تبليغاتX
برابری

برابری

فقرزنانه

شهناز غلامی

 فقر زنانه يكي از مهمترين معضلات عصر حاضر است كه ميليون ها نفر انسان را به خود گرفتار كرده است و در اين ميان زنان قربانيان تلخ فقر در جهان به شمار مي روند.        

هر چند به علت كمبود اطلاعات درباره ي گرههاي مختلف زنان فقير تحليل اين پديده در ايران به خوبي امكان پذير نيست اما همين اطلاعات محدود نيز نشان دهنده اين واقعيت تكان دهنده و تأسف انگيز است كه زنان به مراتب بيشتر از مردان از مسئله فقر آسيب مي بينند.

تعريف فقرزنانه                                           

اصطلاح  فقر زنانه براي اولين بار در سال 1970 توسط «دايانا پيرس» مورد استفاده قرار گرفت.

 اين اصطلاح به معناي افزايش زنان در تركيب جمعيت فقير مي باشد، «پيرس» در سال 1976 دوسوم جمعيت فقير بالاي 16 سال را زنان اعلام كرد و روند روبه رشد آن را در جامعه پيش بيني نمود.                  آمارفقرزنان                                                

بر طبق آمار در حال حاضر 3/1 ميليارد نفر در دنيا با روزي كمتر از يك دلار زندگي مي كنند كه هفتاد درصد آنان را زنان تشكيل ميدهند»1                                               

«هفتاد درصد فقراي جهان را زنان تشكيل مي دهند و در سطح جهاني زنان به طور ميانگين 50 درصد مردان درآمد دارند»2                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:52  توسط   | 

به همین سادگی میتوان فراموش کرد!

شادی امین

 همانهایی که امروز آرزوی حمله نظامی آمریکا را برای رهایی از شر این رژیم در دل دارند، در اولین ساعات یک حمله نظامی متوجه خواهند شد که سربازان آمریکایی نه با کوله پشتی هایی پر از آزادی، نان و دمکراسی بل با کوله پشتی هایی پر از گلوله و خون و خشونت به در خانه های آنان خواهند کوفت.

کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در واشنگتن باعث طرح برخی مباحث شد که چند سالی است که ذهن فعالین سیاسی را به خود مشغول داشته است.

درگیری رژیم جمهوری اسلامی با غرب بر سر تولید و غنی سازی اورانیوم ، مسئله تازه ای نیست. به یمن این درگیری دولت احمدی نژاد توانسته است نگاه ها را از سیاست داخلی به سیاست خارجی معطوف داشته و با اتکا به ناسیونالیسم و همینطور روحیه ضد میلیتاریسم آمریکا ، متحدین و پشتیبانانی را برای خود دست و پا کند.

با هم نگاهی به استدلال هایی که در بحث بر سر درگیری نظامی آمریکا و ایران از سوی نیروهای ایرانی مطرح میشود بیندازیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9:51  توسط   | 

تاثیر جنگ ها بر زندگی زنان جنوب جهان

ناهید جعفرپور

 

محافظت از صلح جهانی و امنیت بین المللی وظیفه مهمی است که در اولین منشور جامعه بین الملل در 26 یونی 1945 قید گردیده است. اما همین جامعه بین الملل همواره از این وظیفه فرسنگها فاصله داشته است و نتوانسته است چه جوامع کنونی و چه جوامع آیندگان را در مقابل آتش این جنگها محافظت نماید. زیرا که با وجود تمامی این خواست های زیبای منشور جهانی ، وحشت روزمره زنان در اثر بروزجنگ ها و جنگ های داخلی روزبه روز افزایش یافته و زنان و کودکان بیشتری به طرق مختلف جان و زندگی و موجودیت خویش را بخصوص در کشور های جنوب جهان از دست داده و می دهند. 

در واقع جنگها توسعه جوامع را که برای تساوی حقوقی و اجتماعی زنان امری مهم است بلوکه نموده و زنان را به عنوان قربانیان اصلی بی دفاع این جوامع به مسلخ نیستی و تاریکی رهسپار می سازند.

روزانه در اثر این جنگها تنها در حدود هزاران زن و کودک در سطح جهان در اثر گرسنگی ، کمبود آب و بیماری های رایج ناشی از این جنگها جان خود را از دست داده و می دهند.

در واقع برای اینکه جهانی سازی بعنوان قدرتی مطلق عمل نماید دستهای نامرئی بازارهای جهانی به مشت های مرئی نیروهای نظامی قدرت های جهان بخصوص آمریکا نیازمند است.

برای ادامه کاری روند جهانی سازی وتلاش برای خصوصی سازی تمامی ملزومات زندگی و ادامه زندگی انسانها از تامین آب آشامیدنی گرفته تا آموزش و بهداشت و.... و در حقیقت نیاز برای بلعیدن هر چه بیشتر منفعت ممکنه جنگها صورت می پذیرند. سالانه در جهان بیش از 200 میلیون انسان به زیر خط فقر پرتاب شده و مجبور می شوند با روزی کمتر از یک دلار به زندگی خود ادامه دهند.

برای ساخت تسلیحاتی که در این جنگها بکار گرفته می شوند احتیاج به ذخایری است که طبیعتا می بایست در جهت زندگی صلح آمیز و توسعه شرافتمندانه  زندگی انسانهای این کره خاکی بکار گرفته شوند و از این طریق صلح و  توسعه و مساوات و عدالت اجتماعی مدفون می گردند و تنها به واژه هائی تبدیل می شوند که صفحات منشور های جهانی را بی محتوا مزین می سازند.

در واقع جنگ ها و جنگ های داخلی بیانگرخدجه دار نمودن سیستماتیک حقوق بشر در شکل شکنجه و رفتار های غیر انسانی و متوحشانه واعدام انسانهای مختلف در شکل نژاد پرستی ، عدم تفاهم ، فقر و زیر پا نهادن حقوق مدنی انسانها است.

اگر به تاریخ اخیر کشورهائی چون کشورهای آفریقائی ، کشورهای خاور نزدیک و میانه بطور مشخص افغانستان ، عراق ، لبنان و فلسطین و.... نگاهی کوتاه بیافکنیم به این حقیقت تلخ دست خواهیم یافت که این جنگها پیامدهای وحشتناک طولانی مدتی را بر روی جوامع این کشور ها فرود آورده است که برای مثال می توان از وجود بیش از 120 میلیون مین های زمینی پنهان در خاک این مناطق و هم چنین تاثیر مخرب اشعه های پنهان و مواد شیمیائی در خاک و هوا و آب ناشی از تسلیحات بکار برده شده در این جنگ ها  نام برد. مین هائی که تا کنون باعث مرگ و ناقص شدن میلیونها کودکی بوده اند که بر روی این زمین ها در حال حرکت و بازی بوده اند. عکس ها و فیلم های سازمان های دفاع از حقوق کودکان که همین اخیرا در رسانه های تصویری کشورهای اروپائی پخش شده اند گویای این جنایات فجیع می باشند.

دراین جنگ ها ازتسلیحات بزرگ و کوچکی استفاده شده است که در تاریخ بشری بیسابقه می باشند. تسلیحات اتمی، بیولوژی ، شیمی و... باید توجه نمود که تنها بکار بردن تسلیحات باعث مرگ انسانها نخواهد شد بلکه نگهداری این تسلیحات مخرب در پایگاه ها و انبار ها هم زیان های فراوان برای زندگی آینده انسانها خواهد داشت. زیرا که مواد اولیه و ذخایری که برای ساخت و خرید این تسلیحات استفاده می شوند می بایست برای تغذیه، مسکن ، آب آشامیدنی و زندگی ای شرافتندانه انسانی بکار گرفته شوند و نبود این ذخایر موجودیت انسانها را در مخاطره ای جدی قرار می دهد.

در سرتاسر جهان انسانها در اثر جنگ ها و اختلافات خشونت بار ، ترور، اسارت و اشغال در رنج و عذابند و بیشتر از همه این عذاب ها کاراکتری جنسیتی داشته و زنان و دختران بیشماری را در آتش خویش ذوب می نماید. شرف انسانی زنانه در حال حاضر تحت اختلافات اشغالگرانه و اختلافات قومی و گروهی و مذهبی مورد هدف های حمله جویانه و تاکتیک های ترورآمیزقرار گرفته است. در اثر تجاوزات جنسی سیستماتیک ، برده داری سکسیستی، بارداری های اجباری وتمامی اشکال دیگر خشونت های جنسی بر علیه زنان شرف انسانی زنان روز بروز پایمال تر می گردد و نیست و نابود می شود و مجرمین امپریالیستی و بنیادگرا هر دو چون همیشه در آزادی به تکرار خشونت های خویش ادامه می دهند.

. در حالیکه در پیمان ژنو سال 1949 و پروتکل های الحاقی آن در جهت امنیت افراد غیرنظامی در مناطق جنگی آمده است که زنان بخصوص در برابر حمله به شرف انسانی شان و از همه مهمتر در برابر خوار شدن و رفتار غیر انسانی بر علیه آنان ، تجاوز و کشیده شدن به فحشا و هر گونه رفتار خشونت بار دیگر محافظت می گردند، اما ما شاهد هستیم که در اثر کار برد خشونت های جنسی از سوی جنگ افروزان اشغالگر و گروه های افراطی اسلامی حقوق انسانی ملت ها و افراد غیر نظامی و بخصوص زنان چگونه بطوری سیستماتیک پایمال می شود.

از اشکال دیگر شکنجه زنان در هنگام جنگ ها استفاده از شکنجه بر علیه افراد خانواده زنان و تجاوزات جنسی وحتی بقتل رساندن فرزندان در پیش روی  مادران است. در تاریخ 27 فوریه 2002 سازمان حقوق بشر با زن سی ساله از بلخ که به او و دخترانش توسط سربازان آمریکائی تجاوز جنسی شده است مصاحبه ای دارد بر این مبنی: سربازان زنان و دختران را به اطاقی دیگر بردند و سپس شروع کردند با دختر 14 ساله من ور رفتن. او گریه می کرد و التماس می کرد که کاری با او نداشته باشند زیرا که او هنوز بکارت دارد. اما سربازی وی را با هفت تیرش تهدید کرد و گفت اگر لخت نشود کشته میشود. یک بار به او تجاوز کردند.بعد سربازان از اطاق بیرون رفتند و سربازان دیگر وارد اطاق شدند. 5 بار به من تجاوز شد.  سپس آنها به دختر 12 ساله من حمله کردند و خواستند به او تجاوز کنند اما من خودم را بین آنها قرار داده و تلاش می کردم از دخترم محافظت کنم . آنها هم مرا می زدند و هم دخترم را. ما گریه می کردیم و التماس می کردیم. سردسته  آنها می گفت شما از افراد طالبان هستید و حقتان است. من در باره آینده دخترانم نگرانم چون کسی دیگر با آنان ازدواج نمی کند".

همانطور که گفته شد خطر طولانی مدتی که این جنگ ها برای توسعه و صلح و بخصوص زندگی زنان و کودکان بهمراه دارد همانا اثرات مرگبار پخش 100 میلیون مین های کوچک در پهنه 64 کشور جهان است که انفجار آنها باعث معلولیت های مختلف جسمی و مرگ کسانی است که به هیچ وجه با این جنگ ها رابطه ای ندارند. این مین ها اکثرا در راه ها و زمین های زراعی مدفونند. زمین هائی که میبایست محل کشت مواد غذائی برای زنده بودن انسانها باشد و نه تولید گر مرگ و نیستی.

به لحاظ وحشیانه بودن جنگ های بسیار که در زمان دولت صدام حسین اتفاق افتاد ، خشونت بر علیه زنان در عراق هیچگاه جدی گرفته نشد.  تا به امروز هم زنان عراقی در مفقود شدن های گسترده افراد ذکور خانواده شان به لحاظ فشار های سیاسی رنج می برند. در همان آغاز جنگ ایران/عراق هزاران نفر از مردم کرد و غیر کرد عراقی دستگیر گردیدند. تقریبا در اواخر جنگ در حدود ده ها هزار کرد زن و مرد به قتل رسیدند و در حدود 4000 دهکده کرد نشین منهدم شدند و در حمله شیمیائی به شهر حلبچه نزدیک 5000 نفر زن و مرد و کودک کشته شدند و هزاران نفر زخمی گردیدند.

با اشغال عراق از سوی اشغالگران و براندازی رژیم صدام حسین نه تنها شرایط زندگی زنان عراقی بهتر نشد بلکه تازه آغاز خشونتی همه جانبه بر علیه مردم و بخصوص زنان عراقی آغاز گشت.

سازمان حقوق بشر گزارش می دهد که تا کنون دولت عراق هیچگونه حرکتی در جهت حفظ جان زنان در عراق ننموده است و از آغاز جنگ تا کنون خشونت بر علیه زنان بشدت افزایش یافته است. بسیاری از زنان و دختران در عراق از ترس تجاوز و قتل و زن ربائی  خانه های خویش را ترک نمی کنند.

در این مدت همچنین تعداد گروه های افراطی هم رشد نموده است و بسیاری از آنان زنان را تهدید می کنند که چرا شئونات اسلامی را در رابطه با پوشش خود رعایت نمی کنند و یا چرا از حقوق خویش دفاع می نمایند. در این چند سال اخیر بسیاری از فعالین زنان در عراق یا مفقود شده اند و یا تهدید به مرگ گشته اند. طبق گزارش سازمان حقوق بشر زنان بصره از سوی گروه های اسلامی تهدید شده اند که اگر حجاب خود را رعایت نکنند فرجام خوبی نخواهند داشت.

سازمان حقوق بشر همچنین اظهار نگرانی نموده است که رشد این اختلافات و فشار ناشی از آن و ناامنی موجود در عراق به رشد خشونت های پی در پی علیه زنان و خانواده های این کشور خواهد انجامید.

با بررسی توسعه جنگ ها در مناطق دیگری چون اسرائیل و مناطق اشغالی همین تهدیدات بر علیه زنان به شدت قابل مشاهده است. از زمان آغاز اولین انتفاضه خشونتی گسترده علیه زنان فلسطینی در حال رشد بوده و می باشد. خشونت علنی ارتش اسرائیل علیه زنان فلسطینی و همچنین به موازات آن خشونت بر علیه زنان در خانواده فلسطینی از سطحی بالا برخوردار است.

لذا نظامی گری گسترده در عراق و کشور های دیگر منطقه امنیت زندگی زنان  را دچار مخاطره ای جدی نموده است. خشونت و بخصوص خشونت جنسیتی به هیچ وجه محصول جانبی این نظامی گری ها نبوده بلکه برعکس علامت مشخصه آن است.

زنان همچنین کارگران تعمیر کار مفت و مجانی اجتماعات به هنگام جنگ ها می باشند. زنانی که در مخروبه های خانه های ویران شده با دست های خالی سنگ و گل ها را کنار می زنند تا از سوئی اجساد خانواده خویش را بیابند و از سوی دیگر تکه هائی از یادگاری های زندگی خویش و خانواده شان را بدست آوردند و در نهایت سرپناهی در این مخروبه ها برای خویش جستجو نمایند. آنان در نقش پرستار بیمارستان ها بر بالین مجروحین جنگی قطره قطره آب می شوند و دستان لرزانشان را از روی محبت بر روی زخمهای ریش ریش مجروحین می نهند و بعنوان پزشک  زخمهائی را مداوا می کنند که به هیچ وجه مسئول به وجود آوردنش نیستند. بله زنان آسیب دیدگان و قربانیان جنگ هائی هستند که به هیچ وجه در شروع و ادامه و پایان آن نقشی نداشته و ندارند. جنگ های انهدامی که بخاطر منافع اقتصادی قدرتمندان جهان از طریق قدرت تسلیحات مخرب کنسرن های تسلیحاتی انجام می پذیرند. 

و بقول خانم آروندا روی " کلماتی چون آزادی و دمکراسی در این فاصله ما را چون رگباری بر پشتمان دنبال می کند".

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:36  توسط   | 

اعتیاد زنان

نویسنده: پریناز نعیمی

اعتياد زنان اکثراً ريشه در بسترهاي خانوادگي مغشوش دارد. اغلب زنان معتاد مجرد، پدر يا برادر معتاد دارند و يا مورد يک بزه اجتماعي واقع شده‌اند و اکثر زنان معتاد متأهل، توسط همسرانشان آلوده مي‌شوند. متأسفانه خدمات مراکز ترک اعتياد و ارائه سرويس‌هاي ويژه به معتادين در جامعه به نحو چشمگيری مردانه مي‌باشند، در نتيجه جذب زنان معتاد به مراکز ترک بسيار کم است و اين مبني بر تعداد اندک آنان نيست. با يک نگرش جنسيتي نسبت به اعتياد مي‌توان حدس زد ترکيب دو واژه‌ی زن و اعتياد، سنگيني بيشتري از تلفيق مردانه‌ی واژه‌ها دارد. زنان معتاد، هراسان از تقبيح نگاه سخت جامعه به آنان از مراجعه به مراکز ترک پرهيز مي‌کنند. طبق آمار، طي 4 سال گذشته رشد اعتياد زنان 3 برابر مردان بوده است و اگر به همين منوال پيش برود تعداد آنان با مردان معتاد به زودي برابر خواهد شد. گفته مي‌شود به ازاي هر 10 مرد معتاد، 7 زن دچار اعتياد هستند. زنان براي ترک در شرايط آسيب پذيرتري از مردان قرار دارند. زيرا يکي از شرايط ترک، دور بودن فرد از محيطي است که باعث وسوسه و گرايش به مصرف مجدد مي‌شود. در حالي‌که اکثراً يکي از اطرافيان نزديک زنان معتاد مبتلا به اعتياد مي‌باشند

دکتر حبيب آقابخشي آسيب شناس و عضو هيأت علمي گروه مددکاري دانشگاه بهزيستي و توانبخشي معتقد است:

جدال تفکر نقلي کهن با انديشه نقدي معاصر و به تبع آن برخورد سنت و مدرنيته در قرن اخير بر تمامي عرصه هاي زندگي جمعي سايه افکنده؛ خانواده‌ها از اين اثرگذاري برکنار نبوده‌اند و در اين روند کلي نقش و جايگاه زنان نيز دستخوش دگرگوني‌هاي بسيار شده است. موقعيت زنان در جهان، وضعيتي پارادکسيکال است. در بسياري از جوامع، زنان موقعيت‌هاي خويش را بازشناخته‌اند و هيچگونه تبعيض و نابرابري را برنمي‌تابند.

در جامعه‌ی ما وضعيت زنان در طول تاريخ همراه با تناقضاتي بوده است. اساس چنين تناقضي را بايد در ساختارهاي فکري حاکم بر جامعه، ريشه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جستجو نمود. در زماني که برخي از جوامع مجاور، دختران را زنده به خاک مي سپردند، زنان در اين سرزمين فرمانروايي مي‌کردند. از منظري ديگر و رويکردي جامع نگر، برتري فرزند آوري زنان و تأمل آنان بر پرورش فرزندان در قلمرو توليد و تقسيم کار به نفع مردان شد. با پيشرفت نيروهاي توليد و تقسيم مجدد کار، نقش زنان در اين عرصه رنگ باخت. اما تبديل کارگاه‌هاي خانگي کوچک به کارخانه‌ها، حضور مجدد زنان در عرصه توليد، رها کردن برخي کارکردها مانند جامعه پذيري فرزندان و سپردن آن به نهادهاي ديگر تعريف نويني از حضور آنان ارائه نمود.

در مقوله‌ی اعتياد، به نظر مي‌رسد در جوامعي که تبعيض جنسيت سايه‌ی بي‌مايه‌اي دارد، زن و مرد به يک نسبت در معرض اين پديده قرار مي‌گيرند. اما در ايران معمولاً ردپايي از حضور يک مرد در زندگي زنان معتاد مشاهده مي‌شود. زنده نگاه داشتن بسياري از نگرش‌هاي دوران کهن که با زندگي در جامعه معاصر همخواني ندارد و تأکيد بر پرورش آن از جمله اين که زن بايد پيرو مرد باشد را نمي توان در اعتياد زنان بي تأثير انگاشت. عمده زنان تمام تلاش خود را به کار مي‌برند تا اعتياد همسرانشان را از بين ببرند و او را از اين ورطه نجات دهند. دل کندن از زيستن با شوهر معتاد به دو دليل برايشان ميسر نيست. نخست به دليل اين‌که سياست جامعه ما در تقابل فرهنگ غرب مايل است ميزان طلاق را در جامعه کاهش دهد. دوم اينکه مناسک و آداب ازدواج در جامعه فرهنگ ازدواج با لباس سفيد و ترک آن با کفن سفيد را ترويج مي‌کند. زندگي با مرد معتاد، آگاهانه يا ناآگاهانه زنان را در ورطه اعتياد گرفتار مي‌کند يا مرد زن را تشويق به استفاده از مواد مي‌کند و يا در صورت عدم اعتياد مغز زن با استنشاق مواد احساس وابستگي مي کند. فردي که مواد مخدر مصرف مي کند، آستانه تحملش بالا مي‌رود و خوش خلق مي‌شود، و با ترک مواد و بدخلقي، زن فکر مي‌کند مصرف مواد توسط مرد تأثير بهتري در زندگي او مي‌گذارد. ميانگين سن معتادان مرد در ايران 28 تا 38 سال است و اين دامنه‌ی سني اکثراً مردان متأهل را در بر مي‌گيرد. در نتيجه تأثيرات اعتياد دامنگير خانواده و در درجه‌ی اول زنان مي‌شود. شيوه‌ی مصرف و نوع مواد با وضعيت فن‌آوري‌هاي جوامع تغيير نموده است. در برهه‌اي که فرهنگ، مبلغ حزن و اندوه است، جوانان، خواهان شادي، هرچند از طريق مصرف مواد محرک مي‌باشند. در نتيجه نوع مصرف به سمت اکس و ديگر محرک‌ها رو به تغيير مي‌باشد. شايان ذکر است که هنوز ترياک در ايران مصرف سنتي(Social drag) دارد. در تداوم و ماندگاري هر پديده و رفتار جامعه بايد ديد اين رفتار در پاسخ به کدام نياز پايدار مانده است. پديده‌ی اعتياد پاسخي به نيازهاي برآورده نشده جوانان مي‌باشد. در جامعه‌اي که يک جنسيت مورد تحقير و توهين قرار گيرد، اين تبعيض جنسيتي ممکن است به گونه‌اي ديگر ( مصرف مواد مخدر) پاسخ داده شود. يکي از دلايل گرايش زنان به اعتياد پيروي و تبعيت از مردان است. نقطه مقابل آن شالوده شکني و شکستن تابعيت از آنان است. زنان در مواردي خواستار انجام اعمالي متضاد با خواسته هاي مردان هستند.

 تنها مرکز ترک اعتياد ويژه بانوان در ايران، کانون فرشتگان شهر شيراز است. منيژه، مسئول اين مرکز می‌گوید: «دوره بستري بيماران اين مرکز 28 روز وميزان متوسط بيماران بستري در هر ماه حدود 23 نفر مي باشد. اکثر زنان معتاد متأهل هستند و يا از همسرانشان جدا شده اند. زنان عاطفي تر از مردان هستند، و پس از متارکه به دليل جدايي از فرزندانشان، افسردگي هاي مزمن ، احساس گناه و مشکلات فيزيکي و جسمي ، ترک براي آنان سخت تر از مردان است. در کمپ فرشتگان از کارتن خواب تا زنان فوق ليسانس و کارآمد وجود دارد. اکثر زنان داراي مدرک ديپلم هستند.»

دکتر طباطبايي مسئول کلينيک ترک اعتياد رها تعداد مراجعين زن براي ترک اعتياد را از مردان بسيار کمتر مي داند. معمولاً زنان معتاد، شوهران معتاد دارند و مراجعه آن‌ها بايد همزمان باشد. اگر مردان از مراجعه سرباز زنند، اغلب زنان نيز نمي‌توانند مراجعه نمايند. آن‌ها براي مراجعه و هزينه‌ی درمان به مردان وابسته‌اند. واقعیت این است که اگر مرد معتاد باشد، ترک براي زن سخت‌تر است. به طور تقريبي مي‌توان گفت مراجعه زنان به مراکز ذي ربط زير 10% است.

متوسط ميزان تحصيلات افراد آسيب ديده ديپلم و دامنه‌ی آن از ابتدايي تا دکترا متغير مي باشد عمده زنان معتاد توسط شوهرانشان معتاد مي شوند و با بالا رفتن ميزان مصرف ، غالباً به خاطر درآمد زايي به خودفروشي روي مي‌آورند.

دکتر طباطبايي معتقد است درصد بالايي از قربانيان اعتياد، دختراني هستند که در دام عشق يک معتاد گرفتارند و تصور مي‌کنند مي‌توانند با جادوي عشق،معشوق معتادشان را ترک دهند. غافل از اينکه عشق به مخدر براي يک معتاد بسيار فراتر از ساير عشق‌ها مي باشد. بسياري از معتادان فقط به دليل منفي بودن جواب اعتياد در آزمايش خون پيش از ازدواج به مراکز ترک مراجعه مي‌کنند. و علناً اذعان مي‌دارند که بعد از آزمايش مجدداً شروع خواهند کرد.

دکتر پيمان ابهريان مسئول کلينيک درمان و بازتواني اعتياد بهجو مي‌گويد: «اعتياد يک بيماري مزمن عود کننده قابل پيشگيري و درمان است که داراي 3 جنبه جسمي، رواني و اجتماعي مي باشد. چرخه سوء مصرف مواد و مراحل بازگشت به مصرف بدين صورت آغاز مي شود که فرد سالم پس از يکبار استفاده مواد، شروع به مصرف مي کند. قواي جسماني و روانيش افزايش مي يابد و از مصرف مواد لذت مي برد. پس از مدتي وارد مرحله اي مي شود که ديگر از مصرف لذت نمي‌برد و دچار افت قواي جسماني و رواني مي‌گردد. در نتيجه به فکر ترک مي‌افتد (مرحله پيش قصد). در اين دوره، پيامدهاي منفي مصرف افزايش مي‌يابد، مانند افت قواي جسماني، بدن درد، تعريق زياد، اضطراب و پرش عضلات. در ضمن عملکردهاي فردي و اجتماعي شخص مختل مي شود. در اين مرحله شخص عزمش را براي ترک جزم مي‌کند (مرحله قصد). براي ترک به سراغ يافته‌هاي موجود مانند داروخانه‌ها، عطاري‌ها و مراکز ترک مي‌رود (ارائه اطلاعات)، و نياز به افزايش انگيزه و اعتماد به نفس دارد. در مرحله ترک به صورت عملي پيامدهاي منفي مصرف بروز مي‌کند. چون شخص لذت استفاده از مصرف را از دست داده است بايد ترس از علائم ترک (مانند درد هاي جسماني) از وي دور شود.

مراحل عمل عبارتند از:

سم زدايي

کاهش وابستگي رواني

بالا بردن اعتماد به نفس

حمايت به سمت خود اتکايي

سپس شخص در مرحله‌ی نگهداري قرار مي‌گيرد. چرا که عوامل ايجاد اعتياد مانند فقر، بيکاري، مشکلات اجتماعي و . . . هنوز از بين نرفته‌اند و با پيش آمدن موقعيت مصرف، خطر، دوباره در کمين است. بحران شروع مي‌شود و بايد با برانگيزنده‌ها و ميل به مصرف مقابله نمود تا چرخه‌ی سوء مصرف مجدداً به بازگشت نينجامد.

ترک اعتياد به لحاظ جسماني براي زنان سخت‌تر است. زنان از نظر روحي از مردان قوي‌تر و از نظر جسمي ضعيف ترند. آن‌ها حتي به مشکلات روحي خود نيز جنبه جسماني مي‌دهند،و چون در مرحله سم زدايي، درد جسماني زياد است، بيشتر از مردان امکان بازگشت به چرخه سوءمصرف مواد و بازگشت به مصرف را دارند. اما خطر عود در آنها کمتر است. بديهي است کاهش عود به معناي کاهش سوء مصرف مواد، جرم و جنايت و همچنين کاهش رفتارهاي پرخطر مانند تزريق مواد و در نتيجه کنترل بيماريهايي همچون هپاتيت و ايدز در جامعه مي‌باشد. زنان اگر درمان شوند امکان بازگشتشان به مصرف، بسيارکمتر از مردان است. مي‌توان گفت در چرخه سوء مصرف و مراحل بازگشت به مصرف براي زنان معتاد، مرحله قصد به دليل مشکلات اجتماعي و کمرويي آنان در گرفتن اطلاعات ، و همچنين مرحله عمل به دليل ضعف‌هاي جسماني، دو مرحله بسيار سخت‌تر نسبت به مردان مي‌باشد. برعکس در مرحله نگهداري ، زنان مقاومت بيشتري از مردان نشان مي‌دهند.»

دکتر ابهريان معتقد است يکي از مهم‌ترين علل اعتياد خانم‌ها بعد از سيگار، سوء مصرف دارويي مي‌باشد. زنان بيشتر از مردان به دکتر مراجعه مي‌کنند و بيشتر به مصرف دارو واکنش نشان مي‌دهند. سوء مصرف به قرص‌هاي آرام‌بخش، مسکن‌ها، مخدرها، خواب‌آورها و روان‌گردان‌ها تمامي علائم اعتياد را دارد اما به دليل معضلات بيشمار اعتياد و افزايش آن، به اين نکته توجه نمي‌شود. کم‌خوابي، دردهاي مزمن و افسردگي دلائلي هستند که باعث سوء مصرف مي‌شوند.

يکي ديگر از عوامل آلودگي به اعتياد در دختران نسل جديد اين تصور غلط است که حشيش باعث لاغري مي شود. در نتيجه به مصرف حشيش روي مي‌آورند و سپس ترک برايشان معضل شده، لاغر هم نمي‌شوند.

نوع مصرف زنان از مخدرها بيشتر ترياک و از محرک‌ها اکستازي مي‌باشد. هرچند متأسفانه مصرف هروئين در نسل جوان به دليل ارزان و سهل‌الوصول بودن آن و راحتي استفاده‌اش روز به روز رايج‌تر مي‌شود.

اغلب زنان معتاد توسط شوهرانشان و درصد کمي هم توسط پدران خود آلوده مي‌شوند. در واقع 99% زنان معتاد، خانواده‌هاي معتاد دارند. زنان در عدم گرايش به مصرف مواد مخدر از مردان قويترند.‌ هرچند ترک اعتياد آنان نيز به مراتب سخت‌تر از مردان است. از منظر اجتماعي، اعتياد براي زنان قبح بيشتري از مردان دارد و آن‌ها براي ترک به هر مکاني نمي‌توانند مراجعه نمايند. در مواقعي که شريک زندگيشان معتاد است ترک به تنهايي برايشان مشکل است و نياز به يک منبع حمايت عاطفي بسيار قوي دارند.

سخن آخر

آموزش اعتماد به نفس تأثير بسزايي در گرايش يا عدم گرايش به آسيب‌هاي اجتماعي دارد. با تأکيد بر اينکه دختران نسبت به پسران از اعتماد به نفس کمتري برخوردارند، و در خانواده به نظرات آنان کمتر بها داده مي‌شود، مي‌توان گفت اگر دختران در شرايط مساوي با پسران در معرض آسيب اعتياد قرار بگيرند، احتمال گرايش آنان بيشتر است. وابستگي مالي اکثر زنان به همسرانشان و بالا بودن هزينه ترک اعتياد به طور قابل ملاحظه‌اي حضور آنان را در مراکز ترک اعتیاد پايين مي‌آورد. زنان بيش از مردان قرص‌هاي آرام‌بخش و روانگردان مصرف مي‌کنند، اما سهم خشونت‌هاي خانگي که آن‌ها را به سوي مصرف سوق مي‌دهد پنهان مي‌ماند. شاید پاسخگويي صحيح به نيازهاي جوانان و رفع تبعيض جنسيتي و ترويج خودباوري و اعتماد به نفس به ويژه در دختران بتواند ميزان مصرف اعتياد را به حداقل برساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:46  توسط   | 

نمایی از وضع زنان

  • فقط  ١ درصد زمین های خصوصی جهان به زنان تعلق دارد.
  • امید زندگی برای دختر بچه ای که در بریتانیا متولد میشود ٨١ سال است ، اما در سوازیلند ( افریقا ) ٣٩ سال.
  • ٧٠ در صد ٢/١ میلیارد انسانی را که در فقر به سر میبرند ، زنان و کودکان تشکیل میدهند.
  • ٢١ در صد مدیران جهان زن  هستند.
  • ٦٢ در صد کارگران فامیلی بدون مزد را زنان تشکیل میدهند.
  • در بریتانیا فقط ٩ در صد قضات ، ١٠ درصد مدیران شرکت ها و ١٠ در صد افسران ارشد پلبس زن هستند.
  • ٥٥ درصد جمعیت بالای ٦٠ سال و ٦٥ در صد جمعیت بالای ٨٠ سال در جهان را زنان تشکیل میدهند.
  • در بخش مالی بریتانیا ، در آمد زنان در طول زندگی شان ٩٧٠ هزار پوند از در آمد مردان در همان بخش کمتر است.
  • ٨٥ میلیون دختر در جهان نمیتوانند به مدرسه بروند و ٤٥ میلیون پسر. در چاد ( افریقا ) فقط ٤ در صد دختران میتوانند به مدرسه بروند.
  • ٧٠٠ میلیون زن در جهان بدون غذا ، آب ، بهداشت ، درمان و آموزش لازم به سر میبرند ، در حالی که این رقم در مورد مردان ٤٠٠ میلیون نفر است.
  • در بریتانیا مزد زنان در کارهای تمام وقت ١٧ درصد کمتر از مردان است و در کارهای پاره وقت ٤٢ درصد.
  • ٦٧ در صد تمام بیسوادان بزرگ سال جهان زن هستند.
  • هر روزه ١٤٤٠ زن در حین زایمان میمیرند ، یعنی یک نفر در هر دقیقه.
  • در اتیوپی ( افریقا ) از هر ٧ زن یک نفر در دوره حاملگی و زایمان میمیرد و در بریتانیا از هر ١٩ هزار نفر یکی.
  • در ایالات متحد امریکا زنان ١٧ در صد حقوق دانان را تشکیل میدهند ، اما فقط ٥ درصد آنان در شرکت های حقوقی شریک هستند.
  • در اتحادیه اورپا فقط ٣ در صد مدیران عامل شرکت های بزرگ زن هستند.
  • از میان رهبران ١٩١ کشور عضو سازمان ملل متحد فقط ١٢ نفر زن هستند.
  • ٩ فیلم از هر ١٠ فیلم تولید شده در سال ٢٠٠٤ در جهان توسط مردان کارگردانی شده بود.

 

[ به نقل از روزنامه " ایندپندنت " انگلیس ، شماره ٨ مازس ٢٠٠٦ ]

ترجمه از مریم اسکویی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:43  توسط   | 

زنان و بحران هاى كهنسالى

زنان بيشتر از مردان در ناتوانى و فقر به سر مى برند.

ايمان مظفری

بسيارى از محققان حوزه ى زنان بر اين باورند كه پيري، مسئله اى صرفا زنانه است. زنان بيش از مردان زندگى مى كنند و بيشتر از مردان در ناتوانى و فقر به سر مى برند.

همينطور گفته مى شود زنان زودتر از مردان پير مى شوند. دوران كهنسالى مردان و زنان خود داراى تفاوتى هايى است، از جمله اينكه پيرى و كهنسالى و بالا رفتن سن براى مردان نوعى ,اختيار و قدرت, بيشتر را فراهم مى آورد، حال آنكه براى زنان اينگونه نيست. خطوط چهره ى مردان نشانه هايى از شخصيت او در نظر گرفته مى شود و خطوط چهره ى زن، نشانه ى ضعف و پيرى و كم شدن جاذبه هاى جنسى.

بر اساس برداشت هاى جامعه سنتي، قدرت به تنهايى براى مردان ,جاذبه جنسى, تلقى مى شود در صورتيكه شكل ظاهرى زنان، همه چيز آنها شناخته مى شود.

از سوى ديگر زنان كهنسال در جوامعى به مانند ايران مى بايست تحمل كننده نوع بيشترى از تبعيض ها باشند. به نظر مى رسد زود از پاى افتادن زنان نسبت به مردان نيز به تبعيض ها و نابرابرى هايى بر مى گردد كه جامعه سنتى با بينش هاى جنسي، زنان را به آن مبتلا كرده است.

انديشه اى كه معتقد است، استقلال مالى براى زنان به عنوان يك نياز نيست، نتايج آن را مى تواند در نوع وابستگى زن در دوران كهنسالى به عينه مشاهده کند.

از سوى ديگر زنان وقتى به ميان سالى يا پيرى مى رسند، احتمال بسيار وجود دارد كه شاهد مصيبت يا فقدان دردناك نزديكان خود از جمله همسر باشند. مرگ شريك زندگى براى زن، به معناى از دست رفتن موقعيت اقتصادى و در پى آن شان اجتماعى است.

اين موضوع به خصوص در جوامعى كه مردها نماينده پرستيژ اجتماعى خانواده هستند، نقش پر رنگى ترى را ايفاء مى كند. جالب هم اينجاست، با تغييراتى كه در ترتيب زندگى اين زنان به واسطه بيوه شدن روى مى دهد، موجب مى شود تا خودمختارى و استقلالشان بيش از پيش از بين برود.

در كنار همه اين ها اگر دولت ها و برنامه ريزان نيز براى آنها برنامه مشخصى نداشته باشند، سپرى كردن دوران كهنسالى براى زنان دو صد چندان با مشكل روبرو خواهد بود.

حتى نگاهى به وضعيت خانه هاى سالمندان مؤيد اين نكته است که بايد براى اين وانهادگى و پس زنى زنان كهنسال راه اصولى در پيش گرفت.

ظهور جامعه جديد همراه با فردگرايي، تفكر حسابگرانه، استفاده مفرط از وسايل تكنولوژيك موجب شده است تا افراد جامعه به خانواده هاى هسته اى گرايش بيش از اندازه اى نشان دهند.

هر كس مى خواهد به دنبال جمع و جور كردن زندگى خودش باشد و بر همين اساس است كه وضعيت سپرى كردن دوران كهنسالى در شرايط امروز نسبت به ساليان گذشته دچار تفاوت هاى ماهوى شده است.

زنان پير شايد ديگر به همان اندازه نتوانند به عنوان منبعى قابل اعتماد براى جوان ترها محسوب شوند و با خوردن برچسب هايى چون ,سنتى, و ,قديمى, از كوران حوادث و تصميم گيرى ها به دور مى مانند.

شرايط كنونى جامعه ما دچار تغييرات زيادى شده است و بايد بپذيريم كه زنان كهنسال به شدت در حاشيه نگاه داشته شده اند. همچنين در كنار تغيير در بينش خانواده نسبت به زنان كهنسال متاسفانه نگرش سيستم دولتى در حمايت، توانمند كردن و افزايش اميد به زندگى دچار تغيير خاصى نشده است و همچنان با اشكال سنتى قصد ايجاد چتر حمايتى براى اين قشر از جامعه دارد.

فمينيست ها طى تحقيقاتى پى برده اند در مواقع بحران يا استرس مردان و زنان جوان،مردان بيشتر از زنان انتظار حمايت روحى – عاطفى دارند. همينطور پيرمردان براى كسب حمايت عاطفى و روحى به همسرانشان پشتگرم اند، طوريكه مواقع اختلاف با همسرانشان تقريبا يك چهارم اين پيرمردان اظهار مى كردند كه كسى را ندارند تا از او كمك بگيرند. در حاليكه همين امر در مورد پير زنان فقط 16 درصد بود.

زنان پير براى انتخاب تكيه گاه عاطفى به گزينه هايى چون زنان فالگير، فرزندان بزرگشان، دوستان و افراد متخصص بيش از مردان پناه مى برند. فشار بر زنان براى تداوم نقش مراقبت شان در شرايط دشوار اقتصادى كنونى تبعات منفى زيادى براى زنان در پى دارد. زنان به واسطه انتظارات مراقبتى كه از آنان مى رود و به دليل اينكه وظيفه ى حل مشكل ديگران را مى پذيرند و شخص خود و نيازها خود را در مرحله آخر قرار مى دهند، به مرور زمان كاملا تحليل رفته و با جهان وداع مى كنند.

به اميد آينده اى روشن براى تمامى مادران ديروز.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:7  توسط   | 

زنان در روند جهانی شدن

عادل انصاری از نشريه خان ننه، دانشگاه تبريز

كوچك شدن جهان به واسطه پيشرفت سريع تكنولوژى و تشديد روزافزون فعاليتهاى اقتصادى از يكسو و توسعه شبكه هاى فراملى و جهانى از سوى ديگر، موجب تنزل موقعيت مقامات ملى و جابجايى و گسيختگى ملى مى شود در اين روند به اذعان نظريه پردازان شبكه هاى ارتباطى و نظام هاى توليد سطوح محلى و جهانى با ى كديگر پيوند مى خورد و از آن پس روابط و تعاملات در قالب شب كه هاى جهانى صورت مى گيرد تصور پيوند مردم جهان در ى ك جامعه واحد و فراگير جهانى از ديگر ن كات مورد تأ كيد در اين روند است

در ديدگاه نظريه پردازان انتقادي، جهان گرايى يعنى بسط و گسترش انتقال تمدن و فرهنگ ايالات متحده آمرى كا به ساير كشورهاى جهان به عبارت ديگر جهان گرايى نفى ديگران، نفوذ در فرهنگهاى ديگر و محل برخورد ايدئولوژيها است

آنچه مورد اذعان بيشتر صاحبنظران است، در هم ادغام شدن بازارهاى جهانى در زمينه هاى تجارت و سرمايه گذارى مستقيم و جابجايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب سرمايه دارى و آزادى بازار و نهايتاٌ سر فرود آوردن جهان در برابر قدرتهاى جهانى بازار مى باشد كه منجر به شكافته شدن مرزهاى ملى و كاهش حا كميت دولتها خواهد شد

عنصر اصلى و اساسى در اين پديده، شر كتهاى بزرگ چندمليتى و فراملى هستند كه از تش كيل دولتهاى نيرومند ملى و عالى ترين مرحله روابط سلطه گرى - سلطه پذيرى امپرياليستى ناشى شده اند

با اين نگاه، جهانى شدن اوج پيروزى سرمايه دارى جهانى در عالم است در اين مناسبات، درآمد بيشتر نصيب كشورهاى غنى و درآمد كمتر و فقر بيشتر از آن كشورهاى فقير مى باشد و به رغم برخى از نظريه پردازان وابستگي، اين امر در سايه چيرگى كشورهاى مر كز و نيز در سايه حا كميت نظام جهانى و مبادله نامتوازن و ناهمگون صورت مى پذيرد

نكته اساسى آن كه اگر چه برنامه هاى مختلفى از سوى سازمانهاى جهانى براى توانا سازى زنان دنبال مى شود و هدف آن تخصيص منابع بيشتر براى توزيع و دسترسى عادلانه تر ام كانات است و نقشهاى جنسى را نيز مورد تأ كيد قرار مى دهد، با اين وصف در فرآيند جهانى شدن توجه به تمايز جنسى از جنبه نقش ها و خصوصيات و ويژگى هاى زنانه كمتر جاى بحث پيا مى كند اگرچه در جلب مشار كت ايشان، زنان نيز با نسبتهاى مشابه مردان، عهده دار مسئوليت هستند، ل كن در زمان تقسيم منافع حاصل از كار در اين فرآيند، مردان از سهم بيشترى بهره مند مى شوند

چنانچهه سهم فعاليت زنان را با ارائه آمار در دهه هاى گذشته به خصوص در برنامه هاى توسعه و موضوع جنسيت در اين روند بررسى كنيم، ارزيابى آن قدرى سهلتر مى شود

اگرچه سازمان ملل متحد، دهه هاى 1960 و 1970 را دهه هاى توسعه اعلام كرده است، لى كن در آغاز دهه 1980 با آمارهاى نه چندان مطلوبى در خصوص فعاليت زنان روبرو هستيم

درصد ساعات كار جهان به زنان تعلق دارد؛

زنان حدود 10 درصد درآمد جهان را به دست مى آورند؛

دو سوم بى سوادان جهان را زنان تش كيل مى دهند و بالاخره زنان كمتر از ى ك درصد از دارايى جهان را در اختيار دارند

در استنتاجى كه سازمان ملل در سال 1985 از گزارشهاى جمع آورى شده به مناسبت دهه زن (1985-1976) به عمل آورده است، يافته هاى زيرين مورد تأ كيد قرار گرفته اند

تقريباٌ همه كارهايى كه د رمحيط خانه صورت مى گيرد، به وسيله زنان انجام ميپذيرد و اگر كارهاى خارج از منزل را نيز به آن بيافزاييم مى توان نتيجه گرفت كه ا كثر زنان در ى ك روز به اندازه دو روز كار مى كنند

- زنان ى ك سوم كار رسمى جهان را تش كيل مى دهند، اما در كارهايى اشتغال دارند كه پايين ترين مزد به آن پرداخت مى شود و بيش از مردان نسبت به بى كارى آسيب پذيرند، از آن گذشته، در ازاى كار مشابهى كه زنان و مردان آن را انجام مى دهند، زنان سه چهارم مردان مزد دريافت مى كنند

- زنان نيمى از موارد غذايى جهان را توليد مى كنند، اما با اين همه، بندرت مال ك زمينى هستند و همچنين به سختى مى توانند وامى دريافت كنند و علاوه بر اين در طرحها و پروژه هاى كشاورزى نيز مورد غفلت قرار مى گيرند

- مراقبتهاى بهداشتى كه زنان براى خانواده خود اعمال مى كنند بيشتر از خدماتى است كه از سوى جامعه براى خانواده ارائه مى گردد بر اين اساس زنان در زمينه اولويت پيشگيرى از بيماريها، بر مداوا و بهبود وضعيت بهداشتى خانواده خود پيشگام بوده اند

- نسبت بى سوادى زنان به مردان در جهان همچنان سه به دو باقى مانده است، اما در همان حال آمار ثبت نام مدارس نشان مى دهد كه فاصله موجود بين آموزش دختران و پسران بتدريج كاهش مى پذيرد و از بين مى رود

اگرچه نود درصد كشورهاى جهان داراى تش كيلاتى براى پيشرفت پايگاه اجتماعى زنان هستند، با اين وجود زنان به علت آموزش كمترو عدم اعتماد به نفس و كار و مسئوليت سنگين تر در سطوح مختلف تصميم گيرى در كشور حضور كمترى دارند

توزيع ام كانات نابرابر، سالها برنامه هاى توسعه اقتصادي، اجتماعى را در عرصه هاى مختلف جهانى به سمت توجه بيشتر به زنان و توزيع عادلانه تر ام كانات براى ايشان سوق داد در 19 و 20 سپتامبر 1982، اعضاى كميسيون هم كارى منطقه اى و ميان منطقه اى "در كاندى 4" واقع در سرى لان كا بيانيه اى انتشار دادند كه به ى ك بند از بندهاى اصلى آن اشاره مى كنيم:

"ما معتقديم كه دولتها، سازمانهاى دولتى و خصوصى و ساير افراد و مؤسسه هايى كه روابط اقتصادى بين المللى دارند، در برابر خود و نسلهاى آينده متعهد هستند كه در جهت ايجاد همه نوع هم كارى منطقه اى و بين المللى كه به سود شر كت كنندگان باشد، تلاش كنند ما در اينجا، دولتها، مؤسسه هاى بين المللى و سازمانهايى را كه با آينده بشر سرو كار دارند، مخاطب قرار مى دهيم و از آنها مى خواهيم كه در جهت هدفهاى والا ب كوشند مهمترين وظيفه ما اين است كه بشر را به سوى آينده اى ببريم كه برازنده او باشد"

از زمان تصويب استراتژيهاى آينده نگر نايروبى (FLS) در سال 1985 براى پيشرفت زنان تا سال 2000، تغييرات و تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى عمده اى كه اثرات مثبت و منفى بر زنان داشته رخ نموده اند

در حوزه سياسى انتظار مى رفت كه پايان جنگ سرد، شرايط مساعدى را براى صلح و ثبات به عنوان پيشنياز پيشرفت اجتماعى و اقتصادى پايدار فراهم نمايد ولى پايان جنگ سرد، جنگهاى ناشى از مسائل قومي، ديني، سياسى و غيره را به همراه داشته كه صلح و ثبات منطقه اى و بين المللى را به مخاطره انداخته است

با اين كه در نگاه جهانى زن و وضعيت او، اهميت نقش زنان در حفظ صلح و پيشبرد فرآيند ايجاد دمو كراسى بيش از پيش شناخته شده است، لى كن زنان هنوز در شرايط درگيريهاى مسلحانه و غيرمسلحانه مورد تعدى و تجاوز واقع مى شوند هر چه زنان در تصميم گيرى هاى سياسى و قطعنامه هاى جنگى بيشتر كنار گذاشته شوند، آسيب پذيرى ايشان بيشتر افزايش خواهد يافت

تغييرات اقتصادى جهاني، تغيير و تنظيم ساختاري، افزايش وابستگى متقابل اقتصادى كشورها، اتحاديه هاى منطقه اى و زيرمنطقه اي، معاهده هاى تجاري، باعث ايجاد مزايا و مضراتى براى ت ك ت ك كشورهاى منطقه و گروههاى خاص درون كشورها، از جمله زنان شده است

در كشورهايى كه در حال انتقال از برنامه ريزى متمر كز به اقتصادهاى بازار هستند، زنان از بى كارى ناشى از توقف فعاليت سرمايه گذارى هاى دولتى و كاهش شديد سوبسيد دولتى در خدمات آموزشي، بهداشتى و رفاهى بيشترين ضربه را ديده اند حتى جايى كه مشار كت زنان در نيروى كار افزايش يافته است، اين امر در حد زيادى به صورتهاى نامنظمى از اشتغال با حقوق رسمي، كارهاى قابل انجام در خانه، كارهاى پاره وقت و پيمان كارى ثانوى به جاى اشتغال با حقوق رسمى بوده است تحت چنين ترتيبات كارى اتفاقي، زنان غالباٌ از منافع جانبى حقوق بگيرى برخوردار نمى شوند و مجبور به كار در شرايط نامناسبى هستند و تحت پوشش قوانين كار و حمايت اجتماعى قرار نمى گيرند

نتيجه حاصل از موافقت كلى بر تعرفه ها و تجارت اروگوئه، تضمين كننده افزاش جريان بين المللى كالا، سرمايه، خدمات و ت كنولوژى خواهد بود كه به رشد اقتصادى جهانى و منتفع شدن زنان و مردان خواهد انجاميد البته تمامى كشورها از آن به صور مساوى منتفع نخواهند شد، بل كه حتى ساختارهاى بين المللى نابرابر و روابط نامساوى در ميان ملتها مى تواند باعث وخيم تر شدن تفاوتهاى توسعه بين المللى و نابرابريهاى داخلى گردد زنان در معرض تحمل فشار اصلى ناشى از بى كارى و فقر هستند، در نتيجه به واسطه سرمايه گذارى كشورها شاهد مهاجرت نيروى كار در سطح بين المللى بوده اند

البته بررسى ديدگاه نظام جهانى در مورد ايالات متحده آمرى كا نيز ن كاتى را نشان مى دهد، شر كتهاى فرامليتى آمرى كا براى حفظ قدرت رقابتى خود در بازار جهاني، ناچار بودند، هزينه هاى توليد را كاهش داده و از طريق صنعت زدايى (انتقال صنايع كار ارزان مهاجر از پيرامون)، تجديد سازمان صنايع (جذب نيروى كار ارزان مهاجر از پيرامون) يا هر دو، بهره ورى توليد خود را به حدا كثر برسانند پيش از دهه 1980 كه ايالات متحده هنوز ى ك ابرقدرت مسلط بشمار مى رفت، صنعت زدايى مؤثرترين راهى بود كه شر كتهاى مزبور مى توانستند از طريق آن به كاهش هزينه هاى توليد بپردازند اما تا اوايل دهه 1980، كه آمرى كا سلطه فائفه خود را بر جهان از دست داد و به ويژه پس از آن كه بحران بدهى ها موجب برانگيختن احساسات ضدآمرى كايى گرديد، به نظر مى رسد كه تجديد سازمان صنعتى تنها راه باقى مانده است

اما پيشرفتهاى سريع در ت كنولوژي، گروههاى خاص زنان را به اش كال مختلف متأثر مى سازند پيشرفت در ت كنولوژى به صورت كلى كارآيى نيروى كار را افزايش مى دهد و باعث درآمد بيشتر و رشد اقتصادى مى گردد، در حالى كه كاربردهاى داخلى ت كنولوژى به صورت بالقوه بار و حجم كار داخلى را سب ك مى نمايد البته، تأثير مثبت ت كنولوژى بر زنان احتمالاٌ براى آنانى خواهد بود كه داراى سطوح بالاترى از مهارت و آموزش مى باشند

گسترش صنايع در عرصه هاى جهانى و عمل كرد شر كتهاى بزرگ چندمليتى در قالب صنايع و ت كنولوژى هاى جديد براى حصول درآمد بيشتر و همسان سازى و مشابه سارى در توليدات با ايده ها و الگوهاى واحد، احتمالاٌ بيشترين اثرات منفى را بر زنان خواهد گذاشت زيرا حقوق بگيرى براى زنان به واسطه ت كنولوژى جديد و اش كال انعطاف پذير و جديد توليد حذف خواهد شد با پديد آمدن ت كنولوژى هاى چندمليتى بر روشهاى انعطاف پذير كار، مخصوصاٌ پيمان كارى فرعى و ثانوى و افت در فرصتهاى شغلى بخش رسمى نيروى كار غيرماهر، زنان كارگر در مقايسه با مردان، فشار بيشترى را به خاطر كار با حقوق هاى پايين تر تحمل خواهند كرد خصوصى سازي، در اقتصادهاى در حال انتقال نيز موجب ايجاد بى كارى گرديده است و زنان كه از قبل مسئوليتهايى را در منزل داشتند و مهارتهاى قابل استخدام آنان در مقايسه با مردان پايين تر بوده، با عدم وجود فرصتهاى شغلى روبرو گشته اند

اصول كلى ارائه خدمات اجتماعى باعث گرديده كه گروههايى از زنان كه از انواع خاصى از آسيب پذيريها مانند كهولت سن، بيماري، معلوليت، و يا فقر حاد رنج مى برند، درمعرض طرد شدن از سوى جامعه قرار گيرند

زنان كه غالباٌ داراى ديدگاههاى محيطى متفاوت ترى نسبت به مردان هستند، فشار ناشى از اثرات سوء تخريب محيط را بيشتر تحمل كرده اند گرچه مذا كرات محيط زيست بين المللى در مورد اثرات گلخانه اي، نگهدارى منابع حيات وحش و ژنتى ك و ديگر مسائل جهانى بر"دستور كار سبز" تأ كيد دارد، اما از آن جا كه زندگى زنان در معرض مسائل زيست محيطى چون آلودگى آب و هوا، ترافى ك، ترا كم بيش از حد جمعيت شهرها و مديريت فضولات مذ كور قرار دارد، لذا اين موضوع در دستور كار فورى تر براى اجرا قرار دارد

تغييرات اجتماعى با تغييرات عمده اى در روابط بين زن و مرد همراه بوده است، به خصوص در جوامعى كه در آنها پيشرفتهاى عمده اى در آموزش زنان و افزايش قابل توجهى در مشار كت آنان جهت كسب درآمد به چشم مى خورد مرزهاى تقسيم كار مبتنى بر جنسيت، بين نقش توليد كننده و بارآور، با ورود زنان به زمينه هاى شغلى كه مردان سابقاٌ آن را اشغال كرده بودند و با قبول مسئوليت بيشتر از سوى مردان براى انجام كارهاى خانه، نظير نگهدارى كود ك تدريجاٌ ش كسته مى شود اگرچه تغيير در نقش زنان، بيشتر و سريعتر از تغيير نقش مردان بوده است، لى كن حالات و ارزشهاى مربوط به نقش جنسيتي، غالباٌ هم در ميان زنان و هم در ميان مردان خيلى كم تغيير كرده اند

همه ن كاتى كه ذ كر شد نشانگر دستاوردهاى مهم در خصوص موقعيت و جايگاه زنان در روند تغييرات ملي، منطقه اى و جهانى است و اين در حالى است كه هنوز تفاوتهاى از پيش ح ك شده ميان زنان و مردان در اذهان پا ك نشده و شاخص هاى مطلق موقعيت زنان و توسعه منابع انسانى در كشورهاى مختلف بخصوص در كشورهاى در حال توسعه هنوز در سطح پايينى باقى مانده است

به عنوان مثال در عرصه اقتصاد و صنعت، جهان در حال تغيير صنعت، انقلابهاى جديدى را تجربه مى كند، به طورى كه جهانى سازى تجارت، سرمايه و جريانهاى ت كنولوژى ك در حال حاضر ساختارهاى جديد آن را ش كل مى دهد در دوره هاى مشقت اقتصادي، زنان نيز همانند مردان از تغييرات نامتناسب و غيرشايسته در عرصه اقتصاد رنج مى برند، اما اين تغييرات فرصتهاى جديد را نيز بدنبال دارد تحليل دقيق جنبه هاى مثبت و منفى اين تغييرات ساختارى بايد به عهده گرفته شود و در جهت منافع زنان جهان دنبال گردد تا حاشينه نشينى آنان در اقتصاد و توسعه اجتماعى جوامع رفع شود

در اين چهارچوب، توسعه صنعتى باثبات، ابزارى اساسى براى توسعه اقتصاد، توسعه جامعه مدنى و پيشرفت زنان است مشار كت زنان در اشتغال صنعتى وابسته به بهبود در شاخص هاى اجتماعى چون باروري، سوادآموزي، تحصيل، طول عمر و استانداردهاى زندگى مى باشد

از بعد فرهنگى نيز صاحبنظران معتقدند كه درگيريهاى آينده جهانى به وسيله عوامل فرهنگى شعله ور مى شود نه عوامل اقتصادى يا ايدئولوژى ك، همين ن كته اهميت بعد فرهنگى را نشان مى دهد در اين بعد كه حوزه هاى وسيعى از باورهاى سياسي، اجتماعى و اقتصادى را تحت تأثير قرار مى دهد، زمينه هاى فرهنگى از طريق تحولات ت كنولوژى ك و رسانه اى به تقويت آگاهى ها و باورها در عرصه هاى جهانى مى پردازد و به واسطه آن نوعى آگاهى جهانى ايجاد مى شود امروزه همين آگاهى جهانى باعث شده است بسيارى از ملتها، از رسانه هاى تصويرى مشابه استفاده كنند و به همين دليل، آموزشهاى آنها تصويرى تقريباٌ شبيه هم است، لذا نوعى گفتگو بين فرهنگها ش كل مى گيرد و در اين مسير، زنان با استفاده از همين آگاهى مشتر ك كه به واسطه تصوير ش كل گرفته از رسانه ها و نظامهاى اطلاع رسانى محقق شده است، داراى ايده هاى مشتر ك، الگوهاى رفتارى و عملى مشتر ك، شيوه هاى واحد گرايش به حد و پوشش، تغذيه، باروري، سوادآموزى و خواهند شد

در بستر همين آگاهى فرهنگى نسبت به مشتر كات تمدنى ملتها، مى توان از جهان گرايى سياسى نيز ياد كرد كه در صدد يافتن راه حلهاى همگانى و جهانى از طريق سازمانهاى بين المللى و قوانين جهانى است كه بتواند به ش كل گيرى ى ك جامعه مدنى جهانى (global civil society) كم ك كند

 

سازمانهاى دولتى IGO و غيردولتى NGO كه تنها تعداد همين سازمانها در پايان سال 1993 به 4696 مورد رسيده است، درباره موضوعاتى چون امنيت جهاني، مسئله حقوق بشر، دمو كراسي، تروريسم بين المللي، جلوگيرى از آلودگى زيست محيطى و تلاش مى كنند

جهان گرايى ايده ها نيز در صدد تداوم توسعه و نوسازى امنيت است و به دليل تأثيرپذيرى از تغييرات محيطي، فرهنگ جوامع را به دگرديسى فرهنگى براى پيشگيرى از هر نوع شو ك بحران ساز دچار مى كند

لازم به ذ كر است كه در عرصه فرهنگى به لحاظ افزايش سطح آموزش و سوادآموزى زنان در دو دهه گذشته بخصوص در سالهاى اخير تغييرات بسيارى رخ داده است درصد دختران و زنانى كه در مدارس ابتدايى و متوسطه و نيز در برنامه هاى تحصيلات ت كميلى ثبت نام كرده اند، بين سال 1980 تا 1988 ى ك درصد افزايش نشان مى دهد لى كن عليرغم كاهش نسبت زنان بى سواد از 5/46 درصد در سال 1970 به 6/33 درصد در سال 1990، هنوز دو سوم (3/2) بى سوادان جهان را زنان تش كيل مى دهند و آهنگ باسواد شدن آنها كندتر از مردان است دلايل متقنى وجود دارد كه آموزش زنان سبب تولدهاى كمتر، مرگ و مير كمتر نوزادان، حضور بيشتر زنان در نيروى كار رسمى و رشد اقتصادى بيشتر مى شود با اين وجود، در 37 كشور از فقيرترين كشورها، بنا به اعلام صندوق بين المللى توسعه كشاورزى (IFAD) بودجه هاى بهداشتى عمدتاٌ به سبب كسادى سالهاى دهه 1980 نصف شده است

معذلك، چشم انداز سواد بيشتر مطلوب است سازمان علمى و فرهنگى آموزش ملل متحد (يونس كو) آمار بى سوادان زن را در سال 2000، حدود 29 درصد اعلام كرده است و البته اين امر مديون تلاشهاى دولتها و گروههاى زنان براى يافتن راههاى تازه افزايش سواد زنان است

نرخ بى سوادى

نرخ بى سوادى در ميان زنان جوان در حال كاهش است، ولى باز هم بسيار بالاتر از نرخ بيسوادى در مردان است هنوز بيش از 40 درصد زنان جوان در آفريقا و آسياى جنوبى و غربى بى سوادندو

لازم به ذ كر است كه هدف ا كثر حر كتهاى بين المللى براى توسعه امور اجتماعى (زنان) تقويت زنان براى مشار كت در فرآيند توسعه از طريق شر كت در امور جمعيتي، بهداشتي، آموزشى و فعاليتهاى درآمدزا به عنوان شر كت كننده و ذينفع مى باشد

در عرصه هاى مختلف ملي، منطقه اى و جهانى از كشورها خواسته شده است تا در امورى چون صلح و امنيت جهاني، پيشرفت اقتصادي، محيط زيست، عدالت اجتماعي، دمو كراسى و ح كومت مشار كت كنند

جامعه بين المللى در گذشته با تعيين اولويت منابع و هماهنگى فعاليتها در زمينه هايى چون ريشه كنى بيماريها، مبارزه عليه قحطي، كار براى حمايت از محيط زيست و محدود كردن ت كثير سلاحهاى انهدام دسته جمعى به موفقيت هايى دست يافت

تعيين اولويت اقدام توسعه و هماهنگى بين دست اندر كاران توسعه در كليه سطوح فعاليت لازم است موضوعاتى كه در همه دنيا مطرح است، از قبيل مبارزه عليه ويروس كمبود مصونيت (HIV) و سندروم كمبود مصونيت به دست آمده (ايدز)، مستلزم هم كارى بين كشورها، سازمانهاى بين المللي، منطقه اى و سازمانهاى غيردولتى و دستگاهها مى باشد موارد ديگر هم كارى بايد در منطقه خاص يا بخش خاصى از جامعه متمر كز گردد كم ك كنندگان بايد بين خود هم كارى نمايند دريافت كنندگان لازم است در داخل سيستم ملى خود هماهنگ شوند

آنچه كه در بخش پايانى اين مطلب بايد بدان اشاره شود اين است كه اگرچه تغييرات وسيعى در روند جهانى شدن به خصوص در مورد موفقيت زنان حادث شده و خواهد شد، با اين وصف امروز زنان كمتر به عنوان بهره براى منفعل از رشد اقتصادى و اجتماعى و توسعه سياسى شناخته مى شوند و مطلوبتر آن است كه بيشتر به مثابه بازيگران اصلى در جايگاه مناسب خودشان با دانش و مهارت و توان كافى تلقى شوند

فهرست منابع:

-صندوق جمعيت ملل متحد، خلاصه اى از برنامه عمل كنفرانس بين المللى جمعيت و توسعه، صندوق جمعيت ملل متحد، تهران، 1995

لز كى اس كيلر، جامعه شناسى نظام جهاني، على هاشمى گيلاني، مر كز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، تهران، 1374

-آندره ميشل، جنبش اجتماعى زنان، ترجمه د كتر هما زنجانى زاده، نشر نى كا، مشهد، ص 1377

-هبه رئوف، مشار كت سياسى زن، ترجمه محسن آرمين، نشر قطره، تهران، 1377

-هربرت شيلر، اطلاعات و اقتصاد بحران، ترجمه يونس ش كرخواه، كانون ترجمه و نشر آفتاب، تهران، 1375

-مارياميس، زنان: آخرين مستعمره، ترجمه مريم خراساني، نظريه هاى اجتماعى كتاب توسعه، شماره 9، تهران، 1374

-مر كز اطلاعات سازمان ملل متحد، تمر كز بر زنان، چهارمين كنفرانس جهانى زنان، از انتشارات سازمان ملل، تهران، آبان 1374

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:5  توسط   | 

زنان افغانستان و جنگ

با سقوط طالبان وضعيت زنان در افغانستان بهبود يافته است. آيا اين امر اثبات اينست که، آنچنانکه امريکا و متحدينش ادعا ميکنند، جنگ امريکا عليه طالبان اهداف انسانى‌اى داشت؟ آيا وضعيت زنان در افغانستان پس از طالبان، آنچنانکه جناح چپ سوسيال‌ دموکراسى اروپا و برخى فمينيستها ادعا ميکند، توجيه حمله امريکا به افغانستان ميتواند باشد؟ کريستين دلفى به اين پرسشها پاسخ منفى ميدهد.

دلفى يک جامعه شناس فمينيست شناخته شده است که خود در مبارزه بين‌المللى براى کسب حقوق زن در افغانستان تحت حکومت طالبان شرکت داشته است. او از دهه ٧٠ به اينسو از متفکرين سرشناس امر مبارزه زنان بوده، و از صاحبنظران مکتبى است که به نام فمينيسم ماترياليست شناخته شده است. آثار او در مورد کار خانگى زن در مباحث و برخورد نظرات ميان مکاتب فمينيستى نقش برجسته‌اى داشته و بعنوان اسناد پايه‌اى در اين زمينه شناخته ميشوند.

اهميت نوشته حاضر او نه در نقطه نظرات او در مورد تاريخ معاصر افغانستان و جريانات سياسى آن، که بحث انگيز است و براى بسيارى ارزيابى يکجانبه‌اى است، بلکه در اينست که يک فمينيست سرشناس رابطه جنگ افغانستان و آزادى زنان را به گونه‌اى طرح ميکند که دستکم در نگاه اول غير منتظره است. بخصوص اين واقعيت که کريستين دلفى خود در مبارزه براى رهائى زنان در افغانستان مشارکت داشته، افشاى او از ماهيت جنگ امپرياليستى امريکا و متحدينش در افغانستان با تکيه بر نيروهاى محلى ضدمردمى، و در استفاده از موقعيت زن تحت حکومت طالبان براى توجيه اين جنگ را خواندنى ميکند.

جنگى بسود زنان؟

کريستين دلفى

CHRISTINE DELPHY

لوموند ديپلماتيک

مارس ٢٠٠٢

در ٢٩ ژانويه ٢٠٠٢، آقاى جرج بوش در سخنرانى سالانه خود در مورد «وضعيت کشور» گفت: "پرچم آمريکا بر فراز سفارتخانه ما در کابل در اهتزاز است... و امروز زنان افغانستان آزادند."

انگار که"ائتلاف عليه تروريسم" جنگ براه انداخته بود تا زنان افغانستان را آزاد کند. پس از بمبارانها و ورود نيروهاى اتحاد شمال به کابل، روزنامه‌ها عکسهاى زنان خندانى را منتشر کردند که از قرار به اين جنگ علت وجودى‌اش را ميداد.

چنين توجيهى غريب است، وقتى که مجاهدينى که از طرف متفقين دوباره در قدرت مستقر شده‌اند بهتر از طالبان رفتار نميکنند. وانگهى، گزارشگران متعدد در محل ديگر نميتوانند سوء‌ظن شهر‌نشينان کابل و جلال‌آباد را پنهان کنند. سوء‌ظنى که از تجربه اين مردم نشات ميگيرد: در فاصله سالهاى ١٩٩٢ و ١٩٩٦ نيروهاى «اتحاد شمال» بيدليل زندانيان و زخميان را قتل‌عام و کشتار ميکردند، و مردم غيرنظامى را مرعوب کرده و از آنها باج ميگرفتند. اکنون همان اوضاع در افغانستانى که دوباره به مناطق نفوذ تقسيم شده و ايلخانان از سر‌گيرى يک جنگ داخلى تازه را وعده ميدهند(١)، به‌نوعى تکرار ميشود.

در افغانستان همچنان که در کويت، عربستان سعودى، يا هر جاى ديگر، امريکا هيچگونه اعتنائى به حقوق زنان ندارد. او حتى زنان افغانستان را عامدانه و آگاهانه قربانى منافع خود کرد. براستى مجاهدين از کجا ميايند؟ از سال ١٩٧٨، حتى پيش از آنکه ارتش شوروى کشور را اشغال کند، روساى قبائل و مقامات مذهبى عليه دولت مارکسيست نور‌محمد ترکى، که دختران را مجبور به مدرسه رفتن کرده بود و قانون لويرا(٢) و فروش زنان را ممنوع نموده بود، اعلام جهاد کردند. در افغانستان هرگز به اندازه سالهاى ١٩٩٢-١٩٧٨ اينهمه زن پزشک، استاد، وکيل، و نظاير اينها، وجود نداشته است.

از ديدگاه مجاهدين، حقوق زنان کاملا به يک جنگ ميارزد، به جنگى عليه آن. اشغال شوروى به اين نبرد بعد ميهن‌پرستانه ميدهد. و ايالات متحده که دشمنان دشمنان خود را دوستان خود ارزيابى ميکند از آنها حمايت ميکند. مسلم است که امريکا ميداند مجاهدين قصد دارند زنان را سرجايشان بنشانند. اما اين مجاهدين در مقابل مسکو ميايستند و اين تنها چيزى است که بحساب ميايد.

پس از عزيمت نيروهاى شوروى، جنگ، بويژه بر عليه غيرنظاميان ادامه مييابد. سربازان اتحاد شمال خانه ها را غارت ميکنند و زنان را مورد تجاوز قرار ميدهند. روساى محلى از کاميونها در هر پنجاه کيلومتر باج ميگيرند، فساد و هرج و مرج مانع اعمال قانون شرع ميشود. به اين ترتيب عرصه براى رسيدن طالبان، پسران روحانى اين مجاهدين که به اندازه پدران خود ضد‌کمونيست و از آنان بنيادگرا‌تر هستند، آماده ميشود. و اين ها نامزدهاى شايسته دريافت کمکهاى آمريکا، که از طريق عربستان سعودى به مدارس مذهبى پاکستان دلار سرريز ميکند، ميشوند.

پس بپرسيم آيا ايالات متحده هميشه براى حقوق زنان (در افغانستان) مبارزه ميکرده است؟ نه. آيا هيچگاه براى حقوق زنان (در افغانستان) مبارزه کرده است؟ نه. بر عکس، او زنان را به حقارت کشانده است. زنان افغانى از سوى دولتهاى مارکسيست، که متحد يکى از دشمنان ايالات متحده شمرده ميشدند، مورد دفاع قرار گرفته بودند. پس ميبايست آنها را قربانى کرد. عليرغم هر چيز، نميشود گذاشت که حقوق انسانى مانع پيشروى هژمونى آمريکا شود. حقوق زنان همانند کودکان عراقى است: مرگ آنها بهاى قدر قدرتى آمريکا است(٣).

من که بيش از دو سال پيش عليه سرنوشتى که توسط طالبان براى زنان افغانى طرحريزى شده بود مبارزه تبليغى را آغاز کردم، همانند همه فمينيستهاى جهان اميدوارم که دولت تازه مستقر شده حقوق زنان را تضمين نمايد. بهبود وضعيت زنان ميتواند به يکى از نتايج غير قابل پيش بينى اين جنگ تبديل شود. ميتوان گفت يک فايده جنبى. ميشود اميدوار بود. اما غرق رويا نبايد شد. گروه آقاى برهان الدين ربانى، رئيس دولتى که از سوى جامعه جهانى برسميت شناخته شده بود، در سال ١٩٩٢ قانون شرع را در کابل تحميل کرد. و در سال ١٩٩٥، نيروهاى همين جمعيت اسلامى، تحت فرماندهى احمد شاه ‌مسعود، بى مهابا به ارتکاب تجاوز و قتل در کابل پرداختند.

آنهائى که تصميم ميگيرند

آنهائى که ناچار به تحمل اند

بدنبال مذاکرات بن، دو زن وارد دولت موقت شدند، دو تبعيدى، يکى از حزب وحدت و ديگرى از حزب پرچم. هر دو حزب بعنوان "مزدور و مردم کش" مورد اعتراض «راوا»، سازمان انقلابى زنان افغانستان، که مدت شش سال است با زنان پناهنده و بويژه براى تعليم و تربيت دختران فعاليت ميکند، قرار دارند. «راوا» که دشمن طالبان است، با بمباران افغانستان نيز به همان اندازه مخالف بود و با تمام نيرو عليه آن به اعتراض برخاست. او همراه با سازمانهاى ديگر ميخواهد که يک نيروى بين المللى مردم افغانستان را عليه "جنايتکاران اتحاد شمال"(٤) حمايت کند.

جمعيت اسلامى تحت فشار محاکم بين المللى حاضر به دادن امتيازاتى ميشود. به قضاوت آن بنشينيم. يکهفته بعد از تصرف کابل، يکى از سخنگويان اين حزب در شبکه جهانى تلويزيون بى بى سى اعلام ميکند که "محدوديتهائى" که براى زنان وجود داشت برداشته ميشود - بدون جزئيات بيشتر- و "برقع ديگر اجبارى نخواهد بود: حجاب(٥) کفايت خواهد کرد." حجاب (که در ايران آنرا چادر مينامند) کفايت خواهد کرد. انگار که خواب ميبينيم(٦).

اما حتى اگر آزاديها هم گسترش مييافتند، آيا به اين دليل جنگ موجه ميبود؟ تا آنجائى که به حقوق انسانى مربوط ميشود، سئوال هميشه همانست: براى مردم چه چيز بدتر از جنگ است؟ کى جنگ مرجح است؟ گفتن اينکه جنگ براى زنان افغانستان مفيد است به اين معنى است که بهتر است آنها زير بمبها از گرسنگى يا سرما بميرند تا تحت سلطه طالبان زندگى کنند. مرگ بر انقياد ترجيح دارد: تفکر غرب براى زنان افغان چنين تصميم گرفته است. تصميمى که قهرمانانه ميبود اگر غربيان زندگى خود را به گرو ميگذاشتند و نه زندگى زنان افغانى را.

شيوه غير مسئولانه اى که در آن از بهانه "آزادى زنان افغانى" استفاده ميشود، نشاندهنده تفرعن غرب است که در اختيار گرفتن زندگى ديگران به ميل خود را حق خويش ميداند. اين حقى که غرب براى خود قائل است رفتار او با زنان افغانى، و عموما رفتار غالب با مغلوب را، به تمامى تعيين ميکند. يک اصل ساده اخلاق بين المللى را، که براى افراد نيز معتبر است، از نظر بگذرانيم: هيچکس حق گرفتن تصميمى، بويژه تصميمى قهرمانانه، را که ديگران بهاى نتايج آنرا ميپردازند ندارد. تنها مردمى که جنگ به آنان تحميل شده ميتوانند بگويند که آيا اين جنگ به اين بها ميارزد. در حاليکه در اين مورد آنانکه تصميم به جنگ گرفتند مصايب آنرا تحمل نميکنند، و آنانکه مصايب جنگ را تحمل ميکنند تصميم به جنگ نگرفته اند. در حال حاضر زنان افغانى در سطح ميليونى در جاده ها، در چادرها، و در اردوگاهها ويلان‌اند: نسبت به دوره پيش از آغاز جنگ، اکنون يک ميليون پناهنده بيشتر در خارج از مرزهاى افغانستان وجود دارد، و يک ميليون نفر در داخل خود کشور آواره‌اند(٧). بسيارى در خطر مردن قرار دارند. بدون هيچ ضمانتى که اين "فداکارى" براى آنان حقوق بيشترى بهمراه بياورد. آيا ميتوان از فداکارى حرف زد، در حاليکه اين انتخاب خودشان نيست؟

يک جو شرافت ايجاب ميکند که متفقين از داد و هوار به اينکه اين مصائب را بخاطر رستگارى خود زنان بر سرشان مياورند احتراز کنند. به اين تظاهر نکنند که بخاطر آزادى آنهاست که حق انتخاب سرنوشت، و حتى حق زندگى، را از آنان سلب ميکنند. از اينکه اين مورد به نمونه بازار‌گرم و موفقى تبديل شود بايد ترسيد؛ فهرست کشورهائى که ائتلاف متفقين عليه شرارت عزم جزم کرده است که نيکى را براى آنها بزور سلاح بهمراه آورد بلند است. و البته هر گونه شباهتى با وقايع تاريخى گذشته، آنقدر گذشته که آوردن نام آنها هم امر از مد افتاده‌اى تلقى ميشود، هر گونه شباهتى با جنگهاى استعمارى يک تصادف محض است.

جنگ با هدف انقياد و استثمار هرگز حقوق انسانى را پيش نخواهد برد. چرا که اين بمبارانها که بنام تمدن صورت ميگيرد بسيارى از اصولى را که همين تمدن به آنها اقتدا ميکند نيز به فراموشخانه سپرده است. معاهده ژنو توسط امريکا و متحدينش که ابتدا در جنايت قصاب مزار شريف و ديگران با آنها همدست بودند(٨) و اکنون در توطئه چينى‌هاى آمريکا شريک جرم اويند، باطل اعلام شده است. ايالات متحده مقوله شبه‌-‌حقوقى تازه اى ابداع کرده، "جنگندگان غير قانونى" گوانتانامو که تحت پوشش هيچگونه حقوقى، نه ملى نه بين المللى نه محکومين جرائم عادى و نه محکومين جنگى، نيستند! آزاديهاى جمعى، فخر دموکراسى‌هاى ما، لغو شده‌اند؛ حق بين الملل تا حد مرگ مجروح است -‌پيکر بزرگ در حال احتضار سازمان ملل بر آن شهادت ميدهد. تنها يک همکارى واقعى و مسالمت آميز ميان ملتها موجب پيشرفت حقوق انسانى خواهد شد. اين امر در دستور نيست، بر ماست که آنرا در دستور بگذاريم.

زيرنويسها:

١- گل آقا شارزاى، رئيس سرويس اطلاعاتى، بر سر شهر هرات با اسماعيل خان (ايلخان منطقه) ميجنگد. به نقل از Globe and Mail، تورنتو، ٢٢ ژانويه ٢٠٠٢.

٢- قانونى که زن بيوه بدون فرزند را مجبور ميکند که با برادر شوهر مرده‌اش ازدواج کند.

٣- اشاره به صحبت مادلن اولبرايت وزير امو خارجه امريکا. (توضيح مترجم)

٤- نگاه کنيد به www.rawa.org، ١٠ دسامبر ٢٠٠١.

٥- مانتوئى که تمام بدن و سر و صورت را ميپوشاند و نه يک روسرى ساده.

٦- نگاه کنيد به دو فيلم مستند : "خروج از ظلمت اثر سيرا شاه و "زنان کابل" اثر Antonia Rados ، که روز ٢٣ ژانويه ٢٠٠٢ از Arte پخش شد.

٧- نگاه کنيد به www.hcr.org و www.msf.org ، ١٠ دسامبر ٢٠٠١.

٨- رابرت فيسک(Robert Fisk) ، "ما امروز جنايتکاران جنگى هستيم"، در The Independent لندن، ٢٩ نوامبر ٢٠٠٠. همچنين نگاه کنيد به سايتهاى Human Rights Watch, www.hrw.org و Amnesty International, .www.amnesty.org

 

به نقل از نشريه بارو شماره ٦، فروردين ١٣٨١- مارس ٢٠٠٢

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:4  توسط   | 

زنان در عراق کنونی از هیچ امنیتی برخوردار نیستند.

مصاحبه گر Maike Dimar

مصاحبه با هوزان محمود

برگردان ناهید جعفرپور

مصاحبه با هوزان محمود عضو سازمان زنان " برای حقوق زنان در عراق" در باره اوضاع فعلی عراق، بمب گذاری های هدفمند و همچنین خواست خروج ارتش اشغالگر از عراق

 تقریبا همه روزه در عراق عده ای از دختران و زنان از سوی گروه های مسلح، مورد اصابت گلوله ، آدم ربائی ، تجاوز جنسی و قتل قرار می گیرند.

زنان امروز در عراق در موقعیت بسیار خطرناکتری از گذشته زندگی می کنند. به ویژه زمانی که بخواهند از حقوق زنان دفاع نموده و در مقابل زن ستیزی به مبارزه بپردازند.

 از زمانی که در عراق بنیادگرایان و گروه های مذهبی فعالیت می نمایند،طرفداران حقوق زنان همواره قربانی حملات هدفمند می باشند. یکی از اولین زنانی که تهدید به مرگ شد، یانار محمد دبیر اول سازمان زنان عراقی " برای حقوق زنان در عراق"می باشد. این سازمان زنان تظاهرات هائی را بر علیه تجاوزات جنسی به زنان ، زن ربائی و قتل های ناموسی در عراق سازماندهی نموده است. در روزنامه این سازمان در باره چگونگی محافظت زنان در مقابل خشونت و تهدید به مرگ که روز به روز در حال رشد است، درس هائی داده می شود.

مایکه دمیر مصاحبه ای را با هوزان محمود عضو سازمان برای حقوق زنان در عراق، در باره وضعیت کنونی زنان عراقی  نموده است:

سئوال: آیا شما فکر می کنید که در شرایط کنونی وضعیت زنان در عراق بد تر از زمان صدام حسین شده است؟

جواب: متاسفانه همین طور است. زیرا که اشغال عراق و همچنین ترور های دائمی روزانه، وضعیت زنان را در عراق وخیم تر نموده است.از همه مهمتر اینکه زنان در شرایط فعلی از هیچگونه امنیتی برخوردار نیستند.

سئوال: تحقیقات مختلف از سوی سازمانهائی چون سازمان عفو بین الملل بر این تاکید دارند که بسیاری از زنان عراقی می ترسند تنها از خانه بیرون بروند و از این رو دیگر به مدرسه و یا محل های کار خود نمی روند. نتیجه این تحقیقات همچنین یبانگر این حقیقت تلخ است که در دو سال گذشته شدت خشونت بر زنان عراقی افزایش یافته است. بنظر شما وضعیت امروزی زنان عراقی چگونه است؟

جواب: عراق توسط آمریکا و لشگرهای متحدش اشغال گردیده است و آنها رژیمی دست پرورده خودشان را بر روی کار آورده اند که تا کنون به اندازه یک سر سوزن امنیت برای زنان به وجود نیاورده است. وقتی زنان به بیرون از خانه می روند مطمئن نیستند که دوباره به خانه بازگشت خواهند نمود یا نه. وضعیت کنونی زنان در عراق بسیار اسفناک است. روزانه به دختران زیادی حمله می شود. خودکشی ، تجاوز جنسی ، زن ربائی و قتل زنان توسط گروه های بسیاری که عمدتا گروه های اسلامی هستند که مردم را تروریزه می کنند. همچنین سربازان اشغالگران وضعیت بسیار وحشتناکی را برای زنان ایجاد نموده اند. زنان دستگیر می شوند و در زندانها نگه داری می شوند و اغلب مورد تجاوز جنسی و یا مورد آزار های  دیگرجنسی قرار می گیرند. بسیاری از این تجاوز کنندگان سربازان آمریکائی هستند. همچنین این سربازان  زنان را در زندان شکنجه می دهند. این کاملا مشهود است که وضعیت زنان عراق بعد از جنگ بشدت وخیم تر گشته است.

سئوال : برای چه زنان به لحاظ حقوقی از چنین عقب گردی بر خوردار شدند؟

جواب: این رژیم که روی کار آورده شده، تشکیل شده از نیروهای راست ارتجاعی مذهبی . گروه های سیاسی اسلامی که میخواهند قوانین اسلامی را برای زنان به اجرا درآورند و توانسته اند تا کنون این کار را بکنند. آنها نه تنها برای زنان امنیت نیاورده اند بلکه  میخواهند آنان را در یک جامعه اسلامی محدود سازند.

سئوال: شما گفتید که عدم امنیت برای زنان در جامعه کنونی عراق بزرگترین مشکل زنان است. می خواستم بدانم برای ایجاد این امنیت چه باید کرد؟

جواب: وجود اشغالگران در عراق به گروه های اسلامی این بهانه را داده است که هر کار که می خواهند انجام دهند و به کار های خود مشروعیت دهند و قوانین خود را در جامعه جا بیاندازند بخصوص قوانین ضد زن. پایان دادن به این اشغال می تواند زمینه ای باشد که بتوان در مقابل این حرکات هم مبارزه نمود.

سئوال: سازمان شما بر ضد این اشغال است و خواهان خروج نیروهای اشغالگر از عراق است. اما آیا فکر می کنید اگر اشغالگران بروند وضعیت عراق بهتر خواهد شد؟

جواب: ما حضور نیروهای اشغالگر را در دوسال گذشته کاملا لمس نمودیم و دیدیم که آنها هیچ کاری برای هیچکسی نکردند و برای زنان عراق و جامعه عراق هیچ بهبود اساسی نسبت به قبل نیاوردند. وجود آنها در اینجا بی معنی است. آنها حتی بدبختی های ما را بیشتر کردند. آنها ما را به زکت های مختلف ارتجاعی مذهبی و قومی و قبیله ای تقسیم بندی نمودند و رژیمی را خلق کردند و  بر سر کار آوردند که ما را نمایندگی کنند. کلیه افراد رژیم طرفداران آمریکا هستند . وضعیت ما به هیچ وجه بهتر از زمان صدام حسین نیست. ما فکر می کنیم اگر این اشغال خاتمه یابد به هیچ وجه وضع ما بدتر از قبل نخواهد شد. زیرا عراق کنونی  محل جنگی شده است برای گروه های اسلامی خلاف کار و گروه های سیاسی که تنها می خواهند جامعه را تروریزه کنند. دولتی هم که از دوسال و نیم گذشته بر سر کار آمده است، دولتی بی خاصیت و بی معنی است. ما بر این باوریم که مردم عراق بعد از رفتن اشغالگران حداقل مشکلاتی را که توسط اشغال دچار آن شده اند را نخواهند داشت.

سئوال: اما تا آنجائی که من می دانم یک وزارت زنان ایجاد شده و یک چهارم صندلی های مجلس ملی برای زنان رزرو شده است. آیا به نظر شما این خود مسئله ای را تغییر نمی دهد؟

جواب: اینکه زنان در پارلمان هستند هیچ تغییری در وضعیت ما ندارد. نباید فراموش کنیم که این زنانی که در مجلس نشسته اند نماینده زنان عراقی نیستند. آنها انتخاب شدند و به مجلس برده شدند تا علائق آمریکا را نمایندگی نمایند و نه اینکه چون برای زنان عراقی کاری کرده بودند و یا فعالان حقوق زنان بودند.

 اکثر این زنان هیچ شناختی از زنان عراق ندارند و تنها جزئی از این مجلس مرتجع می باشند. مجلسی که تنها از مذهبیون مرتجع و گروه های قومی و قبیله ای تشکیل شده است. این زنان وابسته به این سیاست می باشند. آنها در مجلس ننشسته اند که بطور واقعی به مشکلات حقوقی  زندگی زنان رسیدگی کنند و یا امنیت های لازم را برای زنان به وجود آورند. تازه دو یا سه ماه پیش بود که این زنان قصد داشتند قطعنامه ای را به مجلس ارائه دهند که بر طبق آن به همسران زنان و یا بهتر بگویم " محافظت کننده زنان " این حق را می دهد که هر زمان که زنان فرمانبرداری ننمودند، آنان را کتک بزنند. این خود نشان می دهد که این زنان نماینده مجلس، خود تا چه حد مرتجع می باشند. آنها می خواهند درست شرایط زندگی را بر زنان عراقی حاکم نمایند که برای زنان ایرانی و سعودی و یا افغانستان زمان طالبان حاکم نمودند.

سئوال: بسیاری از انسانها و فعالان زنان تلاش نمودند که در قانون اساسی جدید عراق برابری زنان را با مردان قید سازند. اما سازمان شما از زنان خواست که انتخابات قانون اساسی را بایکوت نمایند. چرا؟

جواب: برای اینکه این قانون اساسی محصول فکری یک عده از انسانهائی است که وابسته به آمریکا و متحدینش و همچنین دولت ارتجاعی فعلی می باشند و در واقعیت هم قانون اساسی است که  حقوق زنان را از حقوق بشر جدا ساخته و بدین ترتیب حقوق بشر را زیر پا گذاشته است. زیرا که این قانون اساسی طبق قوانین شریعت و حقوق اسلامی تنظیم گشته است.  این قانون اساسی به هیچ وجه در جهت منافع مردم عراق وضع نشده بلکه بخشی از برنامه دولتی است که در حال حاضر در قدرت قرار دارد و از طریق این قانون اساسی قصد دارد به خود مشروعیت دهد. این قانون اساسی به هیچ وجه با حقوق و آزادی ها و خواسته های ما رابطه ای ندارد. تنها یک تکه کاغذ است و بس

سئوال : شما و سازمانتان اعلام نموده اید که این قانون اساسی شما را به تاریکی های قرن های گذشته بر می گرداند. شما از کجا به این نتیجه گیری می رسید؟

جواب: این دیگر برای همه مشخص است که این قانون اساسی بر اساس دین اسلام یعنی بر مبنی یک مذهب برای قانون گذاری و اجرا نوشته شده است. برای چی قانون اساسی عراق باید بر مبنی دین اسلام تدوین و تنظیم گردد؟

برای چی آنها می گویند که کلیه دادگاه های عراق و قاضیان عراقی اساس دین شریعت را باید بشناسند و بفهمند و بر مبنی این دین تصمیم گیری کنند؟ ما قبلا همچنین چیزی در عراق نداشتیم. افزون بر این در این قانون اساسی چیز زیادی در باره حقوق زنان نوشته نشده است. این قانون اساسی تنها به تمامی آنانی که بر قدرت هستند کمک نموده و این آدمها تا به حال هیچ کار خوبی برای ما نکرده اند. دو هفته پیش وزارت آموزش و پرورش عراق قانونی را وضع نمود که بر مبنی آن دانشجویان دختر و پسر را ار هم جدا می سازد و از این تاریخ به بعد در دانشگاه ها به آنها جداگانه تدریس می شود. یعنی در اطاق های درس مجزا از هم. آنها می خواهند دانشجویان دختر را مجبور کنند که حجاب بر سر نمایند.  تازه اینها اولین نتایج این قانون اساسی مرتجعانه است. آنها می خواهند زنان و مردان را از هم جدا سازنند و وضعیتی را چون وضعیت زنان ایران و یا سعودی و افغانستان به وجود آورند. 

مبارزه بر علیه حکومت اسلامی ها بر زندگی زنان

سئوال: در روز های اخیر به بسیاری از فعالان زنان حمله شده و یا حتی هدفمند به قتل رسیده اند. آیا سازمان شما هم مورد تهدید قرار دارد؟

بله طبیعتا. دبیر اول ما خانم یانار محمد اولین زنی بود در عراق که بعنوان فعال حقوق زنان و بخاطر مبارزه شهامت بارش بر علیه شریعت ، مورد تهدید به قتل قرار گرفت. زیر پا گذاشتن حقوق زنان و تهدید فعالان زنان همچنان ادامه دارد. سازمان ما دائما در خطر است. زیرا که ما اولین سازمان زنان عراقی می باشیم که در سرتاسر جهان برای مبارزاتش برای آزادی ، برابری حقوقی و سکولاریته در عراق معروف می باشد. ما همچنین از این جهت معروف می باشیم چون بدون تن دادن به هیچ توافقی بر علیه اشغالگران می جنگیم. ما فکر می کنیم که هر آنچه هم اکنون در عراق می گذرد محصول همین اشغالگری است.

سئوال: چگونه برای حقوق زنان می جنگید. فعالیت های اصلی سازمان شما کدام می باشند؟

جواب:  ما خانه های امن ، خانه های زنان برای زنانی که به آنها خشونت شده است و یا تهدید به مرگ شده اند درست کردیم وخرج این خانه ها را می دهیم. ما تظاهرات های بسیاری را سازماندهی نمودیم. ما تنها سازمان زنانی هستیم در عراق که زنان را بر علیه تجاوزات جنسی و قتل و زن ربائی و .... به خیابانهای بغداد کشیده و همچنین آکسیون های بین المللی یرگزار نمودیم. ما از 4 ماه بعد از اشغال عراق شدیدا فعال شده ایم. ما در 8 مارس گذشته توانستیم هزاران زن را به خیابان های بغداد برای جدائی دین از دولت و آزادی و بر علیه بی حقوقی بزنان گسیل نمائیم و در تمامی خیابان ها جشن بگیریم. ما کنفرانس های بسیاری برای برابری حقوقی زنان و برای نفی قانون اساسی فعلی عراق بر گزار نمودیم. ما بر علیه قطعنامه 137 که قوانین  شریعت را بعنوان قانون گذار معرفی می نماید، مبارزه نموده و می نمائیم.  ما در بغداد روزنامه ای را بیرون می دهیم بنام " برابری". ما به کارخانه جات ، زندانها و ادارات می رویم و تلاش می کنیم که خودآگاهی زنان را بالا بریم تا با همکاری آنها خواستار حقوقمان ، برابری حقوقی و آزادی شویم و بتوانیم از یک سو با اشغالگران بجنگیم و از سوی دیگر بر علیه رهبریت اسلامی ها بسیج شویم.

سئوال: سازمان شما در بیان نظراتش بسیار سکولار و رادیکال است. آیا فکر می کنید که با این منطق می توانید زنان و مردان عراق را قانع سازید؟

جواب: ایدآل های ما ایده آل های ناشناخته و غیر طبیعی برای مردم عراق نیست. زیرا که ما همیشه یک جامعه سکولار در عراق داشته ایم. ما هیچگاه دولت اسلامی در عراق نداشته ایم. ما هیچگاه قانون گذاریمان کاملا بر طبق شریعت نبوده است. از این رو چرا باید این خواست برای مردم عراق ناشناخته و عجیب باشد؟

در حقیقت این نظر اکثریت مطلق اعضای سازمان ماست. من اصلا اعتقاد ندارم که جامعه ما به سکولاریته به عنوان واژه ای عجیب و قریب برخورد نماید و تاریخچه سکولاریته در عراق را در نظر نگیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:4  توسط   | 

جنگ و صلح از منظر فمینیستی

ناهید جعفرپور

 

جنگ  بیان ترور بر علیه تمامی انسانها بخصوص بر علیه زنان ، مادران و کودکان است. ادعای توسل به جنگ ها برای اجرای حقوق بشردوستانه و دفاع از حقوق زنان دروغی بیش نیست چرا که بخصوص جنگ  های کوزوو و افغانستان و عراق و بسیاری از جنگ های دیگر در کشورهای جنوب جهان نشان دادند که نه تنها این جنگ ها برای منافع بشردوستانه به اجرا در نیامد بلکه قربانیان اصلی شان همانا زنان و کودکان این کشور ها بودند ودر نهایت این جنگ ها به نابودی ابتدائی ترین ملزومات زندگی مردم این کشورها ختم شد.

 در مجموع زنان بعنوان مخالقان زندگی، پرستاران زندگی و عشق ورزان زندگی ، همیشه از مخالفان اصلی جنگ ها بوده اند و می باشند. زیرا که جنگ ها باعث می شوند که زنان هر آنچه را که دوست می دارند از دست بدهند( زنان در نتیجه جنگ ها  فرزندان، همسران، خانواده، محیط کار، فرهنگ ، محیط زیست خویش را از دست می دهند). در اين دوره دشوار در پنج قاره ی جهان مسئوليت دفاع از انسان و محيط زيست را زنان بر عهده گرفته اند( توجه به سازمان های زیست محیطی و جنبش های برای صلح که از سوی بسیاری از زنان جهان سازماندهی می گردد). شاید برای برخی این سئوال پیش آید که طبق این تعریف مردان جنگ طلبند؟ به اعتقاد من موضوع بر سر مناسبات پدرسالارانه جوامع جهان است نه خود پدیده ای بنام مرد. مشخص است که هم اکنون زنانی در جهان وجود دارند که از طرز تفکر سرمایه داری پدرسالارانه و سیاست های ارتجاعی بنیادگرائی اسلامی و مسیحی و.....دفاع می کنند و یا بسیاری از مردان که مدافع نظریات فمنیستی می باشند. اما آنچه مورد بحث است این است که در جهان امروز و تحت مناسبات جهانی سازی نئولیبرالی اولا ساختار کار تغییر نموده است و به ساختاری زن ستیزتبدیل شده است( سرمایه داران در کارخانه جات بازار جهانی و در بخش خدمات بجای نیروی کارکارگرمرد تمام وقت با امنیت کاری، نیروی کار ارزان ونیمه وقت بدون امنیت کاری زنان را در سطح جهان بکار می گیرند همچنین بخشی از کار تولید را به عهده زنان خانه دار در خانه ها سپرده اند )  و دوما همین جهانی سازی نئولیبرالی برای پیاده کردن این سیاست کاری وبرای دستیابی به ذخایرثروت و ذخایر انسانی بیشتر( طبق ساختار جدید) و برای باز کردن درهای کشورهای جنوب جهان به روی بازار جهانی و خصوصی سازی تمامی شاهرگ های اقتصادی و ملزومات زندگی انسانها( طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا) از سیاست های تهاجمی و جنگ ها استفاده می نماید ( نمونه افغانستان و عراق و جنگ های بعدی). دوما حکومت های ارتجاعی بنیادگرای منطقه چون جمهوری اسلامی از یکسو برای تامین منافع خویش و از سوی دیگر برای رهائی از بحران اجتماعی و اقتصادی و سیاسی داخلی و سرکوب جنبش های اجتماعی و نیروی های مخالف به آتش جنگ نفت می پاشند. تجربه نشان داده است که رژیم های پدرسالار ارتجاعی و مستبد و زن ستیزی چون ر.ج.ا از هر فرصتی استفاده نموده و در ابتدا به سرکوب زنان و جنبش های زنان پرداخته اند. اما این اشتباه هم نباید پبش آید که گویا ضد جنگ بودن زنان و دفاع آنان از صلح به مفهوم عدم دخالت زنان در مبارزات اجتماعی و مبارزات بر علیه رفع تبعیض بر علیه زنان است. به اعتقاد من تمامی مدافعین عدالت اجتماعی و آزادی و دمکراسی چه زن و چه مرد از مدافعین سرسخت صلح و مخالفین جدی جنگ  ها می باشند ولی در مقابل استثمار و ظلم و تبعیضات اجتماعی ، اقتصادی و جنسیتی از سوی امپریالیسم و ارتجاع مجبور به مقاومت و مبارزه می باشند. این مسلم است که در صورت استقرار عدالت اجتماعی و رفع تبعیضات گوناگون اجتماعی ، اقتصادی و جنسیتی و به حقیقت پیوستن جهانی دیگر، چشم انداز زندگی انسانها صلح آمیز و زیبا خواهد بود.  

اما همانطور که در بالا گفته شد بحث ما در این جا پرداختن به چگونگی مبارزات زنان منطقه و ایران نیست بلکه پرداختن به آسیب هائی است که در مجموع در صورت وقوع جنگ در کشورهائی چون کشور ما دامنگیر تمامی زنان خواهد شد. خانم ماریا میز فعال جنبش زنان و فعال جنبش صلح  در آلمان در این باره می نویسد : "جنگ به مفهوم برگشت از تمدن به قهقراست".  دقیقا تا کنون تمامی کشورهائی که در آن ها جنگی به وقوع پیوسته است در زیر فشار این جنگ ها این سیر نزولی قهقرائی در ابعاد مختلف طی شده است. افزون بر این وی اعتقاد دارد که "جنگ ها نه تنها آسیب های فیزیکی ( کشته شدن انسانها و انهدام محیط زیست) را باعث می شوند بلکه آسیب های روانی گسترده تری آنهم طی نسل ها بجای خواهند گذاشت". دقیقا با نگاهی به کشور های جنوب جهان ( آفریقا و آسیا) یعنی جوامعی که همواره جنگ هائی در آنان به وقوع پیوسته است "پس خشونت" های بیشماری در روح این جوامع نهادینه شده اند واین پس خشونت ها ازطریق مناسبات پدرسالارانه و قوانین پشتیبانی کننده این مناسبات، حریم  اجتماعی و شخصی و خانوادگی زنان را مورد خشونت های متفاوت انهدام کننده دیگری قرار داده است. البته این بدان معنی نیست که زنان کشورهای دیگر جهان در صورت جنگ ها زیر خشونت جنگ ها قرار نگرفته اند و نخواهند گرفت اما وجود رژیم های مستبد وبنیادگرا و ارتجاعی در این مناطق با وجود درد مشترک این زنان با سایر زنان جهان اما شرایطی بس دشوار تر و استثنائی تر را برای آنان به وجود آورده است.       

باری ، در حال حاضر دربسیاری از کشورهای جهان یا جنگی انجام میشود و یا جنگی پایان یافته است و طبق آمار های رسمی 90% قربانیان این جنگها غیر نظامیان بوده که از میان این تعداد اکثریت با زنان و کودکان است. چرا اکثریت قربانیان زنان و کودکان می باشند؟

مثلا جنگ 8 ساله ایران و عراق را در نظر می گیریم : طبق آمار رژیم جمهوری اسلامی، 800000 نفر در جنگ 8 ساله ایران و عراق به قتل رسیده اند. اگر حتی تعداد کشته شدگان  زن یکسوم آمار کشته شدگان در مجموع باشد اما کشته شدن همسران و بجای گذاشتن زنان بعنوان سرپرست خانوار و کشته شدن فرزندان و بجای گذاشتن مادران داغدیده ، خراب شدن خانه ها و بیخانمان شدن زنانی که خانواده خویش را از دست داده اند، خراب شدن کارخانه جات و موئسسات و بیکارشدن زنان ، زن ستیزی رژیم بنیادگرای جمهوری اسلامی به بهانه جنگ، فشار ، تجاوز ، بی امنیتی ، روآوردن زنان سرپرست خانوار به کارهای پست و احیانا تن فروشی برای گذران زندگی کودکان و برخوردار نبودن زنان از امنیت های اجتماعی و حقوقی ومرگ و میر کودکان در اثر بیماری های ناشی از جنگ و ..........صدمات و آسیب های روحی و جسمی است که قربانی شدن را تعریف می کنند.

بانگاهی کوتاه به وضعیت زنان در جنگ ها ی کوزوو، افغانستان و عراق میتوان تا حدودی به عمق فاجعه جنگ در منطقه پی برد. ايرنه خان دبير کل سازمان عفو بین الملل ( اولین زن آسیائی صاحب منصب در سازمان حقوق بشر) درگزارش 120 صفحه ای خود در باره زنان و جنگ  در يک کنفرانس مطبوعاتی در لندن می گوید:" نه تنها ارتش های غالب به غنيمت گرفتن زنان را مشروع می شمارند، بلکه از تجاوز به عنوان اسلحه جنگی استفاده می شود". وی هم چنین می گوید: آمارخشونت به زنان کشورهای در گیر جنگ در 10 سال گذشته  بسیار وحشتناک است. بطور مثال ـ در رواندا، تقريبا به نيم ميليون زن تجاوز جنسي شده است. ـ در سيرالئون 55 درصد زنان مورد انواع تجاوزهاي جنسي قرار گرفته اند. ـ در بوسني براساس آمارهاي متفاوت در مدت 5 ماه به بيست تا پنجاه هزار زن تجاوز جنسي شده است. ـ در سيرالئون از چهار هزار و پانصد كودك ربوده شده شصت درصد دختر بوده اند. ـ در این چند سال در اثر جنگ ها در حدود 40 ميليون آواره جنگي وجود داشته است كه هشتاد درصد آنها را زنان و كودكان تشكيل داده اند. ـ شصت درصد از زناني كه در بوسنيا به بازار فحشا وارد شده اند بين سنين 19 تا 24 ساله بوده اند. ـ از 17 كشوري كه در جهان بيش از صد هزار كودك يتيم در نتيجه بيماري ايدز داشته اند، 13 تاي آن جنگ زده بوده است. هم چنین طبق این گزارش كشتار، ناپديد شدن، تجاوزهاي جنسي، خريد و فروش دختران، پسران و زنان در جنگ افغانستان از رشدی بی حد برخوردار بوده است. مثلا  در افغانستان بعد از جنگ ربودن زنان و ازدواجهای اجباری نسبت به تمام تاريخ گذشته افغانستان اگر بدتر نشده باشد، بهتر هم نشده است. همچنین طبق آمار رسمی در صد زنان افغانی که به شصت در صد کل جمعیت افغانستان می رسد ، بخش مهمی از این زنان از آنجا که همسران خود را در جنگ از دست دادند، مسئولیت زندگی مسن تر ها و بچه ها بعهده آنان قرار گرفته است و از تامینات حقوقی برای کمک به اینگونه زنان خبری نیست. هم چنین این سازمان تجاوزات جنسي به زنان در بغداد را تنها از تاریخ 27 ماه مي تا 20 ژوئن 2003، كمتر از يك ماه، 27 مورد تجاوز جنسي گزارش داده است. این آمار در سال های بعد تا 2006 طبق گزارشات دیگربشدت صعود نموده است.

در تاریخ 27 فوریه 2002 سازمان حقوق بشر با زن سی ساله از بلخ که به او و دخترانش توسط سربازان تجاوز جنسی شده است مصاحبه ای دارد بر این مبنی:

سربازان زنان و دختران را به اطاقی دیگر بردند و سپس شروع کردند با دختر 14 ساله من ور رفتن. او گریه می کرد و التماس می کرد که کاری با او نداشته باشند زیرا که او هنوز بکارت دارد. اما سربازی وی را با هفت تیرش تهدید کرد و گفت اگر لخت نشود کشته میشود. یک بار به او تجاوز کردند.بعد سربازان از اطاق بیرون رفتند و سربازان دیگر وارد اطاق شدند. 5 بار به من تجاوز شد.  سپس آنها به دختر 12 ساله من حمله کردند و خواستند به او تجاوز کنند اما من خودم را بین آنها قرار داده و تلاش می کردم از دخترم محافظت کنم . آنها هم مرا می زدند و هم دخترم را. ما گریه می کردیم و التماس می کردیم. سردسته  آنها می گفت شما از افراد طالبان هستید و حقتان است. من در باره آینده دخترانم نگرانم چون کسی دیگر با آنان ازدواج نمی کند". 

تحريم اقتصادی و جنگ عراق بيشترين فشار را بر زنان و کودکان این کشور به همراه داشته است و علاوه بر از بین رفتن درحدود ده ها هزار انسان که بخش مهمی از آن زن و کودک بی گناه بوده اند، این جنگ با خود دردها و رنجها و مرگ وميرهای بسيار زيادی دیگری را در ميان زنان و کودکان این کشور به ارمغان آورد. ایرنه خان همچنین در گزارش خود در باره عراق می گوید:" در عراق در سال 2003 نيروهای آمريکايی بيش از 10500 بمب خوشه ای به کار گرفتند که حاوی حداقل 1.8 ميليون قطعه بمب است. نسبت بمب های ناقص و ناموفق به طور متوسط 5 درصد است که به اين معناست که 90000 بمب منفجر نشده اکنون در زمين عراق کاشته شده است که مسلما قربانیانش اکثرا زنان و کودکانند در واقع  آن ها قربانيان اصلی در چيزی که "خسارت جانبی" ناميده می شود هستند، خسارت جانبی برای بمب های هوشمند، يا برای مين های زمينی.   در فلوجه، زنان بسياری تنها با يک گلوله که به سرشان شليک شد کشته شدند. 72 زن بدين طريق طی 6 روز جنگ فلوجه به قتل رسيدند و تنها کاری که کرده بودند اين بود که در خانه را باز کرده بودند و به آن ها شليک شد". حنا ابراهیم فعال زنان و روزنامه نگار عراقی در سخنرانی تریبونال بین المللی عراق دراستانبول می گوید:" از همان روز که اشغال در عراق اغاز شد، خشونت سيستماتيک عليه زنان و حقوق آنان نيز آغاز شد. زنان را ربودند، به آن ها تجاوز کردند و حتی آن ها را برای کار در شبکه

تن فروشی به کشورهای ديگر بردند. من با يکی از اين ها که در دستجاتی است که زنان را می برند صحبت کردم. او به من گفت اگر يک زن باکره نباشد بهای او بيش از 2000 تا 3000 دلار نيست، ولی اگر باکره باشد ارزشش بسيار بيشتر است. اگر زنی سالم باشد و بتوان ارگان های بدن او را فروخت بهايش می تواند تا 10000 دلار بالا برود، در حاليکه در خود عراق اين ها ارزشی ندارند. آنوقت اين نوع جنايات در مورد زنان به طور روزانه توسط يک سازمان مافيايی و منسجم انجام می شود. اين چيزها قبل از اشغال در عراق وجود نداشت".  همچنین طبق گزارش اتحادیه زنان عراقی  تنها در بخش مشاغل اجتماعی  وضعیت زنان عقب گرد 180 درجه ای نمود.عموماً در گذشته زنان تنها يک کار خارج از خانه داشتند، اما اکنون برای سير کردن شکم کودکان خود مجبور هستند که دو يا حتی سه کار داشته باشند. رشد زنان سرپرست خانواده در تاریخ عراق بیسابقه است . آنان اغلب شوهران خود را در جنگ با ايران در دهه 1980 و در جنگ خليج فارس در سال 1991 از دست داده اند. معلمی که در زمانی با حقوق خود ميتوانست زندگی آبرومندانه ای را فراهم آورد، امروز مجبور است با آشپزی کردن يا خياطی کردن و یا خدمت کاری کردن برای ديگران امورات خود و فرزندانش را بگذراند. کمکهای دولتی تنها کفاف 10 روز در ماه این زنان را ميکند. برای بقيه ماه هر کس خود بايد گليمش را از آب بيرون کشد. در صد زنانی که در سال 2005 در عراق ناپدید و کشته و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و حشتناک است. در اثر این فجایع درصد بالائی از دختران جوان عراقی دیگر از خانه ها بیرون نیامده و به مدارس نمی روند. زنان مشاغل خود را رها نموده و از ترس در خانه ها خود را محبوس نموده اند و ...............................".

و اما جنگ 8 ساله ایران و عراق نمونه ای کوچک برای بیان وضعیت وحشتناک زنان ایران در صورت احتمال جنگ است. خرابی در اثر بمباران شهرها،  بمب باران کارخانه جات و از کاربیکار شدن کارگران در کارخانه جاتی که بخشی از خط تولیدش به لحاظ کمبود مواد اولیه بسته شد، (طبیعتا اولین اخراجی ها اخراج زنان ازکار بعنوان شرایط جنگی بود)همچنین کشته شدن همسران و پسران ، احتکار،جیره بندی گرانی، دستگیری و زندان ، تجاوز جنسی به زنان در روستاهائی مرزی عراق، جیره بندی مهمترین مواد غذائی روزانه چون گوشت و شیر و ...... ، جیره بندی مواد سوختی چون نفت و گازوئیل در سرمای زمستان، حملات شبانه بمب افکن های عراقی، موشک باران های منازل مسکونی و از بین رفتن زنان خانه دار و کودکان ساکن در منازل به هنگام موشک باران ها، نبودن پناهگاه برای مواقع اضطراری چون بمب باران ها ، باند های فشار خیابانی، چماق داران حزب الله و هجوم آنان به زنان به عنوان دفاع از ناموس شهدا و ناموس زنان محجبه، عدم امنیت برای زنان سرپرست خانوار، تن فروشی برای تامین مخارج زندگی خود و فرزندان و ............ از بزرگترین معضلات و مشکلاتی بود که بخصوص زندگی زنان اقشار پائینی جامعه ایران و زنان خانه دار و سرپرست خانواررا در این دوره مورد مخاطرات جدی و منهدم کننده ای قرار داده بود. در این دوره بخصوص زنان پناهنده افغانی و عراقی در ایران در زیر بدترین فشار های موجود بسر می بردند. مسئله قابل  توجه در این زمان خارج شدن هر چه بیشتر زنان از صحنه اشتغال بود. با نگاهی کوتاه به وضعیت اشتغالی بین سال های جنگ با عراق (۸۸ - ۱۹۸۰) علاوه بر صنایع نفتی ، سرمايه گذارى كشور به سوى صنايع دفاعى سوق داده شد كه اين هر دو صنايع نيز به طور سنتى صنايعى مردانه تلقى مى شد و زنان در آن نقشی نداشتند. براساس گزارشهاى موجود در پايان سال  ۱۹۸۸ یعنی پایان جنگ اغلب كارخانجات ايران با كمتر از ۵۰ درصد ظرفيت خود كار مى كردند كه علت اين امر ، كمبود مواد اوليه وارداتى از خارج بود. اين مسئله تأثير مستقیم خود را بر وضعیت شغلی زنان در این دوره برجاى گذاشت و باعث شد که زنان اکثرااز صحنه اشتغال خارج شوند( مثلا بسیاری از سالن های تولیدی کارخانه جات بسیاری چون صنایع داروئی ، زیبائی و پاکیزگی و نساجی و تولید کفش و صنایع غذائی و ..... که عمدتا زنان بسته بند در آن کار می کردند تعطیل گردید). این بیکاری گسترده در بخش خدمات و بخش کشاورزی هم تاثیر خود را گذاشت و باعث بیکاری بسیاری از زنان گردید. طبق آمار سرشماری 1986 ، حدود 11 میلیون و نهصد هزار مرد در ایران شاغل بوده اند که سهم اشتغال زنان طبق این سرشماری تنها 9% بوده است.

بنابراین رژیم جمهوری اسلامی به بهانه جنگ و نبودن مواد اولیه و همچنین بنام دفاع از ناموس زن اسلامی تلاش نمود هر چه بیشتر زنان را از صحنه کار خارج نماید و کار زنان را تنها به عنوان کار تولید مثل و کار بازتولید نیروی کار مردان خلاصه نماید.  بعد از جنگ و با نام بازسازی دوران بعد از جنگ مرحله سخت تری در زندگی زنان ایران آغاز گشت که درنتیجه به تولد صد ها معضل و آسیب اجتماعی دیگر برای زندگی زنان انجامید. رشد خشونت های اجتماعی و خانوادگی و پشتیبانی مراجع قانونی از این خشونت ها ، فقری گسترده، بیکاری بالا، تن فروشی برای اداره زندگی خود و فرزندان ، ایجاد خانه های فحشا، سنگسار، دستگیری، زندان، اعدام ، اعتیاد و فرار و خود سوزی ، ترویج صیغه ، ............................ از جمله این آسیب های اجتماعی  اقتصادی بعد از جنگ بود.

رژیم جمهوری اسلامی اینبار به بهانه بازسازی "کشور اسلامی" بر تن خشونت های قانونی اجتماعی سیاسی اقتصادی خود بر علیه زنان لباسی  تازه پوشانده و هر خشونتی به زنان را تلاش نمود با نام صرفه جوئی و دوران سازندگی و پاکسازی و دفاع از ناموس امت اسلامی توجیه نماید. موج دستگیری ها ، سنگسار ها ، محبوس کردن ها، اعدام ها درست در این دوره با نام  بازسازی "کشور اسلامی" از شدت و حدتی خاص برخوردار شد توجه کنید به آمار دستگیری ها و اعدام ها و شکنجه ها در در فاصله 8 سال جنگ و دوران بعد از جنگ یعنی دوران بازسازی از چه بعدی برخوردار بود. دقیقا از این دوره به بعد می بینیم که معضلات اجتماعی و اقتصادی و خانگی  زنان روز بروز رشدی تصاعدی دارد . البته دقیقا بر بستر همین خشونت ها و تبعیضات قانونی و شرعی  و اجتماعی اقتصادی وخانگی بر علیه زنان بود که جنبش قدرتمند اجتماعی زنان ایران رشد نمود.

برای بتصویر درآوردن یک جنبه از معضلات کنونی  زنان در ایران تنها به یک مثال در روزنامه ایلنا اشاره می نمایم:

"دكتر امان‌‏الله قرايي‌‏مقدم، جامعه‌‏شناس و استاد دانشگاه، درگفت و گو با خبرنگار ايلنا در اوائل سال 2006می گوید:«در حال حاضر 300 هزار زن خياباني در تهران وجود دارد.»

300 هزار زن خیابانی در تهران و4 ميليون بيكار, 5 ميليون معتاد و 9 ميليون دختر و پسر ازدواج نكرده (5/5 ميليون دختر، 5/3 ميليون پسر) در كشور وجود دارد كه منجر به گسترش فحشاء در جامعه شده است. در حال حاضر 3 ميليون حاشيه‌‏نشين در كشور و دو ميليون حاشيه‌‏نشين در تهران وجود دارد.»

وجود 300 هزار زن خیابانی تنها در تهران ( البته آنهم طبق آمار شناخته شده و رسمی) بیانگر اوج خشونت های اجتماعی، اقتصادی نسبت به زنان است. زنانی که اکثرا برای گذران زندگی خود و فرزندان و خانواده مجبور به فروش تنها ثروت خود یعنی پیکرشان می باشند.

 با توجه به این آمار و ارقام و صدها آمار از صد ها معضل دیگر زندگی زنان ایران و با توجه به قدرت تخریب تسلیحات نظامی پیشرفته ای که از سوی ارتش آمریکا در جنگ عراق بکار گرفته شد، که اصلا قابل مقایسه با تسلیحات بکارگرفته شده در جنگ ایران و عراق نیست می توان حدس زد که در صورت احتمالی حمله نظامی به ایران وسعت این آسیب های مخرب تا چه حد زندگی آینده مردم ایران بخصوص زنان و کودکان ایران را تهدید خواهد نمود:

در این صورت قبل از همه چیز این جنگ باعث جان گرفتن دوباره رژیم جمهوری اسلامی شده و در نتیجه عاملان رژیم با نواختن در بوق و کرنای "شرایط جنگی" در مرحله نخست به تشدید فشار و دستگیری و زیر ضرب بردن جنبش اجتماعی ایران بخصوص نهاد ها  و تشکل های غیر دولتی زنان و دستگیری های گسترده می پردازند. مثال این ادعا همین چند روز پیش در 8 مارس دیده شد که چگونه عاملان رژیم به زنان در مراسم 8 مارس حمله کرد و آنان را زخمی و دستگیر نمود.

بنابراین در صورت احتمالی جنگی در ایران ، آسیب ها و صدمات زیر زندگی مردم ایران بخصوص زنان و کودکان را  مورد مخاطره قرار خواهد داد:

ـ تخریب کارخانه جات و موسسات و ادارات و رشد بیکاری و بدنیال آن بیکار شدن زنان از کار بعنوان اولین قربانیان شرایط جنگی

ـ تخریب محل های سکونی و کشته شدن زنان و کودکان ساکن این خانه ها در نقاط شهری و روستائی( قدرت تخریب در روستا ها به لحاظ غیر مقاوم بودن خانه های روستائی  بالا تر از شهر هاست. افزون بر این در ایام روز که بیشتر زنان و کودکان در محل های مسکونی بسر می برند این دسته از شهروندان در معرض خطرات بیشتری بسر می برند)

ـ رشد تجاوزات جنسی به زنان در شرایط ناامن و هرج و مرج دوران جنگی ( چه از سوی نظامیان و چه از سوی غیر نظامیان)

ـ  بکارگیری  زنان به عنوان تدارکات پشت جبهه جنگی( پرستاری مجروحین، آشپزی، تهیه آذوقه و.....

ـ افزایش زنان سرپرست خانوار بدلیل کشته شدن همسران

ـ رشد کودکان بی سرپرستی که خانواده های خود را در اثر حملات جنگی از دست می دهند.

ـ جیره بندی آذوقه ، مواد سوختی و دارو و آب آشامیدنی و عدم دسترسی اقشار پائینی جامعه و زنان سرپرست خانوار بی درآمد و کم درآمد به این ضروریات زندگی و مردن بسیاری از نوزادان خانواده های اقشار پائینی جوامع شهری و روستائی در اثر سوء تغذیه

ـ احتکار و بازار سیاه و بالا رفتن نجومی قیمت نیاز های ابتدائی مردم و عدم قدرت خرید  اقشار پائینی جامعه بخصوص زنان سرپرست خانوار و خانواده های متوسط و کم در آمد از بازار آزاد و بازار سیاه

ـ افزایش  ازدواج های موقتی و چند همسری بدلیل کشته شدن بسیاری از مردان

ـ رشد اعتیاد میان زنان و مردان و نوجوانان بعنوان اولین راه فرار از فقر و افسردگی و ترس

ـ کشته شدن زنان و مردان و نو جوانانی که در پارک ها و زیر پل ها ی شهر ها بخصوص شهر تهران بسر می برند.( در جنگ ایران و عراق بسیاری از مردم در اثرموج انفجار ها در فضاهای باز خیابان ها و معابر و پارک ها کشته شدند)

ـ رشد روز افرون تن فروشی بعنوان تنها ممردرآمد زنان سرپرست خانوار

کشته شدن زنان تن فروش توسط گروه های ضربتی اسلامی ناشناخته  در دوران هرج و مرج جنگی ( نمونه در عراق کنونی و هم اکنون در تهران)

ـ رشد خشونت های چماغ داران رژیم با نام دفاع از ناموس اسلامی و خون شهدا و حمله گسترده به زنان و دختران با نام بدحجابی و ....................

ـ ربودن و قاچاق زنان و دختران جوان و خردسال وخروج آنان از مرزهای  کشور توسط دلالان آدم فروش

ـ مردن زنان در هنگام زایمان و در نتیجه  مردن نوزادان در مناطق کشوری که بیمارستانها و درمانگاه ها تخریب گشته اند.

ـ شیوع ییماری های  واگیر و کشته شدن بسیاری از زنان و کودکان در اثر این بیماری ها

ـ افسردگی و آسیب روحی  مادران در اثر کشته شدن فرزندان

ـ بی خانمان شدن زنان و کودکانی که خانه های خود را از دست داده اند و آواره شدن آنها و خشونت  به زنان و کودکان در مقر های جنگ زدگان از سوی عوامل رژیم اسلامی

ـ آسیب به محیط زیست زندگی نسل های آینده ( وجود مواد منفجره و عمل نشده در سطح زمین و آلوده شدن آب ها و از بین رفتن موجودات دریائی و از بین رفتن جنگل ها و حیوانات در اثر بمباران و.......

خانم دکتر آدا آهارونی، زن اسرائیلی فعال جنبش صلح، استاد دانشگاه، و پایه گذار و دبیر «فوروم بین‌المللی برای فرهنگ صلح» در بیانی زیبا جنگ و صلح را چنین تصویر می نماید:

از کجا مي داني

که صلح زن است؟

من ميدانم، زيرا

ديروز او را ديدم

در راه پر پيچ و خمی

به گذران جهان.

او چهره اي غمگين داشت

مثل يک گل طلايي که پژمرده شده

پيش از آنکه شکوفا شود.

از او پرسيدم چرا

چنين غمگين است؟

به من گفت که فرزندش

در آشويتز به خاک و خون افتاده،

دخترش در هيروشيما،

و پسرانش در ويتنام،

ايرلند، اسرائيل، لبنان،

بوسنيا، رواندا و چچنيا و افغانستان و عراق و...

گفت که فرزندان ديگرش همگی

در ليست سياه مردگانِ

جنگ هسته اي اند،

همه فرزندان ديگرش نیز، مگر آنکه

همه جهان بداند که --

صلح يک زن است.

هزاران شمع سپس روشن شدند

در چشمان ستاره‌گون‌اش، و من ديدم --

صلح در واقع يک زن حامله است،

صلح يک مادر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:22  توسط   |