جنبش زنان همگام با جنبش دانشجویی
شیما فرزادمنش
دختران و زنان، برای سالهای متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بودهاند. قشری که همواره از آنان انتظار میرفته است، در قالب زنانهی تعریف شده، در حوزهی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمیدهد، بلکه حق تصمیمگیری در جزئیترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری میکند.
انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزهی خصوصی خارج و واردعرصهی سیاست و جامعه میشوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطهی حرکتی میشود برای حضور و فعالیتشان در جایی بجز اندرونی!
شکلگیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهماییهای زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزهی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا میرود تا آنجا که زنان، تنها در قالب تشکلهای سیاسی به فعالیت میپردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشتهاند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیریهایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.
اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیریهای خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیضهای جنسیتی و ایجاد فرصتهای برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی میباشد.
در این میان، گرچه به نظر میآید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصهی حضور دختران و پسران باشد، اما همچون دیگر عرصههای عمومی حوزهای مردانه محسوب میشود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل میدهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سالهای اخیر وارد جنبش دانشجویی شدهاند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شدهاند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبشها استحاله شدهاند. البته این مسئله شامل دیگر جنبشهای اجتماعی و سیاسی نیز میشود که در اکثر آنها زنان حضوری نمادین و حاشیهای داشته و در عرصههای تصمیمگیری معمولا غایب هستند.
اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنهی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاههای جنسیتی قدم به عرصه سیاست مینهند و در این میان از بهاره هدایت میتوان به عنوان نمونهای نام برد که از اعضای فعال حوزهی زنان و عرصهی سیاست است.
اما آنچه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباطگیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبشهای اجتماعی، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبشهای اجتماعی به مثابه هویتهای مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویتها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویتهای قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده میشوند.
این ارتباط متقابل و رابطهی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزهها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکلهای سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزهها را حوزههای مردانه (حوزههایی با نگرشهای خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) میدانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آنچه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیضهای جنسیتی قابل طرح و بررسی است.
بدین ترتیب آنچه از این همپوشانی حاصل میشود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبشهاست که در نهایت آگاهی گستردهتری را در پی دارد.دختران و زنان، برای سالهای متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بودهاند. قشری که همواره از آنان انتظار میرفته است، در قالب زنانهی تعریف شده، در حوزهی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمیدهد، بلکه حق تصمیمگیری در جزئیترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری میکند.
انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزهی خصوصی خارج و واردعرصهی سیاست و جامعه میشوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطهی حرکتی میشود برای حضور و فعالیتشان در جایی بجز اندرونی!
شکلگیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهماییهای زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزهی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا میرود تا آنجا که زنان، تنها در قالب تشکلهای سیاسی به فعالیت میپردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشتهاند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیریهایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.
اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیریهای خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیضهای جنسیتی و ایجاد فرصتهای برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی میباشد.
در این میان، گرچه به نظر میآید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصهی حضور دختران و پسران باشد، اما همچون دیگر عرصههای عمومی حوزهای مردانه محسوب میشود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل میدهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سالهای اخیر وارد جنبش دانشجویی شدهاند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شدهاند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبشها استحاله شدهاند. البته این مسئله شامل دیگر جنبشهای اجتماعی و سیاسی نیز میشود که در اکثر آنها زنان حضوری نمادین و حاشیهای داشته و در عرصههای تصمیمگیری معمولا غایب هستند.
اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنهی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاههای جنسیتی قدم به عرصه سیاست مینهند و در این میان از بهاره هدایت میتوان به عنوان نمونهای نام برد که از اعضای فعال حوزهی زنان و عرصهی سیاست است.
اما آنچه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباطگیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبشهای اجتماعی، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبشهای اجتماعی به مثابه هویتهای مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویتها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویتهای قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده میشوند.
این ارتباط متقابل و رابطهی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزهها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکلهای سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزهها را حوزههای مردانه (حوزههایی با نگرشهای خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) میدانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آنچه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیضهای جنسیتی قابل طرح و بررسی است.
بدین ترتیب آنچه از این همپوشانی حاصل میشود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبشهاست که در نهایت آگاهی گستردهتری را در پی دارد. دختران و زنان، برای سالهای متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بودهاند. قشری که همواره از آنان انتظار میرفته است، در قالب زنانهی تعریف شده، در حوزهی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمیدهد، بلکه حق تصمیمگیری در جزئیترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری میکند.
انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزهی خصوصی خارج و واردعرصهی سیاست و جامعه میشوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطهی حرکتی میشود برای حضور و فعالیتشان در جایی بجز اندرونی!
شکلگیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهماییهای زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزهی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا میرود تا آنجا که زنان، تنها در قالب تشکلهای سیاسی به فعالیت میپردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشتهاند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیریهایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.
اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیریهای خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیضهای جنسیتی و ایجاد فرصتهای برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی میباشد.
در این میان، گرچه به نظر میآید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصهی حضور دختران و پسران باشد، اما همچون دیگر عرصههای عمومی حوزهای مردانه محسوب میشود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل میدهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سالهای اخیر وارد جنبش دانشجویی شدهاند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شدهاند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبشها استحاله شدهاند. البته این مسئله شامل دیگر جنبشهای اجتماعی و سیاسی نیز میشود که در اکثر آنها زنان حضوری نمادین و حاشیهای داشته و در عرصههای تصمیمگیری معمولا غایب هستند.
اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنهی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاههای جنسیتی قدم به عرصه سیاست مینهند و در این میان از بهاره هدایت میتوان به عنوان نمونهای نام برد که از اعضای فعال حوزهی زنان و عرصهی سیاست است.
اما آنچه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباطگیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبشهای اجتماعی، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبشهای اجتماعی به مثابه هویتهای مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویتها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویتهای قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده میشوند.
این ارتباط متقابل و رابطهی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزهها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکلهای سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزهها را حوزههای مردانه (حوزههایی با نگرشهای خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) میدانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آنچه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیضهای جنسیتی قابل طرح و بررسی است.
بدین ترتیب آنچه از این همپوشانی حاصل میشود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبشهاست که در نهایت آگاهی گستردهتری را در پی دارد.