تبليغاتX
برابری

برابری

روسپی گری يک انتخاب نيست

فرناز سيفی

سرش را به شيشه پنجره سمت راست تاکسی چسبانده است؛ باران می بارد، قطره های باران روی شيشه می نشينند، آرام آرام به پايين سرازير می شوند، شيشه ماشين عرق کرده است.اين سرازيری قطره های باران آن سوی شيشه دم کرده ی تاکسی در جريان است، اين سوی شيشه نيز اما قطره هايی فرو می ريزند، روی گونه های دم کرده ی سر جوانی که به شيشه تکيه داده است. ظريف هست و کم سن و سال، شلوار جينی به پا، مانتو آبی به تن و روسری سورمه ای به سر دارد.

شايد اگر نگاهت به دستانش نيفتند، دستانی که جا به جا جای زخم چاقو در آن به چشم می خورد و گوشت اضافه زخم هايی که بد جوش خورده اند، حتا احساس هم نکنی که انگار چيزی در اين ميان می لنگد، نکته ای که نشان از اين دارد که دختر جوان با اينکه ظاهرش درست مثل من و تو و ما است، روزهای زندگيش را متفاوت از من و تو ما می گذراند و سهم او از رنگ های دنيا، سياهی هست و بس. تلفن همراه او به صدا در می آيد، دست ها اشک های صورت را به سرعت پاک می کنند، مجال گريه نيست، بايد کار کرد. يکی از اولين برخوردهای من با زنی روسپی بود.

می گويند سن روسپيگری در ايران به يازده سالگی رسيده است. آمارحکايت از آن دارند که بيشترين تعداد زنان خيابانی در گروه سنی بيست تا سی سال قرار دارند.

می گويند متوسط زمانی که يک روسپي، کنار خيابان منتظر مشتری می ماند کمتر از پنج دقيقه است. گاه می شنويم ايران سيصد هزار روسپی دارد، گاه سی هزار و فرمانده نيروی انتظامی استان تهران می گويد که در تهران تنها سيصد زن روسپی داريم.

از اين تناقض در آمارو ارقام هم که بگذريم، واقعيت آن است که در شرايط اجتماعی حاکم بر کشورما که با عناصر مذهب و عرف نيز پيوند خورده است، گروهی از آسيب های اجتماعی تا مدت ها در لايه های زيرين و به صورت پنهان رشد کرده و در شناخت و بررسی آنها غفلت صورت می گيرد. دليل اين ناديده انگاشتن غالبا همان فرمول کليشه ای است که طرح و بررسی يک معضل سبب اشاعه هرچه بيشتر آن می شود. در اين ميان، آسيب اجتماعی چون روسپيگری که در تضاد با عرف واخلاق عمومی رايج جامعه قرار می گيرد، تا مدت ها در لايه های زيرين باقی مانده و مجال طرح و بررسی نمی يابد و بديهی است که در چنين وضعيتی معضل هرچه بيشتر تکثير می گردد. در اين ميان هر از چندگاهی هم شاهد هستيم که غير کارشناسان خود را درجايگاه کارشناس قرار داده و بی آنکه از چيستی و چگونگی يک آسيب اطلاع درست و کافی داشته باشند، برای حل معضل راهکارهايی چون اعدام چند زن خيابانی را مطرح می کنند.

هنوز هم نگاه غالب اين است که مهم ترين علت روسپيگری فقر اقتصادی است. پاسخی هم برای اين پرسش نيست که پس چرا همه فقرا روسپی نمی شوند؟ يک سلسله علل ديگر از قبيل مهاجرت، نابسامانی های خانوادگي، انحراف والدين، بی سوادي، هيجان طلبی و اختلال هويتی نيز در زمره مهم ترين علل روی آوردن به روسپيگری ذکر می شود. بی شک همه اين موارد در بروز و گسترش اين معضل نقش دارند، اما اگر بپذيريم که واقعيت های امروز جامعه و تغييرات اجتماعی دو دهه اخير ايران ضرورت باز تعريف متفاوت در بسياری از حوزه ها را به وجود اورده است، بايد در حوزه های بنيادی تری به دنبال علل اصلی بود.

در دو دهه اخير درجامعه شاهد به وجود آمدن قشری بوديم که به ثروت بی پشتوانه فرهنگی لازم دست يافته است، در اين ميان عده بسياری از افراد طبقه متوسط روز به روز فقيرتر شدند. در عصر اينترنت و ماهواره، ما نيز کمابيش عضوی از جامعه جهانی شده ايم و طبيعی است که بسياری از ارزش های جامعه جهانی را جذب کرده ايم. ارزش هايی که گاه در تضاد با آموزه ها و ارزش های تبليغی جامعه ای که دران زندگی می کنيم قرارگرفته است. برای مثال سال ها در مدرسه و از راديو وتلويزيون از ضرورت قناعت، زهد و پرداختن هرچه بيشتر به معنويات شنيده ايم، در حاليکه نظام کلی حاکم بر جامعه هر روز بيشتر به سوی حاکميت ماديات رفته و در ارزش های نظام جهانی نيز پول حرف اول را می زند. در اين ميان شماری از افراد رانده شده به طبقه فقير و زير خط فقر برای کسب درامدتن به هرکاری می دهند، چرا که به وضوح می بينند در جامعه امروز هر مشکلی با پول حل می شود.

اما بخش مهمی از واقعيت تلخ روسپی گری در ايران به اين دليل است که ما هيچ تعريف مشخصی از رابطه زن و مرد نداريم، اين عدم تعريف با خود بحران هويت و تزلزل احساسی را به همراه می آورد.در جامعه ای که فاصله جنسی بادقت تمام زير ذره بين قرار دارد و تا جايی که ممکن است سعی می شود دختر و پسر هيچ گونه برخورد و ارتباطی با يکديگر نداشته باشند، دختر و پسر بيرون از محيط آموزشی و خانواده تمام اين منع و کنترل ها را جبران می کنند. شايد نبود خط فکری مشخص در ميان نوجوانان و جوانان را نيز بتوان در همين دسته ازعلل طبقه بندی کرد. در بررسی آسيب های اجتماعی نمی توان افراد جامعه رابی توجه به سير تحولات جامعه متهم کرد. حقيقت آن است که گروهی که به تحليل و تعمق عادت نکرده اند، به محض بروز بحران و مشکل از فکر کردن روی بر می گردانند و به سراغ راه های فرار ساده تری چون اعتياد می روند. اعتياد نيز در بسياری موارد رابطه ای تنگاتنگ باتن دادن و روی آوردن به فحشا دارد.

قانون ما نيز برخورد و رويکرد صحيحی با روسپيگری ندارد و دستگاه قضايی قوانين مربوط به "زنا" را برای برخورد با روسپيان مورد استفاده قرارمی دهد. قوانينی که اساسا برای برخورد بازنی که خارج از چهارچوب ازدواج رابطه جنسی دارد پيش بينی شده است، و نه رابطه زنی با مردان متعدد برای کسب در آمد. از سوی ديگر، در برخوردهای قضايی ايران غالبا اين تنها قربانی است که مجازات می شود و سردرمداران اين بازار جنسی همواره برکنار از مجازات باقی می مانند، برخوردی که می توان آن را ضعيف کشی ناميد و بس.

کارشناسان اجتماعی می گويند که چيستی و چرايی مسايل اجتماعی با سياست گذاری های کلان هر دولت-شهری در ارتباط تنگاتنگ است. بايد اين واقعيت را پذيرفت که ساختارهای کلان سياسي، اجتماعی و اقتصادی ما دچار بحران توسعه نيافتگی هستند و در نهايت تا زمانی که اقتصاد و فرهنگ و چارچوب های اجتماعی در تصرف گروه هايی خاص است ،افزايش ناهنجاری ها طبيعی وناشی از نوع نگاهی است که در سطوح خرد و کلان به ان شده است. در چنين ساز و کاری است که متقاضی خود را پشت پرده پنهان می کند، اما نرخ و مدت و نوع را تعيين می کند. او همه امکانات را دارد تا عرضه کننده را مقصر قلمداد کند و ساز و کار اين چرخه را "بازار" قلمداد کند، بازاری که حتما در ان عرضه ای هست که متقاضی وجود دارد. قانون هم که با متقاضی کار ندارد، اصل عرضه کننده است!

وقتی سوار تاکسی شد گفت سر حافظ پياده می شود، اما تلفن همراهش را که خاموش می کند به راننده می گويد همين جا پياده می شود...هنوز حتا به کريم خان هم نرسيده ايم. اسکناسی را جلوی راننده می گيرد،کوله پشتی اش را روی دوش می اندازد، مثل من و تو و ما وقتی از تاکسی پياده می شويم که به مدرسه رويم يا دانشگاه...نگاهم دنبالش می کند، شايد اگر تعريف ها را بار ديگر بازبينی کنيم…او بيشتر قربانی است تا روسپي، اينطور نيست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:39  توسط   | 

گسترش بازار جنسی در امارات و پاکستان

(همسايگان خريدار دختران ايرانی)

شهرام رفيع زاده 

در روز هاي اخير يک سايت خبري نزديک به راستگرايان گزارشي از تن فروشي برخي دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرده است که بر اساس آن"دختران ايراني بالاترين قيمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربي دارند".

سايت خبري عارف نيوز در گزارش خود براين نکته تاکيد کرده که:"هم اكنون شيوخ عرب بيشترين پول را براي دختران ايراني پرداخت مي‌كنند و علاقه‌مند هستند اين دختران بين 14 تا 20 سال سن داشته باشند". اين گزارش مي افزايد: "بعد از دختران ايراني، دختران لبناني و برخي كشورهاي عربي شمال آفريقا قرار دارند و از زنان كشورهاي آسيايي ميانه و اروپاي شرقي بيشتر در ديسكوها و مراكز فحشاي مخفي درهتل‌ها و كاباره هاي دبي استفاده مي شود".

بر اساس اين گزارش ايرانيان مقيم امارات در اين خصوص گفته اند که "شناسايي و دستگيري زنان رابط قاچاقچيان زياد مشكل نيست و مي‌توان به راحتي آنها را در تهران شكار كرد اما نمي‌دانيم چرا اجازه مي‌دهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور، دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند".

سال پيش يک خبرگزاری داخلی گزارشی از حراج دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرد که همزمان با واکنش های شگفت زده درباره آن ، مقامات قضايي و انتظامي کشور آن را تکذيب و حتا منبع انتشار اين خبر را مدتي به خاطر نشر اخبار کذب و تشويش اذهان عمومي، بازداشت کردند.

فرشتگان سياه بخت

گزارش خبر گزاري سازمان ملي جوانان باعنوان "فرشتگان سياه بخت" براي اولين بار خبر از حراج دختران ايرانی در فجيره داد. همزمان با انتشار اين گزارش، دادستاني تهران هم خبر از کشف و نابودي سه باند قاچاق دختران ايراني به کشور هاي حاشيه خليج فارس داد. در همان روز ها بسياري از روزنامه هاي داخلي گزارش هايي در اين باره منتشر کردند. اما اندکي بعد سيدعظيم حسيني، مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي، در جمع خبرنگاران حاضر شد و حراج دختران ايراني در فجيره را شديدا تكذيب كرد و گفت: "هدف از انتشار اين خبر سياه ‌نمايي جامعه ايراني و سوء استفاده بوده است." او اين را هم گفت که: "انتشار اين خبر از سوي برخي مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي به باورهاي مردم لطمه زده است". وي تصريح كرد: "فعاليت‌هاي فسادآميز به شكل سازمان يافته در كشورهاي غيراسلامي به عناوين مختلف وجود دارد ايران جزو نوادر كشورهايي است كه با اين گونه پديده‌ها به شكل اصولي برخورد مي‌كند".

او هم چنين به جاي پاسخ دادن به سئوالات خبرنگاران و تشريح نحوه برخورد نيروي انتظامي با مسئله قاچاق زنان و دختران ايراني، مصطفي بن يحيي منبع اين خبر را "شخصي جنجالي و بي‌توجه به ابعاد اجتماعي جامعه" دانست، و ادعا كرد كه "اين فرد در دايره فساد و فحشا در آسياي ميانه نقش داشته است". حسيني از بازداشت بن يحيي خبر داد و افزود: اين فرد كه يك شهروند ايران است، به اتهام تشويش اذهان عمومي با دستور مقام قضايي بازداشت شده و پرونده وي در حال بررسي است".

همزمان با اين تکذيب نيروي انتظامي از دستگيري 25 نفر طي سال 83 در ارتباط با قاچاق دختران به کشورهاي عربي نيز خبر داده بود و چند روز بعد، محمد باقر قاليباف فرمانده وقت نيروي انتظامي به خبرنگاران گفت:" رسيدگي فوري به اين موضوع را در دستور کار خود قرار داده ام".

بازتاب انتشار گزارش حراج دختران در امارات، حتا به بالا ترين مقامات رسمي نيز کشيده شد، رييس جمهور خاتمي هم وارد ميدان شد و اعلام کرد:"ما از اين مساله نگرانيم و اين در حالي است که از همين کشورها، کالاهايي که خود مي توانيم در داخل توليد کنيم وارد مي کنيم. " او البته خبر حراج دختران ايراني در امارات را تکذيب کرد و گفت: "اين مساله يک دروغ است و من به عنوان رييس جمهور شايعه حراج دختران ايراني را لحظه به لحظه و نقطه به نقطه پي گيري کردم و پس از بررسي هاي گسترده مشخص شد که اين يک دروغ و ناشي ازجنگ رواني عليه حيثيت و عظمت مملکت اسلامي است" . اما چند روز بعد رحيم عبادي رييس سازمان ملي جوانان خبر داد که به دستور خاتمي کميته ويژه اي از ماموران اطلاعاتي براي پيگيري ماجراي حراج دختران تشکيل شده است.

قاچاق دختران ادامه دارد

با وجود آن که مسولان رسمي در آن زمان حکايت حراج دختران ايرانی را تکذيب کردند اما هيچ گاه قاچاق دختران و وجود بازاری جنسی از اتباع ايرانی در شيخ نشين های جنوب خليج فارس تکذيب نشده و بسياري از آگاهان وجود چنين پديده يي را تاييد مي کنند. آنها معتقدند که گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پيچيده تر کرده است.

يک جامعه شناس در اين باره مي گويد: "هرچه پيش مي رويم شکاف طبقاتي عميق تر مي شود. يک طرف ثروتمندان قليل قرار دارند و در طرف ديگر فقرا که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود. در چنين شرايطي معلوم است که برخي از دختران جوان براي رسيدن به معيشت و دخل وخرج شان به سوي تن فروشي هم پيش مي روند، همان طور که برخي پسران جوان به سوي سرقت و مواد مخدر و خلاف هاي ديگر". اين کارشناس مي گويد "براي به دست آوردن آمار تقريبي فحشا کافي است به آمار سرقت ها کنيد. به همين نسبت هم مي توان حدس زد که چقدرتن فروشي افزايش يافته، چرا که اين ها با هم نسبت مستقيم دارند".

اين استاد دانشگاه تهران مي گويد: "اگر ده درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند توسط باندهاي قاچاق به کشورهاي عربي بروند، آن وقت مي شود آمار قاچاق زنان به اين کشورها را بسيار بيشتر از آن چيزي دانست که برخي خبرگزاري ها منتشر کرده‌اند".

کارشناسان انتظامی و قضائی بارها گفته اند که بسياري از دختران مورد نظر با رضايت خود و خانوادهايشان و با مدارک قانوني براي دوره هاي دو يا سه ماهه به کشورهاي عربي سفر و در آن جا با تن فروشي کسب در آمد مي کنند.

مرجان سخاوتي يکي از کساني که تحقيقاتي درباره قاچاق زنان انجام داده، چندي پيش در مصاحبه يي فعاليت هايي را که عليه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت مي گيرد ناکافي دانسته و دلايلي همچون بيکاري، فقر، عدم برنامه ريزي مناسب براي جوانان، نا آگاهي و کم سوادي را از جمله علت هاي افزايش قاچاق دختران اعلام کرده بود.

پژوهشي که توسط انجمن دفاع از قربانيان خشونت درسال 82 انجام شد، نشان مي دهد قاچاق زنان و دختران از استان هاي مرزي به کشورهاي حاشيه خليج فارس، امارات متحده عربي، پاکستان، افغانستان و همچنين به طور محدودبه کشورهاي اروپايي و آسيايي رو به افزايش است.

آمارها همچنان محرمانه اند

مقامات رسمي البته تاکنون آماري از تعداد زنانی که در کشورهای ديگر به تن فروشی مشغولند منتشر نکرده اند اما آمارهاي منتشر شده از سوي انجمن ذفاع از قربانيان خشونت نشان مي دهد که" فقط ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ايراني در کراچي توسط افراد ثروتمند خريداري مي شوند".

پژوهش هاي اين انجمن نشان مي دهد "قاچاق انسان در کشور، عمدتا از دو مسير متفاوت انجام مي گيرد. پاکستان و امارات جنوب خليج فارس که در اين هر دو منطقه معمولا دختران 16-10 ساله براي دو مناسبت عيد فطر و قربان در مراسمي به نام "حلفه" به فروش مي رسند. يعنی که خريداران عمدتا مسلمان هستند.

اغلب دختران ايراني، که در بازار جنسی جنوب خليج فارس کار می کنند، نه تنها نسبت به جايگاه و شغل خود آگاهي دارند که کاملا به طور رسمي و با هدف معلوم وارد اين کشورها مي شوند. اما در باره پاکستان اين موضوع متفاوت است. يکي ديگر از کارشناسان با توجه به تحقيقاتي که درباره قاچاق دختران ايراني به پاکستان انجام داده،اعلام کرده است که: "99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته می شوند از خانواده هائي هستند که در حاشيه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران اين دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل هاي کاذب مشغولند .سن اين دختران نيز از 7 سال تا 14 سال است. قاچاقچيان پس از خريد اين دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگي به سمت پاکستان براي کار و بردگي جنسي روانه مي کنند".

بر اساس اين تحقيق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است که مدتي را در پاکستان گذرانده اند: "دختران از طريق تاييد سطحي يکي از آشنايان دختر توسط خانواده پسران خواستگاري مي شود. سپس شير بهايي به خانواده عروس مي دهند و به بهانه اينکه مراسم عروسي در زاهدان برگزار مي شود، با ميني بوس و با دست و پاي بسته اين دختران را از مرز خارج مي کنند. و جالب اينکه هيچگاه در هيچ ايستگاه ، پليس هويت اين دختران از رانندگان وسايل نقليه نمي پرسد. بعد از انتقال به پاکستان، آنها يکي دو روز در ميان خانواده پسر مي مانند و بعد بهره کشي جنسي آن ها آعاز مي شود.

گزارش انجمن دفاع از قربانيان خشونت نشان می دهد که اگر در هر مرحله ای مقاومتي از سوي دختران ظاهر شود باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه مي شوند. نوع کار اين دختران نيز بيشتر بهره کشي جنسي با مرداني است که اعضاي خانواده داماد به خانه مي آورند. کنترل دختران آنقدر شديد است که امکان فرار آن ها ميسر نيست".

همه ماجرا اين نيست

اين، اما همه ماجرا نيست. به گفته برخي از کارشناسان تا وقتي مقامات رسمي با شناسائی پديد به تهيه آماری درباره اين بازار قاچاق دست نزنند، ابعاد فاجعه اي را که روز به روز گسترده تر مي شود.

سال پيش به دنبال انتشار اسامي هشت ايراني، از سوي عفو بين الملل، که در زمينه قاچاق دختران به امارات جنوبی خليج فارس فعال بودند، محافل مخالف جمهوری اسلامی از دست داشتن بعضي از شخصيت هاي متنفذ در حوادثی مشابه خبر دادند.

اين اخبار ظاهرا از نمونه هائی مانند خانه ريحانه در کرج مايه می گيرد که دو سال پيش دادگاه متهمان آن برگزار شد. اين ماجرا سال 79 در جريان پيگيري هاي خانواده يک دختر فراري به وسيله ماموران اطلاعاتي فاش شد. ماموران پس از دستگير و اعتراف دو تن از ماموران محلی به مرکزي به نام "خانه ريحانه" رسيدند که براي اسکان موقت دختران فراري تاسيس شده بود. يکی از قضات دادگاه انقلاب کرج و مسوول خانه ريحانه در تحقيقات بعدی دستگير و محکوم شدند.

نمونه ديگر مربوط به داستان افسانه نوروزی بود که بعد از کشته شدن فرمانده انتظامی منطقه کيش توسط وی که به تن فروشی اشتغال داشت، آشکار شد که ارتباطی مشکوک بين فحشا و فرماندهان نظامی و انتظامی مناطق جنوبی وجود دارد.

اينک بايد منتظر شد و ديد دولت محمود احمدي نژاد که با شعار رفع فقر و فساد بر سر کار آمده و در مسائل اعتقادی خود را متعصب تر نشان می دهد، در پاسخ به دختر دانشجويي که چند روز پيش در پاي صفحه مربوط به خبر قيمت دختران ايراني در سايت آفتاب پيغام تلخي را نوشته چه خواهند کرد.

آن دختر در پيغامش نوشته:" من يكي از اين دختران هستم كه در دوبي به اين روز افتاده و امروز زندگي بدي دارم و بايد بدانيد اينهمه تسهيلاتي كه امارات براي ايرانيان بوجود آورده بدون برنامه نيست ... ما پول زندگي و دانشگاه و خرج خانواده را با 3 ماه ويزاي توريستي كه بعضي از آقايان خاص و با نفوذ براي ما از ايران ميگيرند در مياوريم . در ايران هم هر جا كه براي كار ميرويم بايد با مدير عامل به دوبي بياييم يا با خودش باشيم وگرنه اخراج ميشويم . فساد در همه جا رواج پيدا كرده است حتي بعضي از دوستان من که در يك حراج شركت كرده بودند، بعد سر به نيست شدند. خانه از پاي بست ويران است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 17:20  توسط   | 

پديده فحشا در ايران طي يك قرن

خاتمه دادن به پدیدۀ فحشا در شرایط کنونی امکان پذیر نیست، اما در یک نظام دمکراتیک با اتکا به عدالت اجتماعی و یک برنامه ریزی تربیتی و فرهنگی گسترده می توان از گسترش آن جلوگیری و حتی آن را محدود کرد و گروه کثیری از این زنان بویژه کودکان و نوجوانان را به آغوش خانواده و جامعه باز گرداند. ضرب المثلی قدیمی در مورد فحشا وجود دارد بدین مضمون که (فحشا قدیمی ترین شغل جهان است) اما مضمون این ضرب المثل از قضاوتی عادلانه و منصفانه برخوردار نیست زیرا این قدیمی ترین شغل جهان خود معلول قدیمی ترین درد و مشکل بشری یعنی فقر و احتیاج و همچنین نظام مردسالاری است. حال نظري بيفكنيم به سابقه اين پديده ، قبل از انقلاب ضد سلطنتي :

در اواخر دوره قاجار در شهر تهران در محله ای به نام قجرها زنان به حرفه تن فروشی اشتغال داشته اند، بعدها در سال 1298 شمسی شخصی به نام زال محمد محله‌ای را در جنوب غربی تهران در نزدیکی دروازه قزوین احداث کرد این محله که در خارج از محدودۀ شهر تهران قرار داشت به‌نام شهر نو نامیده شد. بعدها که شهر تهران گسترش یافت و این محله در محدودۀ شهر قرار گرفت، در سال 1333 به دستور زاهدی نخست وزیر وقت دیواری به دور آن ساخته شد که پس از آن قلعه زاهدی و اختصاراً قلعه نامیده میشد. این محله که محله‌ای منحصر بفرد بود بدیهی است که از روابط و مناسبات و مسائل و مشکلات منحصر بفرد و ویژه‌ای نیز برخوردار بود. 

روابط و مناسبات قلعه شهر نو و  نحوه ورود زنان به قلعه به این شکل بوده است که زن داوطلب کار در قلعه ابتدا به شهرداری منطقه مراجعه کرده و با ارائه طلاق نامه کارت اشتغال بکار در این محله را دریافت می‌کرده و پس از تأیید کلانتری ناحیه، کار زن در قلعه آغاز می گردید، اما این شکل ظاهری و تشریفاتی این مرحله بوده است، در واقع زنان و مردان واسطه‌ای که در این کار تجربه و تبحر داشتند زنان بیکار و نیازمند و بدون سرپرست را در محلات فـقیر نشین شناسائی کرده و سپس با وعده زندگی مرفه و آینده ای بهتر آنانرا به اشتغال در قلعه تشویق می کردند، زنان در بدو ورود به قلعه نخست تحت تسلط یکی از باندهای مستقر در قلعه قرار می گرفتند و سپس مردی را بعنوان سرپرست او تعیین می کردند، این مرد از آن پس مالک جان و مال او بود و بیشترین میزان دسترنج او را تصاحب می کرد، این مردان همگی دارای سابقه شرارت، چاقو کشی، تبهکاری و زندان بودند، اسارت، استعمار و بهرکشی زنان توسط این گونه باندهای تبهکار فـقط با مناسبات برده داری قابل مقایسه بود، این گونه باندها برای اینکه زنان قصد فرار نداشته و یا به بهانه های مختلف از جمله بیماری کم کاری نکنند با توسل به سه شیوه، ارعاب و تهدید و یا گرفتن چک و سفته از آنان و یا آلوده کردن آنان بدام اعتیاد آنان را مجبور می کردند تا زمانی که از جوانی و تندرستی بهره مندند همچنان بکار ادامه دهند، اما از سویی دیگر زنان ساکن قلعه که از دردهای مشترکی رنج می بردند و همگی تحت سلطه و ستم باندهای تبهکار بودند نسبت به یکدیگر احساس همدردی داشته و در حد توان خود به یکدیگر یاری می رساندند .  به زنانی که به علت پیری و یا بیماری توان کاری را از دست می دادند کمک های مالی می کردند زندگی زنان در این محله توأم با درد و رنج و ترس و بیماری بود که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم.

1 ـ اغلب این زنان به بیماری آمیزشی مبتلا می شدند بویژه اينکه در سالهای قبل از دهه 40 که بیماری مرگ زای سفلیس ريشه کن نشده بود تعدادی از این زنان بر اثر ابتلا  به این بیماری پس از تحمّل دردهای طاقت فرسا در عنفـوان جوانی به کام مرگ های زودرس کشیده می شدند وعلاوه بر آن به دليل كمبود محبت به اعتياد و الكل معتاد شده و دچار پيري زودرس ميشدند. طوري كه فقط تاسن 30سالگي ميتوانستند به كار ادامه بدهند و بعد مانند زباله اي به وسيله مالكان خود دور انداخته ميشدند اين در شرايطي بود كه هيچكدام از خانواده هاي آنان ، حاضر به قبول اين زنان نگونبخت نبودند و بعضا نيز آنان را به قتل ميرساندند.

2 ـ یکی دیگر از رنج های آنان کتک خوردنهای همیشگی از مردانی بود که بر زندگی انان تسلط داشتند و صاحب جان و مال آنان بودند، این تعرضها گاهی منجر به نقص عضو و حتی در مواردی موجب قتل آنان می شد. این مردان شرور با دسترنج این زنان ستم کشیده شبها درکافه ها و کاباره ها و قمارخانه ها مشغول خوشگذرانی بودند در حالی که زنان با تنی خسته و فرسوده به کنج خانه های محقر خود پناه می بردند و هيچ قانون و مقرراتي از آنان حمايت نمي كرد.

 

3 ـ فرزندان در شرایط تربیتی و فرهنگی نامساعدی رشد می کردند در محله ای که همیشه چاقو کشی، عربده کشی، فحاشی و تمامی نابهنجاریهای اجتماعی وجود داشت و فرزندان نیز اغلب به ورطه فحشا، اعتیاد و تبهکاری سوق داده می شدند.

اثر ارزشمند ديگري به نام (روسپیگری در تهران) که به وسیله خانم ستاره فرمانفرمائیان رئیس دانشکده خدمات اجتماعی در سال 47 تدوین شده است .این اثر تحقـیقی  که 1658 زن را در بر میگیرد شامل زن گودنشین می باشد، رقت بارترین و فلاکت بارترین نحوه زندگی زنان روسپی از آنان زنان گودنشین می باشد که در کوره پز خانه های متروکه و یا زاعه ها و حلبی آبادها با حداقل امکانات زندگی و به حرفه تن فروشی اشتغال داشند و مشتریان آنان نیز فقیر ترین اقشار جامعه مانند عمله ها و یا کارگران کوره پزخانه ها بودند.

از این زنان مورد تحقیق 403 نفر مادر نداشتند، 201 نفر دارای هوو بوده اند، 69 نفر اعتیاد داشتند، 466 نفر اعتراف کرده اند که فریب خورده اند، 60 نفر فكر ميكردند با اين كار زندگي شان به لحاظ اقتصادي سر و ساماني ميگيرد، 413 نفر کلفت بوده اند، 1367 نفر بیسواد بوده اند، 1116 نفر از شغلشان ناراضی بوده اند، 70% پدرانشان بی سواد بوده اند، 92% مادرانشان بی سواد بوده اند.

میزان بی سوادی زنان قلعه 92% زنان خیابانی 72% اما 2% دیپلمه بوده اند. زنان گودنشین همگی بی سواد بوده اند. 63% قبل از آغاز کار فرائض مذهبی را بجا می آوردند اما پس از اشتغال فـقط 28% فرائض مذهبی را انجام می دادند. 60% در روز بین 12 تا 18 ساعت کار می کردند. 74% به سیگار 9% به الکل 13% به تریاک و 5% به هروئین اعتیاد داشته اند. پائین ترین میزان درآمد روزانه در سال 47 از آن گودنشینان 50 ریال و بالاترین درآمد از آن خیابانی حداکثر 600 ریال بوده است تمامی آمارهای فوق مربوط به سال 47 می باشد.

در باره زندگی زنان روسپی در سالهای قبل از انقلاب گاهی داستانهائی واقعی و غیر واقعی در مطبوعات نوشته می شد اما جنبه تحقـیقی یا علت یابی نداشتند و عوامل فحشا مورد بررسی قرار نمی گرفت. ماجرای زندگی و محاکمات (ایران شریفی) یکی از پر سرو صدا ترین این ماجراها بود که گزارش آن هر روز در مطبوعات درج می شد، داستان زندگی (ایران شریفی) بمثابه یکی از قربانیان بی عدالتی به عنوان نمونه بازگو می شود، ایران شریفی دارای همسر بود اما چون دچار نازائی بود و نمی توانست صاحب فرزند شود همسرش از دادگاه تقاضای طلاق می کند و چون یکی از دلایل حکم طلاق نازائی زن می باشد دادگاه حکم طلاق را صادر می کند، آنگاه یک زن بی سواد یک زن بدون تخصص یک زن فاقد امکانات مالی و زنی که هیچ گونه قانونی از او حمایت نمی کند، در جامعه رها می شود و بتدریج به روسپیگری سوق داده می شود. همسرش مجدداً ازدواج می کند و صاحب فرزند می شود، ایران شریفی که همسرش را عامل تباه شدن زندگی خود می پندارد در صدد انتقام گیری برمی آید و فرزند همسرش را می رباید و پس از چند روز زندگی کردن با او کودک را به قتل می رساند و خود در یک محاکمه طولانی در سال 50 به اعدام محکوم می شود و نام او به عنوان اولین زنی که در دادگستری نوین ایران اعدام گردید ثبت می شود.

در سال 50 که آغاز مبارزه جنبش چریکی بود، فعالیب سیاسی بر این عقیده بودند که اعدام شریفی به این علت بود که رژیم قصد داشت تا زمینه افکار عمومی را برای اعدام زنان مبارز آماده سازد.

و اما بعد از انقلاب ضد سلطنتي :

 یکی از شعارهای اساسی و محوری جمهوری اسلامی مبارزه با فساد بود که در سر لوحه ی آن مبارزه با فحشا قرار داشت، خمینی در یکی از سخنرانی هایش اظهار داشت ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم.اقدامات رژیم در مبارزه با فحشا مانند تمام عملکردهای آن جنبه ی صوری و پرداختن به ظواهر و معلولها بود نه علل و معلول، در تعقیب این سیاست قلعه و دیگر خانه های سراسر کشور تعطیل گردید و سه نفر از زنان معروف قلعه اعدام شدند و بقیه زنان بدون کوچک ترین حمایتی در جامعه رها شدند، سران اصلی گردانندگان باندهای قلعه که همگی مرد بودند از اعدام و حتی دستگیری مصون ماندند و تعدادی از آنان از فرصت استغاده کرده و در کمیته های انقلاب استخدام شدند و این بار در پوشش کمیته ها به تبهکاری خود در تمامی زمینه های خلافکاری ادامه دادند، در سال 58 از حزب الهی ها باند جنایتکاری را به نام شاهین عدالت اسلامی تشکیل دادند که زنان خیابانی را می ربوده و بقتل می رساندند. سپس اعلامیه ای صادر کرده و عمل جنایتکارانه خود را یک اقدام انقلابی و عادلانه برای پاک کردن جامعه اسلامی از فساد اعلام می کردند!! در تفکر ضد بشری و عقب مانده اینان پاک کردن فساد از جامعه با قتل آسیب پذیرترین و بی پشتیبان ترین اقشار جامعه امکان پذیر بود. در طی 26 سال گذشته زندان ها، اعدام ها و سنگسارها و قتل های زنجیری زنان خیابانی نتوانسته مانعی برای رشد روز افزون زنان خیابانی باشد، خانم ”عشرت شایق”  که نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی بود در اسفند ماه 83 از تریبون مجلس اعلام می کند که اگر ده زن خیابانی اعدام شوند مسئله زنان خیابانی حل خواهد شد!!  ایشان هم مانند دیگر سران رژیم توجهی به ریشه ها و علتهای نابسامانیهای جامعه ندارند. در آغاز انقلاب،  رژیم فـقط توانست ظواهر فحشا را از جامعه حذف کند اما فحشا در عمق جامعه و در خفا به شكل گسترده تري شروع به رشد نمود. در این سالها با بدعت دیگری در فحشا مواجه می شویم به نام ” صیغه ”  که در واقع یک نوع فحشا شرعی است، یکی از محله هائی که بتدریج به پایگاه فحشا در تهران تبدیل گردید محله خاک سفید تهران پارس بود. این محله که بزرگ ترین پایگاه خلافکاران و تبهکاران بود تمامی کالاهای ممنوعه از انواع اسلحه حتی کلاشینکوف تا انواع مواد مخدر و فیلم های سکسی و حتی دختران و پسران خردسال نیز عرضه می شد. در این محله بجز فحشا و تباهی آثاری از زندگی عادی وجود نداشت، نیروهای انتظامی به دو علت از ورود به این محله خودداری می کردند:

 اول این که رشوه های کلان از تبهکاران دریافت می کردند و دیگر این که چون تمام تبهکاران ساکن این محله به اسلحه گرم مجهز بودند نیروهای انتظامی از درگیری با آنان هراس داشتند. اما پس از شکایات مکرر ساکنان محله های اطراف و بخث پیرامون این محله در مطبوعات، رژیم در یک اقدام گسترده در سال 79 محله را محاصره کرده و پس از بیرون راندن ساکنان محله آن را ویران کرد و این بار نیز ساکنان این محله در تهران پراکنده شدند.

عوامل افزایش زنان خیابانی بعد از انقلاب

1 ـ فقر: سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی روز به روز اقشار متوسط و زحمت کشان و تهیدستان جامعه را به فلاکت بیشتری می کشاند و اکثریت طبقه متوسط جامعه بسوی خط فـقر رانده می شوند و اقشار فـقیر جامعه به خط زیر فـقر سقوط می کنند این گونه سیاستها و عدم توجه به عدالت اقتصادی و اجتماعی موجب بروز نابسامانیهای روز افزون در جامعه مانند بیکاری، تبهکاری، رشوه خواری اعتیاد و فحشا می شود.

2 ـ جنگ: جنگ 8 ساله جمهوری اسلامی و دولت عراق که افزون بر تلفات انسانی آن و مجروح و معلول شدن صدها هزار نفر از مردم میهن مان باعث بی خانمانی و آوارگی میلیونها نفر گردید این پدیدۀ شوم پیامدهای زیادی را ببار آورد که یکی از آنها اشاعه فحشا بود.

3 ـ اعتیاد: هیچ کدام از نابهنجاریهای جامعه مانند فحشا و اعتیاد بر یکدیگر تأثیر نمی گذارند در خیلی از موارد اعتیاد خود یا همسر عامل روسپی گری بوده و در خیلی از موارد زنان روسپی به اعتیاد پناه می بردند.

4 ـ از دست دادن شغل: به علت مرگ سرپرست خانواده و يا ، بیماری و یا زندانی شدن او  و فـقدان فردی از خانواده که هزینه ی زندگی را تأمین می کند، خانواده با ناتوانی مالی مواجه می شود و این مورد می تواند زمینه را برای روسپیگری یکی از اعضای خانواده آماده کند.

5 ـ ازدواج اجباری: ازدواج دختران با مردانی که دارای اختلاف سنی زیاد یا اختلاف فرهنگی و یا میزان تحصیلات هستند می تواند یکی از عوامل زمینه ساز فحشا باشد

6 ـ داشتن هوو: طبق تحقـقات آماری 14% زنان روسپی دارای هوو بوده اند.

7 ـ فرار دختران: عوامل متعدد فرار دختران از کانون خانواده که خود می تواند موضوع بخث جداگانه ای باشد در سالهای اخیر افزایش یافته است و دختران فراری آسان ترین طعمه هائی هستند که بدام باندهای فحشا اسیر می شوند.

8 ـ زیاده خواهی و تنوع طلبی مردان: رابطه جنسی زن و مرد در خارج از تعهدات زناشوئی برای زنان مایه سرزنش وننگ است اما برای مردان آن چنان سرزنش بار نیست این نحوۀ قضاوت دو گانه در افکار عمومی می تواند عامل برای تنوع طلبی مردان باشد.

9 ـ پائین آمدن میزان ازدواج: مشکلات اقتصادی، تنگدستی، بیکاری روز افزون بزرگترین مانع برای ازدواج جوانان است که خود می تواند یکی از عوامل فحشا باشد.

10 ـ وجود فضای یأس و ناامیدی در میان جوانان ایران: با میزان 60% جمعیت زیر 30 سال دارای جوانترین جمعیت در جهان نسبت به کل جمعیت می باشد. در حالی که میزان جمعیت زیر 30 سال در آلمان 18% می باشد، جوانان ایران چشم انداز امید بخشی برای آینده ندارند، این فضای یأس و ناامیدی و سرخوردگی موجب بروز اعتیاد خودکشی و فحشا می شود.

11 ـ تجاوز نزدیکان یا محارم: 11% از دختران روسپی توسط پدر، برادر یا دائی و عمو مورد تجاوز قرار گرفته اند. چيزي كه در سالهاي قبل از انقلاب بسيار كم سابقه و نادر بود، و البته اين مسئله نيز ناشي از فرهنگ منحط آخوندي است ، طوري كه در ساليان قبل هم زنان آخوندها ميگفتند هيچگاه نبايد دخترت را با شوهر آخوندت در يك جا تنها بگذاري!

عوارض و پیامدهای فحشا

افزایش روز افزون فحشا بر اساس عواملی که ذکر گردید موجب پدید آمدن تأثیرات و عوارض مخربی بر نهاد خانواده و جامعه می شود که عبارتند از:

1 ـ شیوع بیماری مرگ زای ایدز

2 ـ شکستن تدریجی قبح فحشا: افزایش فحشا در دراز مدت موجب شکستن قبح فحشا می شود چنانکه در تایلند و هندوستان فحشا از آن چنان قبح اجتماعی برخوردار نیست و بعنوان یک حرفه شناخته می شود.

اگر روند فحشا در کشورمان با همین شتاب گسترش یابد در آینده شاهد شکستن قبح فحشا خواهیم بود. قبح فحشا را نباید با مفاهیمی مانند تعصب، غیرت و ناموس پرستی مورد سنجش و قضاوت قرار داد بلکه باید از دیدگاه حقـوق بشر مورد قضاوت قرار داد و آنرا به عنوان هتک حرمت انسان تلقی کرد.

3 ـ صدور دختران به کشورهای هم جوار: در سالیان اخیر باندهای اشاعه فحشا افزون بر عرضه فحشا در داخل کشور به انتقال دختران به کشورهای هم جوار مانند امارات متحدۀ عربی بویژه دوبی و ترکیه نیز مبادرت می ورزند حقارتهائی را که این دختران در این کشورها متحمل می شوند نشانگر زندگی دردناک هموطنان ستم دیده ما در دیگر کشورهاست، در روستاهای جنوب خراسان و بلوچستان نیز دختران را به بهانه های ازدواج به کشورهای پاکستان می برند و آنان را در آنجا به فحشا وا می داردند.

نتایج تحقـیقات آماری در سال 81 در مورد فحشا

از سن 9 سال تا 13 سال 3%، از 13 سال تا 16 سال 38% تا 44% از زنان اعتراف کرده اند که به دلیل کمبود محبت از جانب خانواده به فحشا کشانده شده اند، 22% در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته اند 11% توسط نزدیکان مورد تجاوز قرار گرفته اند، 25% دختران فراری بوده اند 95% دختران فراری پس از 24 ساعت وارد دنیای روسپیگری می شوند، 54% از شوهرانشان معتاد بوده اند، 12% شوهران آنان را مجبور به روسپیگری کرده اند 23% معتاد بوده اند، 1% تحصیلات دانشگاهی داشته اند، 11% دیپلمه بوده اند. طبق آمارهای فوق فـقر و سپس اعتیاد در ايجاد و گسترش فحشا نقش داشته است.

نگاهی پراکنده پیرامون فحشا در ایران امروز

طبق گزارش خانم کامیلیا انتخابی فرد در سایت گویا نیوز در قبرستان بزرگ شهر قم در شبهای جمعه زنان تن فروش از مشتریان خود پذیرائی می کنند. این گزارش نشانگر آن است در ام القرای رژیم آن هم در مکانی مانند قبرستان فحشا بطور آشکار وجود دارد.

قتل های زنجیری زنان تن فروش

در ایران سالها زنان تن فروش آلوه بر درد و رنج و حقارتی را که متحمل می شوند و بارها نیز زندانی شده و در مواردی اعدام و یا وحشیانه سنگسار شده اند. در 5 مورد نیز به طور زنجیری به قتل رسیده اند كه در اين قتل هاي زنجيره اي طبق اخبار رسمي تا كنون : 51 زن در 5 نوع قتل زنجيره اي كشته شده اند(اين فقط آمار اعلام شده از جانب كارگزاران نظامي است كه خود مشوق اين قتلها بوده و هست) .

در قتل عام این زنان که ستمدیده ترین و فراموش شده ترین قربانیان این نظام هستند اشکی ریخته نشد، مراسمی بر پا نگردید و اعتراضی شنیده نشد. اگر پدیده فحشا و دیگر نابسامانی های اجتماعی در آینده با همین روند ادامه یابد و انسانها در اشکال گوناگون تحقیر شده هویت و شخصیت انسانی، اجتماعی و جـقوقی شان پایمال گردد در آینده با صدها هزار شاید میلیونها انسان روان پریش، افسرده، پرخاشگر، الکلی، معتاد و تبهکار روبرو خواهیم بود.

خاتمه دادن به پدیدۀ فحشا در شرایط کنونی جهان و به علت فـقدان مناسبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی عادلانه امکان پذیر نیست، اما در یک نظام دمکراتیک با اتکا به عدالت اجتماعی و یک برنامه ریزی تربیتی و فرهنگی گسترده می توان از گسترش آن جلوگیری و حتی آن را محدود کرد و گروه کثیری از این زنان بویژه کودکان و نوجوانان را به آغوش خانواده و جامعه باز گرداند و به درد و رنج و حقارت و ستمی که همنوعان ما بر دوش می کشند پایان بخشید.

برگرفته از مقاله آقاي بلدی

انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران

anjomanzananazadeh@yahoo.com

13/11/84

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:11  توسط   | 

برطبق آمار و ارقام غیر رسمی نزدیک به 200 هزار زن خیابانی فقط در تهران پراکنده اند که 61 درصد آنها اولین فرار خود را در دوران نوجوانی تجربه کرده اند.

با این حساب ،در صورتی که آمار و ارقام فزاینده و روبه گسترش دختران فراری قادر باشد در آینده ای نزدیک به فراتر از سطح هشدار(اکنون در سطح هشدار است) برسد آن گاه می توان گفت که بخش اعظم دختران فراری امروز به زنان روسپی پراکنده در سطح شهر مبدل خواهند شد.»

یکی از وظایف و کارهایی که دولت در کشورهای اروپایی و حتما کانادا و آمریکا به عهده دارد ایجاد خانه های امن برای دختران و زنانی است که به هر دلیل نمی توانند در خانه بمانند و مجبور به فرار می شوند. اینکه در این یا آن موضوع مشخص حق با زن یا دختر بوده یا نه، این ربطی به داشتن یک مکان موقت برای زندگی ندارد. خانه های امن عملا در اختیار زنان و دخترانی است که قربانی خشونت خانوادگی هستند و ماندنشان در آن خانه دیگر امکان ندارد. بسیاری زنان و دختران هستند که مجبورند در یک شرایط اضطراری از خانه و فرد خشونت گر فرار کنند. بسیاری از این زنان بچه های کوچکشان را هم به همراه دارند. در این خانه ها جای امن و با شرایط انسانی در اختیار دختر یا زن فراری گذاشته می شود تا در موفع مناسب مورد حمایت پزشکی و روانی و حقوقی قرار بگیرند. کارکنان این مراکز هم اکثرا تجربه ی کار با مشکلات را دارند. آدرس و شماره ی تلفن این خانه ها هم مخفی است تا مشکل ایجاد نشود.

با این ترتیب دیگر دختر یا زن مجبورر نیست به خاطر نداشتن جا خشونت و تحقیر را تحمل کند. خیلی وقتها است که با این تحمل، دختر یا زن قربانی یا جانش را از دست می دهد یا آسیب می بیند. خیلی وقت ها است که دختر یا زن به خاطر آنچه که متاسفانه "حفظ آبرو" نام گرفته، امکان رفتن به خانه ی فامیل را ندارد و تازه خیلی وقتها این چاره ی کار هم نیست. بیرون رفتن دختر یا زن از خانه هم او را در خیابان با مشکلات زیادی روبه رو می کند. یکی از متخصصان امور مشکلات اجتماعی در جایی گفته بود که بسیاری از دختران و کودکان و زنان فراری در همان شب های اول مورد تجاوز و آزار جنسی قرا می گیرند.

متاسفانه بسیاری چیزها در جامعه ی ما هنوز با برداشتهای قبیله ای و جامعه ی صد سال پیش اداره می شود. مثلا همین موضوع حمایت از زنان یا افراد پیر و از کار افتاده. در جامعه ی قدیم بیشتر افراد در روستا زندگی می کردند و پدر و مادر، فرزندان زیاد احتیاج داشتند تا بتوانند روی زمین کار کنند. عجیب هم نبود که در موقع از کار افتادگی همان بچه ها از آنها پرستاری کنند. معلوم است که در دنیای امروز شرایط دیگر شرایط آنروزی نیست. امروزه وظیفه ی حمایت از افراد پیر و از کار افتاده در درجه ی اول به عهده ی دولت است.

اما وقتی که جامعه با روشهای عفب مانده اداره بشود، حتما ارجحیت به این مشکلات هم کم خواهد بود و بودجه ی کافی هیچگاه فراهم نخواهد شد.

من فکر می کنم یکی از موضوعاتی که سازمانهای غیر دولتی (NGO ) های زنان باید برایش فعالیت و مبارزه کنند همین موضوع ایجاد خانه های امن برای زنان و دختران فراری یا در حال فرار است. با این گسترش ناهنجاری های اجتماعی، کودکان و زنان آسیب پذیرترین افراد هستند. حمایت از آنها در درجه ی اول وظیفه ی دولت است. وظیفه ای که در تمام این سالها به آن عمل نشده است. فعالیت در این راه حتما پشتیبانی اجتماعی را هم همراه دارد.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:15  توسط   |