌ در سال‌ 75، 38 هزار و 817 نفر از يكديگر جدا شده‌اند كه‌ نرخ‌ آن‌ برابر با 42 درصد بوده‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در سال‌ 82، از جمعيت‌ متاهل‌ كشور 72 هزار و 359 نفر طلاق‌ گرفته‌اند كه‌ نرخ‌ رشد آن‌ برابر با 91 درصد بوده‌ است‌. براساس‌ آمار سازمان‌ ؤبت‌ احوال‌ كشور سال‌ 84 از 62 هزار و 143 فقره‌ طلاق‌ در 9 ماهه‌ سال‌ جاري‌ 5 هزار و 782 مورد شهري‌ و 10 هزار و 36 فقره‌ آن‌ روستايي‌ بوده‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر روزانه‌ 225 مورد طلاق‌ در كشور به‌ ؤبت‌ رسيده‌ است‌.

در زمينه‌ ميزان‌ طلاق‌ تهران‌ با 9\17 درصد، كرمانشاه‌ با 3\13 درصد و قم‌ با 13 درصد به‌ ترتيب‌ مقام‌ اول‌ تا سوم‌ را در سال‌ 81 كسب‌ كردند. همچنين‌ پايين‌ترين‌ نرخ‌ رشد طلاق‌ در اين‌ سال‌ به‌ استان‌هاي‌ يزد و سيستان‌وبلوچستان‌ با 6\4 درصد اختصاص‌ يافت‌.

براساس‌ بررسي‌هاي‌ صورت‌ گرفته‌ در سال‌ 82، تهران‌ با 2\18 درصد داراي‌ بالاترين‌ نرخ‌ رشد طلاق‌ در كشور بود و پس‌ از آن‌ اصفهان‌ با 3\13 درصد و قم‌ با 2\13 درصد مقام‌هاي‌ بعدي‌ را به‌ خود اختصاص‌ دادند.

پايين‌ترين‌ نرخ‌ رشد طلاق‌ نيز در اين‌ سال‌ به‌ چهارمحال‌ و بختياري‌ با 8\3 درصد و پس‌ از آن‌ سيستان‌و بلوچستان‌ با 4 درصد و يزد با 8\4 درصد اختصاص‌ يافت‌.

فزوني‌ نسبت‌ زنان‌ به‌ مردان‌

دكتر اقليما معتقد است‌: در ايام‌ جنگ‌ تحميلي‌ و سال‌هاي‌ پس‌ از آن‌ تعداد زنان‌ نسبت‌ به‌ مردان‌ فزوني‌ يافت‌ و سبب‌ شده‌ عده‌يي‌ از دختران‌ نتوانند ازدواج‌ كنند. براساس‌ آمارهاي‌ موجود اين‌ نسب‌ طي‌ سال‌هاي‌ مختلف‌ متغير بوده‌ است‌ بطوري‌كه‌ در سال‌ 75 نسبت‌ زن‌ به‌ مرد 22\1، در سال‌ 76 اين‌ نسبت‌ به‌ 24\1، 77 به‌ 25\1، 78 به‌

26\1، به‌ 26\1، 80 به‌ 25\1، 81 به‌ 23\1 و در سال‌ 82 نسبت‌ زنان‌ به‌ مردان‌ به‌ 22\1 رسيده‌ است‌ و آمار سال‌ هاي‌ 83و84به‌ ؤبت‌ نرسيده‌ است‌.

شاخا سني‌ براي‌ ازدواج‌

براساس‌ بررسي‌هاي‌ صورت‌ گرفته‌ شاخا سني‌ براي‌ زنان‌ در سن‌ ازدواج‌ بين‌ 15 تا 29 سال‌ و براي‌ مردان‌ 20 تا 34 سال‌ است‌.

راهكارهاي‌ جامعه‌شناسان‌ براي‌ جلوگيري‌ از افزايش‌ طلاق‌

دكتر قرايي‌مقدم‌ درباره‌ جلوگيري‌ از افزايش‌ نرخ‌ طلاق‌ در كشور مي‌گويد: «در مرحله‌ نخست‌ دختران‌ بايد بدانند كه‌ ازدواج‌ يعني‌ يك‌ عمر زندگي‌ كه‌ در صورت‌ انتخاب‌ ناصحيح‌، كل‌ زندگي‌ آينده‌ خود را از دست‌ مي‌دهند و آنان‌ بايد دريابند كه‌ شانس‌ ازدواج‌ مجدد موفق‌ در جامعه‌ نزديك‌ به‌ صفر است‌. بنابراين‌ دختران‌ بايد با دورانديشي‌ و احتياط‌ همسر آينده‌ خود را انتخاب‌ كنند. در مرحله‌ بعدي‌ خانواده‌ها بايد به‌ مساله‌ ازدواج‌ فرزندان‌ بخصوص‌ دختران‌ خود اهميت‌ بدهند و امكان‌ دوران‌ نامزدي‌ را براي‌ آنان‌ فراهم‌ كنند تا جوانان‌ با شناخت‌ بيشتر و صحيح‌تر منطقي‌ تصميم‌ گرفته‌ و همسر آينده‌ خود را انتخاب‌ كنند.»

وي‌ در ادامه‌ مي‌افزايد: «جامعه‌ كنوني‌ ما، جامعه‌يي‌ بيمار است‌. اكثر مردم‌ دچار سردرگمي‌ اجتماعي‌ هستند و درك‌ متقابلي‌ از شرايط‌ يكديگر چه‌ در روابط‌ اجتماعي‌ و چه‌ در روابط‌ خانوادگي‌ و زناشويي‌ ندارند. بنابراين‌ بايد آنان‌ تحت‌ آموزش‌ صحيح‌ قرار بگيرند كه‌ در اين‌ صورت‌ مي‌توان‌ به‌ كاهش‌ نرخ‌ طلاق‌ در كشور اميدوار بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:38  توسط   | 

چند کلمه درباره طلاق!

لاله حسین پور

جامعه شناسان، طلاق را یکی از آسیب های اجتماعی می دانند و آن را در کنار سایر آسیب های اجتماعی مانند خودکشی، اعتیاد، دزدی، جنایت و غیره رده بندی می کنند. این که تصمیم به جدایی دو فرد از یک دیگر، که نه هم خوانی و هم زبانی با یک دیگر دارند و نه علاقه ای بین آنان موجود است، می بایست آسیب شمرده شود، قطعا دلایل زیادی دارد که می بایست در مجموعه خود و در تک تک موارد بررسی گردد.

در جامعه ای که نه تنها هیچ گونه حمایتی از زن بعد از طلاق به عمل نمی آید، بلکه او را از خود دفع می کند و زن چه از نظر مالی، چه از نظر هویت اجتماعی، به سوی درماندگی و بی آیندگی سوق داده می شود، مسلم است که طلاق را باید یکی از آسیب های اجتماعی دانست و انجام آن را مذمت کرد.

به همین دلیل است که زن، هر تحقیری را به جان می خرد و حاضر می شود زندگی مشترک را هم راه با کتک ها و فحاشی همسر، زخم زبان و بدگویی های خانواده همسر و سرافکندگی و خواری تحمل کند. اما چنین خانواده ای و چنین رفتاری با زن، جزو آسیب های اجتماعی شمرده نمی شود و در کنار قتل و دزدی و تقلب نشانده نمی گردد.

به همین دلیل است که زن، زندگی مشترک را می پذیرد و خود را از تحرک جامعه  و پیرامون خود کنار می کشد، گوشه گیری و عزلت را بر می گزیند، به افسردگی دچار می شود و در آخر یا دیوانه شمرده شده و به تیمارستان سپرده می شود و یا به خودکشی رانده می گردد. در جامعه ای که به زن بعد از جدایی از همسرش به عنوان یک زن فاحشه می نگرد، مسلم است که دیوانه شدن ارجحیت پیدا می کند و یا زن تلاش می کند تا با پارچه سفید از خانه همسر بیرون رود.

در جامعه ای که زن بعد از جدایی از همسرش، هیچ گونه حقی نسبت به فرزندان خود ندارد و گاها حتی حق ارتباط با آنان و دیدنشان را نیز ندارد، طبیعی است که حاضر است تا آخر عمر نقش خدمت کار خانه را به عهده گیرد و خود را از هرگونه زندگی پر از تفاهم و عشق محروم نماید.

از همه این ها گذشته، زنانی که در جامعه ای با نظام تربیتی مردسالارانه رشد یافته اند (البته جامعه غیر مردسالار هنوز یافت نشده است! تنها شدت و ضعف رسوخ این تربیت در جامعه متفاوت است) اولا خود نیز به شدت تحت تأثیر و القائات چنین تربیتی قرار دارند و بسیاری از ارزش های موجود در جامعه را به مثابه تابو پذیرفته اند و ثانیا، آن چنان که هدف جامعه مرد سالار است، از عدم اعتماد به نفس ریشه داری برخوردارند که حتی در بدترین شرایط خانوادگی نیز حاضر به جدایی و پذیرش طلاق نمی شوند. آن ها از بی آیندگی و بی سر و سامانی بعد از جدایی واهمه دارند و توصیه و راه نمایی های اطرافیان را در صبر و تحمل هر گونه تحقیر و بی حرمتی در خانه، به جان می پذیرند.

زنی که از همسر خود جدا می شود، نه تنها از طرف جامعه و خانواده مرد، مورد توهین و بدرفتاری و یا بی اعتنایی قرار می گیرد، بلکه از جانب خانواده خود هم لعنت شده و بی مصرف به حساب می آید و جای گاه، احترام و محبت سابق را در میان خانواده و فامیل خود از دست می دهد. جامعه و اطرافیان، این زن را مقصر می دانند که چرا شرایط زندگی خود را تحمل نمی کند و چرا سر به هوا و خودخواه است و دوری از فرزندانش را به زیستین با آنان ترجیح می دهد و چرا به دنبال امیال و هوس های خود حاضر به جدایی گشته است. قضاوت جامعه در مورد زنی که گزینه طلاق را اختیار می کند،  بسیار بی رحمانه است.

تشکیل خانواده در جامعه یک ارزش است. این که  خانواده چه مختصاتی دارد و چگونه به زیست خود ادامه می دهد، فرع قضیه است. خانواده تابوی جامعه سرمایه داری ست. جامعه سرمایه داری از تشکیل خانواده بیشترین استفاده را می برد. خانواده ای با مختصات معین: مرد کار بیرون از خانه می کند، زن، با کار در داخل خانه، نقش پشت جبهه را بازی کرده و بازدهی تولید و ارزش اضافه برای نظام سرمایه داری را تضمین   می کند. البته فراموش نشود که نظام سرمایه داری به زن در بیرون از خانه نیز نیاز دارد و به او دو وظیفه جدایی ناپذیر داده است. زن را با مزدی کم تر به استخدام خود در  می آورد، اما به او وقت و فرصت می دهد تا با  تولید مثل، نگه داری از فرزندان و همسر و به نظم درآوردن خانه، نقش اول خود را هم چنان ایفا کند. این یک خانواده ایده آل در جامعه سرمایه داری است. تشکیل خانواده ارزشی ست تابو در جامعه. کلیه ابزارهای جامعه در خدمت آن به کار می رود. از رسانه های عمومی گرفته تا تبلیغات، از سیاست های اجتماعی و اقتصادی تا موعظه ها و ارشادهای آموزشی و مذهبی.

به همین دلیل ازدواج در جامعه، یک ارزش زیبا شمرده می شود و پشت سر آن، بارداری این ازدواج را هدف مند و موفق می بیند، بنابراین حفظ آن نیز مقدس می باشد.

دختری که تن به ازدواج نمی دهد، ارزش واقعی نمی یابد و از زاویه دیگری در جامعه طرد شده و به انزوا کشانده می شود. و دختری که تنها به دلیل نرم های جامعه با مردی غریبه و بدون شناخت کافی از وی، تن به ازدواج می دهد، وقتی در طول سال های بعد از ازدواج متوجه می شود که هیچ گونه تشابه و تفاهمی چه به لحاظ احساسی و چه به لحاظ فرهنگی میانشان موجود نیست، چه باید بکند؟ روشن است: جامعه این زن را محکوم به زندگی ابد با همسرش می کند. حتی اگر این زن هیچ مشکل دیگری در زندگی، به جز عدم تفاهم و عشق نداشته باشد، آیا روا است که تا آخر عمر خود به زندگی با این مرد ادامه دهد؟ جامعه پاسخ می دهد: آری، طلاق فاجعه است!

جامعه به یک جدایی منطقی و با تفاهم شانسی نمی دهد. جدایی ای که نه منجر به جنگ دو انسان با یک دیگر شود و نه نفرت این دو به هم. چنین جدایی ای از جانب هیچ کس درک نمی شود و تا جدایی "خونین" نباشد، آن را نمی پذیرد و سپس آن را در ردیف سایر آسیب های اجتماعی لیست می کند.

صرف نظر از این که جدایی هم واره دردناک و غم انگیز شمرده می شود، اما در ضمن می تواند نتیجه ای مثبت و خلاق نیز داشته باشد. در جامعه ای که نظام مردسالاری در تاروپود آن رسوخ کرده و بر آن حکم فرماست،  انتظار نتیجه مثبت و خلاق بعد از جدایی، توهمی بیش نیست. در چنین جامعه ای، جدایی و طلاق با اراده یک ساختار مردسالارانه و یک حاکمیت ارتجاعی و واپس گرا، به ناچار در ردیف آسیب های اجتماعی نشانده می شود.

با تمام این ها،  میزان آمار طلاق روز به روز بالاتر می رود و هر بار افزایش آمار طلاق را نیز در کنار افزایش اعتیاد، افزایش بزه کاری و غیره می بینیم. افزایش طلاق مسلما دلایل متعددی دارد، و شاید خشونت در خانه یکی از مهم ترین دلایل آن شمرده  شود. اما  به یقین می توان اذعان داشت که اکثر خانواده هایی که در آن ها خشونت حاکم است، به جدایی منجر نمی شوند. تنها بخش اندکی از زنانی که اسیر خشونت همسر خود هستند، می توانند با حل مشکلات مالی، هویتی، شخصیتی و قانونی از همسر خود جدا شوند. بنابراین زنانی که دچار خشونت خانگی هستند، می بایست به یک آگاهی نسبی و توانایی کافی برسند تا دست به جدایی بزنند. چنین جدایی ای نه تنها نباید کنار آسیب های اجتماعی ثبت شود، بلکه می بایست یکی از راه حل های مقابله با آسیب ها شمرده شده و مورد پشتیبانی قرار گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:14  توسط   | 

رواج بی سابقه صيغه در ايران

*حدود 20 هزار کودک فاقد شناسنامه حاصل ازدواج های موقت در سراسر کشور وجود دارد که بسياری از آن ها حاصل ازدواج های موقت ثبت نشده با اتباع خارجی است.

*دکتر خباز که بايد يک دکترا هم به خاطر تلاش مجدانه ی او درترويج فلسفه ی بهره کشی جنسی از زنان و فروش قانونی آن ها در بازار اسلامی داخل کشور به او داد، می گويد صيغه يک سنت حسنه است و بايد آن را قانونمند کرد.

صيغه در ايران رشد تکان دهنده ای پيدا کرده است. روزنامه ايران در اين مورد آمار روشنی داده است که تنها نوک کوه يخ را نشان ميدهد، زيرا مبنای تنظيم خود آمار معلوم نيست و بسياری از ازدواج های موقت اصلا ثبت نمی شوند. چنانکه گزارش ايران نيز يادآوری کرده است: ,بيشتر كودكان فاقد شناسنامه و بى هويت، حاصل ازدواج هاى موقت و همچنين ازدواج اتباع بيگانه با دختران ايرانى هستند كه ازدواج آنها در دفاتر رسمى ثبت نشده است.,

بهتر از آمار گزارش شاهدان عينی از افراد خانواده و محل و آشنايان است که نشان ميدهد برای بسياری از خانواده های کم در آمد صيغه اکنون و پس از 26 سال حاکميت اسلامی از يک پديده ی حاشيه ای و از نظر اخلاقی منفور و مکروه به پديده ای پذيرفته شده و راهی قابل قبول برای تامين زندگي، و برای مردان در بدترين حالت به وسيله ای برای کامجويی و سوء استفاده و بهره کشی جنسی از زنان بدون تقبل مسووليت های قانونی و در بهترين حالت به طريقه ای مشروع برای دسترسی به سکس ممنوع تبديل شده است.

به هر حال در رابطه با آمار ثبت شده, در گزارش ايران آمده است که صيغه در 6 ماهه نخست سال جاری رشد 45 درصدی نشان داده و اوضاع حاکی از آن است که اين پديده همچنان رو به رشد می گذارد. گزارش مزبور ازدواج های موقت ثبت شده در 6 ماهه ی نخست را 747 مورد اعلام کرده که نسبت به 6 ماهه ی مشابه در سال قبل 45 در صد افزايش نشان می دهد.

دراين گزارش، توزيع موارد ثبت شده ازدواج موقت در برخی از شهرها چنين ذکر کرده است:

قم 66 مورد؛ کرمان 55 مورد؛ تهران 43 مورد؛ فارس 38 مورد.

علت اين که قم در راس ليست ازدواج های موقت قرار گرفته است، راز پوشيده ای نيست و از خبرنگاران ايرانی تا خارجی که از قم بازديد کرده اند از اين فاجعه سخن گفته اند, و نيز به اندازه کافی گزارش شده که بسياری از زنانی که در قم چه به تن فروشی چه به صيغه شدن تن در ميدهند فقط از خود قم نيستند, بلکه از ديگر شهرها به قم می آيند که در کنار ,مرقد حضرت معصومه, ممر درآمدی برای زندگی فرو پاشيده ی خود بيابند. زيرا مثل هر شهر توريستي، در اين جا هم پديده ی تجارت با تن زن رونق دارد و رژيم اسلامی اگر صنعت توريسم را دچار فلاکت کرده است، سعی می کند به زيارت رونق بدهد و زيارتگاه البته مکانی است برای تقدس بخشيدن به همه چيز، چرا سرکوب زن، استثمار زن، و تن فروشی از اين مزيت تقدس بخشی محروم بماند؟

البته همه زنانی که به ازدواج موقت تن می دهند تن فروش به معنای اخص کلمه نيستند. اما ترديدی نيست که بخش عظيم زنانی که به ازدواج موقت تن می دهند از سر ناگزيری و به عنوان راهی برای گريز از نکبت فقر و بی سامانی اين را ه را بر می گزينند. اين واقعيت را فيلم مستند خانم ناهيد پرسون از مينا و فريبا دو زن جوان ايرانی به خوبی نشان داده است*. و اين واقعيت نه فقط در مورد صيغه اسلامی بلکه در مورد همه انواع ازدواج های موقت يا پديده های مشابه آن در ساير فرهنگ و جوامع صادق است و ريشه در ساختار نظام مردسالاری دارد که تداوم خود را از جمله از طريق تداوم سنت ها حفظ می کند و حالا در کشور ما پشتيبانان گستاخ و بی پرده ی دولتی هم پيدا کرده است.

آماری که در گزارش ايران دررابطه با کودکان بی سرپرست آمده نيز رابطه تن فروشی و صيغه را از زاويه ای ديگر به نمايش می گذارد.,ايران, از قول دکترخباز معاون اجتماعی سازمان بهزيستی رژيم مينويسد حدود 15 هزار کودک بی سرپرست تحت پوشش سازمان بهزيستى قرار دارند كه حدود ۱۴/۳ درصد اين كودكان، كودكان حاصل از ازدواج موقت هستند. خود گزارشگر از قول دفتر آسيب های اجتماعی سازمان بهزيستی نقل می کند حدود 20 هزار کودک فاقد شناسنامه حاصل ازدواج های موقت در سراسر کشور وجود دارد که بسياری از آن ها حاصل ازدواج های موقت ثبت نشده با اتباع خارجی است.

رشد صيغه در ايران اسلامی در نتيجه همان عواملی است که به رشد تن فروشی دامن زده است: يعنی گسترش فقر، موقعيت لرزان و ناپايدار زنان هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ اجتماعی و فرهنگي، سرکوب حقوق زنان در جمهوری اسلامي، دشوار شدن ازدواج به علت افزايش فلاکت اقتصادی و سرکوب روابط عرفی بين زن و مرد توسط رژيم.

کلاه شرعی

و, کارشناسان, و برخی مقامات رژيم هيچ ابايی ندارند که رک و راست همين واقعيت را زير کلاه شرع عنوان کرده و تازه به آن افتخار هم بکنند. همان دکتر خباز که بايد يک دکترا هم به خاطر تلاش مجدانه ی او در فلسفه بهره کشی جنسی از زنان و فروش قانونی آن ها در بازار اسلامی داخل کشور به او داد، در اين مورد به روزنامه ايران می گويد:,ازدواج موقت سنتى حسنه در كشور و در بين مسلمانان است. اسلام به عنوان دين برتر برای همه لحظات زندگی انسان و از جمله برای ارضای نياز جنسی شيوه عمل مشخص کرده است.,

او اضافه می کند: ,برخى اوقات، شرايط ازدواج دائم براى فرد ميسر نيست يعنى فرد شرايط اجتماعى و اقتصادى مناسب براى ازدواج ندارد، از اين رو، سنت علوى به ما نشان داده است كه در اين هنگام، فرد مى تواند ازدواج موقت انجام دهد و البته با انجام ازدواج موقت مى توان كاهش آسيب هاى اجتماعى در كشور را انتظار داشت.,

كنند.

و در ادامه اين سخنان ,گوهر بار, را از او می شنويم:

,كسانى كه با آسيب هاى اجتماعى مبارزه مى كنند بايد با شهامت طرحى را تنظيم كنند كه اين امر خداپسندانه در كشور قانونمند شود. تا زمانى كه اين نوع ازدواج در كشور قانونمند نباشد افراد به روشهاى غيرصحيح روى خواهند آورد كه يقيناً آثار منفى اش بر هيچ كس پوشيده نيست.,

و نويسنده گزارش از خود اضافه می کند:, شايد اساس انديشه در ازدواج موقت آن است كه نياز جنسى واقعيتى غيرقابل انكار است كه بى توجهى به آن پيدايى فسادهاى فردى و اجتماعى، بازداشتن انسان از تحرك و هرج و مرج جنسى را در پى دارد. در شرع اسلام نياز غريزى انسان بايد به گونه اى مشروع برآورده شود. گرچه كوشش هاى اسلام متوجه اين موضوع است كه رفع اين نياز از راه ازدواج دائم باشد، اما وقتى كه ازدواج دائم در دوران حاضر با مشكلاتى روبرو است بسيارى از كارشناسان ازدواج موقت را بهترين گزينه مى دانند.,

به عبارت ديگر وظيفه رژيم اسلامی اين است که اول در همه جزييات زندگی شخصی دخالت کرده و نياز ها و روابط طبيعی زن و مرد را سرکوب و غير قانونی اعلام کند. بعد با گسترش فقر و فلاکت و از بين بردن امکان ازدواج بر ابعاد بحران بيفزايد. و وقتی که آثار مخرب اين ترکيب همراه با سرکوب و موقعيت متزلزل زنان، آن ها را به سوی تن فروشی و ازدواج موقت و مردان را به سودجويی از اين وضعيت راند، وقت آن می رسد که يک کلاه شرعی برای همين اعمال فراهم آورد و آن را سنت حسنه و هوشمندانه ای بخواند که برای مقابله با عوارض فقر و سرکوب جنسيتی و جنسی راه چاره انديشيده است.

و وقتی که کارشناسنان و مقامات جمهوری اسلامی برای توجيه اين کلاه شرعی دست به کار می شوند، طبيعی ترين سوال در ذهن شنونده اين است: چرا علت رواج اين مصيبت، يعنی شما و سياست های تان از ميان برداشته نشويد، تا نيازی به کلاه شرعی هم نباشد.

 

منبع : روشنگری

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:0  توسط   |