تبليغاتX
برابری

برابری

قتل های ناموسی، زمینه ها و چند نکته دیگر:

احمدسیف

قتل ناموسی یک زن وگاه مرد« همدست» او، بازتاب یک فرهنگ مردسالارو قبیله ای است که در آن شاهد یک برخورد دو گانه و متناقض به زن هستیم.

- از سوئی، زن به صورت « موجودی ظریف و شکننده» تصویرمی شود که باید مورد حمایت قرار بگیرد.

- از سوی دیگر، این نگرش نیز در این قتل های ناموسی نهفته است که همین موجود « ظریف و شکننده» در عین حال، آن قدر برای « رفاه جامعه» خطرناک است که جامعه باید از تاثیرات سوء آن مورد حمایت قرار بگیرد.

وجه مردسالار این فرهنگ، براین دلالت دارد که نه فقط زن « نیاز به حمایت» دارد بلکه تنها، مرد، به صورت پدر و یا شوهرو یا حتی برادر و عمو می تواند به این حمایت عینیت ببخشد. عینیت بخشیدن به این « حمایت»، پیش گزاره دیگری هم دارد و آن این که، مرد باید بر زن کنترل تام وتمام اعمال نماید. این کنترل تام و تمام نه فقط شامل رفتارهای روزمره می شود، بلکه به مسایل چون ازدواج های اجباری نیز می رسد. ناگفته روشن است وقتی دختری نمی پذیرد که با کسی که نمی شناسد، فقط به خاطر موافقت پدر یا برادر و یا عمو، ازدواج نماید، کل فابریک یک جامعه پدرسالار به « مخاطره» می افتد. به عبارت دیگر، به نظر من، قتل های ناموسی، به واقع ترجمان کوشش یک جامعه و فرهنگ پدرسالار و قبیله ای در دفاع از خویش است. همین جا بگویم که برخلاف، موارد دیگری که می توان « دفاع از خویش» را توجیه کرد، در این جا، چنین توجیهی وجود ندارد. برخلاف باور بعضی از مردان، تداوم جامعه وفرهنگ مردسالار و قبیله ای، نه فقط به آشکارا با منافع زنان در تناقض قرار دارد، بلکه به نفع مردان هم نیست. جامعه ای که با نصف جمعیت خویش این گونه رفتار کند، جامعه ای انسانی و مدرن نیست و این انسانی و مدرن نبودن، نه فقط برای زنان بد است، بلکه به نفع مردان هم نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:30  توسط   | 

روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان

عسل اخوان

برای اولین بار در «اولین گردهمایی فمینیستی برای آمریکای لاتین و جزایر دریای کارائیب» که در بوگوتا، کلمبیا، در روزهای ۱۸ تا ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۱، تشکیل شد، روز ۲۵ نوامبر به عنوان «روز جهانی علیه خشونت بر علیه زنان» اعلان شد. تاریخ ۲۵ نوامبر به یادبود خاطره ۳خواهر اهل جمهوری دومینیکن، خواهران “میرابال” انتخاب شد. قتل این سه زن در سال ۱۹۶۰ در دوران حکومت دیکتاتوری رافائل تروئیلو صورت گرفت. اعلان این روز به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان به عنوان احترام به این سه خواهر و همچنین اذعان به وجود خشونت جنسی در جهان می­باشد

خشونت انواع مختلفی دارد که شامل خشونت خانگی ،جنسی ، روانی ،اجتماعی ،سیاسی و مالی است. خشونت در جامعه ایران ریشه دوانده و زنان زیادی یا بدون اغراق می توانم بگویم اکثر زنان با آن درگیر هستند.

اگر آغاز این خشونت را خانواده بدانیم ، و منشأ آن را در خانواده باید در اخلاق سنتی ، ناموس پرستی، پدر سالاری و مردسالاری  جستجو کرد.پدران بدون هیچ واهمه ای و به بهانه غیرت ،زن و دختران خود را مجبور به شیوه ای از زندگی می کنند که آغشته به اجبار و تبعیض است و با خشونت یا تهدید قوانین نابرابر را در خانواده شان نهادینه می کنند؛ با حربه حفظ آبرو و حفظ سنتهای مردسالارانه به تنبیه زنان می پردازند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:35  توسط   | 

هر ماه 10 زن در بصره كشته مي شوند

 

به گفته پلیس و گروههای غیردولتی در شهر بصره، دومین شهر بزرگ عراق، هر ماه دست کم جسد 10زن کشف می شود که به ضرب گلوله کشته شده اند یا اجزای بدن شان جدا شده ودرون زباله دانی ها انداخته شده اند.

رئیس پلیس شهر بصره در گفتگوی تلفنی با خبرنگار دفتر هماهنگی مسائل بشردوستانه سازمان ملل گفت قاتلان گروههای سازمان یافته ای هستند که تحت لوای دین و گسترش اسلام نوع زندگی خاصی را، حتی درطرز لباس پوشیدن به زنان تحمیل میکنند. وی اضافه کرد: " تعداد قتل مسلمان ها بیش از اینهاست، چرا که اکثر خانواده های زنانی که مفقود وکشته می شوند، از ترس نیروهای افراطی مذهبی به پلیس گزارش نمی دهند.

یک فعال زن از گروههای غیر دولتی نیز گفته است: "افراطی های شیعه وسنی سعی دارند یک فرهنگ افراطی مذهبی را به مردم بصره تحمیل کنند، ما این مسایل را بارها به مسئولین شهر گوشزد کرده ایم ولی با وضعیتی که این شهر دارد حقوق و مشکلات زنان در رده آخر اولویت های آنها است"

 

منبع:شهرزاد نيوز

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:28  توسط   | 

افشاي جنايتي تكان‌دهنده در زنداني در برزيل؛

دختر 15 ساله به تعداد غيرقابل شمارش و در ازاي غذا خوردن مورد تعرض بيش از 20 مرد قرار گرفت

 

انتشار خبر مربوط به نگهداري يك دختر نوجوان به همراه بيش از 20 مرد داخل يكي از سلول‌هاي زنداني واقع در برزيل، خشم و نفرت عمومي را در اين كشور برانگيخته است.

به گزارش گروه «حوادث» ايسنا به نقل از خبرگزاري فرانسه، گروه‌هاي حقوق بشر در برزيل فاش كردند: "مسوولان زنداني در برزيل يك دختر 15 ساله را به مدت يك ماه در كنار بيش از 20 مرد داخل سلولي حبس كردند."

اين دختر به دفعات از سوي هم‌سلولي‌هاي خود مورد تعرض قرار گرفت و حتي براي دريافت غذا مجبور بود به برقراري رابطه‌ تن دهد.

يك سخنگوي مركز دفاع از كودكان و نوجوانان برزيل در اين باره گفت: "وي از همان روز اول زنداني شدن در استان پارا – شمال برزيل – مورد تعرض قرار گرفت."

براساس اين گزارش شمار مردان هم‌سلولي اين دختر كه ظاهرا به اتهام سرقت زنداني شده، بيش از 20 تن بود و گاهي اوقات به 34 تن نيز مي‌رسيد.

"مير كوهن"، رييس كميسيون حقوق بشر موكلان برزيل در اين باره اظهار كرد: "اين دختر به تعداد غيرقابل شمارش مورد تعرض قرار گرفت و حتي مجبور بود در ازاي غذا خوردن به اين کار تن دهد."

انتشار اخبار مربوط به اين حادثه، خشم و نفرت عمومي را در برزيل برانگيخته است؛ به ويژه آن كه پيش‌تر نيز در حادثه‌اي مشابه يك زن 23 ساله به مدت يك ماه همراه با 70 مرد داخل سلول زنداني در استان پارا حبس شده بود.

دختر 15 ساله كه هويتش تاكنون فاش نشده، روز بيست و يكم اكتبر به جرم دزدي دستگير و به يك بازداشتگاه پليس محلي منتقل شد تا اين كه سرانجام يك فرد ناشناس، رسانه‌ها را در جريان وقايع رخ داده قرار داد.

خانم كوهن افزود: "هيچ‌كس واقعا نمي‌داند كه جرم اين دختر چيست. وي مظنون به سرقت است، اما پليس از جزئيات آن چيزي نمي‌گويد. هيچ‌گونه اتهام رسمي وجود ندارد."

در همين حال موكلان اين دختر اعلام كردند: "مقامات پليس گفته‌اند كه به گمان آنها، سن مظنون بالاتر از سن قانوني بوده است."

"آنا جوليا كارپا"، استاندار پارا در واكنش به اين مساله گفت: "اهميتي ندارد كه سن متهم 15، 20، 50، 80 يا حتي 100 سال باشد، مهم اينست كه يك زن نبايد داخل سلول زندان با مردان نگهداري شود."

سخنگوي مركز دفاع از كودكان و نوجوانان نيز گفت: اين دختر كه خانواده بسيار فقيري دارد، بسيار سراسيمه و وحشت‌زده به نظر مي‌رسد، اما مي‌تواند افسران پليسي كه وي را زنداني كردند و زندانياني كه او را مورد تعرض قرار دادند، شناسايي كند.

 

منبع کانون زنان ایرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:28  توسط   | 

چهره­های خشونت بر علیه زنان

به مناسبت ۲۵ نوامبر روز بین­المللی مبارزه با خشونت بر علیه زنان

صبری بهمنی

 

روز چهارم آذر ماه، روز بین­المللی مبارزه با خشونت است. برای اولین بار در «اولین گردهمایی فمینیستی برای آمریکای لاتین و جزایر دریای کارائیب» که در بوگوتا، کلمبیا، در روزهای ۱۸ تا ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۱، تشکیل شد، روز ۲۵ نوامبر به عنوان «روز جهانی علیه خشونت بر علیه زنان» اعلان شد. تاریخ ۲۵ نوامبر به یادبود خاطره ۳خواهر اهل جمهوری دومینیکن، خواهران "میرابال" انتخاب شد. قتل این سه زن در سال ۱۹۶۰ در دوران حکومت دیکتاتوری رافائل تروئیلو صورت گرفت. اعلان این روز به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان به عنوان احترام به این سه خواهر و همچنین اذعان به وجود خشونت جنسی در جهان می­باشد. خشونت بر علیه  زنان یکی از مسائلی است که باید در ابعاد وسیع مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در واقع زمان طولانی نیست که خشونت در سطوح مختلف به مشکلی جدی تبدیل گشته است، بلکه تاریخ طولانی خشونت در دنیا سبب گشته تا در نظر ما امری عادی جلوه کند. خشونت به معنای اعمال کارهای غیر انسانی و و ایجاد ضرب و شتم و اضطراب در دیگران است.

خشونت به شیوه­های مختلفی بر زنان اعمال می­شود:

خشونت خانگی، تجاوز، خرید و فروش زنان و دختران، تن فروشی اجباری، خشونت های ناشی از جنگ مثل قتل و تجاوزهای سیستکاتیک، بردگی جنسی، بارداری اجباری، کشتار نوزادان دختر، انتخاب جنسیت نوزادان، ختنه دختران، خشونت سیاسی و غیره.

خانواده اولین مکان آغاز خشونت بر علیه زنان است. زنان در خانواده­های جوامع شرقی به بهانه­های عدم رعایت ارزش های مقدس و قید و بندهای سنتی و به بهانه حفط آبرو به شدیدترین شکل تنبیه می شوند.

پدران بدون آنکه ترس و واهمه­ای از مجازات داشته باشند قوانین نابرابر در ساختار جامعه را در خانواده پیاده می­کنند. افزایش شکنجه، به قتل رساندن دختران توسط پدر، برادر یا عمو و دایی و روی دادن قتلهایی تحت لوای ناموس شاهدی بر این مدعاست.

وجود روابطی که ازدواج در آن نه بر اساس انتخاب آگاهانه و عاشقانه صورت گرفته بلکه صرفاً بر اثر تکلیف به صورت سنتی انجام می گیرد و زن در خانواده بعد از قیومیت پدر مورد خشونت همسر قرار می گیرد.

بر طبق آمارها ۷۰ درصد از زنان تحت خشونت هستند ، برای حدود یک چهارم زنان آغاز خشونت از همان شب اول ازدواج و یک چهارم دیگر در همان هفته اول ازدواج است. در هر ۱۲ ثانیه یک زن مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. از هر سه زن در طول عمرشان یک زن به وسیله شریک جنسی خود مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در ۹۵ درصد از خانواده ها خشونت اعمال شده از سوی مردان است.

بیش از ۴۰ درصد از قتل زنان بوسیله شوهر یا دوست پسرشان صورت می گیرد. از هر ده زوج شش زوج دست به اعمال خشونت بار خانوادگی می زنند.

خشونت در خانواده در تمامی طبقات ، نژادها ، سطوح مختلف درآمد و تحصیلات وجود دارد.

افراد خشن در دوران کودکی قربانی یا شاهد خشونت بوده­اند . به این ترتیب خشونت خانوادگی به یک فرد خاتمه نمی یابد و قربانی در بزرگسالی و پس از تشکیل خانواده همان رفتار فرا گرفته در خانواده را در حل تعارض ها و تنش های خانوادگی به کار می گیرد ، پدیده­ای که در جامعه کارشناسی از آن بعنوان " گردش خشونت " نام می برند.

ساختار جامعه نیز هنجارهای مربوط به خشونت را می پذیرد و رفتار خشن را تحمل می کند و باعث تقویت خشونت خانوادگی و گردش آن از نسلی به نسل دیگر می شود.

۹۰ درصد کودکانی که در خانواده­هایی زندگی می کنند که در آنها ضرب و شتم وجود دارد، به کتک خوردن مادرشان آگاهی دارند.

۸۰ درصد بزه­کاران در حیطه سرشار از خشونت بزرگ شده­اند. پسرانی که در شرایط خشونت بار خانوادگی بزرگ می شوند، ۷۰ درصد بیشتر از بقیه ظرفیت و گرایش کتک زدن به زنانی که با آنان زندگی می کنند را دارا هستند.

کودکانی که در شرایط خشونت بار زندگی می کنند ۳۰۰ درصد بیشتر از افراد معمولی الکلی یا معتاد می شوند.

این آمارهای تکان دهنده حاکی از تاثیرات خشونت و بازتولید خشونت در جامعه است.

خشونت جنسی یکی دیگر از شیوه­های اعمال خشونت علیه زنان است. خشونت جنسی در دو حالت بر زنان اعمال می شود : یکی اجبار در سکس و تجاوز جنسی و دیگر برخورد دوگانه با دو جنس زن و مرد و یکی را بر دیگری ترجیح دادن.

خشونت های ناشی از جنگ نیز یکی دیگر از شیوه­های خشونت اعمال شده بر زنان است. در جنگ های اخیری که ما نیز شاهد آن بودیم ، مرز میان اقدامات جنگی، جنایت، نقض حقوق بشر و خشونت جنسی به هم ریخته و هرج و مرج و تاراج به استراتژی جنگ طلبان تبدیل شده است.

بنابر نظر یونیسف و سازمان (مدیکا موندیاله) هنوز هم خشونت جنسی و تجاوز به زنان و دختران در تمام جهان به طور هدفمند و به عنوان یک حربه جنگی مورد استفاده قرار می گیرد

زنان زندان ابوغریب در کشور عراق که در جنگ میان آمریکا و عراق بیشترین فشارهای جسمی و روحی به آنان تحمیل شد، بهتریت نمونه این واقعیات هستند.

زنان مناطق جنگی مانند بوسنی، کوزوو و افغانستان نیز از این جمله­اند. ناگفته نماند که نه تنها در دوران جنگ بلکه بعد از آن نیز تجاوز جنسی به زنان وجود دارد و زنان بعد از جنگ نیز کاملاً بدون حمایت قانون و بی پناهند.

برای زنان علیرغم اعلام پایان جنگ هنوز این فاجعه سپری نشده است. مشکلات روحی و روانی زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته­اند و کودکانی که بر اثر این تجاوز به دنیا آمده­اند و مادرانی که ناخواسته مادر شده­اند، باقی مانده است و این  کابوسی است که برای این زنان صدمه دیده ادامه دارد.

زنان در سیاست نیز مورد خشونت واقع می شوند. به قول مهرانگیز کار : خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت، علیه زنان اعمال می شود. این خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانون گذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاست گذاری ظاهر می شود.

آمار خشونت بر علیه زنان در ایران کمتر از طرف رسانه­ها انعکاس می یابد و رژیم ایران و رسانه­های تحت حاکمیت اش بر آن سرپوش می گذارند.

در کل خشونت علیه زنان را باید در مجموعه­ای به هم تنیده از انواع خشونت های خانگی، اجتماعی، سیاسی، جنسی، روانی و مالی جستجو کرد.

حقوق زنان جزء لاینفک حقوق بشر و جهان شمول است. خشونت علیه زنان در جامعه ما ریشه­ای عمیق دارد و مستلزم یک مقابله جدی و همگانی و رادیکال است که بتواند ریشه خشونت و زمینه­های آنرا بخشکاند و راه را برای از بین بردن هر گونه خشونت هموار سازد.

 

منبع : سازمان زنان مبارز ایران زمین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:27  توسط   | 

به مردان تیز خشم که ...

شادی امین

 

 متن پیام وداع از طرف "دعا" دختر 17 ساله ای که در کردستان عراق سنگسار و لگد کوب شد تا جان داد و مرد.

امروز 23 روز از روزی که شما ، مردان فامیل، همسایه ، دوستان و آشنایان مرا به خون کشیدید گذشت. من روزی به شما سلام گفته بودم و نگاهتان کرده بودم ، نگاهی از سر لطف و همنوع دوستی. برای بعضی از شما که به خانه مان آمد و رفت داشتید و دوستان برادر و پدرم بودید چای دم کرده بودم یا خانه را برای ورودتان آب و جارو کرده بودم. آشپزی را مادرم بهتر می کرد و من فقط کمک دستش بودم. تازه آشپزی با فقر مالی ما معنایی ندارد. شما هم میدانید وقتی از فقر و محرومیت حرف میزنم ، از چه میگویم. همه ما با گوشت و پوست خود آن را حس کرده ایم. آن روز، 18 فروردین را میگویم ، وقتی با سنگ به صورتم می کوبیدید، من حتی فریاد نزدم، فهمیدید که من حتی فریاد هم نزدم؟ من از ترس فقط میلرزیدم و اندام نحیفم در انتظار ضربه بعدی به خود میپیچید، درد؟ درد را کمتر از ترس میفهمیدم ، وحشت تماشای شما مردان قوی و درشت با چهره های خشمگینتان از پایین ، مجالی برای حس درد برایم نمیگذاشت. تنها دفاع من گذاشتن دستان کوچکم بر صورتم بود تا شما را نبینم و در تاریکی به آرامش دست یابم، چه خیال باطلی !

راستی چرا اینقدر خشمگین بودید؟ چرا از یکدیگر پیشی میگرفتید تا ضربه ای نثار من کنید؟ من که مقاومتی نمیکردم ، حتی تکان هم نمیخوردم و شما با لگد هایتان مرا به یکدیگر حواله میدادید. بوی تعفن شما آزارم میداد. فرصتی برای گریه نیافتم هر چند درونم خون و آه بود و دردی بس عظیم. فکر میکردم ای کاش هر چه زودتر ضربه ای جانم را بگیرد ، روز روزش زندگیم لذتی نداشت ، چه رسد امروز. دلم میخواست هم خودم زودتر خلاص شوم و هم شما زودتر به خانه هایتان روید، سراغ زن و بچه هایتان، و برای آنها از این همه جسارت و ایمان و ناموس پرستی خود بگویید تا زن و دخترانتان از وحشت حساب کار خود را بکنند و پسرانتان یاد بگیرند که "حفظ ناموس" یعنی چه؟! راستی زنان و دخترانتان کجا بودند؟ خواهران و مادرم کجا بودند؟ چرا هیچ کس برای من اشک نریخت؟ چرا هیچکس خود را بر جثه ضعیف من نینداخت تا شما مرا راحت بگذارید؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:33  توسط   | 

روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند

 

سازمان بهداشت جهاني اعلام كرد: سالانه دو ميليون و روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند.

به گزارش خبرنگار «زنان» ايسنا از دلايل موجه جلوه دادن ختنه دختران، مفيد بودن آن از نظر بهداشتي ، كمك به سلامتي، پيدا كردن روح پاك، زيبايي بدن دختر ، كنترل تمايلات جنسي تا قبل از ازدواج بر اساس سنت قديمي آفريقايي ــ آسيايي ، نگهداري باكرگي دختران جوان تا زمان ازدواج، تامين لذت جنسي بيشتر براي مردان و نگهداشتن رسم و رسوم نسلهاي گذشته از سوي اجراكنندگان اين رسم عنوان شده است.

سازمان بهداشت جهاني نيز مثله كردن تمام يا بخشي از اندام تناسلي بيروني زنان يا هر گونه صدمه‌اي به ارگانهاي تناسلي آنها را به هر دليل (فرهنگي، بهداشتي، پزشكي) ختنه تعريف كرده است.

ختنه در واقع قطع ناحيه‌اي از آلت تناسلي زن به نام كليتوريس است كه با قطع آن حس زنانگي در آنها از بين رفته و زن تا پايان عمر از دريافت لذت جنسي محروم خواهد ماند.

عمل ختنه توسط افراد مسن و قابله‌ها در روستاها يا مناطق دور افتاده انجام مي‌گيرد. دايه و يا ماماي محله در شرايط كاملا ابتدايي (با وسايل غير بهداشتي ، شيشه، چاقو، سنگ نوك تيز و ...) بدون استفاده از هيچ دارويي بيهوشي اين عمل را انجام مي‌دهد.

روش ختنه به چند صورت انجام مي‌گيرد كه سختگيرانه‌ترين آن ختنه سوداني است. در اين روش كليتوريس به كلي برداشته مي‌شود و دهانه مجراي تناسلي،‌ در هنگام ازدواج و زايمان باز مي‌شود و هنگامي كه زن شوهر خود را از دست مي‌دهد مجددا بسته مي‌شود. اين راه به عقيده معتقدان به اين سنت، اصلاح خردمندانه براي تضمين باكر‌گي دختر و ارتباط نداشتن او با هيچ مرد ديگر تا زمان ازدواج يا بعد از فوت شوهر است.

سازمان بهداشت جهاني بر غيرمذهبي بودن انجام اين عمل تاكيد كرده است. همچنين در هيچ يك از كتب آسماني، ختنه زنان توصيه نشده و اگر سوابق سنتي آن را در جوامع بررسي كنيم، دليل اين عمل اين گونه عنوان شده است كه شهوت زنان بايد از بين برده شود و دختران با ختنه به نجابت و پاكي مي‌رسند.

از جمله عوارض ختنه زنان بايد به آسيب‌رساني به مجراي ادرار، عفونتهاي خوني،‌ ايدز ، يرقان، تشكيل كيست و دمل در ناحيه مجاري ادرار و يا دهانه مجراي تناسلي، خونريزي، ايجاد شوك و حتي تلف شدن فرد به دليل استفاده از وسايل غيربهداشتي و استفاده نكردن از داروهاي موضعي، عفونتهاي مزمن يا متناوب مجراي ادرار و لگن، خطر عقيم شدن زنان ، افسردگي ، سردمزاجي ، كاهش ميل جنسي، تجربه نكردن ارضاء جنسي ، قطع قائدگي ، جمع شدن خون قائدگي در شكم و يا به تاخير افتادن و سختي دوران قائدگي و حتي مرگ دختران اشاره كرد.

طبق آخرين آمارهاي سازمان بهداشت جهاني بيش از 160 ميليون نفر از زنان در بيش از30 كشور آفريقايي ــ آسيايي ختنه مي‌شوند.

بر اساس آمار يونيسف، بيش از 2 ميليون دختر در سال ختنه مي‌شوند و روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند.

ختنه دختران عموما در سنين 5 الي 21 سالگي صورت مي‌گيرد و در اين سن كودك به علت آن كه با چشم خود تمامي مراحل ختنه را نظاره‌گر است، شديدترين ضربه روحي و رواني را متحمل مي‌شود.

ترس از آينده و محيط اطراف و عدم اطمينان و امنيت از جمله مواردي است كه كودك با آن روبروست چرا كه نزديكترين شخص به او يعني مادر خود را شاهد تماشاي اين شكنجه جسمي مي‌بيند.

 

منبع : کانون زنان ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:36  توسط   | 

در پس این سکوت سنگین چه نهفته است !؟

عزیزه شاه مرادی

خشونت خانگی

”ماجرای قتل صبیه“

صبیه را در یکی از اولین جمع های فمنیستی ای که در دهه هفتاد خورشیدی شکل گرفته و موضوع کارش نقد فیلم بود، دیده

بودم. زن جوان کردی که از مسایل جنبش کردستان و از مبارزات مردم منطقه سخن می گفت. چهره ی شادِ پرشور او را در تنها مراسم 8 مارسِ که توسط آن جمع برگزار شد هنوز به خاطر دارم، که از زندگی زن مبارز کردی حرف می زد و اشعار کردی وی را در دوره های متفاوت زندگی ش بررسی می کرد. آن جمع با اعلام پایان دوره ی یک ساله ش پراکنده شد. و جمع های متعدد دیگری شکل گرفت، گاه گاهی اما از جمعی که صبیه هم در آن حضور داشت توسط یکی از دوستانم می شنیدم. تا این که قرار بود با صبیه تماس گرفته شود.

ماجرا این بود: در یکی از مناطق جنوب شهر، زنان محله برای رسیدن به خواسته شان که لوله کشی گاز به محل زندگی شان بود، اقدام به اعتراض کرده و اتوبان را بسته بودند. حرکت اعتراضی آنها با واکنش شدید نیروهای امنیتی مواجه شده و مدت ها آن منطقه تحت کنترل بود. تا سرانجام پس از مدتی انتظار آنها با حضور چند تن از نماینده گان مجلس در محل و پذیرش خواسته ی آنها خاتمه یافته بود. این حرکت اما موجب همبستگی بین زنان محله و نشست های منظم آنها شده، و در جمع شان ضرورت داشتن امکانات ورزشی / فرهنگی به ویژه برای کودکان و نوجوانان، مطرح شده بود. در ارتباط با این مساله یکی از دوستان بسیار نزدیک ام به من گفت که صبیه اگرچه نه در آن منطقه اما در یکی دیگر از مناطق جنوب شهر مشغول به کار است و احتمال دارد که از امکانات عمومی در آن مناطق مطلع باشد. اما با طرح تشکیل کتابخانه ی سیار، به عنوان یک امکان مستقل که خود افراد در محله بتوانند بر آن نظارت و کنترل داشته باشند، مساله تماس با او منتفی شد. هیچ گونه اطلاعی از او نداشتم تا اینکه خبر قتل اش را شنیدم.

صبیه فقرآشنا بود و علیه فقر، دردآشنا بود و علیه درد، عشق ش به زندگی و مبارزه علیه ستم جنسی و استثمار به گونه ای بود که فضای خفقان و سرکوب در آن روزها مانع حرکت ش نشده بود. آن شور و عشق اما در 14 اردیبهشت سال 76 با ضربات چاقو به خون گرایید. قاتل که بود؟ و به چه جرمی صبیه به قتل رسید؟ مدتی پس از وقوع قتل از یکی از رفقایم که عضو کانون نویسندگان بود شنیدم که صبیه کشته شده است. شوکه شده بودم، حیرت زده پرسیدم چگونه و چرا؟ گفت توسط "همسرش"، چگینی.

شناخت من از آقای چگینی محدود به مقاله ای بود که وی در زمینه ی مسایل کارگری در مجله ی آدینه به چاپ رسانده بود. مدتی بعد از ماجرا از دوستان دیگری که با آنها روابط بسیار نزدیک داشتند و در یک محفل کار می کردند ماجرای قتل صبیه را با جزییات بیشتری در مورد آقای چگینی شنیدم. آنها همگی معتقد بودند که قتل توسط ایشان و بنا به دلایل "اخلاقی" و "ناموسی" به وقوع پیوسته است. گفته شد که روز وقوع قتل آقای چگینی پسر 6 ساله ش را به منزل یکی از دوستان ش برده و با وجود این که خود صاحبخانه – دوستان آقای چگینی و صبیه – در منزل نبوده اند، او بچه را نزد دختر کوچک صاحبخانه که او هم در همان سن و سال بوده است می گذارد و می گریزد.

اگرچه چگونه گی ماجرا و پاسخ سوالات در آن مقطع برای بسیاری، به ویژه دوستان نزدیک ایشان و صبیه که در یک محفل بودند، بسیار روشن بود، اما ماجرا مسکوت گذاشته شد تا در پس فراموشی از خاطره زدوده شود. تا این که سرانجام ضرورت علنی شدن مساله توسط جمعی مطرح شد و تعدادی از فعالان فمنیست ایران که در جریان ماجرا بوده و صبیه و آقای چگینی را می شناختند اطلاعیه ای در رابطه با قتل صبیه در سایت ایران – زنان – جهان منتشر کردند و این گونه بود که سکوت شکسته شد:

آن سکوت سنگین، اما توسط مجموعه و گرایشی از جنبش فمنیستی ایران شکست که علاوه بر مبارزه علیه سکسیسم درهم تنیده با سیستم سرمایه و راسیسم هیچ گونه مرزی بین حوزه ی خصوصی، یعنی خانه، و حوزه ی عمومی، یعنی جامعه، قایل نبوده و نیست و تکیه بر اصلی ترین سیاست فمنیستی که می گوید هیچ چیزی خصوصی نیست، دارد. گرایشی که انسان و حفظ حرمت او برای ش محور و اصل همه چیز است. گرایشی که با افشا، طرد و مبارزه علیه سرکوب گران، منطق سرکوب را به چالش می طلبد و در چارچوب چنین مبارزه ای است که نه تنها هیچ مصلحتی را نمی پذیرد و سکوت نمی کند که سکوت را می شکند، در واقع از طرح کلیشه ای و شعارگونه مسایل در سطح نظر و به شکل عام به عرصه ی عمل وارد شده و به طرح و بررسی مسایل خاص به شکل مشخص می پردازد. چرا که مداخله برای تغییر بنیادین نظام و نه تعدیل و یا تغییر در شکل اعتقاد دارد. سلاح واقعی ش نقد رادیکال مسایل، یعنی نقد بنیادین و ریشه ای است. دست به ریشه ها می برد. این جاست که برای اش هیچ گونه تفاوتی بین خشونت ساختاری و سازمان یافته ی دولتی که بر پایه ی حذف دیگری، یعنی نگاه و اندیشه ای که آزادانه فکر می کند و آزادانه عمل می کند، با خشونت خانگی که بر مبنای همان منطق حذف دیگری انجام می شود و خشونتی که علیه جوامع دیگر در قالب جنگ واشغال رخ می دهد، وجود ندارد. از این منظر تفاوتی بین قتل های زنجیره ای و کشتار زندانیان سیاسی توسط دولت حاکم و قتل هایی که در چاردیواری خانه صورت می گیرد و نیز اشغال عراق و نابودی فلوجه و جنگ افغانستان نیست. به دلیل این که همه ی این خشونت ها از یک منطق و انگیزه نشات گرفته و پی آمدها و حاصل کار یکی است.

منطق، همان سرکوب فرودستان توسط صاحبان قدرت و سلطه است. منطقی که اعمال هر گونه خشونتی را، حتی گرفتن حق حیات انسانی که از اولیه ترین آزادی های فردی است، برای کنترل و اعمال سلطه مجاز می داند. چرا که خشونت به عنوان ابزار کنترل اجتماعی از ضروریات اجتناب ناپذیر جهت حفظ، بقا و تحکیم قدرت است. بنابراین، روشن است که موضوع بحث، بررسی و نقش خشونت خانگی در ابقا، تحکیم و نهادینه کردن خشونت به عنوان ابزار کنترل اجتماعی ست که در واقع مبنای توجیه خشونت دولتی ی سازمان یافته و فراتر از آن خشونت علیه جوامع دیگر است. این جاست که نقش و منافع سرمایه در القا و بازتولید سکسیسم روشن می شود.

بنابراین، بسیار روشن است و شاید نیازی به توضیح ندارد که مساله ی اصلی "قاتلان" یا "متهمین به قتل"، چون چگینی و چگینی ها یا امامی و امامی ها، نبوده و نیستند، بلکه آن بینش و تفکر سرکوب گرانه ای است که آنها به عنوان عاملان اجرایی با اتکای بر آن خود را مجاز به چنین اقدامات ضدانسانی می دانند. نقش قاتلان اما در بررسی و کالبدشکافی ماجرا و روشن شدن مساله به عنوان نمونه هایی مشخص از کارکرد آن اندیشه و تفکر حذف گرا اهمیت دارد.

این را هم بگویم که اساسا برای من در نقد چنین رخدادهایی که اولین نبوده و تا از بین رفتن سیستم سرمایه داری آغشته به سکسیسم و راسیسم آخرین هم نخواهد بود، نقش فرد در بستریک نظر و اندیشه مهم خواهد بود و در واقع محور نیست. چرا که آن گاه که فرد محور قرار می گیرد به ریشه ها پرداخته نشده و سیستم فکری و ساختارها دست نخورده در جای خود باقی خواهد ماند و گاه در این شیوه ی برخورد از همان ابزار حذف در قالب ترور شخصیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، استفاده خواهد شد.

برای من مهم نقد نگرشی است که در چارچوب آن چنین رخدادهایی بسیار طبیعی است. بررسی و علنی شدن قتل صبیه، به عنوان یکی از شدیدترین اشکال خشونت خانگی، از این منظر بسیار اهمیت دارد. بر اساس اطلاعیه ی منتشر شده توسط تعدادی از فعالان فمنیست ایران که من به تعهدشان نسبت به سیاست های فمنیستی اعتماد کامل دارم و نیز با استناد به پاسخ آقای چگینی، قتل صبیه در چارچوب خشونت خانگی و از نوع قتل "ناموسی" بوده است.

صبیه از فعالان فمنیست بود و متهم به قتل خود را متعلق به "جامعه ی روشنفکری" و "مدافع حقوق کارگران و زنان" می دانسته یا می داند. پس قتل در دایره ی خودی اتفاق افتاده است. به نگاه من اما این خود – خودی بودن – بر اهمیت طرح و علنی کردن قتل و برخورد به آن صد چندان می افزاید. چرا که من معتقد به پاک سازی حیاط خلوت خودی اگر نه مقدم تر و پیش تر، دست کم به موازات حیاط دیگران بوده و به هیچ وجه سیاست پنهان سازی در مواردی که مربوط به حق حیات و حفظ حرمت انسان هاست نداشته و ندارم، به هر دلیل و توجیهی که باشد. در چارچوب این منطق سکوت شکسته شد.

آقای چگینی در جوابیه ی خود اشاره کرده است که "8" سال به اتهام قتل، طرد و منزوی شده است وجالب آن که می گوید نه برای دفاع از خود بل برای دفاع از دیگران، بر خود واجب دانسته که پاسخ دهد. باید گفت که این خود از اولین پیامدهای مثبت شکسته شدن این سکوت است. چرا که پیش از این ایشان خود را ملزم و یا موظف به پاسخی مدلل نمی دانسته است چرا که خود اعتراف می کند: "هیچ گاه برای کسی این گونه توضیح ندادم هر وقت کسی از من پرسیده فقط [ تاکید از من است] به این اکتفا کردم که عزیز، من همسرم را نکشتم و اگر دلیل می خواست می گفتم نه دلیلی دارم نه شاهدی حالا فرض کن من کشتم و رابطه ات را بر اساس این فرض تعیین کن و چه بسیار دوستانی را که در این سال ها از دست دادم". "...باید به صراحت بگویم اکثر کسانی که این خبر و توضیح مرا شنیده اند، مرا قاتل فرض کرده و با من قطع رابطه کرده، ... مرا منزوی ساخته اند [و] ... فعلا به رای وجدان بیدار خود به انزوا و قطع رابطه با من اکتفا کرده اند".

در این جملات چند نکته بسیار مهم و قابل توجه است. نخست آن که قاتل بودن ایشان از نظر "دوستان"ش که تعدادشان نیز بسیار بوده، محرز است! اما از آن جا که دوستان آقای چگینی دادگاه صالحه ای نمی شناختند، به قطع رابطه با او اکتفا کرده اند. دوم آن که برخورد آقای چگینی و دوستان او به مساله ی قتل، برخوردی شخصی / فردی است، در واقع در چارچوب مناسبات و روابط درونی و به نوعی خانوادگی حل و فصل شده است و اساسا مساله ای خصوصی تلقی گشته است. سوم آن که آقای چگینی که این همه در مقابل دیگران، منظور دوستان و جامعه ی روشنفکری، احساس مسوولیت کرده است - البته آن "جامعه ی روشنفکری" ای که او خود را به آن متعلق می داند و یا افرادی چون او در آن موجودند نه تنها جامعه ی روشنفکری نیست که از بنیان می باید برچیده شود - و برای دفاع از آن خود را ملزم به پاسخ دانسته، چگونه است که "8 سال" در رابطه با قتل "همسر"ش که با او سال ها زندگی مشترک داشته و دارای دو فرزند است، این چنین سکوت کرده و حتی خواهان پیگیری ماجرا، حتی بعد از فرار به دلیل "ترس و وحشت" خود و رسیدن به منطقه ای امن نشده است!؟ به ویژه آن که به طور غیرمستقیم و زیرکانه با اتکا به گفته ی یکی از دوستان ش به قتل جنبه ی سیاسی داده است، که اگر چنین بوده است چرا علیه این قتل سیاسی در سطح جامعه، مساله پیگیری و افشا نشده است!؟ افزون برآن، چنان که خود گفته است از تعداد و محل ضربات چاقو و نیز محل جسد به خوبی مطلع بوده و در واقع جزییات بسیاری را می داند و امکان پی گیری قتل را به عنوان شاکی خصوصی داشته است.

در این جا لازم است نکاتی در رابطه با سکوت دوستان آقای چگینی و پی آمدهای آن سکوت داشته باشم. نخست آن که سکوت آنان با توجه به این که اتهام به قتل ایشان به اندازه ای برای شان محرز بوده است که با او قطع رابطه کرده اند، دست کم بسترساز تکرار وقوع جرم است، زیرا فردی که به فجیع ترین شکلی اقدام به عملی ضدانسانی یعنی کشتن شریک زندگی ش و مادر فرزندانش می کند پتانسیل ارتکاب به خشونت به همان شکل و یا دیگر اشکال را داشته و دارد. دوم آن که سکوت آنان که با استناد به پاسخ متهم به قتل در مجموعه ی جامعه روشنفکری جای دارد به معنای نادیده گرفتن حق دموکراتیک جامعه به ویژه کل جامعه ی روشنفکری از مسایلی که در درون آن به وقوع می پیوندند، است. عدم اطلاع از چنین جنایتی و چگونگی به وقوع پیوستن آن کمترین پی آمدش آن است که متهم به قتل همچنان بتواند در پس ماسک "مدافع حقوق کارگران و زنان" خود را پنهان ساخته و بدین گونه حاشیه ی امنی برای خود به وجود آورد. و از سویی دیگر عدم برخورد به این مساله و نادیده گرفتن و سکوت در برابر آن که به معنای تایید آن هم می تواند تلقی شود موجب بی اعتمادی بسیار وسیع و گسترده ای از یک سو در جنبش فمنیستی و به ویژه در آن بخشی که در جریان ماجرا بوده، شده اند و از سوی دیگر ضمن شکاف و پراکندگی در جنبش، مانعی در راستای ایجاد همبستگی لازم و ضروری بین جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش زنان و کارگری خواهد شد.

آیا چنین سکوتی که به احتمال قوی بر مبنای محرمانه بودن "اسرار خودی" انجام شده است شباهت با نگرشی ندارد که در جریان قتل های زنجیره ای بر مبنای منطق "خودی / غیرخودی" بسیاری از مسایل و جزییات مربوط به آمران و عوامل اجرایی قتل های زنجیره ای را سانسور و پنهان کردند تا آن جا که بخش وسیعی از رسانه هایی که به اطلاع رسانی ماجرای قتل ها پرداخته، و شیوه ی جدید سرکوب نظام حکومتی را در برخورد به مخالفان خود افشا کردند، تعطیل کرده، و به دادگاه ها کشاندند. سکوت و پنهان سازی ماجرا، نه تنها حق آگاه شدن و برخورد با مساله ی قتل به وقوع پیوسته را به ویژه از فعالان سیاسی – اجتماعی گرفته است – منظور نه بخشی از مجموعه ای که نه تنها با چنین شیوه و تفکری مخالف بوده که تردیدی در افشا، طرد و بررسی آن در سطح وسیع تر نخواهند داشت – که بیشتر حضور متهم به قتل را نیز فراهم کرده است.

اما، چنان که گفتم، جنبش فمنیستی هیچ چیزی را خصوصی نمی داند و در سیستم سرمایه داری مبتنی بر سلسله مراتب جنسیتی همه ی پدیده های سیاسی / اجتماعی / فرهنگی / خانوادگی را بر اساس منافع زنان ارزیابی و تحلیل می کند، و این در واقع از سیاست های اصولی فمینیسم است. فمینیست ها هیچ مرزی بین خانه و جامعه قایل نبوده و همه ی رخدادهای درون آن را د رچارچوب سیاست های فمینیستی ارزیابی می کنند. در واقع بخش رادیکال جنبش فمینیستی معتقد به ارتباط کاملا تعاملی بین خانه و جامعه بوده و روابط درون خانه را بازتاب مناسبات درونی جامعه و بالعکس می داند. به همین دلیل، مساله ی خشونت خانگی بسیار اهمیت داشته و دارد. از این نظر، پرسش ها یا نکات مطرح شده اساسا در چارچوب بررسی حقوقی، دست کم برای من نیست. چرا که بررسی حقوقی آن نیاز به یک سیستم قضایی دموکراتیک تهی از افکار سکسیستی دارد. سیستمی که از کاربرد کلیه اشکال خشونت و مجازات برای کنترل اجتماعی و اعمال سلطه مبرا و نیز مجهز به بازپروری و اصلاح افراد باشد. بنابراین مساله بیشتر از بعد اجتماعی و پی آمدهای آن، در ابقا، تحکیم و بازتولید سکسیسم در چارچوب سیستم سرمایه داری مطرح است.

به طور کلی یکی از مداخلات بسیار مثبت جنبش فمینیستی معاصر در سطح جهان و نیز جنبش فمنیستی ایران، به ویژه در سال های اخیر، مطرح کردن خشونت خانگی و اهمیت آن به عنوان بازتابی از افکار سکسیستی و سلسله مراتب جنسیتی اعمال شده بر زنان در ساختار سرمایه داری آغشته به نژادپرستی است. در واقع خشونت بر مبنای این اندیشه به کار گرفته می شود که فرد صاحب قدرت و سلطه، مجاز به کاربرد همه ی اشکال خشونت برای کنترل و ایجاد نظم دلخواه خود است که در خانه رییس خانواده، صاحب قدرت است.

اما، خشونت خانگی که با انواع توجیهات از قبیل خصوصی / خانوادگی بودن آن یا این که نسبت به خشونت های درون جامعه و خشونت توسط قدرت حاکم ملایم تر است و یا این که تعداد قربانیان خشونت های خانگی کمتر است – که در واقعیت بنا به آمار موجود چنین نیست – مورد اعتراض واقع نشده و به آن پرداخته نمی شود! عدم طرح آن، اما این پی آمد بسیار خطرناک را دارد که خشونت به عنوان ابزار کنترل، نه تنها در سطح جامعه بلکه در سطح جهان قابل پذیرش شده و بازتولید و نهادینه می شود.

با این منطق ساده که همان گونه که برای ایجاد نظم و کنترل، والدین یا رییس خانواده، ناگزیر به کاربرد خشونت هستند، اقدام به خشونت توسط دولت و صاحبان قدرت تحت عنوان سیستم تنبیهات و مجازات، و نیز در سطح جهان توسط قدرت برتر برای ایجاد نظم و امنیت جهانی به اشکال متفاوت و عموما به شکل جنگ، طبیعی و سپس قابل پذیرش خواهد شد. به همین دلیل، من همان گونه که قبلا، چه در بحث خشونت علیه زنان و چه در بحث خشونت علیه کودکان، تاکید کردم، معتقدم مبارزه علیه همه ی اشکال خشونت خانگی باید به مرکز مبارزات جنبش آزادی خواهانه و جنبش فمنیستی انتقال یابد. همین جا بگویم که منظور از خشونت خانگی، فقط خشونت مردان علیه زنان نیست بلکه کلیه ی اشکال کنترل توام با فشار را که توسط افراد دارای قدرت در محدوده ی خانه بکار گرفته می شود را در بر می گیرد؛ که می توان از خشونت والدین نسبت به کودکان و خشونت درون همجنس گرایان نام برد. اگر چه به دلیل وجود ستم جنسی خشونت بیشتر توسط مردان بکار گرفته می شود. از این رو بررسی و طرح خشونت خانگی در راستای دستیابی به راه کارهایی برای پایان دادن به خشونت سلطه گران به طور عام از اولیه ترین وظایف مهم و ضروری جنبش رادیکال و جنبش فمنیستی است. اکنون برای روشن شدن همسانی منطق، انگیزه و پی آمدهای حاصل از کاربرد خشونت توسط صاحبان قدرت که جهت اعمال سلطه اعمال می شود نمونه هایی را یادآور گشته تا حلقه ی ارتباط بین خشونت خانگی – خشونت ساختاری / دولتی و خشونت علیه جوامع دیگر، در قالب میلیتاریسم سرمایه ی جهانی روشن تر شود.

خشونت علیه جوامع دیگر: بی آن که قصد تحلیل و بررسی از حرکت سرمایه ی جهانی به ویژه در دورانی که با بحران مواجه می شود، باشد در بسیاری اوقات جنگ، تجاوز و اشغال دیگر مناطق همواره مورد استفاده ی نظام سرمایه برای حفظ منافع سیاسی / اقتصادی / نظامی و در واقع جهت اعمال سلطه و هژمونی برای ایجاد نظم جهانی مورد دلخواه ش قرار گرفته است. برای روشن شدن مطلب کافی است تاریخ را ورق بزنیم. البته در دوره های متفاوت توجیه برای اشغال و تجاوز متفاوت بوده است. این توجیه امروز تحت عنوان "دموکراسی" و "مبارزه با تروریسم" و "آزادی زنان" انجام می شود که جنگ علیه افغانستان و عراق، نمونه های بسیار اخیر آن است. اشغال و جنگی که اگر چه مردم در آن هیچ گونه نقشی در تصمیم گیری نداشته اما، ناگزیر به پرداخت بهای سنگین ناشی از خشونت جنایت کارانه ی تجاوزگران بین المللی می باشند. در این خشونت های خانمان سوز همواره زنان و کودکان بیشترین آسیب ها را متحمل می شوند و این همه جنایت برای اعمال سلطه و قدرت و حفظ هژمونی در سطح جهانی است. ضرورت شعله ور ساختن جنگ برای داشتن هژمونی برتر تا آن جا پیش می رود که بسیار کسانی که در دایره ی "خودی" بودند اکنون به همان دلایل "غیرخودی" گشته، و نیاز به سرکوب و حذف آنان است – روشن است که سرکوب غیرخودی های امروزی هرگز نمی تواند و نباید دلیلی بر توجیه ماهیت سرکوبگرانی که تا دیروز در چارچوب "خودی"ها بودند، باشد – و امروز شاهد آنیم که چگونه جنایتکاران سرمایه جهانی بی توجه به تمامی ی دست آوردهای بشری به نام "مبارزه با تروریسم" جنگ خانه به خانه را در عراق آغاز کرده و به کشتن هزاران هزار انسان بی گناه مشغولند، در حالی که هنوز بر طبل حقوق بشری نیز مدام می کوبند. اما همه ی این جنایات که در چارچوب منطق هژمونی برتر ضرورتی اجتناب ناپذیر است، افکار عمومی را با این منطق متقاعد می سازند که در پاره ای شرایط و برخی موقعیت های ضروری – مثل کنترل در چاردیواری خانه – خشونت لازم و اجتناب ناپذیر است.

خشونت سازمان یافته ی دولتی: از آن جایی که در هفته ی قتل های زنجیره ای قرار داریم، به قتل زنده یادان محمد مختاری و محمد جعفر پوینده به عنوان نمونه ای از خشونت دولتی اشاره می کنم. دو نویسنده ی آزاداندیشی که خفقان حاکم بر جامعه و در سانسور بودن قلم را به خوبی حس می کردند و اسیر فضای هیجان آلود و تب و تابی که در پی "اصلاحات" به رهبری بخشی از نظام حاکم به وجود آمده و دل از بسیاری برده بود – تا آن جا که حتی عده ای مفتخر به مزین شدن انگشت سبابه شان به مهر انتخابات نیز بودند – نشده بودند، و اعتقادی به اجازه گرفتن برای آزاد اندیشیدن و آزاد قلم زدن نداشتند و به همین دلیل با ثبت کانون نویسندگان و پذیرش اساسنامه های مشعشع مخالف بودند، که به تغییر می اندیشیدند و نه به تعدیل، نتیجه آن که نه ی آنان به صاحبان قدرت و سلطه که در تلاش بودند تا مهر خود را بر کانون نویسندگان نیز حک کنند، کافی بود که ربوده شوند و به فجیع ترین شکلی از اشکال خشونت به قتل برسند و جسدهای شان در زیر پل و بیابان رها شود.

نظام حاکم که در دوره ی جدید حکومت ش، یعنی دهه ی هفتاد به این شیوه ی سرکوب روی آورده بود، زحمت دادگاه های فرمایشی را هم دیگر بر خود لازم نمی دانست تا در دور جدید، یعنی چرخش به سوی سیاست های نئولیبرالی و پذیرش پیش شرط های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، احیانا ناگزیر به پرسش و پاسخ در ارتباط با نقض حقوق بشر حتی به شکل صوری آن بشود. منطق سرکوب بر بنیان حذف دیگری، شیوه کاربرد شدیدترین شکل خشونت یعنی قتل، حاصل کار: ستانده شدن حق حیات از انسان های آزاداندیش؛ جرم: نیاندیشیدن و عمل نکردن در چارچوب منطق و سیستم صاحبان قدرت و سلطه؛ هدف: ایجاد رعب و وحشت و شکاف در خود نهاد کانون نویسندگان و نیز جامعه، در جهت حفظ و بقای کل نظام.

خشونت خانگی: لازم است ابتدا بر نکته ای اشاره و تاکید کنم و آن این که فقط قتل در چاردیواری خانه نیست که باید به عنوان خشونت خانگی مورد توجه قرار گرفته و مطرح شود، بلکه همه ی اشکال خشونت از قبیل خشونت های عاطفی / روانی / جسمی که موجب آسیب به فرد شده و گاه نیز منجر به سلب حق حیات انسانی اگر چه نه به شکل مستقیم، بکه به شکل غیرمستقیم از جمله خودکشی ها و خودسوزی ها می شود نیز باید مطرح و افشا شود. به ویژه اگر در "دایره خودی"، یعنی جامعه ی روشنفکری و به طور مشخص چپ، رخ دهد. چرا که خودسوزی ها و خودکشی ها نیز نتیجه ی فضای خشونت بار مناسبات درون خانه است. نمونه آن زنی که خود از فعالان سیاسی زمان شاه بوده و بر اثر مناسبات نابسامان و خشونت های عاطفی / روانی در نهمین ماه حاملگی خود، اقدام به خودسوزی کرد. و یا آن نمونه ی دیگر که در پی توهین / تحقیر، بی توجهی و تنها گذاشته شدن در خانه در اولین شب سال نو خودکشی کرد.

اما قتل، شدیدترین شکل خشونت خانگی است، که بی تردید باید افشا شود. چرا که همان گونه که گفتم، اکنون تاکید می کنم که مناسبات درون خانه بهترین سنگ محک آزاداندیشی و انسان محوری افراد، به ویژه روشنفکران و به طور مشخص روشنفکران چپ است که با توجه به رسوبات فرهنگ واپس گرا عموما و بیشتر شامل مردان می شود، اما با آنان محدود نمی گردد. زیرا اعمال خشونت توسط زنان نیز صورت می پذیرد، و این که مردان ذاتا خشن متولد نمی شوند بلکه در مناسبات اجتماعی این گونه پرورش می یابند. باید منطق سکسیسم را که در شرایط فعلی به بدترین و واپس گرایانه ترین شکل در منطق جمهوری اسلامی تبارز یافته است، از پستوی ذهن جامعه روشنفکری و به طور مشخص جنبش چپ بیرون کشید. اگر با خود صادق باشیم، آن گاه درخواهیم یافت که تا چه عمقی این منطق و رسوبات فرهنگ واپس گرای پدرسالارانه (و در واقع فرهنگ جمهوری اسلامی) در اذهان ما لانه گزیده است. آیا به راستی ما از جمله آن افرادی نخواهیم بود که سنگ به "زانیه"، دستکم در اندیشه و ذهن، می زنند، قتل صبیه و سکوت در مورد آن و واکنش هایی که نسبت به سکوت شکنی صرف نظر از توجیهات گوناگونی که خواهد شد، بهترین نمونه ی قابل بررسی و صحت مدعاست.

در اطلاعیه منتشره توسط فعالان فمنیست ایران، قتل صبیه از نوع قتل های ناموسی دانسته شده که آقای چگینی در پاسخ خود نه تنها آن را انکار نکرده بلکه به داشتن اختلاف با صبیه نیز اذعان نموده است. بی آن که وارد تحلیل جایگاه "خانواده مقدس" و مناسبات درون آن به عنوان مدل در سیستم سرمایه داری و پایه و اساس سیستم حکومت فعلی در ایران بشوم، بر یک نکته می باید تاکید کنم و آن این که اساسا مناسبات برابر و مبتنی بر عشق می باید جای خود را با ریاکاری و روابط نابرابر و ناخواسته ی مبتنی بر فرادستی / فرودستی که در آن رییس خانواده حق تملک دارد، بدهد. چرا که چنین مناسباتی پایه و منشا خشونت و نیز پایه حق تملک و قیم بودن مردم نیز هست.

در چارچوب چنین مناسباتی که فرد دارای سلطه، خود را مایملک و صاحب جسم و جان شریک زندگی خود می داند. به خود اجازه می دهد تا به هر وسیله ی ممکن او را کنترل کرده و در صورت تخطی از نظم و خواسته های ش، یعنی همان نقش های جنسیتی خواسته شده از زن که در نظام سرمایه داری: "مادر فداکار"، "همسر مطیع و کدبانو" و "معشوقه خوب" است، در پی حذف او برآید. در قتل صبیه نیز متهم به قتل چنین کرده است. که در مقایسه با قتل نویسندگان، از همان منطق و اندیشه پیروی کرده است: یعنی حذف دیگری و سرکوب فرودست. پی آمد چنین قتل هایی در سطح جامعه ایجاد ترس و وحشت است که به خود کنترل کردن و خودسانسوری انجامیده و در نهایت به دست یابی فرد به خودآگاهی و داشتن هویت مستقل از نقش های جنسیتی خواسته شده از سوی سیستم سرمایه داری مردسالارانه آسیب می زند. به ویژه در جامعه ی به شدت اخلاق گرا، اطاعت و تمکین را به عنوان یک فضیلت و هنجار اخلاقی ترویج می کند.

با وجود مشابهت در هدف، انگیزه و شکل خشونت، اما تفاوت بسیار بزرگی در واکنش نسبت به این دو قتل، به ویژه توسط جامعه روشنفکری، وجود دارد. در حالی که بیشترین اعتراضات اگر چه به درستی و کاملا لازم و ضروری نسبت به قتل های سیاسی انجام شده توسط دولت حاکم شکل می گیرد، اما قتل صبیه مسکوت گذاشته شده و پنهان سازی می شود تا زیر غبار فراموشی از اذهان زدوده شود. به راستی چرا؟ چه تفاوتی بین این دو قتل وجود دارد؟

جان باختگان همه در زمره آزاداندیشان مبارزی بودند که به قصد تغییر در جامعه، اما در حوزه های متفاوت مداخله کردند، جان شیفته گانی پر شور و شعور. اما تنها تفاوت در موقعیت قاتلان و متهم به قتل است. به راستی آیا دوستان و آن "جامعه ی روشنفکری" که آقای چگینی از آن نام می برد، صبیه را که از فعالان جنبش فمنیستی و نیز معتقد به پیوند و همبستگی میان جنبش های اجتماعی، به ویژه جنبش کارگری با جنبش زنان بوده است را، همراه و هم فکر خود نمی دانسته و نمی دانند، چرا از او حتی نامی به اشاره در همه ی این سال ها نشده و نمی شود؟ آیا او که با داشتن حداقل شرایط زیستی و در واقع دست به گریبان بودن با فقر علیه فقر شوریده بود و رهایی را در دگرگونی ریشه ای می جست، متعلق به جنبش نبود؟ اگرچه به راستی و بی تردید او به آن "جامعه ی روشنفکری" که این چنین در مقابل قتل او سکوت کرد، متعلق نبوده و نیست – این خود بیانگر استفاده ی ابزاری از افراد در چنین ساختارهای تشکیلاتی، نیز می باشد که بحث آن را به فرصت دیگر وامی گذارم. اشاره به صبیه و یاد او اما مسائلی را در پی داشته و دارد که آن مسائل علت اصلی سکوتی چنین سنگین است، متهم به قتل در میان "خودی"هاست. یاد صبیه، یادآور متهم به قتل و نشانی از ردپای او در "دایره خودی" است.

چرا که درجه ی اتهام به قتل آقای چگینی به اندازه ای برای دوستانش روشن و محرز بوده است که بنا به گفته ی ایشان، آنها روابط خود را با او قطع کرده اند. اگر مساله ی خودی/غیرخودی و این که قتل در مناسبات خانوادگی رخ داده است، علت قطع رابطه و سکوت نیست و مساله ی دیگر مطرح بوده و یا هست، خود بگویند. شاید سکوت بخشی به دلیل آن بوده و هست که طرح و افشای قتل مورد سواستفاده ی "غیرخودی" ها قرار خواهد گرفت و ابزاری برای تضعیف جامعه ی روشنفکری.

این استدلال اما چنان که آمد خاطرات روزهای افشا و پیگیری قتل های زنجیره ای و برخورد نظام حکومتی در مقابل خواسته ی شفاف سازی مردم و نیز روشن شدن نقش آمران، توسط خانواده های جان باختگان را به یاد می آورد. به هر رو در واقع همه ی این توجیهات برشمرده برای آن است که به خودعریان شده ی واقعی در آینه نگاه نشود. آیا همین اندیشه نبود که در مقطع بهمن 1357 در مقابل یورش ارتجاع به آزادی های دموکراتیک، به ویژه مساله ی حجاب، با توجیه تضعیف "انقلاب" و "خرده بورژوازی انقلابی" و نیز فرعی بودن ستم جنسی مماشات کرد؟! اکنون اما اگر چه رفع ستم جنسی زینت بخش انواع و اقسام منشورها و پلاتفرم ها است اما، در عرصه عمل یعنی برخورد به مسایلی این گونه و نیز مناسبات درون خانه که معیار سنجش واقعی پای بندی به آن است نه تنها نشانی از آن شعارها نیست، که همان منطق سنتی ی گذشته ی حاکم است.

بی تردید باید گفت به هیچ وجه زندان، شکنجه، اعدام، استبداد، سلطه و قدرت از بین نخواهد رفت و آزادی هرگز نهادینه نخواهد شد مگر آن که مدعیان برپایی جامعه ای آزاد خود در مناسبات شان بدان پایبند بوده و عمل کنند. چرا که بین فرد و جامعه رابطه ای تعاملی وجود داشته و نقش آگاهی و انسان آگاه در ایجاد الگوسازی بسیار مهم است. همچنین باید گفت که افشای این گونه مسایل نیست که مورد سواستفاده قرار می گیرد بلکه پنهان سازی و سکوت، همواره دست آویز وارونه جلوه دادن جوهر اندیشه ی جنبش روشنفکری انسان محور، توسط انواع گوناگون ارتجاع بوده و هست. چرا که جنبش روشنفکری ی انسان محور که مخالف و معترض به همه ی اشکال ستم طبقاتی، جنسی، نژادی و همه ی انواع متفاوت خشونت است، هر عمل ضدانسانی را به هر شکل، هرکجا و توسط هرکس انجام شود، بی هیچ مصلحت اندیشی و ملاحظات ریز و درشت افشا و محکوم خواهد کرد. چرا که انسان برایش اصل و محور بوده و مابقی ابزاری در راستای ایجاد جامعه ای انسانی و مبتنی بر مناسبات آزاد، برابر، احترام آمیز و عاشقانه است.

اکنون نگاهی کلی به انگیزه های پنهان در پس مقوله ی خشونت خانگی در چارچوب مناسبات سرمایه داری، داشته باشیم، تا اهمیت طرح آن، به ویژه برای جنبش روشنفکری رادیکال چپ، روشن شود.

مناسبات سرمایه که با نظام سلطه ی جنسیت مرد بر جنسیت زن درهم آمیخته از سلطه ی مردان حمایت می کند. اعمال سلطه در این نظام سلسله مراتب جنسیتی خشونت را اجتناب ناپذیر می سازد. در سیستم سرمایه داری بخش وسیعی از شاغلین به ویژه کارگران در محیط کار همواره مورد تحقیر قرار گرفته و هیچ گونه قدرتی را بر کار و شغل خود احساس نمی کنند. این بخش وسیع از نیروی کار اما، این گونه توجیه و تشویق می شود که محل و مکان دیگری نیز وجود دارد که آنها خود را در آن قدرت مدار مطلق خواهند یافت، فضایی به نام خانه! از آنجا که مردان در مناسبات طبقاتی، اجتماعی می شوند، گروه هایی از آنان سلطه در فضای کار را پذیرفته و باور می کنند که در فضای خصوصی آن حسe قدرت داشتن به آنها بازگردانده شده و در واقع با احساس مردانه گی، یعنی صاحب قدرت بودن، یگانه می شوند. این مساله یکی از بنیان های دفاع و حمایت نظام سرمایه از افکار سکسیستی و منطبق با منافع آن در ابقا، تحکیم و بازتولید جنسی است.

این گونه است که مساله ی قدرت و سلطه و ابزار حفظ و ابقای آن، یعنی خشونت، تایید و ترویج شده و به عنوان یک قاعده و اصل، تداوم می یابد. و آن گاه که قاعده و اصل شد به طور خود به خودی و غیرارادی به عنوان ابزار کنترل اجتماعی و ایجاد نظم توسط صاحبان قدرت در همه ی عرصه ها پذیرفتنی و قابل انتظار خواهد شد. بنابراین روشن است که برخورد با این گونه مسایل و افشا و مبارزه ی قاطع علیه همه ی اشکال خشونت، به ویژه خشونت های خانگی، بسیار فراتر از مساله ی قتل و ماجرای چگینی است.

مساله بر سر نقد رادیکال و ریشه ای فرهنگ خشونت، یعنی ابزار کنترل توسط قدرت برتر و اعمال کنندگان سلطه است. خشونتی که اگر چه در شرایط جهان کنونی بیشتر توسط مردان به کار گرفته شده اما، محدود و مختص به آنان نیست. در واقع ضمن کم بها ندادن به مبارزه علیه خشونت مردان بر زنان و یا خشونت مردان علیه جوامع دیگر، باید بدانیم و بپذیریم که در ابقا و بازتولید فرهنگ خشونت، زنان هم نقش به سزایی دارند. چرا که تربیت و پرورش کودکان در جوامع طبقاتی عمدتا به عهده ی زنان است همچنین در مقوله خشونت والدین بر کودکان محدود نبودن استفاده از خشونت به مردان روشن است. زیرا پژوهش های انجام شده در مورد خشونت والدین بر کودکان نشان می دهد که زنان نیز در ارتکاب و اعمال خشونت نقش دارند. از این رو می باید بر خشونت خانگی تاکید کرد که خشونت مردان بر زنان جزیی از آن است. باید تاکید کرد که انواع خشونت که در محدوده ی خانه و در مناسبات بین والدین و فرزندان رخ می دهند، پی آمدهای منفی بسیاری بر کودکان داشته ودارد.

چنان که قتل صبیه فقط در حد کشته شدن او نبوده و نیست. به راستی چه بر سر کودکان شان آمده است؟ آنها کجا هستند؟ چگونه گذران زندگی می کنند؟ به آنها در مورد قتل مادرشان چه گفته شده است؟ آیا از آنها در مورد مادر و پدرشان توسط هم سالان شان سووال نشده و نمی شود؟ به دوستان شان چه پاسخی داده و می دهند؟ آیا این مساله به ابزاری برای تحقیر و توهین به شخصیت شان در روابط شان با گروه هم سالان خود تبدیل نشده و نخواهد شد؟ واکنش آنها چه خواهد بود؟ اقدام به خشونت خواهند کرد یا به حلقه های مطرود جامعه پناه خواهند برد! کدام؟ آن کودکان چه تصویری از مادر خود در ذهن دارند و چه تصویری از پدر، و این تصاویر چه نقشی در مناسبات و زندگی آینده شان خواهد داشت؟ نیازهای عاطفی، روانی، زیستی خود را در کجا جستجو می کنند؟ و هزاران هزار پرسش دیگر.

همه ی این پرسش ها نماد اشکال پنهان و آشکار خشونتی است که در همه ی این سالها بر آن کودکان بی پناه و بی دفاع اعمال شده و تداوم دارد و بی تردید آنها را به شدت آسیب پذیر کرده است. به راستی چه کسی مسوول و پاسخگوست؟ لازم است به نکته ای اشاره کنم و آن این که در پژوهشی که در زندان کودکان که به نام "کانون اصلاح و تربیت" نامیده می شود داشتم، همه ی آن کودکان در مناسبات نابسامان خانه، یا خود مورد خشونت واقع شده یا شاهد خشونت بودند و بخش وسیعی از آنان مورد خشونت های بیشمار عاطفی / روانی، از قبیل بی توجهی و مسامحه، قرار گرفته بودند. نمونه هایی که به دلیل فحاشی های ناموسی به نزدیکانشان تنها بر پایه دفاع از "غیرت" و حفظ "مردانگی"شان چاقوکشی کرده بودند و اکنون می بایست بهای دفاع از همان خواسته های تحمیل شده از سوی نظام سلسله مراتب جنسیتی را بپردازند. ببینیم که سکسیسم چه نقشی در تباه ساختن مردان می تواند داشته باشد، و دارد.

لازم است به جای پرداختن به حواشی ماجرا و پنهان سازی های بی حاصل و بی مورد به عمق پی آمدهای آن نگاهی تاملی داشته باشیم، و به تاثیرات آن در جامعه و نیز به طور مشخص بر زندگی آن کودکان به جای مانده و آینده شان بیاندیشیم. به آنها که اکنون با مسایل پیچیده ی دوران بلوغ در جامعه ای مبتنی بر نظام پدرسالاری که بازتاب آن در خانه شان منجر به وقوع قتل شده است درگیر هستند و در چنین شرایطی، حساس ترین دوران زندگی خود، یعنی جوانی و نوجوانی را سپری می کنند. به راستی آنها با داشتن چنین درد جانکاهی که شاید هرگز التیام نپذیرد چه ادراک و تصویری از روابط انسان روشنفکر و جامعه ی روشنفکری دارند؟ چه مناسباتی با شریک زندگی شان خواهند داشت و چه روابطی با همسران شان در آینده ایجاد خواهند کرد؟ آیا اساسا زندگی کنونی آنان چنین بستری را برایشان فراهم خواهد آورد؟ یا چون میلیون ها کودک آسیب دیده و آسیب پذیر از روابط نابهنجار و نابسامان در جامعه ای که نه تنها هیچگونه احساس مسوولیتی در قبال کودکان ندارد، که آنان را به دار می آویزد، سنگسار می سازد و اعدام می کند، تباه خواهند شد؟ آیا روشن شدن حقیقت قتل صبیه پرسش همیشگی ذهن شان نیست و بدن چاقو خورده ی او کابوس های شبانه شان و سرگذلشتن بر شانه های مادر آرزوی محال شان نخواهد بود؟ و اگر چنانچه فردی در حال حاضر با متهم به قتل زندگی می کند، می باید مورد توجه همه ی افراد یا تشکل هایی که امکان پی گیری و ارتباط با وی را دارند قرار گرفته، و به امنیت عاطفی / روانی / جسمی او توجه شود. سخن بیش از این نیست. با وجدان های به راستی آگاه و بیدار خود قضاوت کنید.

سخن آخر اما، با تمامی آزاداندیشان، آزادی خواهان، تشکل های مختلف زنان، گروه ها، سازمان ها و احزاب به طور کلی جامعه ی روشنفکری است که برای روشن شدن حقیقت ماجرا، مساله را آن گونه که امکان پذیر هست – که این خود، بستر دفاع از خود متهم به قتل را نیز فراهم خواهد آورد – پیگیری کنند و قتل صبیه را به عنوان اقدامی ضدانسانی محکوم کرده و متهم به قتل را به جای طرد کردن و منزوی کردن در روابط خصوصی / فردی، در سطح عمومی جامعه طرد نمایند تا جنبش روشنفکریِ انسان مدار بار دیگر سربلند و سرافراز، با اتکا به مبارزات خونین خود، به حرکت و مداخله اش در موقعیت بسیار حساس کنونی، چه در سطح منطقه و چه در سطح بین المللی، در راستای تغییرات بنیادین و ریشه ای در کلیه ی مناسبات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و طبقاتی ادامه داده و خود به عنوان الگو، نویدبخش جامعه ای انسانی مبتنی بر مناسبات آزاد، برابر و تهی از کلیه ی اشکال ستم و استثمار باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:17  توسط   | 

57 درصد كودك آزاري‌ها مربوط به دختران بوده است

دبير انجمن حمايت از كودكان بدسرپرست سازمان بهزيستي گفت: 57 درصد از كودك آزاري‌هايي كه در استان در طي 2 سال گذشته اتفاق افتاده مربوط به دختران بوده است.

در 2 سال گذشته ؛57 درصد كودك آزاري‌ها مربوط به دختران بوده است

به گزارش خبرگزاری زنان ایران "ایونا" مريم خامي اظهار داشت: 80 درصد كودك آزاران را نزديكان كودكان تشكيل مي‌دهند و اين افراد كساني هستند كه قربانيان خود را از ميان پسران و دختران 6 تا 15 ساله انتخاب مي‌كنند.

خامي اظهار داشت: 5/16 درصد اين كودكان والدين خود را از دست داده‌اند و با نامادري زندگي مي كنند و 5/7 درصد اين كودكان در خانواده‌هايي هستند كه والدينشان دچار اعتياد يا طلاق شده‌اند.

وي با اشاره به بررسي طيف كودك آزاري به خصوص در شهري چون اصفهان كه حاشيه نشيني در آن موج مي زند خاطر نشان كرد: فقر و ناآگاهي خانواده‌ها نقش مؤثري در آزار كودكان دارد.

به گزارش ایونا ، دبير انجمن حمايت از كودكان بدسرپرست سازمان بهزيستي استان اصفهان با اشاره به اين كه ترس از آبرو ،ترس از خانواده همسر و ناآگاهي از قوانين حمايتي كودكان باعث مي‌شود كه بيشتر اين كودك آزاري‌ها پنهان بماند اظهار داشت: مربيان و مديران مدارس و مديران مهد كودك‌ها بايد در اين زمينه آگاهي‌هاي لازم را به كودكان بدهند.

وي تأكيدكرد: با وجود راه اندازي شماره 123 هنوز هم مشكلات بسياري براي رسيدگي به پرونده‌هاي كودك آزاري وجود دارد و در دادگاه‌ها به خاطر نبودن ادله كافي كودكان دوباره به خانواده باز گردانده شده و دوباره مورد آزار قرار مي‌گيرند.

خامي خواستار توجه بيشتر به اين مقوله شد و گفت: كودك آزاري عمل قبيحي است كه هيچ‌گاه در ملاء عام انجام نمي‌شود و به همين دليل بايد قانون اثبات كودك آزاري و وجود شاهد اصلاح شود.

 

منبع : شبکه ی همکاری زنان ایرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:24  توسط   | 

هند به جنگ با خشونت خانوادگی می رود

هند قانون جديدی را به اجرا گذاشته است که از زنان در مقابل خشونت خانگی حمايت می کند. بنابر برخی تخمين ها بالغ بر 70 درصد از زنان هند با شکلی از خشونت خانگی مواجهند.

گروه های مدافع حقوق زنان در هند ساليان زيادی است که برای قانونی ويژه خشونت خانوادگی در تلاش بوده اند و به اجرا درآمدن اين قانون جديد در اين کشور را گامی مهم تلقی می کنند. جيل مک گيورينگ، گزارشگر بی بی سی، می گويد بسياری از مدافعان حقوق زنان همچنين از اين که اين قانون ابعادی گسترده دارد بسيار خشنودند.

وضعيت حقوقی زنان در قبال خشونت خانگی در بسياری از نقاط جهان همواره باعث نگرانی گروه های مدافع حقوق بشر بوده است.

کيم قطاس، گزارشگر بی بی سی در مورد کشورهای عرب می گويد آمار دقيق و قابل اعتمادی از خشونت خانوادگی در منطقه خاورميانه وجود ندارد. خشونت خانگی موضوعی تابو در اين منطقه و در ميان جوامع مسلمان تلقی می شود. وی می گويد در بسياری از کشورهای عرب قانونی مشخص برای مجازات خشونت خانگی وجود ندارد. برای نمونه، مردانی که در اردن و سوريه دست به قتل "ناموسی" می زنند معمولا با مجازات های خفيفی روبرو می شوند.

گفته می شود در اين دو کشور نيمی از قتل ها در ارتباط با قتل ناموسی است؛ زنان کتک خورده پس از مراجعه به پليس دوباره به خانه بازگردانده می شوند و تجاوز جنسی - با اين که به طور گسترده رخ می دهد - به ندرت گزارش داده می شود.

گزارشگر بی بی سی می گويد با اين حال تحولاتی در اين زمينه آغاز شده است؛ به تازگی در سوريه گزارشی در باره خشونت خانگی منتشر شد که در آن گفته شده 25 درصد از زنان اين کشور مورد ضرب و شتم مرد خانواده هستند.

در گوشه ديگری از جهان و در گرجستان گزارش ها حاکی است که دولت اين کشور اولين قانون منع خشونت خانگی را معرفی کرده است. طبق اين قانون قربانيان خشونت خانگی به حقوق بيشتری دست يافته اند. هرچند که مدافعان حقوق زنان می گويند تا اجرای صحيح اين قانون راه درازی در پيش است.

در گرجستان نيز دسترسی به آمار قابل اعتماد امری نادر است اما پليس تفليس می گويد ماهانه بيش از 200 گزارش خشونت خانگی به دست آنها می رسد.

در اين جامعه محافظه کار مسيحی خشونت خانگی معمولا موضوعی خصوصی محسوب می شود و مورد پيگرد قانونی قرار نمی گيرد.

قانون جديد هند

قانون جديد هند از همه زنان در خانه و خانواده - مادران، خواهران، فرزندان دختر، متاهل ها و مجردها - دفاع می کند.

اما، اکنون سوال اصلی اين است که اين قانون تا چه حد به اجرا درخواهد آمد.

برخی از گروه های مدافع حقوق زنان از اين که دولت مرکزی برای اجرا و حمايت از اين قانون امکانات و منابع لازم را تخصيص نداده است گله مند هستند.

برای مثال، آنها می گويند دولت بايد برای ساخت خانه های امن و آموزش مددکاران اجتماعی بودجه ای در نظر می گرفت. موضوع دسترسی زنان به اين گونه امکانات نيز از جمله نگرانی ها مدافعان حقوق زنان در هند است.

قانون جديد برای زنان اين فرصت را فراهم می کند که مستقيما به دادسراها شکايت کنند و لازم نيست که در ابتدا به پليس مراجعه کنند. اما اين روش هميشه امکان پذير نيست.

در هند مراجعه به پليس محلی آسان نيست به ويژه اگر ماموران پليس نسبت به موضوع خشونت خانگی بی تفاوت باشند.

مجازات مردی که دست به خشونت خانوادگی زده است نيز روشی مفيد نيست چون مثلا در روستاها زندانی کردن مرد باعث می شود که زن و فرزندانش با مشکلات اقتصادی زيادی روبرو شوند.

زنان از قشرهای مختلف جامعه در معرض خشونت خانوادگی هستند. زنان روستايی بی بضاعت، که اغلب بی سواد نيز هستند، اگر کمکی از خارج از محيط زندگی خود نداشته باشند احتمالا نمی توانند از مزايای اين قانون استفاده کنند.

وضعيت در مورد زنان طبقه متوسط جامعه به گونه ای ديگر دشوار است. در اين طبقه گفتگو در مورد خشونت خانگی يک تابو و موضوعی خصوصی در خانواده ها قلمداد می شود.

قانون منع خشونت خانگی هند، قانونی مهم است اما آنچه جامعه هند در دراز مدت با آن روبروست مبارزه با نگرش مردم اين کشور و اين باور گسترده است که شوهر حق دارد زن خود را کتک بزند.

 

منبع : بی بی سی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:23  توسط   | 

اتحاد مذهب و ارتجاع سياسی در صدور،حکم قتل، برای زن حامله

 

در کشوری که از هر 3 دختر بچه يک تن و از هر 5 پسربچه يک تن مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند، دانيل ارتگا با کليساو محافظه کاران برسر "حکم مرگ" برای زن حامله معامله کرد.

در سال 2003 قضات دادگاهی در نيکاراگوا قصد داشتند دختر 9 ساله ای را به زندان محکوم کنند. "جرم" دختر بچه ی ستمديده و شکنجه شده آن بود که بعد از اينکه مورد تجاوز قرار گرفته و حامله شده بود، به دستور پزشکان سقط جنين او صورت گرفت! موضوع شبيه احکام مجازات دستگاه قضايی مرتضوی - خامنه ای است که در جايی ديگر به جز ايران اسلامی غير قابل تصور به نظر ميرسد. اما واقعيت دارد. ترکيب ارتجاع مذهبی و سياسی همه جا برای زنان فاجعه می آفريند.

تجاوز به دختر بچه ی 9 ساله نيکاراگوايی هنگامی صورت گرفت که خانواده فقير او به عنوان کارگر مهاجر در کستاريکا زندگی ميکردند و به علت اين که از ناپدری او آزمايش به عمل نيامد معلوم نشد ناپدری بود يا يک شخص ديگر که به دختر تجاوز کرده بود.در کستاريکا اجازه سقط جنين او داده نشد و او را به کمک شبکه های زنان به نيکاراگوا آوردند. پزشکان گواهی دادند که سلامتی دختر در صورت ادامه حاملگی در خطر است.

شبکه های زنان و حتی گروه حقوق بشر دولتی توصيه ميکردند که دختر مورد عمل قرار گيرد. اما کليسا، مقامات محافظه کار و مرتجعين به تکاپو افتادند و بحث دامنه داری به راه افتاد. در حالی که کشمکش و بحث ضدانسانی با مدافعان دختر جريان داشت، او در بيمارستان بود. گفته ميشود، حالا 4 ماهه حامله بود.

در20 فوريه آن سال شبکه های زنان به يک عمل انقلابی دست زدند و دختر را از بيمارستان دولتی بيرون برده و ترتيب سقط جنين او را دادند. اما جيغ بنفش مرتجعين به خاطر ,نقض قانون, در آمد. آن هم در کشوری که دزدان و جنايتکاران، چه آن ها که در دوره کنترا جنايت کرده اند و چه دولتمردان فاسد قبل و بعد از آن از "مصونيت قضايی" برخوردارند و حداکثر در قصرهای خود تحت الحفظ زندگی کرده و به معاملات خارجی و داخلی ادامه ميدهند.

کاردينال ميگوئل اباندو براوو گفت آن ها که در ربودن دختر و سقط جنين او دست داشته اند از نظر کليسا رانده شده و مسيحی به حساب نمی آيند. " وزير خانواده" گفت مساله را تحت تعقيب قضايی قرار خواهد داد.

تظاهرات ده ها هزار نفری زنان فعال و نيروهای دمکراسی و جلب توجه بين المللی نزديک بود به يک بحران سياسی بيانجامد و وزير بهداشت استعفا داد. کاردينال از رو نرفت و برای اينکه اوضاع تحت تاثير بيزاری عمومی از پذيرش شکنجه دختر 9 ساله قرار نگيرد به اسقف هايش دستور داد بيانيه ای صادر کردند که در آن سقط جنين با بمب گذاری تروريست ها در اتوبوس ها مقايسه شده بود.

به هرحال بعد از کارزار سياسی سنگين سازمان های زنان و نيروهای سياسی مترقي، وکلا دختر 9 ساله را با استناد به قانون معافيت پزشکی در ممنوعيت سقط جنين از مجازات نجات دادند.

اين تازه ,روزگار خوبی, برای زنان نيکاراگوا بود. در آن موقع اين استثناء در قانون سقط جنين رعايت ميشد که اگر جان مادر در صورت حاملگی يا وضع حمل در خطر قرار بگيرد، سقط جنين مجاز باشد.

در 26 ماه اکتبر امسال کنگره نيکاراگوا به قانونی رای داد که در صورت تصويب رييس جمهور، اين روزنه را هم می بندد و سقط جنين بطور کامل ممنوع ميشود. بطور کامل - يعنی حتی اگر مادر در اثر حاملگی جان خود را از دست بدهد. حتی در آن صورت هم او موظف است برای قانونگزاران بزايد!

حتی خانم مارگريتا گوردين Margarita Gurdián وزير بهداشت هم از تصويب قانونی که سلامتی مادر را به هيچ ميگيرد اظهار نارضايی کرد و اين همان وزير بهداشتی است که با افزايش مجازات زن و پزشک او به 10 تا 30 سال که پيشنهاد متن اوليه بود موافق است. متن کنونی مجازات را از 6 سال به 8 سال افزايش داده است.

بنا برگزارش روزنامه انگليسی گاردين اين قانون بعد از کارزار سنگين کليسای کاتوليک برای ممنوعيت کامل سقط جنين در پارلمان تصويب شد. در حقيقت متن اوليه توسط گروهی از اسقف ها نوشته شد. کليسای کاتوليک و کليساهای اوانژليک 200000 امضاء در حمايت از متن جمع آوری کرده و به پارلمان دادند. بنياد گرايان مسيحی و بنياد گرايان اسلامی عليرغم اين که در چارچوب "جنگ با تروريسم" و "ستيز تمدن ها" در دو سو ايستاده اند و در همين ماه های گذشته با بر افروختن نزاع های مذهبی و تحريک افکار بنيادگرايانه ی پيروان خود به آلودگی فضای سياسی در جهان کمک کرده اند، در سرکوب حقوق زنان مثل بسياری ديگر از حقوق و ارزش های دمکراتيک در يک سو ايستاده اند و يار يکديگرند.

طرح پيشنهادی ممنوعيت سقط جنين در نيکاراگوا با آراء 52 به 0 در پارلمان تصويب شد! 9 نماينده رای ممتنع دادند و 29 نماينده درکنگره حضور نداشتند. چطور چنين اتفاق آرايی حاصل شد، در حاليکه ساندينيست ها نيروی بزرگی در پارلمان هستند؟ البته از طريق سازش آن ها با کاتوليک ها و محافظه کاران.

خانم Juana Jiménez از فعالان زنان ميگويد آن ها حدود 200000 رای را به بهای جان 3 ميليون زن نيکاراگوايی خريدند. قبلا کليسا به شدت ميان دو جناح محافظه کار و گروه ساندينيست های ارتگايی لابی گری کرده بود. تحرک شديد و لابی گری سنگين کليساها و محافظه کاران از ماه اوت امسال تشديد شد. در 10 ماه اوت، Edmundo Jarquín نامزد جناح منشعب از ساندينيست ها که تحت عنوان جنبش نوسازی ساندينيست ها (MRS) فعاليت ميکند، طی بيانيه ای خواهان آن شد که در لايحه ای که در دست تدوين بود سقط جنين به دلايل پزشکی از موارد جرم خارج شود. آنگاه کليسای کاتوليک با همکاری کليساهای اوانژليک تمام نيروی مهيب خود را در بالا و پائين به حرکت در آورد که هرنوع سقط جنين را در کشور غيرقانونی کرده و مجازات سنگين برای آن اعمال کند.

مونيکا زالاکت يکی از فعالان زن نيکاراگوا در رابطه با ادعاهای کليسا در مورد حفظ زندگی نوشت: در کشور ما از هر سه دختر بچه، يک تن و از هر پنج پسر بچه يک تن مورد تجاوز جنسی قرار ميگيرند. اگر ده يا بيست سقط جنين به خاطر سلامت مادر در سال صورت می گيرد، در همان سال صدها يا شايد هزارها کودک که حاصل اين تجاوزات جنسی هستند به دنيا می آيند. اين کودکان اغلب زير فشار روحی هستند و از بستگان خود می شنوند که بهتر بود هرگز پا به جهان نمی گذاشتند و بسياری از آن ها در انديشه خودکشی هستند.

خانواده ها آنها را مايه ننگ شمرده و آن ها را بيرون می اندازند. کليسا به جای آن که به بهانه "حفظ زندگی" برای ممنوعيت سقط جنين تلاش کند، خوب است در فکر اين زندگی های حرمان ديده باشد.

برای تصويب قانونی که فمينيست های نيکاراگوا آن را "مجازات مرگ برای زن حامله" ناميدند و يک قانون 130 ساله مبنی بر استثناء پزشکی را در نيکاراگوا لغو ميکند، همه قدرت های نيکاراگوا دست به دست هم دادند. قانون را با شتاب ده روزه در آستانه انتخابات به پارلمان بردند تا از سازش های انتخاباتی برای تصويب آن سود بجويند. از 5 نامزد انتخابات، سه نفر نماينده محافظه کاران بودند و موضع آن ها روشن بود.

دانيل ارتگا که در انتخابات پيروز شد نيز از قانون حمايت کرد. تنها يک نامزد يعنی Edmundo Jarquin از جنبش نوسازی ساندينيست (MRS) که قبلا بيانيه مخالفت با آنرا داده بود، با آن به مخالفت برخاست.

اين برای زنان ايران هم درس بزرگی است. وقتی پای قربانی دادن برای رسيدن به قدرت در ميان باشد زنان و حقوق شان در راس ليست قرار دارند و البته نامزد ,طبيعی, ديگر در ليست قربانی ها، محروم ترين بخش های جامعه اعم از زنان و مردان هستند. همه جا اين طور است و نيکاراگوا استثناء نيست.

ارتگا رهبر ساندينيست هايی بود که در دهه 80 وقتی در قدرت بودند يک انقلاب را در حوزه جنسی و عليه فرهنگ هيسپانيک و کاتوليک سرکوب زنان در نيکاراگوا آغاز کردند. انقلاب ساندينيستی زنان را به ميدان فعاليت اجتماعی در خارج خانه کشيد، جنبش های مستقل و ملی زنان نيکاراگوئه ای را سازمان داد. برابری حقوقی زنان را در قانون مقرر کرد. اين تلاش ها نتوانست به اعماق جامعه برود و در ارزش های مورد قبول اکثريت تغيير بوجود بياورد، زيرا تمام جامعه تا اعماق گرفتار جنگ و تخريب کنتراهای تحت حمايت آمريکابود. در آن زمان کليسا دست در دست محافظه کاران و کنتراها و تحت هدايت سازمان سيا، ساندينيست ها را متهم ميکردند که با ارسال دختران به کمپ ها و کارزارهای سواد آموزی و خدمات اجتماعي، آنهم دوش به دوش پسران، "فحشاء" را در نيکارگوا رواج داده اند و آن زمان دانيل ارتگا کليسا را "عامل سيا" و "تجسم ارتجاع" ميخواند و از برابری حقوقی زنان در دولت سکولار دفاع ميکرد و برای برابری اجتماعی آن ها تدارک ميديد.

حالا ديگر اين طور نيست. البته تحليل گران انتخابات نيکاراگوا درست گفته اند که انتخاب ارتگا پيروزی اراده مردم در مقابل فشار آمريکا بود. زيرا آمريکا تمام قوانين ظاهری را نيز زير پا گذارد و علنا در انتخابات نيکاراگوا دخالت کرد. نه فقط سازمان ها ی ظاهرا غير دولتی ,پيشرفت دمکراسی, وابسته به دولت آمريکا برای انتخاب نامزد محافظه کار تمام امکانات خود را بسيج کردند،بلکه Terivelli سفير آمريکا در نيکاراگوا علنا رهبری سازماندهی جناح های محافظه کار برای ايجاد يک جبهه واحد را بر عهده گرفت، Eduardo Montealegre را به عنوان نامزد اصلی تعيين کرد، بقيه محافظه کاران را به حمايت و اتحاد با او وادار نمود، دور کشور به سفر رفت و برای اتئلاف و اتحاد محافظه کاران دستور العمل صادر کرد، و ملت نيکاراگوا را نيز تهديد کرد که اگر ارتگا را انتخاب کنند، کمک های Millenim Challenge Foundation را قطع خواهد کرد:"بهتر است روشن باشد مردم بدانند چه ميکنند." اين اقدامات اعتراضات وسيعی را برانگيخت که اين نوع دخالت را توهين به ملت نيکاراگوا ميخواندند. ارتگا نيز البته با زبانی نرم از آمريکا خواست به دمکراسی احترام بگذارد و از دخالت در انتخابات نيکارگوا دست بردارد.

اما در صحنه داخلي، ارتگا برای اينکه پيروزی خود را تضمين کند هم با کليسا و هم با بخشی از سوموزيست ها و رئيس جمهور تحت تعقيب قبلی آرموندو آله مان متحد شد. ارتگا حساب کرد مجموع آرای او با جبهه نوسازی ساندينيستی نميتواند از مجموع نيروی کليسا و محافظه کاران جلو بزند. او مدتهاست که ادعا ميکند به يک کاتوليک معتقد تبديل شده است.شايد هم چنين شده باشد.او امسال بر اساس قوانين کليسای کاتوليک با همسر خود ازدواج کرد.

تکيه گاه کليسا و نخبگان و فرصت طلبان در طبقه سياسی برای سرکوب حقوق زنان، فقر و جهل است که توسط خود کليسا و دستگاه حکومتی که با يک وقفه بعد از انقلاب ساندينيستي، هميشه و بطور سنتی در دست سرمايه داران، محافظه کاران و حاميان خارجی آن ها بوده است بر مردم اين کشور کوچک تحميل شده است.

80 درصد جمعيت 5 يا 6 ميليونی نيکاراگوا در فقر به سر می برند و 85 درصد جمعيت کاتوليک هستند.

نيکاراگوا بعد از هائيتی فقيرترين کشور نيم کره غربی است.

نقشی که در چارچوب فرهنگ سنتی کاتوليک و هيسپانيک در آمريکای لاتين به زنان تحميل شده کاملا مشابه نقشی است که در فرهنگ اسلامی ايران از زنان انتظار دارند: اطاعت، ايثار، پرزايی. دراين کشور مثل بسياری ديگر از کشورهای آمريکای لاتين روابط جنسی متعدد خارج از ازدواج برای مرد کاملا طبيعی شمرده ميشود و حتی بسياری از مردانی که توان مالی دارند خانه هايی دارند که معشوقه های شان در آن ها زندگی ميکنند.

يعنی چند همسری مردان در عمل وجود دارد. بسياری از مردان ديگر از جمله کارگران زنان خود را در شهر و محل خود ميگذارند و به هر جا که برای کار ميروند زوجی برای خود انتخاب ميکنند و سپس به سوی همسر و خانواده قبلی برميگردند تا بار ديگر روز از نو و روزی از نو. در نيکاراگوا به علت فقر و بيکاری گسترده مساله مهاجرت های موقت نيروی کار در داخل و خارج کشور، بويژه در ميان کارگران کشاورزی که برای کار فصلی در مزارع قهوه يا پنبه يا نيشکر و امثال آن ميروند، بسيار معمول است و آسيب ها و فشارهای شناخته شده ی اين پديده، عمدتا بر زنان و کودکان وارد ميشود. اين شرايط که باعث شده روابط خارج از ازدواج، فعاليت زود رس جنسی ميان دختران، زايمان های در آغاز جوانی و سقط جنين های غير قانونی به شدت رواج يابد، بهترين مرکب برای سواری کليساست. در کشوری با اين شرايط، کليسا هرنوع پيشگيری از حاملگی را حرام اعلام کرده است، البته به جز يک مورد: جلوگيری بوسيله ريتم آميزش. در اين مورد نيز کليسای کاتوليک مثل امامان و فقهای ايرانی خود را مجاز ميداند که در جزييات روابط آميزشی زن و مرد دخالت کرده و برای آن دستور العمل صادر کند. بعلاوه در نيکاراگوا مثل ايران اسلامي، آموزش مسايل جنسی تابو به شمار ميرود. در اين مورد پژوهش های منفرد آمار های تکان دهنده ای به دست داده اند. بنابر گزارش وزارت بهداشت نيکارگوا در نيمه دهه نود فقط 26 درصد زنانی که از نظر جنسی فعالند از وسايل پيشگيری استفاده ميکردند. يک تحقيق از 200 زن نشان داد تنها ده تن از آن ها آگاهی داشتند که زنان در ميانه سيکل قاعدگی به اوج باروری ميرسند. به عبارت ديگر زنان نه اطلاعات دارند و نه وسيله تا از حاملگی جلوگيری کنند و وقتی هم که حامله شدند به دستور پاپ بايد حتی شده جان بکنند و بزايند. سازمان های زنان و حقوق بشر ميگويند قانون در واقع عليه فقيرترين زنان است. گزارش ها نشان ميدهند در سقط جنين غير قانونی در نيکاراگوا تنها زنان طبقات مرفه امکان استفاده از پزشک در داخل و خارج کشور را دارند و بقيه زنان واقعا به تيغ قصابی سپرده ميشوند و مرگ و مير و عوارض دايمی هم فراوان است. قربانيان اغلب زنان تنها، بسيار جوان و فقير هستند. بنا برگزارش نيويورک تايمز آمريکای لاتين و مرکزی سخت ترين قوانين سقط جنين را در سراسر جهان دارند و تنها کوبا استثناست که حق زن برای سقط جنين در 12 هفته اول حاملگی را به رسميت می شناسد. نيکاراگوا بعد از السالوادور و شيلی سومين کشورآمريکای جنوبی است که ممنوعيت کامل سقط جنين را تصويب کرده و حتی موارد پزشکی را نيز مشمول ممنوعيت به شمار آورده اند.مالت و واتيکان نيز سقط جنين را بطور کامل ممنوع کرده اند و لهستان نيز در راه است.

شکنجه نهادينه شده زن حامله و اتحاد بينادگرايان مذهبی و متحدان فاسد و مردسالار آن برای تصويب آن جنبش های زنان و حقوق بشر نيکارگوا گفته اند قانون عليه مصوبات حقوق بشر و سازمان ملل است و آن ها برای لغو قانون به مراجع قانونی شکايت خواهند کرد. جنبش مستقل زنان نيکاراگوا(MAM] ،Autonomous Woman`s Movments of Nicaragua] اکنون می کوشد با استناد به يک مجرای قانونی که وسيله ای برای گريز از محاکمه و مجازات فراهم می آورد از اجرای قانون جلوگيری کند. اين سازمان در آستانه تصويب قانون ارتجاعی بيانيه ای داد که بخشی از آن چنين است: "به عنوان بخشی از کارزار انتخاباتي، جبهه ساندينيستی تحت رهبری انقلابی سابق دانيل ارتگا و نامزد سوموزيست او برای معاونت رياست جمهوري، همراه با ساير احزاب دست راستي، اتحادی با واتيکان و سلسله مراتب کاتوليک آن و برخی کليساهای اوانجليک تشکيل دادند تا با شتاب [ 10 روزه !] هرنوع سقط جنين را غير قانونی کنند. اين نقض روند قانونی حاکم و قانون اساسی سکولار جمهوری و نيز نقض حقوق پايه ای بشر است. اين امر حقوق تثبيت شده در مورد سقط جنين بر اساس تجويز پزشکی را که از سال 1891 وجود داشت معکوس ميکند. جنبش نوسازی ساندينيست ها MRS بود تنها حزبی بود که با حمايت (MAM) صراحتا از تضمين حقوق زنان و سقط جنين بر اساس تجويز پزشکی دفاع کرد. اگر اين قانون تصويب شود[ که با توجه به روابط نيروها در مجمع ملی احتمالا چنين خواهد شد] اين به معنای مجازات مرگ برای زنان فقير و شکنجه زنانی که به آن ها تجاوز شده است، يا هرزنی است که نمی تواند يا نمی خواهد حاملگی ناخواسته و برنامه ريزی نشده را به دليل سلامتی خودش يا به دليل مشکلاتی که برای جنين به بار می آيد ادامه دهد. اين همچنين توجيهی خواهد بود برای تعقيب جنبش زنان و کادر پزشکی در صورت پيروزی آن ها در انتخابات...

اين نقض آشکار حق زن بر سلامتي، و حق زن بر تصميم گيری در مورد زندگی خودش است. اين همچنين شکلی از شکنجه نهادينه شده است و راه را برای روش های ديکتاتور منشانه عليه حقوق شهروندان نيکاراگوا اعم از زن و مرد، در حوزه آزادی بيان و تجمع بازميکند. ما با تفتيش عقايد جديدی روبروئيم. در پشت اين، سرکوب حقوق جنسی خوابيده است که به نوبه خود يکی ازاهداف بنيادگرايان مذهبی و متحدان فاسد و ماچو آن هادر حوزه سياسی است.

 

منبع : روشنگری

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:22  توسط   | 

راههاى شجاعانه

ميترا شجاعى

خانه‌هاى امن زنان در آلمان ۳۰ ساله شدند

نمايش «راههاى شجاعانه» تابلويى است از پوست‌اندازى زنانى كه زير بار خشونت خم شدند ولى يكبار ديگر قامت افراشتند. اين زنان نشان دادند كه مى‌توان طور ديگرى زندگى كرد.

سال گذشته ميلادى، خانه‌هاى امن زنان در آلمان ۳۰ ساله شدند. به همين مناسبت برنامه‌هاى گوناگونى در شهر كلن اجرا شد. يكى از اين برنامه‌ها، كه يكشنبه گذشته در آركاداش تئاتر به اجراى عمومى درآمد، نمايشى است كه در آن ۹تن از ساكنان قبلى خانه امن زنان كلن، داستان ورودشان به اين خانه‌ها و چگونگى بازگشتشان به زندگى عادى را شرح مى‌دهند.

ايده اين كار از طرف خانه زنان به يك كارگردان آلمانى به نام «شارلوت دامن» داده شد و پشتيبانى مالى از اين طرح را نيز استاندارى ايالت نورد راين وستفالن، شبكه يك تلويزيون آلمان و دو مؤسسه فرهنگى هنرى ديگر بر عهده گرفتند. ۳۰ نفر از زنانى كه قبلن در خانه امن بودند براى اين كار معرفى شدند كه در نهايت ۹ زن از ۵ كشور گوناگون براى اين طرح انتخاب شدند. سه نفر از اين زنان ايرانى هستند.

اين نمايش به زبانهاى آلمانى، فارسى، هندى، تركى و فرانسوى اجرا شد. در هر صحنه از نمايش بسته به موضوع از يك يا چند زبان استفاده مى‌شد. مثلن در صحنه‌اى جمله «زندگى بدون خشونت قشنگه، ما مى‌دونيم از چى حرف مى‌زنيم» به سه زبان فارسى، تركى و هندى اجرا شد.

متن نمايش را شارلوت بر پايه تجربيات اين زنان و تأثيرى كه خشونت بر زندگى آنان گذاشته، نوشته است. هر صحنه از اين نمايش بازگوى يكى از جنبه‌هاى زندگى اين زنان بعد از ورودشان به خانه امن است. مثلن صحنه اول، يك روز از زندگى در خانه زنان را نشان مى دهد يا صحنه ديگرى به ادارات مختلفى كه اين زنان به آنها مراجعه مى‌كنند، اختصاص دارد. در صحنه‌اى كه زندگى زنان در خانه امن را نشان مى‌دهد، يك زن ايرانى كه تازه به خانه آمده و زبان آلمانى نمى‌داند، با همدلى ديگر زنان روبرو مى‌شود.

در ميان اينها نيز صحنه‌هايى نمادين وجود دارد كه همراه با رقص و حركات نمايشى، مفاهيمى چون اميد، گذشته و حال، مشكلات و غيره را به تصوير مى‌كشد. به عنوان مثال در يكى از اين صحنه‌ها ندا، بازيگر ايرانى اين نمايش كه به تازگى وارد خانه امن شده و هنوز مراحل بحرانى را طى مى‌كند، در حاليكه رداى سياهى بر دوش دارد در ميان حلقه بقيه زنان قرار مى‌گيرد. هركدام از اين زنان با چراغ‌قوه‌هايى كه در دست دارند بر او نور مى‌پاشند و او با حركات موزونش اين نورها را جمع مى‌كند.

در صحنه ديگرى كتى ديگر بازيگر ايرانى سعى مى‌كند از ميان انبوه مشكلاتش كه بقيه بازيگران با ماسكهايى بر صورت نماد آنها هستند، عبور كند. در پايان اين صحنه كتى تمام مشكلات را مى‌تاراند و همراه با رقص زيبايى فرياد مى‌زند: «من توانستم».

شارلوت، سابقه كار با غير بازيگران را از نوامبر سال ۲۰۰۵ ميلادى دارد. در آن سال نيز گروهى از زنان كه هيچكدام بازيگر نبودند دست به اجراى نمايشى خيابانى با موضوع مبارزه با خشونت زدند كه در روز ۲۵ نوامبر، روز جهانى مبارزه با خشونت عليه زنان در مركز شهر كلن اجرا شد.

شارلوت كه در رشته كاربرد تئاتر در تعليم و تربيت تحصيل كرده در مورد تجربه خود از كار با غير حرفه‌ايها چنين مى‌گويد: «اين راه، يك راه طولانى، عالى و شجاعانه بود. اين زنان هيچكدام تا به حال تئاتر بازى نكرده بودند. ما با اصول بازيگرى شروع كرديم بعد روى تمها كار كرديم. اول بايد همه همديگر را مى‌شناختند و به هم اطمينان مى‌كردند و اين يك پروسه خيلى عالى‌اى بود. هيچكس فكر نمى‌كرد بتوانيم اين كار را باهم انجام دهيم».

اين تجربه براى زنان اين نمايش هم تجربه آسانى نبوده. اما به عقيده شيرين، بازيگر نقش ندا، آنها توانستند از عهده آن برآيند: «واقعن براى ما سخت بود چون من كه هنرپيشه نبودم و دوستانم هم همينطور ولى با اين وجود احساس مى‌كنم ما زنهاى خيلى قوى‌اى بوديم كه توانستيم اين نمايش را اجرا كنيم و حالا هم كه مى‌بينيم همه خوشحال و راضى هستند ما هم خوشحاليم.»

در ابتدا قرار بر اين بوده كه اين نمايش تنها در سمينار ۳۰ سالگى خانه زنان اجرا شود اما با استقبال زيادى كه در روز اجراى آن در سمينار از طرف بازديدكنندگان به عمل مى‌آيد، خانه زنان پيشنهاد مى‌كند كه نمايش به اجراى عمومى درآيد. براى اين كار با آركاداش تئاتر صحبت مى‌شود و قرار براى اجراى عمومى گذاشته مى‌شود. شارلوت اين روند را اينگونه توضيح مى‌دهد:

«اجراى عمومى برنامه‌ريزى شده نبود چون اين قدم خيلى بزرگى بود و ما فكر مى‌كرديم يك اجرا در مقابل دوستان و همكاران خانه زنان كافى است ولى وقتى قرار بر اجراى عمومى شد، ما نمى‌دانستيم كه آيا واقعن از پس آن بر مى‌آييم يا نه».

واگويه كردن تجربيات تلخ زندگى خصوصى در مقابل جمع براى هيچكس آسان نيست به خصوص اگر آن شخص ضربه‌خورده باشد. اما روانشناسان مى‌گويند خود اين كار مى‌تواند يك نوع درمان باشد هرچند سخت و تلخ. ميترا از تجربيات اين گروه در هنگام تمرين مى‌گويد: «اين براى ما آسان نبود. معمولن وقتى دوستان نزديك براى نوشيدن قهوه كنار هم مى‌نشينند، از آب و هوا از بچه‌ها و از خيلى چيزهاى ديگر صحبت مى‌كنند اما نه درباره زندگى خصوصى‌شان. ولى ما داستانمان را تعريف كرديم و آن را بازى كرديم. اين واقعن ساده نبود. در هنگام تمرين خيلى وقتها ما با هم گريه كرديم، با هم تفريح كرديم. ما درست مثل يك خانواده بوديم كه يك بار با هم زندگى كرده‌اند و بعد از هم جدا شده‌اند و حالا باز چند ماهى را با هم سر مى‌كنند. اين فوق‌العاده و عالى بود.من به خودمان افتخار مى‌كنم».

با هم گريستن، با هم خنديدن، با هم درد دل كردن و گاه با هم جنگيدن همگى از خصوصيات زندگى در خانه زنان است. هركدام از اين زنان چندين ماه را زير سقف امنى كه نتيجه فعاليتهاى ۳۰ ساله زنان آلمانى است گذرانده‌اند. سقف امنى كه به آنها توانايى دوباره زندگى كردن را داد. اين تولد دوباره در اين نمايش با زيبايى به تصوير كشيده شده است. يكى از شخصيتهاى نمايش، زندگى خود را اينگونه توصيف مى‌كند: «قبلن زندگى من كاملن طور ديگرى بود. من دوران بدى داشتم: ۳۸ سال سن، مادر ۴بچه، ۲تا با من و دو تا در وطنم. وحشت‌زده، نامطمئن، تنها، نااميد و خسته. ولى من در خانه زنان دوباره متولد شدم. آنجا من نامم را ياد گرفتم: «انسان». دختران خورشيد، فرشته‌هايى كه در آنجا كار مى‌كردند مرا با حقوقم آشنا كردند. آنجا به من ياد دادند كه روى پاهاى خودم بايستم اما اضطرابهاى فراوانى داشتم كه خيلى از آنها وحشتناك بودند اما قدم به قدم، زندگى من بهتر و زيباتر شد».

نمايش «راههاى شجاعانه» تابلويى است از پوست‌اندازى زنانى كه زير بار خشونت خم شدند ولى يكبار ديگر قامت افراشتند. اين زنان نشان دادند كه مى‌توان طور ديگرى زندگى كرد.

 

منبع : دویچه وله

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:21  توسط   | 

مجازات جنسي اعدام براي زني در گرگان!

آسیه امینی

6 تیر 86

" هميشه پيش از آنكه فكر كني، اتفاق مي افتد".... اين شعر فروغ رو بارها وبارها در زندگيم تكرار كردم و امشب هم.

باز هم پيش از آنكه بجنبيم اتفاق افتاد. اين بار قتل ناموسي كه توسط دوبت به اجرا در اومد.

وقتي نسرين تماس گرفت و گفت يه محكوم به اعدام در گرگان هست كه به خاطر زنا با محارم داره اعدام مي شه،‌ حساب كردم كه كي راه بيفتم .... گفتم ولي اطلاعات بيشتري مي خوام. تماس گرفتم با دوستي در گرگان. شماره اش رو بچه ها داده بودن.

جواب و توضيح خيلي كوتاه بود:" اعدام شد!"

هشت روز پيش زني كه از برادر خودش فرزندي هم به دنيا آورده بود در گرگان به دار آويخته شد. بچه ظاهرا به بهزيستي سپرده شده و برادر كه تقريبا نصف سن خواهر رو داره به خاطر توبه مشمول عفو شده.

بسياري از زنان بزهكار ما درواقع تحت مجازاتهاي جنسي قرار مي گيرن؛ زنا خارج از ازدواج، زنا با محارم، زناي محصنه، ارتباط نامشروع غير زنا و .... اينها قتل هاي ناموسي است كه دولت مجازات آنها را به عهده دارد.

حضرات! كشور ما سال 1975 كنوانسيون کنوانسيون بين المللي حقوق سياسي و مدني رو امضا كرده و امضاي يك قرارداد بين المللي يعني تصويب همه مفاد اون! و ماده 6 اين كنوانسيون تصريح مي كنه كه حكم مرگ در كشورهايي كه هنوز حكم اعدام در قوانينشون مغي نشده، فقط بايد براي جدي ترين جنايات صادر بشه! اگر خوابيدن با برادر ، جدي ترين جنايات هست پس لطفا بگين مثلا جنايت به خاطرقاچاق مواد مخدر اسمش چيه؟!

يك زماني در روزنامه مصاحبه هاي مكرر داشتيم در مورد تعريف جرم سياسي. اين كه در قانون به تصريح گفته نشده چه جرمي سياسي هست و هركسي از ظن خودش، هر جرمي رو مي تونه سياسي تلقي كرده و حكم صادر كنه.

به نظر مي رسه اون مشكل در حال حاضر كاملا رفع شده و ديگه همه مي دونن كه مطالبات زنان، حقوق كارگران، صف بنزين، شرايط استخدامي و حقوق ماهيانه معلمان، غذاي دانشجويان، خوابگاه دانشجويان، استادان ايشان و و كلا آنچه از مغز يك دانشجو مي تواند عبور يا تراوش كند و ده ها چيز ديگر همه مي توانند از مصداقهاي جرم سياسي باشند. پس لطفا كسي زحمت بكشد و تعريفي هم از "جنايت جدي" ارائه دهد. چون اين طور كه پيش مي رود، كار از يك طناب و دو طناب خيلي بيشتر مصرف مي برد!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:19  توسط   | 

در ماجرای قتل "دعا" مقصر كیست؟

پری زارع

 درنده خویی و بیرحمی با زنان در كشورهاي با سیستمهاي ارتجاعي، مذهبي و مردسالار پدیده ی تازه ای نیست. قتل ناموسی بطور روزمره آشكارا و پنهان و به اشكال مختلف از میان زنان و دختران این جوامع قربانی میگیرد.

درنده خویی و بیرحمی با زنان در كشورهاي با سیستمهاي ارتجاعي، مذهبي و مردسالار پدیده ی تازه ای نیست. قتل ناموسی بطور روزمره آشكارا و پنهان و به اشكال مختلف از میان زنان و دختران این جوامع قربانی میگیرد. اما سنگباران كردن "دعا خلیل اسود" ١٧ ساله توسط عده ای از مردان عشیره اش و در جلو چشم پليس حكومت محلي در روستای ”بعشیقه“ از توابع موصل و ضبط و پخش مراسم قربانی كردن او چهره این خشونت و قصاوت را هولناكتر كرد. قتل ”دعا“ عكس العمل مردمان زیادی را درعراق و جهان برانگیخت.

برخورد به این مسئله به اشكال مختلف صورت میگیرد و هر كس به نوعی عكس العمل انسانی و طبیعی خود را ابراز میكند. از راه اندازی كمپینهای اعتراضی در داخل و خارج كردستان و تظاهرات خیابانی در بسیاری از شهرهای عراق از جمله سلیمانیه، اربیل، موصل، دهوك، كركوك، كوی و... گرفته تا امضای طومارهای اعتراضی توسط نهادها و شخصیتهای انساندوست و مترقی و درخواست اعلام عزای عمومی در روز ٧ مه، برگزاری میزگردهای رادیویی و تلویزیونی، برپایی مراسم یاد بود، گفتن و نوشتن در باره آن در روزنامه ها و سایتها و اشك ریختنها و بغض تركیدنها...، همه و همه نشان میدهد كه در جهان امروز و در عمق شرايطی كه نظم جهنمي نوين امريكايي بر بخش وسیعی ازجامعه انسانی از جمله عراق تحمیل كرده، انسانیت هنوز زنده است. انزجار مردم نسبت به قتل و كشتار به هر بهانه ای و تقبیح بی حرمتی و خشونت به زنان در همه ابعاد و اشكال آن در جريان قتل دعا بار ديگر خود را نشان داد و به انسان متمدن و نگران امروز امیدی تازه بخشيد.

وقتی پای درددل زنان می نشینی صحبت از احساس ترس و ناامنی و دلهره فزاینده ای است كه وجودشان را در بر گرفته است. آنان در هراسند كه مبادا عقب ماندگی و فرهنگ و سنن زن ستیز كه با حمایت دولت و قانون و در پناه مذهب همچنان تداوم میابد، همانند دعا آنها و عزیزانشان را نیز در هم بشكند. براستی سرنوشت دعا چه آسان میتواند در انتظار هر یك از آنان باشد.

ابعاد اين جنايت پیچیده است و سوالات زیادی برای مردم مطرح است. ازجمله اینكه در این ماجرا مقصر كیست و چه باید كرد تا اینگونه اعمال شنیع و ضد انسانی تكرار نشوند؟

در این رابطه هر كس پاسخ خود را دارد. علی رغم اختلاف نظرها همه در یك احساس شریك اند و آن خشم و نفرت عمیقی است كه از قاتلان دعا در دل آنان موج میزند.

مردم عادی خانواده و طایفه دعا را مقصر میدانند. میگویند این فرهنگ عشیره ای آنها ست كه نشات گرفته از ایزدی بودنشان است. دولت محلی این قضیه را مسئله ای فرهنگی- عشیرتی میداند. روشنفكران و فعالین حقوق زنان و مدیا و مطبوعات ضمن محكوم نمودن آن خواستار اقدام دولت و قانون در شناسایی عاملین اين قتل و مجازات آنها هستند. همچنین تاكید بر كار آگاهگری و روشنگرانه و دخالت نهادها و شخصیتهای فرهنگی- اجتماعی و فعالین حقوق بشر در راه اندازی یك نهضت آگاهگری در نظراتشان برجسته است. بعضا هم به ريشه هاي اين مصائب مانند مذهب و مردسالاري و قومپرستي و غيره هم اشاراتي ميشود.

اسلامیهای منطقه هم پاسخ خود را دارند. آنها مستقیما وارد عمل شده و جنگ صلیبی مسلمان-ایزدی براه انداخته اند. مرگ دعا برای آنان بهانه ای شده تا به جان ایزدیها بیافتند و قلع و قمعشان كنند.

یك طرف قضیه كساني قرار دارند كه دور هم جمع شده و سكتي به نام ایزدی و به قول كردی آن ”يزيدي“ سرهم بندی كرده اند، انسانهای عمدتا فقر زده ای كه زن در ميانشان تحقير شده، بی حقوق، و قرباني تعصبات سكتي و مذهبي و ارتجاعي است. آن طرف هم اسلاميها و تروريستهاي اسلامي متحجر و ضد زن اند كه به بهانه دفاع از دعا (كه به گفته آنان مسلمان شده بود) در شيپور جنگ اسلام و ایزدی میدمند. آشكارا به آنان اولتیماتوم میدهند كه یا اسلام را میپذیرند و یا آنقدر تحت فشار قرار خواهند گرفت كه مجبور به ترك محل زندگیشان شوند تا در خارج از مرزهای نسبتا امن شمال عراق آسانتر در تیررس اسلامیها قرار گیرند. این تهدیدات باعث شده بسیاری از كارگران و دانشجویان و دانش آموزان ایزدی در شهرهای دیگر از ترس جان دست از همه چیز كشیده و به روستاها و مناطق خود بازگردند. تا كنون بیش ازدهها هزار ایزدی به قصد پناهنده شدن به كشورهای اروپایی به سوریه پناه برده اند...

اينكه اسلامیها میگویند دعا پس از آشنایی با دوست پسرعربش به اسلام تغییر دین داده بود از این رو آنها مدعی خونخواهی او هستند، راستش دیگر زیادی مضحك است. در حالیكه خود همینها با پشتگرمی و حمایت حكومتهای مرتجع و جنایتكاری چون جمهوری اسلامی و سوریه و عربستان و ...از هر سو در حال بهم ریختن مدنیت جامعه اند، تهدید میكنند، سرمیبرند، میسوزانند، ترور میكنند، صف انتظار كار و نان و خواربار زن و مرد و كارگر بیگناه را به خون میكشند، مدرسه و مهد كودك و بیمارستان را با خود به هوا میبرند، كسانی كه سنگسار و قتل زنان از اركان دینشان است و برایش قانون و قوه مجریه هم دارند، دم از خونخواهی دعا میزنند.

امروز دیگر واقعیت بر خیلیها روشن است. این دار و دسته های تروریست حرفشان چیزی نیست جز اینكه دعا مسلمان بود و حق ما بود كه جانش را بگیریم!

آخوند محل از بلندگوی نمازجمعه فریاد میزد ” شما كه دعا را كشتید چرا به این شكل كشتید؟ چرا او را پیش چشمان حريص مردان نامحرم نیمه برهنه كردید؟! ”

بله، مشكل اینها نه با قتل یك انسان بلكه با شیوه ارتكاب آن است. ارتباط عاطفی دو انسان اگر میان همين اسلاميها بدون اجازه شرع و آخوند اتفاق بیافتد نتیجه اش همان بلايي است كه يزيديها بر سر دعا آوردند ...

اینكه در محكومیت این جنایات صداهای اعتراضي بسیاری بگوش میرسد و حركتهای انساني زیادی در حال تداوم است، بسیار مثبت و حد اقل انتظاری است كه از انسان متمدن امروز میرود. میشود یك جنبش اجتماعی - فرهنگی علیه تحقير زن و بي حقوقي و بي حرمتي نسبت به زنان و عليه قتل دعاها به راه انداخت و خیلی كارهای انساندوستانه دیگر كرد كه در بالا به گوشه هایی از آنها اشاره كردم.

اما واقعیت تلخ اینست كه با همه اینها پروسه خشونت و كشتار زنان كماكان ادامه دارد. امروز تحركی علیه جنایتی راه میافتد در حالیكه هم زمان اتفاق دیگری در حال وقوع است. نقشه و نقشه هاي دیگری برای زنان در حال طرح ریزی است كه در روزها و هفته هاي بعد به اجرا در خواهد آمد. الزاما نه به این شناعت. اما بی حقوقی و خشونت به زنان در قالب آپارتاید جنسی، نگاه تحقیر آمیز به زن و درجه ٢ دانستنش، گرفتن امنیت از او در خانواده و جامعه تا وادار كردنش به خودكشی و خودسوزی و قتل و سنگسار كردنش در بسیاری از نقاط دنیا كماكان ادامه دارد.

سوال اينست كه بالاخره آدم باید یقه كه را بگیرد؟

يقه اسلامگراها یا فرقه ایزدیها را بايد گرفت؟ ناموسپرستی در پناه مذهب را باید لعن و نفرین كرد؟ مرد سالاری و ارتجاع را بايد كوبيد؟ دولت اسلامي، قومي عراق و حاكمان محلي را بايد نقد كرد؟ قوانين ارتجاعي را بايد از كتابهاي قانون زدود و قانون متمدنانه را جايگزين كرد؟ ....

هيچ جاي شكي نيست كه جنايتكاران بايد مجازات شوند. همزمان بايد به تعرض اسلاميها و تروريستها افسار زد و شيپور جنگ مذهبي را از دستشان انداخت. به اين جنايات بايد اعتراض و خشم و نفرت جامعه متمدن را متوجه آن كرد.

همه اين كارها را بايد كرد. اما هنوز اين پايان ماجرا و ختم تراژديهاي در حال تكوين و وقوع نيست. بايد به درستي ريشه هاي اين مصائب و بانيان و مسببینش را شناخت و به جامعه شناساند و همزمان راه حل نشان داد. راه حل موثر و كارساز كه ريشه اين جنایات را از جوامع بشري بخشكاند.

حتي فقط تغييرقانون نمیتواند هدف باشد چراكه در خیلی جاها قتل و سنگسار زن غیر قانونی است و جرم محسوب میشود. اما هنوز قتل و كشتار و سنگسار زنان وجود دارد.

قانون علیه جنایت و آدمكشی در همینجا هم وجود دارد اما كافی و كارساز نیست. چون قانونگذاران و مجريان قانون خود به ارتجاع و مذهب تكيه دارند.

درمورد قتل ”دعا“ سينه زني ناسيوناليستها و قومپرستان از یك طرف و دخالت تروریستهای اسلامي از سوی دیگر دو روی یك سكه اند. حاكمان امروز، خود ارتجاع را دامن ميزنند، مذهب را مبنای قوانین خانوده قرار میدهند، دست مساجد را باز میگزارند. از سویی این جنایات را محكوم میكنند اما در همان حال حكومتشان بر ارتجاع و عقب ماندگی جامعه متكی است و البته بر بی اختیاری مردم!

آنان رياكارانه معضلات اجتماعی را به گردن فرهنگ و سنن و عادات مردم میاندازند و در همان حال باورها و عرف و سنن عقب مانده توده مردم را تقديس ميكنند.

متاسفانه در دل تمامی تحركات و اعتراضات وسیع و انساندوستانه یك واقعیت، یا بهتر است بگویم، ضرورت غایب است و آنهم توجه و تاكید بر اختیار و اراده انسانها براي تغيير است. هنوز در این تحركات انساني چه جمعي و چه فردي نقش اراده و اختیار انسان كمرنگ و ضعيف است. هنوز به ريشه نميزند. با چيزي تعيين تكليف نميكند. به تراژادي انساني خشونت و تبعيض نسبت به زن درجوامع عقبمانده و اسلام زده خاتمه نميدهد.

زمانی و در یك مقطع مهم و سرنوشت ساز تاریخی جنبش سكولاریسم در اروپا براه میافتد، دست مذهب را از جامعه كوتاه و آنرا بعنوان امر خصوصي انسانها در كلیساها محصور ميكند و اعلام میشود زن و مرد برابرند. انقلاب سياسي - فرهنگي ای كه از فرانسه آغاز میشود در آن زمان حداقل نتيجه اش تامین برابری زن و مرد و برسمیت شناختن حقوق انسانی آنها در اروپا و بخشهایي دیگر از جهان است. یك جنبش اجتماعي عظيم و قدرتمند كه به دخالت مذهب در زندگي مردم و اداره جامعه پايان میدهد. در حالیكه پس از دهه ها، علی رغم نشان دادن زیباترین احساسات انسانی و بیشترین اعتراضات و تحركات اجتماعی، معضلات بزرگ بشر در بخشهای وسیعی از جهان همچنان به قوت خود باقی است.

تنها راه این است كه طبقه كارگر، جنبش برابری خواهی زن و مرد و جنبش آزادیخواهی مردم به میدان بیاید و با قدرتهای حاكم تعیین تكلیف كند. باید قدرت را از حاكمان مرتجع كنوني در كشورهاي اسلامزده و عقبمانده گرفت و شعار فقط "كار مداوم فرهنگی و آگاه سازی از پایین" را خط بطلان كشید. باید علیه ناسیونالیسم و مذهب كه هر كدام بخشهایی از ارتجاع هستند ایستاد.

تغییر و دگرگونی باید از نقطه ای شروع شود. باید در اين مقطع از تاريخ بشر، مانند نهضت آزاديخواهي در فرانسه و اروپا،‌ در نقطه ای از دنیا اتفاقی بيافتد.

اين نقطه امروز ايران است. یك پای ارتجاع ضد زن در منطقه حاكميت اسلام سیاسی در ايران است. اگر ما و نیروهای آزادیخواه و برابری طلب بتوانيم به اين حاكميت و جنبش ارتجاعي خاتمه دهيم و دست آن را از زندگی مردم كوتاه كنيم، اگر اسلام سیاسی عقب نشینی كند و جمهوری اسلامی سرنگون شود، در بخش وسیعی از دنیا مذهب و مردسالاری و زن ستيزي عقب نشینی خواهد كرد. با رفتن حكومت اسلامی دیگر كشتن زنان آسان نیست. جمهوری اسلامی مركز ثقل سنگسار و قتل و ترور و خشونت به زن در جهان است.

بايد قدرت را از حكومت اسلامي گرفت و قوانين ضد زن، ضد بشر و ضد كارگری اش را برای همیشه چال كرد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:19  توسط   | 

صغرای محکوم به اعدام در انتظار حرکت شما

زهره اسد پور

 مددکار از چشمان سبز یشمی صغری می گوید و موهای لخت عروسک وارش . از دخترک وحشت زده مبهوت سیزده ساله سالها پیش ... !! که شاید اکنون قدیمیترین زندانی زن بند نسوان زندان رشت باشد !

دیگر از آن اندام کودکانه ، در تیر ماه 78 چیزی نمانده بود آنچه که من در بند نسوان زندان رشت دیدم زن کوچک 22 ساله ای بود با دستانی که می لرزید ... و مشت مشت دارو می خورد ... زن کوچک 22 ساله ای که چه خوب مادردخترکان خیابان خواب به حبس افتاده بود ... !

برای من که با آنهمه ادعا و آرمان اجتماعی اکنون به ناگهان از دل مبارزات پر شور دانشجویی به قلب اجتماع کوچک زنان مجرم و متهم زندانی پرتاب شده بودم ، موهبتی بود زندان !

قدم در کریدور گذاشتم ... زنانی که کنار هم چپیده بودند و به تلویزیونی که زیر سقف نصب شده بود نگاه می‌کردند ، شلیک سئوال ولنگارانه ای مرا هدف گرفت : " هی دختر با دوست پسرت گرفتن ات " و زمزمه ای سرود وار پاسخ اش را داد " نه , سیاسیه !!" نفسی به راحتی کشیدم پیش از اینکه پا به بند بگذارم این جماعت بی پناه مرا شناخته بودند و چقدر زود آن دختر سیاسی سنگ صبور زنان زندانی شد .

ساعتها بازجویی ، آنهمه تهدید ، آن همه تحقیر ، آن همه توهین برای اینکه به خاطره ی مبهمی تبدیل شود زمان چندانی نطلبید اما صغری نجف پور ماند ، رقیه ماند ، لیلا ماند ، ... نه در ابهام خاطراتم که در وحشت کابوسهایی هر روزه ام در بیم زنده نبودن شان !

کنار دیوارهایی بلند با تاجهایی از سیم خاردار نشسته بودیم باز سر تا پا سیاه پوشیده بود .... دخترک عروسک وار دیروز برایم از نه سالگی اش گفت که در ازای گونی برنجی به خدمتکاری خانه " آقای دکتر " فرستادندش . ...

و صغری کودک نه ساله ، با چشمان سبز یشمی و موهای لخت مشکی و قدر و قواره کودکانه اش در خانه دکتر مانده بود تا در 13 سالگی به جرم نکرده قتل پسر 8 ساله خانواده به اعدام محکوم شود !

و شوخی تلخی است قضاوت عادلانه میان دکتری که وکلای سرشناس دارد و صغرای روستازاده خدمتکار که در 9 سالگی با گونی برنجی تاخت زده شده بود !

و او خواب می دید که من آزادش خواهم کرده صغرای کوچک مهربان ، صغرایی که صدف و شقایق مادر صدایش میکردند .

و فریاد " مادرم را کجا می برید ؟ " که در آن سپیده سحری که صغری را به پای چوبه دار می بردند در بند نسوان طنین افکند از صدف بود ... دختر روسپی 14 ساله ای که برای دومین بار شاهد مرگ مادرش بود ... روسپی کوچکی که در 5 سالگی خودکشی مادر را با چشمان خود دیده بود ...

صغری ، کودک 13 ساله بند نسوان زندان رشت آن سپیده سحر از پای چوبه دار به سلامت برگشت ، اما نه برای همیشه ! تا زمانی که آقای دکتر و همسرش اراده کنند .

آزاد شده بودم دو ماه زندان ، بند نسوان رشت ، صغری نجف پور که به قصاص محکوم شده بود ، رقیه که به سنگسار محکوم شده بود ... و من با کوله باری از تجربه تلخ زیستن آدمهایی که انسانی زیستن را دریغ شان کرده بودند ...

بارها دیدارم با آقای دکتر نتیجه ای نداشت ، آبروی جریحه دار شده ی آقای دکتر و همسرش را تنها مرگ صغری التیام می بخشید ، و من بخشی از قلبم را پشت دیوارهایی که تاجی از سیم خاردار بر سر داشتند جا گذاشته بودم ...

کابوسهایم تمامی نداشتند ، کابوس اعدام صغری ، کابوس سنگسار رقیه ...

تلاشهایم برای دیدارشان نیز فایده چندانی نداشت ! من از اقوام درجه یک آنها نبودم و بنابراین حق دیدارشان را نداشتم ... دیدار آنهایی که سالها بود اقوام درجه یک غرق در بدبختی شان ، آنها را فراموش کرده بودند ... به آقای وکیل متوسل می شوم ، بارها و بارها و بارها برایش توضیح می دهم ... امیدم می دهد ... فرصت می خواهد و ... و در نهایت پاسخ کوتاهی مرا تا سر حد جنون به خشم می کشاند ... " برای صغری بهتر است در زندان بماند اگر آزاد شود کجا را دارد برود ؟ همان جا در زندان جایش راحت تر است ... " کم مانده است تمام دنیا را بالا بیاورم سکوت می کنم ... خشم ام را فرو میدهم ، به آقای وکیل بدرود می گویم و ...

" نسرین ستوده " دوست قدیمی ام سلام ام را به گرمی پاسخ می گوید ... و اکنون چندان زمانی از پذیرفتن وکالت صغری نجف پور نگذشته است که قرار آزادی صغری با وثیقه 30 میلیون صادر شده است ...

اگر چه هنوز حکم شکسته نشده اما این قرار خود پیروزی بزرگی است ...

و حال ! صغرا 30 ساله که از 13 سالگی در زندان با بیم مرگ دست و پنجه نرم کرده است ، برای تادیه قرار امید به تمامی زنان و مردانی بسته است که جهانی این چنین را شایسته انسان نمی دانند .

ایمان دارم این‌بار نیز میتوانیم در حرکتی جمعی نه تنها آزادی زن بی پناهی را فرا چنگ آوریم که عزم مان را در تغییر دنیایی که انسانی می خواهیم اش دگرباره عیان کنیم .

جلوه عزیز ،صغرا دختر محکوم به اعدامی است که 20 سال است در زندان است ، من او را در تابستان 78 در دوره بازداشتم در زندان دیدم .

 

منبع : کانون زنان ایران

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:2  توسط   | 

ناموس مردان در جامعه و حقوق بشر

ناهید جعفرپور

 معضل آزارهای ناموسی یکی از معضلات اساسی در جوامع با فرهنگ مذهبی سنتی پدرسالارانه ای چون جامعه ماست. تا کنون از سوی بسیاری از زنان آزاده عضو جنبش اجتماعی زنان ایران و جهان در باره این معضل و اثرات آن  درزندگی زنان و دختران جوان بخصوص در ایران و کشورهای مجاور و همسایه، قلم فرسائی های فراوان و سخن های بسیار گفته شده است. از سوی دبگر آسیب شناسان و جامعه شناسان ایرانی هم تا کنون زنگ خطر های فراوانی را بصدا درآورده اند که نمی توان از آن گذشت . برای نمونه دكتر سيد حسن‌ حسيني‌، آسيب‌ شناس‌ اجتماعي‌ و عضو هيات‌ علمي‌ دانشگاه‌ نيز مي‌ گويد:" قتل‌هاي‌ خانوادگي‌ در ايران‌ افزايش‌ چشمگيري‌ داشته‌ است‌. بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از اين‌ نوع‌ قتل‌ها به‌ قتل‌هاي‌ ناموسي‌ اختصاص‌ مي‌يابد كه‌ در آن‌ همسران‌، دختران‌ و خواهران‌ به‌ قتل‌ مي‌رسند. وي‌ ادامه‌ مي‌ دهد: بدين‌ ترتيب‌ بيش‌ از 70 درصد قتل‌ها به‌ دختركشي‌ و 30 درصد به‌ پسركشي‌ اختصاص‌ دارد". 70% دختر کشی یعنی فاجعه ای در جامعه مردسالار ایران. 

البته هدف مقاله زیر بررسی مجموعه احساسات ناموس پرستانه تک تک افراد کشور ما یا افراد کشورهای با فرهنگ های متفاوت و مذاهب متفاوت نیست، بلکه منظور این مقاله بیشتر بررسی این مسئله از دید اجتماعی با توجه به تحولات 500 سال اخیر جوامع به اصطلاح متمدن است: شکست فئودالی ، آتش زدن جادوگران ، قدرت گرفتن بورژوازی، انفلاب فرانسه ، گوناگونی جنگ ها ، سرمایه داری با نوع دیگری از نان آوری و احتیاج به نیروی کار زنانه و تاثیرات متفاوت از مذهب و فلسفه

 همچنین باید افزود که در طول تاریخ تا کنونی در میان تمامی جوامع سنتی پدرسالارانه، اشترکات مشخصی  وجود دارد که برای زنان و مردان انتخاب فردی نوع زندگیشان را غیر ممکن ساخته است .

جنایات ناموسی

در حال حاضر " جنایات ناموسی" برای رسانه های جهان از اهمیت بسزائی برخوردار است. در برخی از کشورهای اسلامی کاملا طبیعی است که قتل های ناموسی و آزار های وحشیانه  نسبت به زنان انجام پذیرد. به طور واقعی هم در اسلام ساختارهای پدرسالارانه خانواده وجود دارد. فرمانبرداری زنان در مقابل مردان در قرآن صریح و روشن بیان شده است. همچنین تحریم هائی که خداوند برای زنان وهی نموده است:" اخطارشان کنید ، از آنان در رختخواب روی برگردانید،آنان را بزنید اگر در این صورت از شما فرمانبرداری نمودند، سپس بر علیه آنان کاری نکنید". (4/3)

البته هیچگاه از کشتن و بقتل رساندن در قرآن سخنی بمیان نیامده است. اما مثلا در قوانین کشور اسلامی ایران مثلا در ماده‌ 220 قانون‌ مجازات‌ اسلامي‌ دست جامعه برای ارتکاب به قتل آزاد شده است :"‌ پدر يا جد پدري‌ كه‌ فرزند خود را به‌ قتل‌ رسانده‌ تنها موظف‌ به‌ پرداخت‌ ديه‌ قتل‌ به‌ ورثه‌ مقتول‌ است‌ و مستوجب‌ قصاص‌ نيستند". مسلما هم مسئله آزار های ناموسی تنها ریشه از مذهب اسلام و یا سایر مذاهب نمی گیرند و به عوامل دیگر هم ربط پیدا می نمایند.

 پس بنابراین اگر این گونه فجایع بر علیه زنان تنها ریشه مذهبی ندارند پس چرا مردان اعضای مونث خانواده خود را بقتل می رسانند؟

جنایت های ناموسی تنها به کشتن ختم نمی شوند بلکه آزارهای جسمی و استثمار و طلاق زنان و همچنین " ازدواج های اجباری" امروزه در جوامع اسلامی ، هندوئی ، بودائی  و مسیحی بنام دفاع از شرف و ناموس اجرا می شوند.

جنایات ناموسی حداقل در14 کشور جهان اجرا میشود: هندوستان ـ بنگلادش ـ پاکستان ـ اردن ـ مراکش ـ ترکیه ـ ایران ـ برزیل ـ اکوادر در آلمان به عنوان مشکل مهاجرین و .......................

ناموس پرستی

مثالی ترکی می گوید" یک مرد سه چیز را نباید از دست بدهد: اسبش ، اسلحه اش و زنش". بروک هایوس در این باره می گوید:" مسئله ناموس اکثرا ارزش فردی یک انسان نیست بلکه مقامی است که اجتماع برای آن فرد معین می کند".

زمانیکه در فضای یک اجتماع بطور ریشه ای تمایلات جنگ جوئی و عشیره ای عقب مانده، در محیطی ناسالم همواره در حال رشد است، دقیقا در یک چنین اجتماعی تک تک انسانهائی که مورد غارت و تجاوز و آدم ربائی قرار می گیرند و تنها مشکل عاجل آنها پیدا کردن نان برای روز بعد است، درست در یک چنین اجتماعی انسانها مجبور می شوند خود از خود دفاع نمایند و خود به تنهائی به محکمه روند و حکم اجرا نمایند. دقیقا در چنین جامعه نابسامان و بدور از نرم های حقوق بشری، مردان از آنجا که هیچ نرم اجتماعی انسانی وجود ندارد برای دفاع از هر آنچه جامعه مرد سالار بطور قانونی و شرعی جواز مرگ و زندگیش را در اختیارشان نهاده است ،زمانیکه بتوانند خود قاضی ناموس و غیرت برای حفظ آن خواهند شد. ( فرزندان، همسران ، خانواده و ثروت)

در چنین جامعه ای در حالیکه ناموس و غیرت شخصی مردان به توانائی دفاع و ایجاد امنیت در قدرت پدرانه و همسرانه آنان بستگی پیدا می کند، زنان مجبور می شوند با بکارت و نشان دادن طاهر بودن خود نسبت به همسران و پدران با رفتار های پر از شرم و حیا فرمانبرداری خود را نسبت به مردان نشان دهند.

 در یک چنین اجتماعی زن به تنهائی از ناموس برخوردار نیست زیرا که او ناموس مرد و خانواده را با خود حمل می کند. از بین رفتن ناموس زن یعنی حمله به ناموس مردی که صاحب زن است. حتی اگر زن مقصر نباشد ( تجاوزات جنسی ، زن ربائی) از آنجا که ناموس مرد و خانواده خدجه دار گشته است، بنابراین رسوائی برای مردان خانواده ببار آمده و در این صورت قربانیان اصلی مردان بوده وبرای جبران این رسوائی زن به قربانگاه مجدد یعنی مرگ و یا طلاق و... فرستاده می شود.

حقوق بشر برای زنان

در قرن 18 میلادی " کاراکتر جنسیتی " در طبیعت انسانها خود بخود از تقسیم بندی مشخصی پیروی می کند. هر آنچه که قوی ، با استقامت ، شجاع و یا با شرف و غیرت است طبیعتی مردانه است و هر آنچه ضعیف ،زیبا ، شکننده ، وابسته و احساساتی است به طبیعت زنان نسبت داده می شود.

تازه از قرن 20 در زمان روشنگری ایده حق تعیین سرنوشت بر زندگی خویش ( همچنین برای زنان) با قوانین حقوق بشر در سال 1948 به عنوان قانونی جهانی معرفی و شناخته می شود.

تازه از این زمان برای نیمه دوم جمعیت جهان یعنی زنان این امکان به وجود می آید که برای خود موجودی مستقل جدا از خانواده باشند. در اروپا هنوز بسیاری از زنانی که در سال های 1977 در آلمان بدون اجازه شوهر و یا پدر حق استخدام نداشتند در حیات بسر می برند. از این زمان بود که در اروپا دیگر قانون " زن فقط خانه داری"و زن جزئی از حقوق قانونی مردان از بین رفت و زنان اجازه پیدا نمودند خود بر سرنوشت خود تصمیم بگیرند. در همین زمان بود که از کتاب قانون آلمان مرگ از روی عشق محو گردید و تفریبا از سال 1997 در آلمان مردان به جرم تجاوز جنسی به همسران مجرم شناخته شده و در صورت  ارتکاب به تجاوز و شکایت زن مورد پیگرد قانونی قرار گرفتند.

اما با این وجود این مسئله نباید ما را به این اشتباه در اندازد که ما در جهانی صلح آمیز زندگی می کنیم. در جهانی که هر انسانی حق حیات ، آزادی و امنیت شخصی و اجتماعی دارد. برای تغییر چنین جهانی باید برای تمامی تبعیضات جنسیتی که بر زنان وارد می شود مبارزه بنمائیم . قانون رفع تبعیضات جنسیتی بر علیه زنان که از سوی 180 کشور امضا گشته است هنوز از سوی کشورهای ایران ، سودان ، سومالی و آمریکا امضا نگشته است.

امروز هم همچنان می بینیم که در بسیاری از مذاهب زنان به هیچ وجه از حقوق مساوی با مردان برخوردار نبوده بلکه زیر فرمانروائی مردان قرار گرفته اند. بسیاری از دولت های اسلامی یا کاتولیکی چون ایران و واتیکان در سال 1994 در کنفرانس جمعیت جهان در قاهره که از سوی سازمان ملل متحد برگزار گردید در برابر تم حق زنان بر استفاده از ابزار جلوگیری از زایمان و حق سقط جنین و...... در مخالفت با حق زنان با هم همنظر بودند و رای منفی دادند. آنها در باره تشکیل خانواده ، آموزش، انتخاب شغل و کار بیرون از خانه حق را به جانب مردان داده و از زنان سلب رای می نمایند.

امروز همچنان می بینیم که در اثر جنگ های متعدد برای دسترسی به منافع بیشمار سرمایه داری پدرسالارانه چگونه زنان اسیر تجاوزهای جنسی  و تبعیضات غیر انسانی گوناگون قرار گرفته و هر روز بیش از روز پیش قربانی می دهند. شاهدیم که چگونه در کارخانه جات بازار جهانی زنان زیر چرخ های ماشین سرمایه له شده و از هیچگونه حقوق انسانی و بشری برخوردار نیستند. شاهدیم که در جامعه خود ما بسیاری از همین مردان غیرت مند جامعه در مقابل فقری که باعث تن فروشی زنانی که برای سیر کردن شکم فرزندان خود هیچ راهی دیگر ندارند، سکوت می نمایند. شاهدیم که چگونه حکومت هائی چون جمهوری اسلامی به این فرهنگ تحجر و بربریت زن کشی و زن ستیزی دامن می زنند.

برای مبارزه با قتل های ناموسی باید جامعه از اساس تغییر نماید و در مغز تک تک افراد جامعه خانه تکانی شود. اولین سنگ های تغییر زیر بنائی اجتماعی  ایجاد جامعه ای سکولار ، آزاد با انسانهائی دگر اندیش است. جامعه مریض کنونی به لحاظ فرهنگی احتیاج به روانشناسی طولانی مدت دارد. آسیب هائی که در طی تاریخ ظلم و استبداد شاهنشاهی و استبداد مذهبی به این جامعه وارد شده است، از بعد وسیع و مخربی برخوردار است. برای برقراری عدالت اجتماعی باید از جامعه سم کشی شود. تا زمانیکه تبعیضات زن ستیزانه از سوی اجتماع و خانواده تحمل می شود و تا زمانیکه جامعه به این مسئله پی نبرد که حل مسئله زنان و رفع تبعیض بر علیه زنان اولین شرط برقراری عدالت اجتماعی است ، تا آن زمان همه چیز در حد شعار و بر روی کاغذ باقی خواهد ماند و در نهایت رژیمی مردسالار می رود و رژیمی به غایت مردسالار تر بر سر کار خواهد آمد. 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:42  توسط   | 

آغازي بر خشونتي سيستميک: «ناموسي» و شايد «يي ناموسي»

 

مقدمه: خشونت هاي ناموسي و بي ناموسي

توانمند سازي زنان هدف اصلي ما بوده و هست. اين حرف بزرگي است اما "حرف" نيست. پروژه عملي است که سعي مرکز فرهنگي زنان همواره معطوف به آن بوده. در جريان اين تلاش با روياهاي بسياري از زنان براي توانمند و صاحب راي شناخته شدن و به عرصه ظهور رساندن اين توانمندي و در ضمن با کابوس هاي آن ها آشنا شده ايم. ما با اين روياها و کابوس ها زندگي کرده ايم. سعي کرده ايم در کار جمعي مان امکانات و موانع توانمند شدن زنان را مشخص کنيم و در اين ميان گره کور را در زندگي زنان قرباني خشونت يافته ايم. زناني با توانمندي هاي بسيار، دخترکاني زرنگ و درسخوان، که صرفا به دليل دور بودن مدرسه يا مخالفت خانواده روبه رو شده و از امکان تحصيل و آموزش مهارت هاي حرفه اي محروم مي شوند ، زناني که دستان کار آمدشان خيلي قبل از اين که بميرند به واسطه تعصبي کور يا بددلي موجودي جاهل از دنيا کوتاه مي شود. از اين روي از آغاز مبارزه با خشونت عليه زنان براي ما به مفهوم مبارزه براي توانمند سازي زنان بوده است.

در گفتگوها، جلسات مشورتي و کارگاه هاي آموزشي مان به اين نتيجه رسيديم که خشونت مفهومي پيچيده، غير خطي، مولد، مخرب و زاياست. خشونت خشونت زاست، مثل خودش را توليد مي کند تا ويران کند. اين را ديگر همه بر اساس تجربه هاي مشترک مان به خوبي مي دانيم – خشونت به خشونت حيات مي بخشد. دريافتيم که به همين دليل پژوهشگران نيز از زنجيره ها، مارپيچ ها و انعکاسات خشونت يا حتي پيوستار خشونت حرف مي زنند. دانستيم مردهايي که زن شان را مي زنند يا از زنان سوء استفاده جنسي مي کنند خودشان اغلب در معرض همين نوع خشونت ها يا مشابه اش بوده اند. دانستيم مبارزان انقلابي مصمم به سرنگون ساختن رژيم هاي از لحاظ سياسي سرکوبگر که بقاي خود را در توسل به اعمال خشونت /ايجاد وحشت/شکنجه مي بينند اغلب همان خشونت ها را بازتوليد مي کنند.

دانستيم خشونت ساختاري – خشونت فقر، گرسنگي، طرد اجتماعي و تحقير – به طور اجتناب ناپذيري بدل به خشونت نسبت به نزديکان و افراد خانواده مي شود. از اين زاويه به ندرت کسي در جامعه ما مي تواند مدعي عدم اعمال خشونت باشد. بخصوص در ابعاد فرهنگي و اجتماعي اش که همان چيزي است که به خشونت قدرت و معنايي را مي بخشد که در جامعه ما دارد و ندارد، يعني جنبه هاي پنهان و آشکار خشونت، جنبه هايي که مي شناسيم و جنبه هايي که نمي شناسيم.

دانستيم همين خشونتي که تا اعماق وجود ما رخنه کرده باعث مي شود بيش از هرکس خود قربانيان خشونت را به دليل ابراز وجود و اين که آن قدر کوچک نشده اند که از چشم خشونت کنندگان پنهان بمانند سرزنش کنيم، باعث مي شود قربانيان خشونت با انگيزه سياسي را به اين دليل که "ضعف" نشان داده اند و زير شکنجه رفقاي خود را لو داده اند سرزنش کنيم.

دانستيم، قربانيان خشونت – بخصوص زناني که با هدف سياسي يا نسل کشي در طول جنگ هاي داخلي يا مهاجرت هاي اجباري مورد تجاوز جنسي قرار گرفته اند – اغلب به مرده هاي متحرکي تبديل مي شوند و مايل به گفتن ناگفتني ها نيستند، و اغلب از سوي خويشان و جامعه رانده و طرد مي شوند.

دانستيم ابعاد خشونتي را که به زنان اعمال مي شود هرگز نمي توان تنها با تکيه بر جنبه هاي فيزيکي اش – يعني، از زاويه زور يا فشاري که اعمال مي شود و دردي که ايجاد مي شود. خشونت حمله به شخص زن، شان او، و احساس ارزشمندي او نيز هست. دانستيم صرف تمرکز بر جنبه هاي فيزيکي خشونت، که شيوه خبر رساني رسانه هاست، از نظر دور داشتن اصل موضوع است و کل پروژه مبارزه با خشونت را تبديل به يک نمايش يا پورنوگرافي خشونت مي کند که در آن پروژه اصلي يعني شهادت دادن، نقد کردن و نوشتن درباره خشونت، بي عدالتي، و رنجي که زنان تحمل مي کنند و مبارزه با آن ها به موضوعي ثانوي بدل مي شود.

دانستيم که هر چقدر بنويسيم و بگوييم، باز هم تا وقتي مبارزه اي جدي صورت نگيرد نمي توان حتي گفت که واقعا مي دانيم خشونت چيست. از سويي هم نمي توانيم خشونت را کميت پذير و ملموس کنيم و حد و حدودي براي آن تعيين کنيم. البته مجموعه اي از آدم هاي صاحب صلاحيت در موارد معين مي توانند بگويند که اين يا آن عمل خاصي که در زماني معين نسبت به يک شخص صورت گرفته خشونت محسوب مي شود. اما همين آدم ها اگر جنگي درگيرد و در مخالفت با آن بگويند که احتمال وقوع همان اعمال خشونت بار به واسطه جنگ صدها برابر بيشتر مي شود ممکن است خائن شناخته شوند.

پس، دانستيم که ما هنوز خيلي چيزها را درباره خشونت نمي دانيم. مثال بالا تا حدي اغراق آميز است اما اگر از زندگي روزمره خودمان و اطرافيان مثال بياوريم به دليل گستردگي مطلب شايد اين نوشته هرگز امکان انتشار نيابد.

با توجه به همه موارد بالا و بسياري چيزهاي ديگر که در طول کار روي پروژه عنوان خواهد شد گروه ما- گروه سايت مرکز فرهنگي زنان، مستقلا و در کنار باقي گروه ها - در مورد اين که کار روي کدام يک از ابعاد خشونت عليه زنان را در اولويت مي داند بحث هاي زيادي کرد و کوشيد از هر زاويه اي به موضوع خشونت نزديک شود. تمامي خشونت هايي را که مدام در معرضش هستيم به بحث گذاشتيم. در نهايت تصميم گرفتيم روي خشونت هاي به اصطلاح ناموسي کار کنيم، هرچند همه مان موافق گذاشتن چنين اسمي روي پروژه مان در ارتباط با خشونت نسبت به زنان نبوديم، هم به خاطر ابعاد گسترده اش و هم به خاطر تاکيد برخي تحقيق هاي منطقه اي روي اين مسئله که در خشونت هاي ناموسي هيچ وقت واقعا موضوع ناموس و غيرت و شرف در ميان نيست و همه اين ها بهانه اي است براي از سر راه برداشتن يک وارث يا شاهد مزاحم؛ و تاکيد برخي ديگر براين نکته که يکي از دلايلي که باعث مي شود در هنگام متهم شدن به بي ناموسي، و بخصوص رابطه با نامحرم، زن ها بيشتر قرباني شوند اين است که زن ها به دليل انواع ممنوعيت ها و محروميت ها تحرک کم تري دارند. اما مردها چون مي گريزند و به دنبال آنها رفتن خرج و زحمت دارد، ناديده گرفته مي شوند – بنابراين

ادعاي ناموس پرستي و غيرت نشان دادن وقتي مطرح است که صرف داشته باشد. مقايسه قوانين و مجازات ها و عدم انطباق شان با يکديگر نيز دليلي بود براي اين که بگوييم در خشونت هاي ناموسي نسبت به زنان ، خواه براي کنترل صورت گيرد و خواه از روي عادت، واقعا موضوع ناموس و غيرت و شرف و اين قبيل چيزها در ميان نيست. اما در ضمن اين واقعيت هم مطرح است که در ايران اين نوع خشونت ها به خشونت هاي ناموسي معروف اند؛ مردم از ناموس حرف مي زنند؛ مردم به هم نسبت بي ناموسي مي دهند و گرچه هرکدام ناموس را يک جور تعريف مي کنند اما وقتي به کنه مطلب مي رويم اين تعريف ها نقاط مشترک فراوان دارند. بنابراين تصميم گرفتيم که به پروژه مان همان نام خشونت هاي ناموسي را بدهيم. با اين همه احتمال تغيير اين نام در پروژه عمومي تر و گسترده تري که اميدواريم با مشارکت شما پيش رود وجود دارد.

ابتدا سعي کرديم تعريف هايي را که درباره خشونت ناموسي از ديد فعالان اجتماعي مختلف و در سطح جهان هست گردآوري و بررسي کنيم، اما ديديم بيشتر اين تعريف ها، که بعدا در کنار ساير مطالب عنوان خواهند شد، متعلق به جوامعي است که به واسطه حضور مهاجراني از نقاط مختلف دنيا با مشکل خشونت هاي ناموسي مواجه شده اند و پاسخگوي موقعيت ما نيست؛ هرچند تجربه هاي جهاني کمک بزرگي در روشن شدن بسياري نکات و دقيق تر شدن به تقسيم بندي هامان بود. براي نمونه، با خواندن آن ها توانستيم بين قتل ناموسي و قتل احساسي تفاوت بگذاريم و تفاوت هايي را که اين دو در جوامع و قوانين کيفري کشورهاي مختلف جهان دارند تشخيص دهيم.

گروه ما خشونت هاي ناموسي را بخشي از خشونت سيستميک جامعه ديد و با کمک پژوهش هايي که در دسترس مان بود و همچنين حوادث غم انگيزي که همه روزه در نقاط مختلف ايران براي زنان رخ مي دهد آن را به دو بخش تقسيم کرديم: خشونت هاي ناموسي خانوادگي – از ممانعت از تحصيل و حرفه آموزي، به شوهر دادن دختر در سنين پايين، ازدواج اجباري، ممانعت از خروج ازخانه گرفته تا قتل ناموسي به دست يکي از افراد خانواده – و خشونت هاي ناموسي غير خانوادگي – از آزارهاي خياباني ساده گرفته تا اسيد پاشي و قتل ناموسي/احساسي توسط شخصي که عضو خانواده نيست .

به نظرمان رسيد بيشتر اين خشونت ها به جاي اين که"ناموسي" باشند "بي ناموسي" هستند و به اين نتيجه رسيديم که اول از همه بايد ديد بي ناموسي در جامعه ما يعني چه. واقعا چه کارها يا رفتارهايي بي ناموسي تلقي مي شوند؟ تصميم گرفتيم قبل از هر چيز فهرستي اوليه از بي ناموسي ها با پرسش از دوستان و آشنايان، و مردم کوچه و خيابان تهيه کنيم. اين فهرست اوليه مي توانست حکم شروع کار را براي تهيه پرسشنامه اي داشته باشد که قراراست به قصد نظر سنجي گسترده در مورد مفاهيم و ابعاد فرهنگي و اجتماعي ناموس و خشونت هاي ناموسي فراهم شود و به اين نتيجه رسيديم که بهتر است با توجه به حساس بودن موضوع از همان آغاز کار با پرسش از مردم به تدريج اين پرسشنامه را تهيه کنيم. به اين ترتيب فهرستي از کارها يا رفتارهاي بي ناموسي شکل گرفت حاکي از اين که، اولا ناموس مفهومي است متکي بر نابرابري و خاص جوامع سلسله مراتبي مردسالاري که زن را جنس دوم مي دانند و ظاهرا در جامعه مدرن امروز که هر فردي مي خواهد همان طورکه هست به رسميت شناخته شود توجيهي براي حضورش نيست مگر به واسطه خشونت زيادي که در جامعه هست و با توسل به همين خشونت، ثانيا در جوامع سلسله مراتبي مانند جامعه ي ما بديهي است که فقط زن ها ناموس هستند، عموما هم زن هاي نجيب، و ثالثا گرچه بي ناموسي صفتي است که عموما به مردان داده مي شود، حتي وقتي که پاي هيچ زني در ميان نيست و عمدتا هم در امور کلان، اما به کارهاي جزيي و خرد روزمره که مي رسيم صرفا زنان هستند که زير ذره بين اند و رفتارشان مي تواند بي ناموسي تلقي شود. مي شود گفت داوري در مورد زنان بي وقفه صورت مي گيرد و هيچ چيزي هم در اين داوري از نظر دور نمي ماند و برعکس ريزترين و خردترين اعمال و رفتار زن مي تواند منشا قضاوت هاي بسيار سخت با عواقب و عقوبت هاي سنگين براي او باشد، حتي آن کارها و رفتارهايي که رسما بي ناموسي شمرده نمي شوند. اين هم کارهايي که انجام آن ها براي زنان بي ناموسي تلقي مي شود:

1. مدعي تساوي، هرچند به شکل نيمه نصفه، با مردان بودن و بر اين اساس روي حرف بزرگ ترها حرف زدن، و مطالبه حق تحصيل و حضور مساوي در جامعه.

2. سيگار کشيدن به طور کلي، بالاخص در مقابل چشم ديگران، واويلا اگر در خيابان باشد.

3. طرز لباس پوشيدن که هم شامل رنگ، شکل و جنس و تنگي و گشادي لباس مي شود و هم شامل روشي که هرکس در حرکات سر و دست و بدنش دارد. عينک آفتابي، دست بند، گوشواره بزرگ، زنجير مچ پا را هم جزو لباس مي گذاريم.

4. ظاهر شخص حتي کوتاه و بلند و چاق و لاغر بودن، خوشگل و خوش آب و رنگ بودن مي تواند نوعي خودنمايي و نخوت ورزي به حساب آيد و تيز باشد و ذهن کسي را ببرد و خلاصه بي ناموسي تلقي شود. انواع آزارهاي خياباني و اسيد پاشيدن ها که ما در رديف خشونت هاي ناموسي غير خانوادگي ارزيابي شان کرده ايم بيشتر با همين ظاهر ربط مي يابند.

5. حرکات جلف شامل خنديدن و بلند حرف زدن در خانه و خيابان – گريه کردن در عوض بد نيست و جزو حقوق ثبت شده زنان است. بديهي است رقصيدن و آواز خواندن هم جزو کارهاي جلف است و به کلي براي زنان ممنوع است که البته براي مردان هم چندان پسنديده نيست.

6. معاشرتي بودن، دوستان فراوان داشتن در کل و بالاخص با جنس مخالف معاشر بودن.

7. زياد از خانه بيرون رفتن، شب دير آمدن به خانه.

8. با دوستان يا تنها سفر رفتن.

9. دوچرخه سواري در خيابان يا حتي پارک.

10. بازي و توقف زياد در کوچه.

11. ...

بديهي است همه اين ها مي توانند خشونت ناموسي را برانگيزند و توجيه کنند. و در ضمن تلقي فرهنگ عامه از "واقعيت" و رفتار غلط و درست بر تعريف ما از "واقعيت" و رفتار غلط و درست تاثير مي گذارد و فرهنگ مردسالار جامعه ما همواره ضرب المثل ها و حکايات بسياري براي توجيه خشونت عليه زنان در آستين دارد و در حقيقت محض قلمداد کردن تلقيات خود چهره اي بسيار حق به جانب دارد.

اين فهرستي که ما تهيه کرديم به همين دلايل و دلايل بسيار ديگرکامل نيست، از جمله به اين دليل که فقط مربوط به شهر تهران و محدوده زندگي خودمان مي شود که مي توان به طور کلي محدوده زندگي طبقه متوسط با سواد و داراي ميزاني از تجربه از پيچيدگي هاي زندگي در يک شهر بزرگ تعريفش کرد. با اين همه براي شروع خوب است. شروع به تنظيم کاري که گروه ما در مورد خشونت هاي ناموسي تا به حال کرده و همچنين شروع دعوت به همکاري از کساني که مايل به مشارکت در اين پژوهش هستند.

 

منبع : تريبون فمينيستي ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:12  توسط   | 

شبكه:"ج"، دختر ۱۵ ساله است که مجبور به ازدواج با مرد ۶۵ ساله ای شده و در نتيجه از خانه فرار کرده است.

"و"، دختر ۱۲ ساله است که در اثر خشونت پدر و اين که او را به انتقال مواد مخدر از يک جا به جای ديگر مجبور می کرد از خانه فرار کرده است.

جنسيت، رنگ، نژاد و... مبنايی برای دسته بندی افراد در يک جامعه پنداشته می شود اما با زنان در يک مورد مشخص، بدون توجه به رنگ، نژاد و يا جايگاه اجتماعی آنان، همواره برخورد يکسان شده است: خشونت، خشونت و خشونت........

 

مطلبی درباره ی خشونت علیه زنان:

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:26  توسط   | 

آمارهاي تكان دهنده در باره خشونت عليه زنان در ايران

ژيلا بني‌يعقوب

در يك دهه اخير در ايران پژوهش‌ها و مطالعات زيادي در باره خشونت عليه زنان ، بويژه خشونت خانگي ، انجام شده است .بر اساس آخرين جستجوها ، در 28 مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش ميداني قابل اعتنا در باره خشونت خانگي عليه زنان انجام شده است .

بيشتر اين پژوهش‌ها پس از سال 1370 تاكنون انجام شده ‌ كه نشان مي‌دهد پژوهشگران و دانشگاهيان ايراني در سال‌هاي اخير علاقه و توجه ويژه‌اي به بررسي و كنكاش در باره خشونت عليه زنان پيدا كرده‌اند .

دانشجويان ايراني هم در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا در دو سه سال اخير آنچنان علاقه‌اي به اختصاص دادن پايان‌نامه‌هاي خود به موضوع خشونت عليه زنان ، پيدا كرده‌اند كه امسال برخي ازدانشگاهها ناگزير به دانشجويان خود توصيه كرده‌ كه" ديگر از انتخاب اين موضوع براي پايان‌نامه‌هاي تحصيلي خود ، خوداري كنند ، كه در حال حاضر بسياري از دانشجويان و محققان در سراسر ايران مشغول كار روي اين موضوع هستند ."

گرچه اين ميزان از توجه پژوهشگران ايراني به موضوع خشونت عليه زنان را بايد به فال نيك گرفت ، اما هنوز شيريني اين اتفاق نيك را خوب مزه نكرده‌اي كه يادت مي‌آيد: اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان‌نامه‌هايي شده‌اند كه در گوشه كتابخانه‌هاي دانشگاهي خاك مي‌خورند و يا تبديل به گزارش‌هايي محرمانه براي مقامات كشور. گزارش‌هايي قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه‌هاي دولتي جا خوش كرده‌اند و كمتر كسي حتي نيم نگاهي به آن انداخته‌ است .

حتما اغلب اين پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربيات و اندوخته‌هاي علمي خود و جمع آوري اطلاعات و بررسي دقيق موضوع ، برنامه ريزان و مديران كشور را قادر سازند كه از اصول ، روش‌ها و چارچوب‌هاي صحيح علمي در برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي بهره ببرند .

آنها مي‌خواستند نتايج پژوهش‌هاي‌شان راهگشاي اقدامي مناسب براي رفع شكل‌‌‌هاي متنوع و متعدد خشونت عليه زنان جامعه باشد . اما حالا حتما بسياري از آنها فهميده‌اند كه پژوهشگران ودانشگاهيان و به طور كلي " آمزش عالي" جايگاه چنداني در نظام تصميم گيري و تصميم سازي كشور ندارد .

نكته ديگري كه شيريني وجود اين تعداد زياد پژوهش را در باره خشونت عليه زنان در ايران كم مي‌كند اين است كه تا كنون نتايج اين پژوهش‌ها به ندرت براي عموم مردم وحتي كارشناسان اين عرصه منشر شده است .

يك طرح ملي در باره خشونت عليه زنان

يكي از بزرگترين و مهمترين پژوهش‌ها در باره خشونت عليه زنان در ايران ، يك طرح ملي است كه در سالهاي آخر دوران رياست جمهوري خاتمي و توسط دفتر امور اجتماعي وزارت كشور و مركز مشاركت امور زنان رياست جمهوري ، اجرا شد . پژوهشي كه تعداد از برجسته‌ترين جامعه شناسان ايراني از جمله محمود قاضي طباطبايي ، عليرضا محسني تبريزي و سيدهادي مرجايي مجري آن بودند و استادان به نام دانشگاه‌هاي ايران همچون شكوه نوابي‌نژاد ، نسرين مصفا ، شهلا معظمي ، شهرام رفيعي فر ، مقصود فراستخواه ، احمد رجب‌زاده و ...با آن همكاري داشتندد .

همچنين صدها پژوهش‌گر و پرسشگر در قالب اين طرح در 28 استان كشور به برسي پديده خشونت خانگي عليه زنان پرداختند.

پژوهشي كه انجام فاز مطالعاتي آن ، تهيه پرسشنامه‌ها ، اجراي مرحله ميداني ، جمع‌‌آوري اطلاعات و تنظيم گزارش نهايي‌اش بيش از سه سال زمان گرفت .

گزارش نهايي اين طرح كه شامل يافته‌هاي تكان دهنده‌اي در باره خشونت خانگي عليه زنان در شهرهاي مختلف ايران بود ، بالاخره در اواسط سال1383 آماده شد .

گزارشي كه عبارت از 32 جلد بود وهر جلد در حدود 200 صفحه (چهار جلد تحت عنوان گزارش ملي و 28 جلد تحت عنوان گزارش استاني )

اين گزارشها هنوز منتشر نشده است ،اما در كتابخانه مركز پژوهش وزارت كشور براي روزنامه نگاران ، پژوهشگران ودانشجويان قابل دسترس است.

كارفرماي اين طرح دفترامور اجتماعي وزارت كشور و شريك پژوهشي آن مركز مشاركت امورزنان رياست جمهوري بود و وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري و موسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي نيز با آن همكاري داشتند.

اين طرح ملي يك شوراي سياستگزاري هم داشت كه عبدالواحد موسوي لاري وزير وقت كشور و تعدادي از معاونانش جزو آن بودند .

محمود قاضي طباطبايي مجري اين طرح ملي ، براي توصيف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است : خشونت‌هاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات .

آمارهاي همين طرح ملي نشان مي‌دهد كه 66 درصد زنان ايراني ، از اول زندگي مشتركشان تاكنون ،حداقل يكبار مورد خشونت قرار گرفته‌اند . با اين حال ميزان و انواع خشونت خانگي در استان‌هاي مختلف ايران از تنوع و تفاوتهاي زياد ومعناداري برخوردار است .

زنان در بندرعباس از اول زندگي مشترك خود تاكنون، بيشتر از زنان ساير نقاط ايران مورد خشونت قرار گرفته‌اند . اما در ميان زناني كه مورد خشونت قرار گرفته‌اند، اين زنان زاهداني هستند كه بيشترين و شديدترين خشونت‌ها را تجربه كرده‌اند . زنان بندرعباس در طول يكسال دفعه‌هاي بيشرتري مورد خشونت خانگي قرار داشته‌آند و زنان ياسوج به دفعات كمتري با آن روبرو شدند .

گزارش‌هاي اين پژوهش آكنده از انواع جدول‌هاي آماري و آكادميك است كه شاخص‌هاي خشونت خانگي را به تفكيك "از اول زندگي مشترك " و "در طول يكسال گذشته " بيان مي‌كند.

خشونت‌هاي فيزيكي و رواني

دكتر قاضي طباطبايي و همكارانش از يك اصطلاح خاص براي توصيف گروهي از خشونت‌هاي خانگي عليه زنان استفاده كرده‌اند : خشونت فيزيكي نوع اول .

اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن ، زنداني كردن ، چنگ انداختن و كشيدن مو ، اخراج از خانه ، كتك كاري مفصل ، محروم كردن از غذا و ... مي‌شود .

از اين لحاظ زنان در خرم آباد در طول يك سال بيش از ساير زنان ايران مورد خشونت واقع مي‌شوند و زنان در شهركرد دفعه هاي كمتري مورد خشونت نوع اول قرار مي‌گيرند.

پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي " سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در ، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل " را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده‌اند و وضع زنان ايران را در 28 مركز استان در اين باره بررسي كرده‌اند .

در ميان زناني كه تحت خشونت نوع دوم بوده‌اند باز هم زنان بندرعباس به دفعات بيشتري آن را تجربه كرده‌اند و زنان كرماني در طول سال كمتر مورد اين خشونت قرار گرفته‌اند .

خشونت‌هاي رواني و كلامي نوع ديكري از خشونت‌هايي است كه در خانه عليه زنان استفاده مي‌شود ، كه عبارت است از : به كاربردن كلمات ركيك و دشنام ، بهانه‌گيري‌هاي پي در پي ، داد و فرياد و بد اخلاقي ، بي‌احترامي ، رفتار آمرانه و تحكم آميز و دستور دادن‌‌هاي پي در پي ، قهر و صحبت نكردن و ...

از اين بابت زنان اصفهاني در طول يك سال بيشتر و زنان بوشهري كمتر از ساير زنان ايراني تحت خشونت واقع شده‌اند .

خشونت‌هاي جنسي و ناموسي

در حالي كه زنان بندرعباسي از اول زندگي مشتركشان تا كنون ، بيش از ساير زنان ايراني قرباني خشونت‌هاي جنسي و ناموسي شده‌اند ، زنان يزدي در طول يك سال بيش از ساير زنان اين خشونت را تجربه مي‌كنند .

خشونت‌هاي جنسي و ناموسي عبارتند از :مجبور كردن زن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف ، مراعات نكردن بهداشت زناشويي و خودداري از به كار گيري از وسايل پيشگيري از بارداري ، مجبور كردن زن به سقط جنين ، اجبار زن به حاملگي ناخواسته ، متهم كردن زن به بي‌مبالاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن ارتباط نا مشروع ، شك و بد دلي .

در ميان زناني كه درگيرخشونت جنسي و ناموسي هستند، زنان اراكي بيشتر از بقيه اين نوع خشونت را تحمل مي‌كنند .

مردان كرماني و ياسوجي هم به ترتيب كمتر از ساير مردان ايران ، زنان خود را مورد خشونت‌هاي جنسي و ناموسي قرار مي‌دهند .

تهديد به آزار و قتل

بر اساس يافته‌هاي" پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي " تعداي از مردان ايراني با استفاده از تهديد و برقراري محدوديت براي همسران خود مخاطره ايجاد مي‌كنند . رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن زن و فرزندان ، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد ، تصاحب ، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز زن مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالكيت و ... بيگاري كشيدن از زن در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداري پدر شوهر و مادر شوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي زن .

زنان بندرعباس ، زاهدان و خرم‌آباد بيش ار ساير زنان ايران توسط شوهرانشان تهديد مي‌شوند و زنان سمنان ، ساري و ياسوج كمترين تهديدها را تجربه كرده‌اند .

تعدادي از مردان ايراني با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي زنان را مورد خشونت قرار مي‌دهند . اين مردان از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي‌كنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي زنان مضيقه هاي مالي ايجاد مي‌كنند .

اگرچه زنان زاهداني وبوشهري از اول زندگي مشترك‌شان تا كنون بيشترين خشونت‌هاي اقتصادي و مالي را تجربه كرده‌اند ، اما در ميان زناني كه قرباني اين نوع خشونت هستند ، زنان اصفهاني در طول‌يك سال به دفعات بيشتري تحت اين خشونت همسران قرار گرفته‌اند .البته اين را هم بايد اضافه كرد كه زنان سمنان و ياسوج كمتر از سوي شوهران خود تحت مضيقه‌هاي مالي و اقتصادي قرار مي‌گيرند .

پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان ، خشونت‌هاي حقوقي و مرتبط با طلاق را نيز در 28 استان كشور مورد سنجش قرار داده‌اند .

اين پژوهشگران خشونت‌هاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متاركه ، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانسته‌اند .

اگرچه زنان بندرعباس از اول زندگي مشترك‌شان تاكنون بيش از ساير زنان ايران مورد اين نوع از خشونت قرار گرفته‌اند ، زنان زاهدان در طول يك سال بيشتر اين خشونت را تجربه كرده اند و البته

زنان رشت كمتر از ساير زنان ايراني درگير اين خشونت هستند.

پژوهشگران ايراني نوع ديگري از خشونت را نيز مورد توجه قرار داده‌اند : " خشونت‌هاي ممانعت از رشد اجتماعي ، فكري و آموزشي " كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از تحصيل ، كاريابي و اشتغال . در اين نوع از خشونت نيز همچون برخي ديگر از انواع خشونت ، زنان بندرعباس و زاهدان به ترتيب بيشترين قرباني هستند و زنان سمنان و گرگان و ياسوج كمترين .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:15  توسط   | 

آمارهاي‌ طرح‌ ملي‌ بررسي‌ پديده‌ خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ در 28 مركزاستان‌ كشور

ژيلا بني‌ يعقوب

روزي‌ كه‌ دكتر محمود قاضي‌ طباطبايي‌، مجري‌ طرح‌ ملي‌ بررسي‌ پديده‌ خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ در 28 مركزاستان‌ كشور، در جلسه‌يي‌ كه‌ در دانشگاه‌ تهران‌ و با حضور تعدادي‌ از استادان‌، دانشجويان‌ و علاقه‌مندان‌ برگزار شد، برخي‌ از يافته‌هاي‌ اين‌ پژوهش‌ را اعلام‌ مي‌كرد، با اعتراض‌ تعدادي‌ از مخاطبان‌ خود مواجه‌ شد.

تعدادي‌ از آنها رو به‌ او گفتند كه‌ يافته‌هاي‌ پژوهش‌ او را قبول‌ ندارند. چراكه‌ جهت‌ گيري‌ خاص‌ پژوهشگر در آن‌ قابل‌ تشخيا است‌. اوج‌ اعتراض‌ها وقتي‌ اتفاق‌ افتاد كه‌ قاضي‌ طباطبايي‌ آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ رضايت‌ از زندگي‌ را درباره‌ زنان‌ مراكز 28 گانه‌ استاني‌ با هم‌ مقايسه‌ مي‌كرد و گفت‌: زنان‌ تبريزي‌ بيشترين‌ رضايت‌ را از زندگي‌ خانوادگي‌ خود دارند و كمترين‌ ناسازگاري‌ هم‌ در ميان‌ خانواده‌هاي‌ تبريزي‌ ديده‌ مي‌شود. بعد هم‌ اضافه‌ كرد كه‌ در حل‌ اختلاف‌هاي‌ خانوادگي‌، اين‌ تبريزي‌ها هستند كه‌ بيشترين‌ مهارت‌ را دارند و اردبيلي‌ها كمترين‌ مهارت‌ را.

همين‌ موقع‌ دانشجويي‌ از ميان‌ جمع‌ با خنده‌يي‌ گفت‌: استاد، تبريزي‌ بودن‌ شما در رسيدن‌ به‌ چنين‌ نتايجي‌ چقدر موثر بوده‌ است‌؟

قاضي‌ طباطبايي‌ سپس‌ به‌ بيان‌ آمارهاي‌ مربوط‌ به‌ حساسيت‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ روابط‌ همسرانشان‌ با سايرين‌، پرداخت‌ و گفت‌: بندرعباسي‌ها بيشترين‌ و تبريزي‌ها كمترين‌ حساسيت‌ را در اين‌ باره‌ نشان‌ مي‌دهند.

گرچه‌ آوردن‌ نام‌ تبريزي‌ها دوباره‌ موجب‌ همهمه‌ در ميان‌ حاضران‌ شد، اما قاضي‌ طباطبايي‌ با آرامش‌ به‌ قرائت‌ آمارهاي‌ خود درباره‌ عوامل‌ موؤر بر خشونت‌ خانگي‌ ادامه‌ داد : تبريزي‌ها بالاترين‌ كيفيت‌ را در رابطه‌ زن‌ و شوهري‌ دارند و اصفهاني‌ها پايين‌ترين‌ كيفيت‌ را، سابقه‌ اختلافات‌ خانوادگي‌ در زاهدان‌ بالاترين‌ و در تبريز پايين‌ ترين‌ است‌، ميزان‌ تحميلي‌ بودن‌ ازدواج‌ در سنندج‌ بيشترين‌ و در تبريز كمترين‌ است‌، مطلوبيت‌ بهداشت‌ رواني‌ در خانواده‌ نيز در تبريز بالاترين‌ و در سنندج‌ پايين‌ترين‌ است‌، قدرت‌ نمايي‌ و زورگويي‌ مردان‌ در خانواده‌ در سنندج‌ بالاترين‌ و در مشهد پايين‌ترين‌ است‌. تعلقات‌ مذهبي‌ خانواده‌ در يزد بالاترين‌ و در تهران‌ پايين‌ترين‌ است‌، مخاطرات‌ و نگراني‌هاي‌ مهم‌ در زندگي‌ اجتماعي‌ در ساري‌ بيشترين‌ و در ياسوج‌ كمترين‌ است‌، وابستگي‌ عاطفي‌ به‌ همسر در تبريز نسبت‌ به‌ ساير مراكز استان‌ها بيشترين‌ و در شهركرد كمترين‌ است‌ و احساس‌ نابرابري‌ و بي‌عدالتي‌ در دسترسي‌ به‌ فرصت‌ها و منابع‌ خانواده‌ براي‌ زنان‌ زاهدان‌ بيشتر از ساير زنان‌ ايراني‌ و براي‌ زنان‌ تبريزي‌ كمتر است‌.

وقتي‌ ميزان‌ اعتراض‌ها بيشتر شد، مجري‌ طرح‌ ملي‌ بررسي‌ پديده‌ خشونت‌ خانگي‌، گفت‌: آنچه‌ من‌ براي‌ شما قرائت‌ مي‌كنم‌ فقط‌ آمارهاي‌ خام‌ است‌ و شما مي‌توانيد هر جور كه‌ مي‌خواهيد آن‌ را تفسير كنيد.

45 نوع‌ خشونت‌ خانگي‌

پژوهشگران‌ اين‌ طرح‌ ملي‌ براي‌ اندازه‌گيري‌ شاخا كلي‌ خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ در ايران‌ از 45 مقياس‌ يا به‌ قول‌ خودشان‌ گويه‌ استفاده‌ كرده‌اند كه‌ تعدادي‌ از آنها عبارتند از : به‌ كاربردن‌ كلمات‌ ركيك‌، صحبت‌هاي‌ بيرون‌ از نزاكت‌ و دشنام‌، بهانه‌گيري‌هاي‌ پي‌ در پي‌، داد وفرياد و بد اخلاقي‌، ايجاد فشارهاي‌ روحي‌ و رواني‌ با رفتار آمرانه‌ و تحكم‌ آميز، تهديد به‌ كشتن‌، محروم‌ كردن‌ از غذا، كتك‌ كاري‌ مفصل‌، مجبور كردن‌ به‌ كارهاي‌ خلاف‌ عرف‌، شرع‌ و قانون‌، جلوگيري‌ از استقلال‌ مالي‌ و مجبور كردن‌ به‌ ديدن‌ عكس‌ و فيلم‌هاي‌ مبتذل‌ و اجبار به‌ روابط‌ زناشويي‌ ناخواسته‌.

در گزارش‌هاي‌ نهايي‌ طرح‌ ملي‌ بررسي‌ پديده‌ خشونت‌ خانگي‌، هر يك‌ از گويه‌ها در سه‌ مرحله‌ مورد اندازه‌گيري‌ قرار گرفتند. در مرحله‌ اول‌، ميزان‌ وقوع‌ خشونت‌ خانگي‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ تا كنون‌ و در مرحله‌ ديگر طرز تلقي‌ پاسخگويان‌ از وقوع‌ خشونت‌ مورد نظر، مورد ارزيابي‌ قرار گرفت‌ و هر كدام‌ از اين‌ آمارها به‌ تفكيك‌ كل‌ افراد موردمطالعه‌ و افراد آسيب‌ ديده‌ )در گير خشونت‌(، ارايه‌ شده‌ است‌.

براساس‌ يافته‌هاي‌ اين‌ پژوهش‌ ملي‌، در مجموع‌ تمامي‌ افراد مورد مطالعه‌ در سطح‌ ملي‌ بطور متوسط‌ 7\4 مورد از گونه‌هاي‌ متفاوت‌ )45 مورد( خشونت‌ خانگي‌ را تجربه‌ كرده‌اند. اين‌ ميانگين‌ براي‌ افراد درگير در خشونت‌ خانگي‌ 1\7 است‌. معناي‌ اين‌ آمار اين‌ است‌ كه‌ هر زني‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ مشترك‌ خود تاكنون‌ با خشونت‌ خانگي‌ درگير بوده‌، بطور متوسط‌ هفت‌ مورد از انواع‌ اين‌ خشونت‌ها را تجربه‌ كرده‌ است‌.

قاضي‌ طباطبايي‌ و همكارانش‌ ميزان‌ وقوع‌ خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ رادر هشت‌ جنبه‌ )نوع‌( دسته‌ بندي‌ و بررسي‌ كرده‌اند. يكي‌ از انواع‌ اين‌ خشونت‌ها استفاده‌ از تهديدهاي‌ متفاوت‌ و ايجاد مخاطره‌ است‌. 5\23 درصد از زنان‌ مورد مطالعه‌ در اين‌ پژوهش‌ اعلام‌ كرده‌اند كه‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ تاكنون‌ درگير اين‌ نوع‌ از خشونت‌ بوده‌اند كه‌ مفهوم‌ آن‌ تهديد و شكايت‌ به‌ پليس‌ و دادگاه‌، ايجاد محدويت‌ در تماس‌هاي‌ تلفني‌ و رفت‌ و آمدهاي‌ روزانه‌، تهديد به‌ آزار و اذيت‌، تهديد به‌ ترك‌ كردن‌ خانه‌ و حتي‌ اقدام‌ به‌ خودكشي‌ و... است‌.

خشونت‌ رواني‌ و كلامي‌، رتبه‌ نخست‌

زنان‌ ايران‌ در ميان‌ انواع‌ 9 گانه‌ خشونت‌ خانگي‌، بيشتر تحت‌ خشونت‌هاي‌ رواني‌ و كلامي‌ قرار دارند. 7\52 درصد از كل‌ پاسخگويان‌ در پژوهش‌ ملي‌ بررسي‌ خشونت‌ خانگي‌ دقيقا اعلام‌ كرده‌اند كه‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ تا كنون‌ قرباني‌ اين‌ نوع‌ خشونت‌ كه‌ شامل‌ به‌ كاربردن‌ كلمات‌ ركيك‌، دشنام‌، داد و فرياد، بهانه‌گيري‌هاي‌ پي‌ در پي‌ و... است‌، بوده‌اند.

ميانگين‌ وقوع‌ اين‌ نوع‌ خشونت‌ براي‌ زناني‌ كه‌ درگير آن‌ بوده‌اند، 10 بار است‌.

رتبه‌ بعدي‌ از آن‌ خشونت‌ فيزيكي‌ از نوع‌ دوم‌ است‌ كه‌ 8\37 درصد از زنان‌ ايراني‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ خود، آن‌ را تجربه‌ كرده‌اند كه‌ شامل‌ سيلي‌ زدن‌، زدن‌ با مشت‌ يا چيز ديگر، لگد زدن‌ و... است‌. متوسط‌ ميزان‌ تجربه‌ اين‌ نوع‌ خشونت‌ها براي‌ زنان‌ درگير در خشونت‌ خانگي‌، برابر با 46\2 بار است‌. رتبه‌ سوم‌ با رقم‌ 7\27 درصد متعلق‌ به‌ خشونت‌هاي‌ ممانعت‌ از رشد اجتماعي‌ و فكري‌ و آموزشي‌ است‌ كه‌ شامل‌ ايجاد محدويت‌ در ارتباط‌هاي‌ فاميلي‌، دوستانه‌ و اجتماعي‌، ممانعت‌ از كاريابي‌ و اشتغال‌ و ايجاد محدويت‌ در ادامه‌ تحصيل‌ و مشاركت‌ در انجمن‌هاي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ 3\72 درصد از زنان‌ اظهار كرده‌اند كه‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ تا كنون‌ در معرض‌ اين‌ نوع‌ از خشونت‌ همسران‌ خود نبوده‌اند.

خشونت‌ جنسي‌، رتبه‌ آخر

خشونت‌هاي‌ جنسي‌ و ناموسي‌ كه‌ شامل‌ مجبور كردن‌ به‌ ديدن‌ عكس‌ و فيلم‌هاي‌ مبتذل‌ يا اجبار به‌ روابط‌ زناشويي‌ ناخواسته‌ يا غير متعارف‌ مي‌شود، با رقم‌ 2\10 درصد رتبه‌ پاييني‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. آمارهايي‌ كه‌ ابعاد ميزان‌ وقوع‌ خشونت‌ خانگي‌ را در سطح‌ ملي‌ نشان‌ مي‌دهد، حاكي‌ است‌ كه‌ 8\89 درصد از زنان‌ ايراني‌ گفته‌اند در طول‌ زندگي‌ مشترك‌ خود هرگز قرباني‌ خشونت‌هاي‌ جنسي‌ و ناموسي‌ نبوده‌اند. همچنين‌ اكثر افراد درگير در خشونت‌هاي‌ جنسي‌ و ناموسي‌ اعلام‌ كرده‌اند كه‌ در حد پايين‌ و خيلي‌ پايين‌، در معرض‌ اين‌ نوع‌ خشونت‌ها بوده‌اند.

بنابر اين‌، نتايج‌ پژوهش‌ بررسي‌ خشونت‌ خانگي‌ در 28 مركز استان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ وقوع‌ خشونت‌هاي‌ جنسي‌ و ناموسي‌ در سطح‌ ملي‌ در مقايسه‌ با خشونت‌هاي‌ ديگر، كمتر گزارش‌ شده‌ است‌.

البته‌ دكتر قاضي‌ طباطبايي‌ پس‌ از ذكر آمار پايين‌ خشونت‌هاي‌ جنسي‌، اضافه‌ كرده‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ وجود نوعي‌ الزام‌، جبر هنجاري‌، عرفي‌ و حتي‌ شرعي‌ در باره‌ اظهار چنين‌ خشونت‌هايي‌ در جامعه‌ و فرهنگ‌ ايران‌، بطور تلويحي‌ مي‌توان‌ ميزان‌ كم‌ اين‌ نوع‌ خشونتها را ناشي‌ از خود سانسوري‌ و نزاكت‌ زنان‌ مورد مطالعه‌ دانست‌.

يافته‌هاي‌ تحقيق‌ قاضي‌ طباطبايي‌ و همكارانش‌ در ارتباط‌ با عوامل‌ موؤر بر خشونت‌ خانگي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ وضعيت‌ تحصيلي‌ نيز بر ميزان‌ همسرآزاري‌ تاؤير دارد. زنان‌ بي‌سواد بيشترين‌ و زنان‌ داراي‌ فوق‌ ديپلم‌ و ليسانس‌ كمترين‌ خشونت‌ را از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ خود تجربه‌ كرده‌اند.

يافته‌هاي‌ همين‌ تحقيق‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ميزان‌ تاؤير سن‌ و همچنين‌ شاغل‌ يا غير شاغل‌ بودن‌ زن‌ بر خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ از تنوع‌ و تفاوت‌هاي‌ قابل‌ توجهي‌ برخوردار است‌. زنان‌ 55 تا 59 ساله‌ بالاترين‌ و زنان‌ 20 تا 24 ساله‌ پايين‌ترين‌ مورد وقوع‌ خشونت‌ را در زندگي‌ مشترك‌ خود داشته‌اند. زنان‌ غير شاغل‌ نيز بيشتر و زنان‌ شاغل‌ كمتر خشونت‌ را تجربه‌ كرده‌اند.

يافته‌هاي‌ يك‌ پژوهش‌ ديگر كه‌ در تهران‌ انجام‌ شده‌ است‌، برخي‌ از نتايج‌ پژوهش‌ ملي‌ را در اين‌ باره‌ تاييد مي‌كند. ويژگي‌هاي‌ فردي‌ قربانيان‌ همسرآزاري‌ در مراجعه‌ به‌ مراكز سازمان‌ پزشكي‌ قانوني‌ عنوان‌ پژوهشي‌ است‌ كه‌ توسط‌ حسن‌ افتخار، حسن‌ كاكويي‌، آمنه‌ ستاره‌ فروزان‌ و منير برادران‌ انجام‌ شده‌ است‌. نتايج‌ اين‌ مطالعه‌ توصيفي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ 28 درصد از قربانيان‌ خشونت‌ خانگي‌ شاغل‌ و 71 درصد غير شاغل‌ بوده‌اند. از طرفي‌ اشتغال‌ زنان‌ ارتباط‌ تنگاتنگي‌ با ميزان‌ تحصيلات‌ آنان‌ داشته‌ است‌.

در اين‌ پژوهش‌ همچنين‌ روشن‌ شد كه‌ هر چه‌ مدت‌ زنا شويي‌ افزايش‌ مي‌يابد دفعات‌ ضرب‌ و شتم‌ شوهر و ميزان‌ مدارا با خشونت‌ خانگي‌ افزايش‌ مي‌يابد.

اين‌ پژوهش‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تعداد دفعه‌هاي‌ ضرب‌ و شتم‌ شوهر با تعداد فرزندان‌ ارتباط‌ مستقيم‌ دارد و هرچه‌ تعداد فرزندان‌ بيشتر باشد، خشونت‌ جسمي‌ عليه‌ زنان‌ هم‌ بيشتر شده‌ است‌. ضمن‌ اينكه‌ بين‌ دفعات‌ ضرب‌ و شتم‌ شوهر و گرايش‌ قربانيان‌ به‌ طلاق‌ و جدايي‌ ارتباطي‌ ديده‌ نشده‌ است‌.

پژوهش‌ ملي‌ بررسي‌ خشونت‌ خانگي‌ ميزان‌ تاؤير شغل‌، درآمد ماهيانه‌ خانوار، زبان‌ مادري‌ و محل‌ بزرگ‌ شدن‌ را بر خشونت‌ خانگي‌ مورد ارزيابي‌ قرار داده‌ است‌ كه‌ روشن‌ شد ارتباط‌ معناداري‌ بين‌ آنها وجود دارد.

به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ كارگران‌ كشاورزي‌ از اول‌ زندگي‌ مشترك‌ تا كنون‌ بيشترين‌ و كارمندان‌ و متخصصان‌ عالي‌ رتبه‌ كمترين‌ خشونت‌ را درباره‌ همسران‌ خود انجام‌ داده‌اند.

خانواده‌هايي‌ كه‌ ميزان‌ هزينه‌ ماهانه‌ آنها زير 75 هزار تومان‌ بوده‌ بالاترين‌ ميزان‌ خشونت‌ را تجربه‌ كرده‌اند و آنها كه‌ بين‌ 226 تا 300 هزار تومان‌ هزينه‌ داشته‌اند، كمترين‌ خشونت‌ را.

تاثير نوع‌ واحد مسكوني‌ بر خشونت‌ خانگي‌

همچنين‌ خانواده‌هايي‌ كه‌ درخانه‌هاي‌ ويلايي‌ زندگي‌ مي‌كنند، بيشترين‌ خشونت‌ و خانواده‌هايي‌ كه‌ در آپارتمان‌ سكونت‌ دارند، كمترين‌ خشونت‌ را تجربه‌ كرده‌اند.

مرداني‌ كه‌ تا 18 سالگي‌ در روستا بزرگ‌ شده‌اند، بالاترين‌ خشونت‌ را عليه‌ زنان‌ روا داشته‌اند و مردان‌ بزرگ‌ شده‌ شهر، كمترين‌ خشونت‌ را.

زناني‌ كه‌ با همسرشان‌ همشهري‌ نيستند، بيشتر تحت‌ خشونت‌ واقع‌ شده‌اند و البته‌ آنها كه‌ همشهري‌ بوده‌اند كمترين‌ خشونت‌ را تحمل‌ كرده‌اند.

در اين‌ پژوهش‌ ارتباط‌ زبان‌ مادري‌ نيز با خشونت‌ در خانواده‌ مورد سنجش‌ قرار داده‌ شد و نتايجش‌ خبر از آن‌ مي‌دهد كه‌ مردان‌ بلوچ‌ و لر زبان‌، بالاترين‌ خشونت‌ و مردان‌ مازني‌ و گيلك‌ زبان‌، كمترين‌ خشونت‌ را از ابتداي‌ زندگي‌ مشترك‌ تا كنون‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ خود روا داشته‌اند.

پرخشونت‌ترين‌ دوره‌ها

ميانگين‌ مرتب‌ شده‌ دوره‌هاي‌ زندگي‌، در بين‌ پاسخگويان‌ در سطح‌ ملي‌ بر حسب‌ ميزان‌ وقوع‌ خشونت‌ خانگي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ دوره‌هاي‌ زير به‌ ترتيب‌ پرخشونت‌ ترين‌ دوره‌ها براي‌ زنان‌ ايران‌ محسوب‌ مي‌شوند:

1 يك‌ سال‌ اول‌ ازدواج‌ 2 دوران‌ تنگناهاي‌ مالي‌ 3پس‌ از تولد فرزندان‌ 4 حداقل‌ يك‌بار در ماه‌ 5 دوران‌ ميانسالي‌ 6 دوران‌ بارداري‌.

خلاصه‌ يافته‌هاي‌ برآورد گستره‌ خشونت‌ خانگي‌ در 28 مركز استان‌ كشور 12 مورد از كم‌ شايع‌ترين‌ انواع‌ خشونت‌ را در باره‌ زنان‌ چنين‌ نشان‌ مي‌دهد :

1 مجبور كردن‌ به‌ انجام‌ كارهاي‌ خلاف‌ عرف‌ و شرع‌ و قانون‌ )1\1 درصد ( 2 كتك‌ كاري‌ منجر به‌ سقط‌ جنين‌ )2\1 درصد( 3 زدن‌ تا حد نقص عضو

) 3\1 درصد ( 4 زدن‌ تا حدي‌ كه‌ پرده‌ گوش‌ پاره‌ شده‌ است‌ ) 5\1 درصد ( 5 زدن‌ تا حدي‌ كه‌ دست‌ يا پا شكسته‌ است‌ ) 2 درصد ( 6 از دست‌ دادن‌ دندان‌

) 6\1 درصد ( 7 زدن‌ تا حدي‌ كه‌ فك‌ يا بيني‌ شكسته‌ است‌ ) 5\1 درصد ( 8 جلوگيري‌ از نگهداري‌ فرزندان‌ توسط‌ زن‌ در زمان‌ متاركه‌ ) 2 درصد ( 9 ازدواج‌ مجدد شوهر بدون‌ رضايت‌ همسر اول‌ ) 2 درصد (

10 مجبور كردن‌ به‌ سقط‌ جنين‌ ) 5\2درصد ( 11 زدن‌ تا حدي‌ كه‌ دندان‌ها لق‌ شده‌ است‌ ) 5\2 درصد (

12 عدم‌ مراعات‌ بهداشت‌ زناشويي‌ ) 6\2 درصد (

نكته‌ آخر

اگرچه‌ در پژوهش‌ ملي‌ بررسي‌ خشونت‌ خانگي‌ عليه‌ زنان‌ براي‌ افزايش‌ دقت‌ در اندازه‌گيري‌ مفاهيم‌، بطور گسترده‌ از روش‌ مقياس‌ سازي‌ با استفاده‌ از روش‌هاي‌ آماري‌ پيشرفته‌ استفاده‌ شده‌ و تعداد پاسخگويان‌ به‌ هر يك‌ از مفاهيم‌ مورد نظر متشكل‌ از يك‌ سوم‌ نمونه‌ در هر مركز استان‌ است‌، اما شايد يكي‌ از مهمترين‌ ايراداتش‌ اين‌ باشد كه‌ فقط‌ زنان‌ مراكز استان‌ها مورد بررسي‌ قرار گرفته‌اند و زنان‌ ساير شهرها كه‌ چه‌ بسا شرايط‌ و وضعي‌ كاملا متفاوت‌ با زنان‌ مركزنشين‌ دارند، مورد غفلت‌ كامل‌ قرار گرفته‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 12:6  توسط   | 

وقتی سربازان آمریکایی پس از تجاوز به عبیر دختر 15 ساله عراقی او را سوزاندند، در روستای کوچک نکا در ایران قلب خاله عاطفه آتش گرفت. عاطفه هم 15 سال داشت و جلادان اسلامی پس از تجاوز او را به دار سپردند.
وقتی جنگ سالاران اسلامی امینه را در افغانستان سنگسار کردند، در زندان جلفا دلش لرزید حاجیه، از وحشت سنگهایی که بر سر فرو خواهد آمد. خیریه در زندان دیگری در ایران فریاد زد مرا سنگسار نکنید بدارم بیاویزید.
وقتی نرینه های مردسالار سوهان دختر 18 ساله را در سورسن پاریس به آتش کشیدند، مرجان 16 سال هم در ایران خود را به آتش کشید، که با مردی، همسن پدر بزرگش ازدواج نکند. کمی بعد سومارای پاکستانی با 80 درصد سوختگی جان سپرد، تا آخرین لحظه هم نگفت که این شوهرش بود که او را به آتش کشید.
وقتی کلثوم 7 ساله در سومالی ختنه شد، فریادش با آخرین فریاد دلخراش مریم 9 ساله در شب زفاف در هم آمیخت. آخر می دانید عروسک مریم را گرفتند و عروسش کردند.
سیندیسو 23 ساله ایدز دارد. سیندیسو بارها مورد تجاوز مردان واقع شده است. وقتی سه ساله بود پدربزرگش به او تجاوز کرد، همان موقع بود که فادیمه در سوئد توسط پدر و برادرش به قتل رسید.
ماری ترنتینیان با ضربه های دوست پسرش، خواننده سرشناس فرانسوی به قتل رسید. کمی بعدتر نادیا شاعر افغانستانی نیز بدست شوهرش به قتل رسید. کمی قبلتر و کمی بعدتر لیزا و جویس توسط مردانی ناشناس پس از تجاوز به قتل رسیدند. لیزا و جویس هر دو در آمریکا بودند.
وقتی ناتالی در ویترینی در آمستردام به انتظار مشتری نشسته بود، کشتی بردگان جنسی در بندر هامبورگ لنگر انداخت.
وقتی یک میلیون زن عراقی در طی سالهای تحریم اقتصادی آمریکا و متحدانش جان خود را از دست دادند، بیش از 4 میلیون زن عمدتا آفریقایی بر اثر جنگ جان خود را از دست داده بودند و خواهرانشان هزارهزار در بوسنی مورد تجاوز نظامیان قرار گرفتند.
زنجیره جهانی خشونت میلیونها زن را در کنار یکدیگر قرار داده است. خشونتی که روزانه بیش از 3 میلیارد زن در چهار گوشه جهان تجربه می کنند. در شهر و روستا، خانه، محل کار، خیابان و کوچه در اسارت زنجیرهای خشونتیم. زنجیری که دو سرش با حلقه های خشونت دولتی و خانگی به هم جوش خورده است.
زنجیره خشونتی به قدمت هزاران سال و به درازای همه مرزهای جهان! اگر مبارزه و مقاومت زنان در سراسر جهان زنجیرهای خشونت را به لرزه در آورده، اما تهاجم افسار گسیخته سرمایه و نظم نوین جهانی نیز به ضخامت آن افزوده است. فقر، مرگ، بیماری، گرسنگی، بیسوادی، بیگاری و بیکاری در جهان کنونی هر چه بیشتر و بیشتر زنجیره خشونت را بر دست و پایمان محکم می کند.
اما هر قدر زنجیر خشونت جهانی تر شده است، مبارزه و مقاومت زنان نیز ابعاد جهانی بیشتری به خود گرفته است. از دوردستها صدای مبارزه و مقاومت یکدیگر را می شنویم و قلب مان می تپد. از مبارزات یکدیگر الهام می گیریم و از پیروزی هایمان احساس غرور و جسارت می کنیم. هر پیشروی زنان در هر نقطه ای از جهان را از آن خود می دانیم.
هرقدر ما زنان آگاهتر می شوبم، درمی یابیم خشونت حربه نظام طبقاتی مردسالار و پدرسالار برای تحکیم و تثبیت فرودستی مان است. هر قدر بیشتر می فهمیم که خشونت در هر شکلش وسیله ای برای مطیع و برده کردن ماست، در می یابیم که این خشونت قابل مهار نیست مگر اینکه فرودستی زن سرنگون شود. و فرودستی زن با اقدامات «لطیف» از بین نخواهد رفت، چون مناسبات قدرت مردسالار و طبقاتی از آن نگهبانی می کند. رهائی زن وابسته است به سرنگونی نظام قدرت ارتجاعی حاکم در جهان. اینک مائیم در صفوف میلیونی، با رشته پیوندهای محکم برای در هم شکستن زنجیرهای ستم و بردگی تاریخی مان و بنا نهادن جامعه ای بدون ستم و استثمار. بر سرعت گام های خود بیفزائیم، دیر کرده ایم. آینده کوبه بر در زمان می زند.


سازمان زنان هشت مارس (ایرانی، افغانستانی) 15 نوامبر 2006، 24 آبان 1385

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 3:4  توسط   | 

 

مطلبی درباره ی خشونت علیه زنان:

http://baraabari.blogfa.com/post-12.aspx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:35  توسط   |