تبليغاتX
برابری

برابری

جایگاه جنبش های زنان جهان در شرایط کنونی

ما که هستیم و چه می خواهیم ؟ شما که هستید و چه می خواهید؟

ناهید جعفرپور

 

پاسخ دادن به این سئوال برای یافتن امکانات جدید در باره چکونگی مبارزه سیاسی زنان در شرایط کنونی جهان از اهمیت بسزائی برخوردار است. شرایط بحرانی که ما هر روز در باره آن در رسانه مطلب می خوانیم و یا خود تجریه می کنیم. این هم بسیار مهم است که بدانیم این جنبش زنان نیست که در بحران بسر می برد بلکه این ساختارهای سیاسی کنونی جهانند که در این موقعیت قرار ندارند پاسخی برای مجادلات کنونی پیدا نمایند. بجرئت می توان گفت که جنبش زنان چه در کشور ما و چه در مناطق دیگر جهان موفق ترین بخش جنبش های اجتماعی در طرح معضلات خودو مبارزه در راه رفع این معضلات و نابرابری های همه جانبه بوده و همواره در هر قدم مبارزه به مرحله ای جدید قدم نهاده و می نهند. در واقع اگر برای مثال ما تاریخ 27 ساله کشورمان ایران را مورد مطالعه قرار دهیم در هیچکدام از بخش های اجتماعی این چنین تغییر تحولات مثبت روی نداده است چون در بخش زنان.

فعالان این جنبش برای رسیدن به حقوق خود و همجنسانشان مبارزه می کنند و نقش های قدیمی خویش را مدتهاست که شکسته اند و برای رسیدن به نقش واقعی خود در جامعه و خانواده و پیدا نمودن امکانات جدید برای خود و همجنسانشان مرزهای ساختارهای پدرسالارانه عقب مانده را گذر نموده و در مسیر این مبارزه سخت و پرتلاش برای تغییرات فرهنگی و اجتماعی موثر و رشد خودآگاهی اجتماعی بدنه جامعه در رابطه با معضلات زنان و سایر معضلات اجتماعی قلم ها زده و قدم ها برداشته وگفتار ها به تحریر درآورده اند و دقیقا بحث از اینجا آغاز می شود که نقش فمنیست ها در این جدال نابرابر میان جهل و خودآگاهی و میان مناسبات پوسیده مردسالارانه و برابری اجتماعی ، حقوقی ، سیاسی تمامی انسانها جدا از جنس ، رنگ ، نژاد و زبان و ...... از درجه اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. با زبان دیگر در جهان نئولیبرالی کنونی که زنان قربانیان اصلی می باشند و فقر چهره ای کاملا زنانه دارد و.... نقش فمنیست ها و دقیقا اهمیت تلاش فمنیست ها بسیار برجسته است و تا زمانی که سیستم سرمایه داری پدرسالارانه وجود دارد و حتی فرای آن تا زمانی که پدرسالاری فرهنگی در تاروپود تک تک اعضای جوامع بخصوص جوامع جنوب جهان به قوت خود باقی است حتی بعد از گذر از سیستم سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم، نقش فمنیست ها در توضیح تبعیضات جنسیتی پر اهمیت خواهد بود. از سوی دیگر مبارزه بر علیه تبعیضات جنسیتی تنها برای برآورده کردن علائق زنان بعنوان گروه خاص اجتماعی انجام نمی پذیرد بلکه همچنین به مشکلات اجتماعی چون محیط زیست ، اقتصاد و فرهنگ هم ربط پیدا می کند. ایده های سیاسی زنان برای برقراری جهانی دیگرو جستجوی آنها در مبارزه عملی بدنبال ایده هائی برای هم زیستی مسالمت آمیز و عدالتمند انسانهای بر روی کره خاکی از شاخص های جنبش نوین زنان در ایران و جهان است. مبارزه زنان برای جهانی دیگر مبارزه قدرتی با مردان نیست در واقع هرگز هدف این نبوده و نیست و متاسفم که بسیاری از مردان مبارزه ما زنان را چنین برای خود تجزیه و تحلیل می کنند. ما جهانی دیگر را تنها برای زنان نمی خواهیم بلکه همانطور که اشاره نمودم و بسیاری در صد ها مقاله اشاره نموده اند این مبارزه برای زندگی بهتر و جهانی دیگر عاری از هر گونه تبعیضی برای همه است. موضع بر سر جامعه ای است که در آن زنان نه تنها باید به لحاظ حقوقی با سایر اعضای جامعه برابر باشند بلکه از ابزار های برابر برخوردار باشند تا بدین وسیله بتوانند از توانائی های خود بلفعل و بلقوه استفاده کنند و همه جانبه بر روی جامعه تاثیر مثبت بگذارند. ادبیات تا کنونی به تحریر درآمده جنبش های زنان در اقصا نقاط جهان و کتوب به تحریر درآمده از سوی فعالین جنبش های فمنیستی جهان بخوبی نشان داده اند که زنان برای مشکلات اجتماعی جوامع پاسخ های مشخص دارند. دقیقا فمنیسم به مشکلات جهان فارغ ازتفاوت های جنسیتی می نگرد در حالیکه سیسم سرمایه داری پدرسالارانه و مناسبات زن ستیز فرهنگی غالب بر جوامع کنونی بخصوص جوامع جنوب جهان در تمامی معادلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و هر آنجا که منفعتشان حکم می کند در ابتدا زنان را به زیر تیغ استثمار و فشار و تبعیض می کشانند. درجه منفعت کنسرن های سرمایه داری و کلا سیستم جهانی سازی نئولیبرالی به درجه شرکت هر چه وسیع تر نیروی کار مفت و مجانی زنان وابسته است و درجه قدرت و " تعصب و غیرت و ناموس" بنیادگرایان و متحجرین به کم و زیاد شدن پوشش زنان و پایمال کردن حقوق انسانی آنان وابسته است. از سوی دیگر مهمترین کشف جنبش های زنان در واقع مفهوم آزادی از منظر زنانه است. به این معنی که هیچ جامعه ای به آزادی و دمکراسی نخواهد رسید مگر اینکه تبعیضات جنسیتی در آن جامعه حل شده باشد. برای رسیدن به یک چنین جامعه ای همچنین باید در مغز های تک تک افراد ذکورآن جامعه خانه تکانی شود و به این درک برسد که زن بودن و آزاد بودن دو مقوله جدا از هم نیست و لازم و ملزوم همدیگرند. در طول صدها سال فرهنگ پدر سالاری این جمله در مغز ها ی بسیاری خانه کرده است که " با وجودیکه زن است این کار را انجام می دهد". گوئی که زن بودن نوعی نقص عضو است. متاسفانه مسئله زنان همواره چون همیشه برای تمامی اپوزیسیون صاحب بدیل مردانه مخالف سیستم جهانی سازی نئولیبرالی و مخالف ارتجاع و بنیادگرائی هم بحثی است که از الویتی درجه چندم برخوردار است و تنها یک بار در سال برجسته می شود و کلا امری است که بخود زنان سپرده می شود. در حالیکه همانطور که گفته شد جهانی سازی نئولیبرالی بر پایه جنگها و بر گرده زنان استوار است و بزرگترین منفعتش در براه اندازی جنگ ها( که قرباتی مستقیمش زنانند) و استثمار مفت و مجانی از نیروی کار زنان است و بنیادگرایان هم که حسابشان معلوم است. پس بنابراین مبارزه برای رفع ستم و تبعیض از زنان پیش شرط مبارزه با جهانی سازی نئولیبرالی و پیاده کردن دمکراسی پایه ای و اولین شرط برای مبارزه با بنیادگرائی است. برای رسیدن به جهانی دیگر مرئی کردن موجودیت نامرئی زنان و اهمیت دادن به مبارزه آنان و بحث گسترده در باره این مبحث و..... از اولین پیش شرط ها و کلا پیشرط مهم برای هر مبارزه آزادیخواهانه و مهمترین قدم برای رسیدن به عدالت اجتماعی است

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:40  توسط   | 

در راستاى تقويت گرايش سوسياليستى در جنبش زنان!

روناك آشناگر

 

براى خلاصى از مناسبات نابرابر در جامعه كه عارضه مناسبات نظام سرمايه‌دارى است، نبايد طفره رفت. بايد آلترناتيو درست و سوسياليستى ارائه داد. آلترناتيو براى جامعه‌اى برابر، براى زنان و مردان به مبارزه‌اى كه در آن تمام جنبشها اجتماعى موجود در جامعه با گرايشى سوسياليستى در مقابل كل سيستم سرمايه‌دارى باشد، گره خورده است. هر تئورى‌اى كه يك ذره اين واقعيت علمى و مادى را زيرسئوال نبرده يا كم رنگ كند، نمى‌تواند تبعيض و شقه شقه كردن انسان‌ها بر حسب رنگ و جنس و... به تمامى، مورد تعرض قرار دهد. به تجربه ثابت شده كه راه‌حل‌هاى رفرميستى و ليبرالى از آنجا كه ريشه‌هاى ستم و تبعيض جنسى را زير سئوال نمى‌برد، نمى‌توانند تحولات همه جانبه‌و ريشه‌اى در جامعه به نفع زنان بوجود بياورند و امر استثمار مضاعف زنان زحمتكش به بهانه تفكيك ستم جنسى از ستم طبقاتى در دستور كار راهكارهاى ليبراليستى و فمينيستى نيست.

اگر فعال شدن زنان در فعاليت‌هاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى در ايران تحت حاكميت جمهورى اسلامى گامى رو به پيش و مهم است، مهمتر از آن متكى كردن اين حركت و جنبش به افق و استراتژى‌اى سوسياليستى است. معناى ساده و سرراست و ضرورت اين دورنما براى اين جنبش، تنها از تعلقات ايدئولوژيك كمونيست‌ها استنتاج نمى‌شود، بلكه ضرورتش از بطن واقعييات ساده و قابل لمس طبقاتى و اجتماعى نتيجه گرفته مى شود.

مسئله اين است كه زنان در جامعه ايران، مضاف بر بربريت و تحجر قانونى، شرعى و مردسالارانه‌اى كه از جانب رژيم‌سرمايه جمهورى اسلامى بر آنان تحميل مى شود، جزو محرومترين و ضعيف‌ترين بخش طبقه‌كارگر نيز هستند كه يا بى‌اجر و مزد به كار خانگى مشغولند يا در صورت داشتن كار و شغل در موقعيت پايين‌ترى به نسبت مردان قرار دارند. آنها در هر تند پيچ و بحرانى كه سرمايه‌داران و صاحبان كار بصورتى ذاتى با آن درگير مى شوند، جزو اولين دسته از قربانيانى هستند كه بعنوان نيروى كار ارزان مورد سواستفاده قرار مى گيرند و به محض اينكه بحران سرمايه "فروكش" كرد و به وجود ارزانشان احتياجى نماند، دوباره به كنج خانه‌ها رانده مى شوند و «مهر ورزى مادرانه‌شان» براى «كانون گرم خانواده و تربيت كودكان» آنگرانديسمان مى شود.

همين نكته ظاهرا بسيار ساده، گره و سئوال بزرگى در مقابل هر فعال راستين جنبش زنان است. نيمى از جامعه زن است و بيش از نيمى از اين نيمه در جامعه‌اى مانند ايران زنان خانه‌دار هستند كه ساعتهاى متمادى از روز و شب خود را بدون اينكه مستقيما در استخدام هيچ كارفرمايى باشند، مشغول تر و خشك كردن فرزندان و يا شوهر كارگرشان هستند. اين امر در نظام سرمايه‌دارى ضمن اينكه به عنوان كار مولد به رسميت شناخته نمى‌شود و بطور مستقيم خارج از اقتصاد پولى است، از ديدگاه جامعه نيز اين نوع كار چون به طور مستقيم ارزش پولى ندارد، جايگاهى ندارد. در حاليكه عليرغم اين كم‌لطفى قربانيان ستم طبقاتى به خود و برخلاف مدافعان ناپيگير و ليبرالى اين جنبش، اين عرصه براى سرمايه بسيار مهم و ارزش توليدى دارد و به عنوان «اقتصاد ناپيدا» در خدمت افزايش ارزش سرمايه‌عمل مى كند.

 

از اين بام كوتاه موقعيت زنان در توليد است كه زنان به صورتى طبيعى ابتدا و بدوا به ابعاد غالب خانوادههاى سنتى در جامعه‌اى مانند ايران، در يك تقسيم بندى ماكرو در موقعيتى پايين ترى قرار مى گيرند. از نظر اقتصادى به پدران و مردان خود وابستگى پيدا مى‌كنند و همين امر زمينه سرخوردگى و موقعيت فرودست آنان در جامعه را فراهم كرده و آنها را به انسان درجه دوم تبديل مى كند.

زنانى كه به هر دليلى شانس آورده و از اين كاتگورى بى اجر و مزد كار خانه خارج مى‌شوند، با كم‌توقعى زاده شده از اين موقعيت نابرابر، وارد بازارى كارى مى‌شوند كه مجبور به قبول شرايط دشوارتر با مزد كمتر مى شوند. اين موقعيت نابرابر اقتصادى با هزار و يك توجيه، قانونى، شرعى و فرهنگى بر زن تحميل مى شود، بگونه‌اى كه بعضا اين مسئله امرى عادى تلقى مى شود. وجود چنين فضا و محيطى كه صاحبان سرمايه آگاهانه آن را بوجود آورده‌اند، شكاف آگاهانه درآمد بر مبناى جنسيت را هم بهمراه دارد. زن در اين مناسبات آگاهانه‌ى سرمايه‌داران به علت جنسيتش نسبت به مردان در مقابل كار برابر، دستمزد برابر دريافت نمى‌كند و...

خطا از طرف بخشى از معترضين به اين واقعيت تلخ و زمخت هنگامى شروع مى شود كه آنها مسئله جنسيت را آنقدر از ريشه و علتى كه سرمايه براى تبعيض با استفاده از جنسيت برايش به همراه دارد، دور مى كنند كه خود آنان آگاهانه يا ناآگانه در همان سناريوى زنانه و مردانه كردن مبارزه با شدت و ضعف هاى متفاوتى در مى غلطنند. انواع و اقسام ترم‌هاى فمينيسم اسلامى، ليبرالى، دمكرات و.. در اين چارچوب قابل بررسى هستند و گرايشات چپ و راديكال فمينستى مى بايد تكليف خود را با امر مبارزه طبقاتى توضيح و يا شفافيت بخشند.

اگر در اين فرصت نمى توان روى همه شاخه‌ها و گرايشات متفاوت فمینیستی بحث كرد، و اگر به خدمت آشكارى كه گرايشات فمينسيتى راست و ليبرال در درون جنبش زنان به سرمايه مى كنند ‌بگذريم، بجاست روى نكاتى كه فمینست‌هاى چپ و سوسياليست مى بايد تكليف خود را در مقابل آن روشن كنند، تاكيد كرد.

در اين امر ساده ترديدى نيست كه زن ستيزى سرمايه امرى بيولوژيك نيست، بلكه از نيازى ديگر سرچشمه مى گيرد. تبعيض و بى‌حقوقى بين زن و مرد و دو نيمه كردن بشريت بر اساس جنسيت از مكانيزم اقتصادى جوامع سرمايه‌دارى تاثير مى‌گيرد. سرمايه تمام افراد جامعه، يعنى زن و مرد را به طور يكسان در نظم توليد و سياسى سرمايه نقش نمى‌دهد، در نتيجه زنان در چنين جوامعى در امر توليد نقشى پائين‌ترى به نسبت مردان به عهده دارند. بنابراين نبايد نابرابرى و بى‌حقوقى زنان را جدا از سيستمى كه موجود است بررسى كرد. مردسالارى بر اين بستر شكل گرفته و معنا پيدا مى كند و به عنوان عارضه سيستم سرمايه دارى حكمرانى مى‌كند. سرمايه‌سالارى نبايد بتواند خود را در پشت سر دشمنى (مردسالارى) كه خود قربانى است، قايم سازد. فمینيسيم سوسياليست‌ها در اين رابطه كم مى آورند.

گرايشات راديكال فمينيستى كه وفادارى خود را به راهكارهاى كمونيستى خاطر نشان مى‌سازند، مى‌بايد ابتدا دلايل مادى و اجتماعى ضرورت برافراشتن پرچم فمينيستى خود را بدهند. بدنبال توضيخ دهند كه بر تارك اين پرچم عمدتا خواست و مطالبات چه بخشى از زنان نوشته شده است؟ زنان كارگر و خانه دار؟ يا زنان تحصيل‌كرده و روشنفكر كه در حدى كمترى فشار ستم طبقاتى را برخود دارند و بيشتر از ستم جنسى رنج مى برند؟. همچمين اين گرايشات مى بايد به اين سئوال پاسخ بدهند كه چرا راهكارسوسياليستى رهايى زن از قيد ستم و تبعيض سرمايه‌دارى، كامل و جامع نيست، كه آنها مجبور شده‌اند، افزوده فمينيسم را هم براى پاسخ به جنبش زنان برگزينند؟ آنها ضمن اينكه بصورتى علمى و كنكرت مى‌بايد نواقص راهكار سوسياليستى را نشان دهند، همچنين بايد مرزشان را با گرايشات راست فمينيستى به روشنى و صراحت نشان دهند، چون آنها پا به ميدان پرمخاطره‌اى گذاشته‌اند، كه مرزهاى سياسى و گرايشى و صف‌هاى طبقاتى در آن به سادگى مخدوش مى‌گردد.

مبارزه زنان و مردان كارگر براى حقوق طبقاتى‌‌شان از مبارزه همه بشريت محروم و از جمله مبارزه زنان و مردان بر عليه ستم و تبعيض جنسى جدا نيست. هر فرمولى به هر بهانه‌اى، تقدم تاخرهايى براى عرصه‌هاى مختلف مبارزاتى بتراشد، بايد جاى تعمق داشته باشد و نتيجه‌اش با هر نيتى باشد ريشه كن كردن تبعيض جنسى را بدنبال ندارد.

يكى از نكات مهم ديگر اين است كه عليرغم بهبودهايى كه در موقعيت زنان در بعضى جوامع بوجود آمده، اكنون زنانه شدن فقر بصورت پديده‌اى جهانى عمل مى كند. جهانى شدن بازار و سرمايه‌كه مولد و تداوم دهنده اين امر است مى كوشد، براى توجيه و تهطير اين واقعيت تلخ، يعنى به طور كلى فقيرترشدن بشريت ائم از زن و مرد در خدمت به پروارتركردن سرمايه جهانى و به طور اخص زنانه شدن فقر، توجيهات و پروژه و برنامه‌هاى خود را به اصطلاح بعنوان راه حلهاى فقرزاديى به جامعه ديكته ‌كنند. اين ديكته چيزى به جز دور كردن انديشه، راه حل ها و راهكارهاى كه پايه‌ها و ريشه‌هاى اين نظم وارونه را به چالش مى گيرد، نيست. معطوف كردن و متمركز كردن جنبشهاى توده‌‌اى و حق طلبانه به مسائل فرهنگى، جنسى و... راه‌هاى خدمت به اين استراتژى است. همانگونه كه در جنبشهاى توده‌اى ديگر از جمله در جنبش بر عليه ستمگرى ملى نيز ديده‌ايم، اينگونه راهكارها نه براى حل تبعيض بر اساس مليت، رنگ و جنس، بلكه در خدمت تداوم آن است.

در جهانى كه ثروت و فقر در مصاف جهانى در مقابل همديگرند. تئورى‌هايى كه نقطه حركت شان از سر رنگ، مليت و جنسيت است، با هر درجه‌اى از راديكالسيم نيز خود را فرموله كنند و اگر چه بتوانند بهبودها و رفرمهايى را هم در سطوح محدود بر سرمايه تحميل كنند، ولى قدرت رفع و نابودى تبعيض از هيچ نوعش را ندارد.

بدون ترديد، راه حل سوسياليستى براى رفع تبعيض جنسى به استقبال هر ذره اى از رفرم و بهبود كه زنان را در موقعيت مناسب‌ترى قرار دهد مى‌رود، و چه بسا در بسيارى موارد تبعيض مثبت نيز را به منظور فراهم كردن شرايط براى رشد زنان لازم و ضررى بداند، اما اين نكات يكذره از اين واقعيت را كم نمى كند كه همه اين رفرم‌ها و راهكارها، تنها در پرتو افق و استراتژى سوسياليستى كه آمال جامعه‌اى بدون طبقه و استثمار را فراسوى خود دارد، مقدور است. ماركسيسم عقايد و راهكارهايش را از مناسبات طبقات اجتماعى مى‌گيرد و ضمن اينكه ويژگى‌هاى هر جنبشى و از جمله جنبش زنان را برسميت مى‌شناسد، مانيفیست خود را براى رهايى زن همه‌جانبه تر از راهكارهاى فمينيستى مى داند.

 

 

منبع : تریبون زن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:46  توسط   | 

گفتگوی تریبون زن با کریم کوبرت

 

تریبون زن . کلا جنبش زنان در ایران را در چه موقعییتی می بینید؟

کریم کوبرت. موقعییت جنبش زنان و دامنه مبارزه علیه ستمکشی زن در ایران بدرجه زیادی تابع تعادل عمومی قوا بین انقلاب و ضد انقلاب است. علیرغم گستردگی دامنه اعتراضات زنان علیه سیاستهای ستمگرانه رژیم در سالهای اخیر هنوز صحبت از یک جنبش زنان بمعنای فراگیر این مفهوم درجه ای از ارزیابی و خوشبینی غیر واقعی را در خود دارد چرا که اولاً: و علیرغم جریان مداوم اعتراضات ضد رژیمی در سطوح و ظرفیتهای گوناگون در طول سالهای گذشته رژیم قادر به حفظ درجه بالایی از فضای ارعاب و سیطره خود و نهادهای گوناگونش بر ابعاد گوناگون زندگی و کارکرد جامعه ایران بوده است و شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و عروج مجدد جناح میلیتانت رژیم اسلامی در عین حال بیانگر پیشروی بزرگتری برای کل دولت اسلامی در مقابل و علیه کل اپوزیسیون آن اعم از راست و چپ، و بویژه مبارزات زنان بود. چالش رویاروی مبارزات زنان در ایران فقط موانع و مشکلاتی که خصلت نمای همه رژیمهای سیاسی مستبد و سرکوبگر است نیست بلکه آن ویژگی سیاسی/ایدولوژیک رژیم ایران است که در مورد مشخص ستمگری بر زنان آن را از همه رزیمهای سرکوبگر غیر مذهبی متمایز میکند. ستمگری جمهوری اسلامی علیه زنان فقط بخشی از اعمال سیستماتیک سرکوب و اختناق تحمیلی آن بر کل جامعه ایران نیست بلکه جزیی ارگانیک و ساختاری از اسلام بمثابه ایدولوژی و سیاست میباشد. در این ظرفیت عملکرد آن در قبال زنان محدود به اعمال و حفظ ستمگری بر زنان تنها و بدواً منتج از نیازهای استثمار سرمایه دارانه در ایران نیست بلکه تثبیت و نمادینه کردن فرودستی زنان در همه ابعاد سوخت و ساز و زندگی اجتماعی منبعث از دکترین اسلامی می باشد. دولت اسلامی کوشیده است تا، با اتکا به سابقه، نفوذ و اقتدار تاریخی و کهن اسلام در کشور و در سایه قدرت مطلقه سه دهه اخیر خود بر تاروپود جامعه ایران، پروسه و دامنه تمکین به این فرودستی و قبول آن بمثابه موقعییتی طبیعی از جانب اقشار هر چه وسیعتری از زنان ایران وازخواستگاههای طبقاتی گوناگون را شدت و عمق بیشتری ببخشد. این امر بنوبه خود کمکی حیاتی بوده است به تسهیل کار رژیم در اعمال و بازتولید ستمکشی زنان یک شرط تسهیل کننده استثمار و سودآوری بالاتر سرمایه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:42  توسط   | 

جنبش زنان هم‌گام با جنبش دانشجویی

شیما فرزادمنش

دختران و زنان، برای سال‌های متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بوده‌اند. قشری که همواره از آنان انتظار می‌رفته است، در قالب زنانه‌ی تعریف شده، در حوزه‌ی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمی‌دهد، بلکه حق تصمیم‌گیری در جزئی‌ترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری می‌کند.

انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزه‌ی خصوصی خارج و واردعرصه‌ی سیاست و جامعه می‌شوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطه‌ی حرکتی می‌شود برای حضور و فعالیت‌شان در جایی بجز اندرونی!

شکل‌گیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهمایی‌های زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزه‌ی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا می‌رود تا آن‌جا که زنان، تنها در قالب تشکل‌های سیاسی به فعالیت می‌پردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشته‌اند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیری‌هایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.

اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیری‌های خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیض‌های جنسیتی و ایجاد فرصت‌های برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی می‌باشد.

در این میان، گرچه به نظر می‌آید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصه‌ی حضور دختران و پسران باشد، اما هم‌چون دیگر عرصه‌های عمومی حوزه‌ای مردانه محسوب می‌شود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل می‌دهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سال‌های اخیر وارد جنبش دانشجویی شده‌اند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شده‌اند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبش‌ها استحاله شده‌اند. البته این مسئله شامل دیگر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی نیز می‌شود که در اکثر آن‌ها زنان حضوری نمادین و حاشیه‌ای داشته و در عرصه‌های تصمیم‌گیری معمولا غایب هستند.

اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنه‌ی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاه‌های جنسیتی قدم به عرصه سیاست می‌نهند و در این میان از بهاره هدایت می‌توان به عنوان نمونه‌ای نام برد که از اعضای فعال حوزه‌ی زنان و عرصه‌ی سیاست است.

اما آن‌چه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباط‌گیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبش‌های اجتماعی‌، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبش‌های اجتماعی به مثابه هویت‌های مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویت‌ها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویت‌های قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده می‌شوند.

این ارتباط متقابل و رابطه‌ی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزه‌ها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکل‌های سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزه‌ها را حوزه‌های مردانه (حوزه‌هایی با نگرش‌های خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) می‌دانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آن‌چه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیض‌های جنسیتی قابل طرح و بررسی است.

بدین ترتیب آن‌چه از این همپوشانی حاصل می‌شود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبش‌هاست که در نهایت آگاهی گسترده‌تری را در پی دارد.دختران و زنان، برای سال‌های متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بوده‌اند. قشری که همواره از آنان انتظار می‌رفته است، در قالب زنانه‌ی تعریف شده، در حوزه‌ی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمی‌دهد، بلکه حق تصمیم‌گیری در جزئی‌ترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری می‌کند.

انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزه‌ی خصوصی خارج و واردعرصه‌ی سیاست و جامعه می‌شوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطه‌ی حرکتی می‌شود برای حضور و فعالیت‌شان در جایی بجز اندرونی!

شکل‌گیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهمایی‌های زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزه‌ی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا می‌رود تا آن‌جا که زنان، تنها در قالب تشکل‌های سیاسی به فعالیت می‌پردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشته‌اند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیری‌هایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.

اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیری‌های خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیض‌های جنسیتی و ایجاد فرصت‌های برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی می‌باشد.

در این میان، گرچه به نظر می‌آید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصه‌ی حضور دختران و پسران باشد، اما هم‌چون دیگر عرصه‌های عمومی حوزه‌ای مردانه محسوب می‌شود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل می‌دهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سال‌های اخیر وارد جنبش دانشجویی شده‌اند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شده‌اند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبش‌ها استحاله شده‌اند. البته این مسئله شامل دیگر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی نیز می‌شود که در اکثر آن‌ها زنان حضوری نمادین و حاشیه‌ای داشته و در عرصه‌های تصمیم‌گیری معمولا غایب هستند.

اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنه‌ی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاه‌های جنسیتی قدم به عرصه سیاست می‌نهند و در این میان از بهاره هدایت می‌توان به عنوان نمونه‌ای نام برد که از اعضای فعال حوزه‌ی زنان و عرصه‌ی سیاست است.

اما آن‌چه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباط‌گیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبش‌های اجتماعی‌، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبش‌های اجتماعی به مثابه هویت‌های مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویت‌ها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویت‌های قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده می‌شوند.

این ارتباط متقابل و رابطه‌ی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزه‌ها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکل‌های سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزه‌ها را حوزه‌های مردانه (حوزه‌هایی با نگرش‌های خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) می‌دانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آن‌چه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیض‌های جنسیتی قابل طرح و بررسی است.

بدین ترتیب آن‌چه از این همپوشانی حاصل می‌شود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبش‌هاست که در نهایت آگاهی گسترده‌تری را در پی دارد. دختران و زنان، برای سال‌های متمادی قشر فرو دست و طبقه تحت استثمار جامعه ایران و البته بسیاری از جوامع بوده‌اند. قشری که همواره از آنان انتظار می‌رفته است، در قالب زنانه‌ی تعریف شده، در حوزه‌ی خصوصی خانه مشغول باشند و هر زمان که به حضورشان نیاز شد و منافعی برای گروهی داشت، به عرصه ی اجتماع فرا خوانده شوند. قانون، عرف و فرهنگ نه تنها به آنان حق انتخاب نمی‌دهد، بلکه حق تصمیم‌گیری در جزئی‌ترین امور شخصی را هم از ایشان گرفته و بدین ترتیب به نوعی تنها از آنان استفاده ابزاری می‌کند.

انقلاب مشروطیت اولین جایی است که زنان از حوزه‌ی خصوصی خارج و واردعرصه‌ی سیاست و جامعه می‌شوند و گرچه اقلیتی هستند، اما مشروطه نقطه‌ی حرکتی می‌شود برای حضور و فعالیت‌شان در جایی بجز اندرونی!

شکل‌گیری جنبش زنان از همان دوران، با تشکیل اجتماعات و گردهمایی‌های زنانه، تاسیس مدارس دخترانه و انتشار نشریات مربوط به حوزه‌ی زنان آغاز می شود و پس از آن تحت تاثیر جریانات سیاسی حکومت وقت، رو به افول و انزوا می‌رود تا آن‌جا که زنان، تنها در قالب تشکل‌های سیاسی به فعالیت می‌پردازند. بدین ترتیب، زنان تنها به عنوان عضو جریانات سیاسی و بدون گرایشات زنانه در اجتماع حضوری نه چندان پر رنگ داشته‌اند و هرگز به عنوان جریانی مستقل مطرح نبوده اند، همچنان که موضع گیری‌هایشان متاثر از جریانات سیاسی و بدون در نظر گرفتن مسائل خاص زنان بوده است.

اما در سال های اخیر به تدریج جنبش مستقل زنان، به دور از جهت گیری‌های خاص سیاسی و تنها برای رفع تبعیض‌های جنسیتی و ایجاد فرصت‌های برابر شکل گرفته است که هدف آن در درجه ی اول بهبود وضعیت زنان و برقراری عدالت جنسیتی می‌باشد.

در این میان، گرچه به نظر می‌آید، جنبش دانشجویی به خاطر هویت خاص خود (تاکید بر دانشجو بودن جدای از جنس فرد) باید عرصه‌ی حضور دختران و پسران باشد، اما هم‌چون دیگر عرصه‌های عمومی حوزه‌ای مردانه محسوب می‌شود. به همین دلیل با وجودی که بیش از نیمی از دانشجویان را دختران تشکیل می‌دهند، شاهد حضور به مراتب کمتر دخترانِ دانشجو هستیم. اما در عین حال، دخترانی هم که خصوصا در سال‌های اخیر وارد جنبش دانشجویی شده‌اند، با درآمدن در قالب مردانه و از آن دیدگاه به فعالیت مشغول شده‌اند. این بدان معناست که اکثریت دختران حاضر در این حوزه پیگیر مسائل خاص زنان نبوده و به نوعی در فضای مردانه این دست از جنبش‌ها استحاله شده‌اند. البته این مسئله شامل دیگر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی نیز می‌شود که در اکثر آن‌ها زنان حضوری نمادین و حاشیه‌ای داشته و در عرصه‌های تصمیم‌گیری معمولا غایب هستند.

اما لازم به ذکر است، در حال حاضر شاهد تغییر در بدنه‌ی جنبش دانشجویی با ورود دخترانی هستیم که بر خلاف گذشته با دیدگاه‌های جنسیتی قدم به عرصه سیاست می‌نهند و در این میان از بهاره هدایت می‌توان به عنوان نمونه‌ای نام برد که از اعضای فعال حوزه‌ی زنان و عرصه‌ی سیاست است.

اما آن‌چه از اهمیت بسزایی برخوردار است، نزدیکی و ارتباط‌گیری خاص جنبش زنان با دیگر جنبش‌های اجتماعی‌، به خصوص با جنبش دانشجویی است. چرا که جنبش‌های اجتماعی به مثابه هویت‌های مختلف هر فردی، مطرح هستند که به هر حال میزانی از هم پوشانی را نسبت به یکدیگر دارند. ضمن اینکه این هویت‌ها (زن و دانشجو) قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همچون دیگر هویت‌های قومیتی، طبقاتی و ... در هر فرد شکل گرفته و در هم تنیده می‌شوند.

این ارتباط متقابل و رابطه‌ی دیالکتیکی بین جنبش زنان و دانشجویی و البته با جنبش کارگری، فعالان این حوزه‌ها را به هم نزدیک کرده و هر یک میزانی از همپوشانی را با دیگری دارا هستند. گرچه همچنان بسیاری از زنان فعال در احزاب و تشکل‌های سیاسی در فضای فکری مردانه به سر برده و این گونه حوزه‌ها را حوزه‌های مردانه (حوزه‌هایی با نگرش‌های خاص مربوط به روابط قدرت و قیم مابانه) می‌دانند، اما در عین حال بسیاری از فعالان دانشجویی و امور زنان با نزدیک کردن فضای فکری و کاری خود درصدد حمایت از یکدیگر و ارتباط متقابل هستند. در واقع آن‌چه به نام تبعیض جنسیتی مطرح است، در قالب مسائل دانشجویی و صد البته مسائل دانشجویی در قالب تبعیض‌های جنسیتی قابل طرح و بررسی است.

بدین ترتیب آن‌چه از این همپوشانی حاصل می‌شود، رشد و پویایی متقابل هر کدام از این جنبش‌هاست که در نهایت آگاهی گسترده‌تری را در پی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:42  توسط   | 

جهانی دیگر بدون رفع نابرابری جنسیتی امکان پذیر نخواهد بود

ناهید جعفرپور

 

فمنیسم فکری مستقل و سیستمی عملی است که هدفمند در صدد است تا زندگی بر روی زمین، انسانی تر و عادلانه تر گردد.  این سیستم مستقل، از جهان بینی فراگیر و شناخته شده ای برخوردار است. جهان بینی که بر بستر شناخت و تجربیات بسیاری از زنان جهان بنا شده است. بدون طرز تفکر فمنیستی تمدنی صلح آمیز امکان پذیر نخواهد بود. ما هم اکنون در جهانی پدر سالارانه و مملو از جنگ و خشونت و انهدام محیط زیست بسر می بریم. تکیه کنونی این نظم اجتماعی جهانی بر کنترل جنسیتی بخصوص زنان ـ و سازماندهی سیستماتیک خشونت از طریق نظامیگری و جنگ و نابرابری تحت رهبری " سرمایه داری پدرسالارانه" یا " نئولیبرالیسم" قرار دارد. بیان این رهبریت رقابت در خشونت و استثماراست. استثمار زمانی به وقوع می پیوندد که بالای اجتماع و پائین اجتماع ، برنده و بازنده ، ثروتمند و فقیر، کشور های توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته ، باسواد و بی سواد، ارزش و غیر ارزش، کار با مزد و کاربی مزد ، ترجیح دادن اقتصاد به محیط زیست و .... وجود داشته باشد. این تشخیص ساختار های اجتماعی قدرتی و اثرات شوم آن با خود بازگشت سیستم فکری پدرسالارانه وساختارهای اجتماعی خاص این سیستم فکری را به همراه آورده است.

در فمنیسم در مقایسه با سرمایه داری پدر سالارانه، ارزش های دیگری نهفته است: در مرکز این ارزش ها زندگی بهتر برای تمامی موجودات زنده وبجای استثمار و رقابت ، همکاری و تقسیم عادلانه قرار گرفته است. بجای جامعه ای هرمی شکل سلسله مراتبی، اشکال سمبلیکی چون دایره ارزش های برابری خواهانه و اشتراکی و چرخشی اندیشیدن بعنوان ابزار های عمده و اساسی قرار گرفته است. فمنیست ها خواهان سیاستی هستند که زندگی عادلانه با نیاز های مهم انسانی از مهمترین وظایفش باشد. وضعیت اقتصادی زنان همچنین نقش اساسی  در این سیاست خواهد داشت. از جمله به تحقق پیوستن حق تصمیم گیری زنان بر پیکر خود ، حق انتخاب نوع زندگی ، نوع کار، نوع جابجائی واز همه مهمترحق مبارزه با خشونت های فردی و اجتماعی که بر زندگی زنان سایه انداحته است.

فمنیست ها همچنین خواهان قدرت برابر با مردان در سیاست می باشند. این خواست نه تنهااز این جهت دارای اهمیت است که از اولین شرط های اجرای دمکراسی و عدالت اجتماعی است بلکه زنان نیمی و شاید بیشتر جمعیت جهان را تشکیل می دهند و بر این باورند که نظم فعلی جهان را باید از نگاه زنان تغییر داد و در ثانی تجربیات جهان نشان داده است که هیچ مبارزه ای بدون شرکت زنان نتوانسته است به موفقیت کامل برسد. سهمیه بندی زنان در سیاست به مفهوم نگاه از بالا و نگاه به اقلیتی قابل رهبری است.عدم حضور فعال زنان در احزاب و سازمانهای سیاسی و حتی نهاد های دمکراتیک موجود جهان و منطقه، دقیقا از همین منطق نگاه به اقلیتی در حاشیه این احزاب و سازمانها و نهاد ها نشئت می گیرد( برای اثبات این ادعا کافی است عمر سی سال گذشته احزاب و سازمانهای سیاسی ایرانی را زیر ذره بین ببریم تا به علل حضور و یا عدم حضور و یا کناره گیری زنان از فعالیت های متشکل پی ببریم).

فمنیست ها برای جهانی مبارزه می کنند که در آن تقسیم ناعادلانه موجود کار از بین برده شود: یعنی کار بیمزد طاقت فرسای بازتولید زندگی به عهده زنان قرار می گیرد و کار بامزد اکثرا به مردان سپرده می شود.

فمنیست ها بر این باورند که در وضعیت تاسف بار کنونی جهان، سیستم فکری پدرسالارانه و ساختارهای اجتماعی این سیستم، مسئولین مستقیم فقر، گرسنگی ، استثمار انسانها و غارت طبیعت، تمامی جنگ ها و تهدیدات زندگی اطراف ما از طریق نیروگاه های اتمی ، صنایع شیمیکال و.... می باشد.

فمنیست ها خواهان همزیستی برابر تمامی انسانها بدون در نظر گرفتن جنسیت ، سن و سال ، وابستگی قومی، معلولیت ، وابستگی به آئین و مذهب مشخص ، نژاد و رنگ پوست و زبان و آئین و.... می باشند. فمنیست ها در مقابل تفاهم دروغینی که با نام احترام به آئین و رسوم انسانها باعث می شود که در مقابل مثلا قتل های ناموسی، ختنه زنان ، حجاب اجباری و ازدواج های اجباری و ....... سکوت اختیار شود، بشدت مقابله می نمایند.

طرز تفکر فمنیستی از ساختارهای اجتماعی همچنین، به بنیان های سیاست سوسیالیسم نسبت به زنان از دید منتقدانه برخورد می نماید. زیرا که در سوسیالیسم هم میان زنان و مردان تقسیم کاری ناعادلانه وجود دارد که در سیاست تاثیرات خود را باقی خواهد گذاشت. در طرز تفکر سوسیالیسم هم زنان بطور سنتی وظیفه اصلی رسیدگی به خانواده و کار خانگی بدون مزد را بعهده دارند. درست است که زنان در جامعه سوسیالیستی از حقوق شغلی و اجتماعی برابر با مردان بر خوردارند ولی زندگی داخل خانه و بیرون از خانه زنان را نمی توان از هم جدا نمود. در سیاست های فمنیستی فرقی میان کار درون خانه و خارج از خانه وجود ندارد. بالاخره این تضاد را باید حل نمود. نمی توان در خارج از خانه به حقوق برابر رسید و درون خانه استثمار شد؟

و اما برای حل مشکل باید از پائین جامعه شروع نمود. بطور مشخص طرح کردن خواسته های کلاسیک و دمکراتیک جنبش زنان مثل:1/ تصمیم گیری مستقل زنان در رابطه با پیکر زنان: بارداری، سقط جنین، ازدواج ، طلاق، حضانت و... 2/ شانس برابر زنان با مردان در آموزش ، انتخاب شغل و راه یابی برابر به مشاغل سیاسی ... 3/  مبارزه با خشونت بصورت نهادینه ، خشونت هائی که با خود مناسباتی را به همراه می آورند که باعث می شوند تک تک انسانها و گروه ها از این امکان دمکراتیک که زندگی خویش را خود بصورتی فعال سازماندهی نمایند محروم شوند.

مردان مرتبا بیان می کنند که زنان همیشه از رابطه و پیوند عادلانه  صحبت می کنند و همواره خود را در کار"اجتماعی"  ذیصلاح می دانند. این نگاه دهقانی( به مفهوم بسته و یک بعدی) جامعه مردانه نسبت به زنان کاملا از ارزیابی یکطرفه آنان نسبت به تعریف کاراجتماعی نشئت می گیرد زیرا که کار اجتماعی تبلور مناسبات و روابط دو جانبه و در بعد وسیع همه جانبه است و در این مناسبات دو جانبه و همه جانبه " اشتراکات میان انسانی" نقش اساسی بازی می کند. در حالیکه زنان در چهار دیواری زندگی خصوصی، در مناسیات زناشوئی و  تربیت کودکان و پرستاری از سالمندان بصورتی دائمی و بی مزد برای ایجاد فضائی خوب برای باز تولید نیروی کار مردان بصورتی یکجانبه جان می کنند و اکثرا در کنار این وظیفه به کار تولیدی و فکری درون و بیرون از خانه می پردازند. اگر مفهوم ذیصلاح بودن در کاراجتماعی در بر گیرنده این همه تلاش و جان سختی است ، باید بگویم که درک مردسالارانه از کار اجتماعی درکی استثمارگرانه و بر مبنی تقسیم ناعادلانه کار در اجتماع است. از این نگاه هم کار گروه ها و نهاد ها و سازمانهای زنان  در جامعه زیر ذره بین مردسالارانه می رود و در حاشیه جامعه قرار داده میشود. در واقع در چنین اجتماعاتی زنان به عنوان تعمیرکاران این سیستم بحساب آمده و دچار خشونت های متوالی شده و در همین نقش هم مجبور به قربانی دادن های همیشگی می باشند.( چه در خانواده چه در اجتماع چه در محیط کاروچه به هنگام  بحران ها و چه در جنگ ها و ....... )

وضعیت کنونی زنان جهان

همانطور که گفته شد در نظم جهانی موجود زنان مهمترین قربانیان اجتماعی و اقتصادی می باشند بطور مثال تنها در زمینه بهداشت بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهاني هر سال 136 ميليون زايمان در دنيا صورت مي گيرد كه بيش از 3 ميليون نوزاد مرده به دنيا مي آيند و 4 ميليون از نوزادان هم به علت بيماري در همان روز اول جان خود را از دست مي دهند. بر اسا س همين گزارش در سال 18 ميليون سقط جنين غير قانوني صورت مي پذیرد كه به علت اينكه بیشماری از اين سقط جنين ها به دست افراد غير متخصص و يا با وسايل غير بهداشتي صورت مي گيرد، متا سفانه 68 هزار زن سالانه جان خود را از دست مي دهند. سالانه بیماری ایدز بخصوص در کشورهای آفریفا جان بسیاری از زنان را می گیرد.  سالانه بيش از 585 هزار مادر در دنيا به دليل عدم توجه به مراقبت‌هاي ويژه دوران بارداري جان مي‌سپارند. در زمینه خشونت های اجتماعی و خانگی در سطح جهان از چهار زن یک نفر مورد خشونت قرار می گیرد. در دقیقه یک زن در جهان جان خود را از دست می دهد.

 نود میلیون از يكصد ميليون كودك محروم از تحصیل جهان دخترند و همچنین 600 ميليون زن در جهان بي‌سوادند. صدها کارخانه بازار جهانی در مناطق محصور و آزاد تجاری به استثمار وحشیانه میلیون ها دختر نوجوان می پردازند. هزاران زن و دختر نوجوان و برخا دختران خردسال هر روزه از سوی تاجران سکس بطور غیر قانونی از مرزهای کشورهای فقیر خارج شده و در کشور های شیخ نشین و کشورهای شمال جهان به کار تن فروشی کشانده می شوند. تجارت سکس از مهمترین بخش های اقتصاد نامرئی جهانی سازی نئولیبرالی است. سالانه میلیون ها زن در کشورهای اسلامی جهان تحت انواع و اقسام تبعیضات اجتماعی و اقتصادی و خشونت های روحی و جسمی قرار می گیرند................................. 

از سوی دیگردر کشور های جنوب جهان جنبش های فمنیستی علارقم خشونت ها و فشارهای روزانه فوق ( فشار جهانی سازی نئولیبرالی بر زندگی زنان این بخش از جهان ، دولت های استبدادی بخشا مذهبی  با قوانین نشئت گرفته از قوانین شریعت، تفکرات بنیادگرائی زن ستیز ، خشونت های ناشی از عقب افتادگی فرهنگی ، فقر ، جنگ و..... اما روز بروز در حال متشکل شدن و مقاومت و مبارزه می باشند. حضورفعال جنبش های فمنیستی آمریکائی لاتینی، آفریقائی، آسیای شرقی ، آسیای میانی و..... در فوروم جهانی بمبئی و امسال در فوروم جهانی مالی و کاراکاس نشان دهنده بلوغ و پختگی این جنبش ها در صحنه مبارزات جنبش های اجتماعی بین المللی است.

وضعیت کنونی زنان  ایران

در بررسی یکماهه اکثریت نشریات خبری ایرانی توسط یکی از نشریات دانشجوئی ، اخباردر باره رشد معضلات اجتماعی زنان بصورت زیر می باشد:

 مزاحمت با 96/43، طلاق 7/16، سرقت 01/9، فرار و فساد 01/9، قتل و جنايت 57/8، اعتياد با 74/3 درصد ،خودكشي 86/2 درصد است. ميانگين سني دختران  دستگیر شده در زندانهای ایران بین 13 تا 16سال است . قرار گرفتن 85درصد زنان سرپرست خانوار درحاشيه‌ اجتماعات. رشد 38 درصدي ثبت ازدواج های موقت . مراجعه 75 درصد زنان مبتلا به ایدز به انجمن خدمات مددكاري ايدز. قربانی شدن هر 18 ثانيه يک زن در اثر خشونت خانوادگي. ناخواسته بودن 40 درصد زايمان هاي زنان ايران. رشد همسركشي در خشونت‌هاي خانوادگي از دیگر خبرهای روزانه است. رشد اخنلالات روانی روز افزون زنان خانه‌دار ايراني ، افزایش قتل های ناموسی، رشد خود کشی و خود سوزی میان زنان، رشد بیکاری در بخش زنان، بی حقوقی به زنان کارگر، رشد فرار دختران از خانه ، رشد اعتیاد میان زنان، رشد روزافزون تن فروشی بعنوان تنها وسیله معاش خانواده و..........................از معضلات اجتماعی است که روز به روز در حال رشد است.

همانطور که گفته شد، جهانی سازی نئولیبرالی قربانیان اصلی خویش را از میان زنان بخصوص زنان جنوب جهان و کشور هائی چون کشور ما می رباید. بنا براین زنان کارگر ، دهقان، سرپرست خانه وار، خانه دارو اقشار تحتانی جامعه بزرگترین فشار های چند جانبه را هر روز و هر دقیقه متحمل می شوند و برخا چاره ای جز خودسوزی ، تن فروشی و فرار از تن دادن به بربرترین خشونت های خانگی ندارند. زندان خانه و زندان بزرگ اجتماع  و زندان حکومت دست و پای آنان را به قل و زنجیر کشیده است و شکنجه گران در لباس همسران، مردان خانواده ، کارفرمایان سرمایه و عوامل زن ستیز جمهوری اسلامی هر روزه با قوانین دیگرحفره های جدید تری پیش پای آنان می گشایند و برای خاموشی این بخش مولد زندگی نقشه ها می کشند. نیمی از کارگران ایران چه در بخش خدمات چه در بخش تولیدات صنعتی ، تولیدات کشاورزی و چه در بخش خانگی زنانند.  نیمی از دانشجویان ایران زنانند و در واقع زنان در کلیه فعالیت های اجتماعی  به عنوان نیم فعال در حاشیه جامعه قرار گرفته اند. دفیقا بر بستر گسترده این همه معضل اجتماعی و یک چنین فجایع غیر انسانی نسبت بزنان، جنبش قوی زنان متولد و جان گرفته است و ریشه دوانده است. 

اما آیا این تلاش و فعالیت و زجر دائمی و مبارزه روزانه با هزاران مانع زن ستیز( زندان ، اعدام ، سنگسارو...)، از دید اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی همپای فلان اعتصاب کارگری و یا فلان اعتصاب دانشجوئی که بنوبه خود از اهمیت فراوان برخوردار است، ارزش گذاری می شود؟ مسلما نه. این سئوال روزانه از خاطر هزاران زن می گذرد و هیچگاه جوابی برای آن دریافت نشده است. با نگاهی به نشریات و سایت های تحلیلی و خبری ایرانی این ادعا ملموس تر خواهد شد. صدها مقاله در روز در رابطه با معضلات و مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی دراین نشریات و سایت ها نوشته و ترجمه میشود، اما نویسنده مقالات زنان عمدتا همیشه زنانند و در جائی در صفحات آخر هر نشریه و یا هر سایتی جای می گیرند. چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:14  توسط   |