تبليغاتX
برابری

برابری

جعل تاریخ تواب "مارینا نمت"و سیاست های زن ستیزانه انتشارات "پنگوئن"

اعلام جرم در انظار افکار عمومی جهان

عزیزه شاهمرادی

 .او می گوید" همه کسانی که از اوین اون روز ها آزاد شده اند یک جایی کوتاه آمد ه اند" به دین گونه او بی شرمانه اعمال خود را توجیه می کند. و مقاومت در زندان را لوث می کند، واین حق همه ی زندانیان سیاسی به ویژه ما زنان زندانی سیاسی که در آن سال ها در زندان بوده ایم، است ، که علیه او دست کم در انظار افکار عمومی جهان اعلام جرم کنیم.

مستند کردن تاریخ ازمنظر وبه قلم سرکوب گران پدیده نو ظهوری نیست.از همان آغاز پدیداری جامعه طبقاتی تاریخ همواره این گونه نوشته شده و به ثبت رسیده است تا از سویی ماهیت سرکو ب گرانه فرادستان و قدرت حاکم پوشیده بماند و از سویی دیگر

از انتقال تجربه ی مبارزاتی فرودستان و مقاومت سرکوب شده گان در برابر شیوه های متفاوت ضد انسانی

دهشتناک قدرت مسلط جلو گیری شود. هدف سرکوب گران همواره حذف مقاومت و آرمانهای انسانی بوده و هست. فرادستان و استثمارگران تلاش کرده و می کنند تا با ترویج و تبلیغ یاس و نا امیدی و اعلام "پایان تاریخ" در تداوم و روند مبارزه علیه سرکوب گران گسست ایجاد کرده ومقاومت استثمار شده گان و فرادستان را بیهوده و بی سرانجام جلوه دهند. آنها همواره برای ثبت شکست ها ، ضعف ها ، واژگونه سازی واقعیت ها وپنهان کردن حقایق قلم فرسایی کرده اند، تا بدین گونه، قدرت و سلطه خود را مطلق و شکست ناپذیر جلوه دهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9:52  توسط   | 

ملاحظاتی در بارة جایگاه حقوق مدنی زنان در روند تاریخ سیاسی معاصر

ویدا حاجبی

 

ویدا حاجبی ، نویسنده و متفکر سیاسی ، به دعوت انجمن زنان ایرانی مونتریال در روز ۳ مارس۲۰۰۷به مناسبت بزرگداشت روز زن ، در دانشگاه کنکوردیا سخنرانی نمود که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت .

متن این سخنرانی را می توانید در زیر ملاحظه نمایید:

بیش از یک قرن است که جایگاه حقوق مدنی زنان و مسئلة رهایی آنان از قید و بندهای سنتی- مذهبی یکی از مسائل مورد مناقشه در روند تاریخ سیاسی جامعة ما بوده است.

تلاش درجهت بازنگری به این روند، بررسی محتوا و روش ‌های مبارزاتی‌‌‌ و پیامد های آن‌، دستاوردها، تنگنا ها و ناکامی ‌ها، به ضرورتی امروزین تبدیل شده است. امری که نه تنها می ‌تواند به فهم تاریخ معاصر یاری رساند، بلکه برای آگاهی به فضای سیاسی و اجتماعی امروز ما نیز از اهمیتی ویژه برخوردار است.

در این فرصت می ‌کوشم تا جایی که بتوانم ملاحظاتی را در این باره، در حد ممکن فشرده، با شما در میان بگذارم. امید که این ملاحظات، در تبادل نظر و گفتگو با شما، تدقیق و تعمیق یابند .

با در نظر گرفتن 5 دورة عمده در تاریخ معاصر‌:

گذار به مشروطیت و تصویب متمم قانون اساسی در 1286

دوران سلطنت رضا شاه

دهة 20 و 30 ( از شهریور 20 تا کودتای 28 مرداد 32 و سقوط مصدق )

دهة 40، انقلاب سفید شاه و شکل گیری مبارزة مسلحانه

انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی تا به امروز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:23  توسط   | 

گفت وگو با سودابه اردوان نویسنده «یادنگاره های زندان»

مصاحبه گر پروین کوه گیلانی

به مناسبت سالگرد کشتار 67 برنامه ای در تاریخ 7 تا 9 سپتامبر از طرف کانون دمکراتیک ایراینان دالاس در پلینو سنتر برگزار شد که شامل گالری نقاشی از سودابه اردوان همراه با سخنرانی ایرج مصداقی بود. شهروند این فرصت راغنیمنت شمرد تا گفت و گویی با این دو زندانی سیاسی داشته باشد. در این شماره گفت وگوی شهروند با خانم سودابه اردوان را خواهید خواند.

سودابه اردوان در سال 1337 در شهر تبریز به دنیا آمده است. اوپس از گرفتن دیپلم دبیرستان در رشته دکوراسیون و مهندسی داخلی مدرسه عالی ساختمان وابسته به دانشگاه پلی تکنیک تهران قبول می شود. خیلی زود به مبارزات صنفی ـ سیاسی روی می آورد و چندی بعد به همراه عده ای دیگر از دانشجویان فعال به علت شرکت در اعتراضات دانشجویی از دانشگاه اخراج می شود. او مبارزه سیاسی را ادامه می دهد و در مورد اخراجش با خانواده اش حرفی نمی زند. تا اینکه انقلاب بهمن 1357 به وقوع می پیوندد. شادی و شور پس از انقلاب چندی بیش دوام نمی آورد و روز 19 شهریور سودابه دستگیر و روانه زندان اوین می گردد. سودابه در کتابش می گوید: "دیدن پاهای خون آلود و شکنجه شده و به همراه صورت های معصوم و دوست داشتنی آدم ها که اغلب جوان هستند، مرا تحت تاثیر قرار می دهد. هر کدام از آنها را روی بوم نقاشی خیالی ام می گذارم و در آخر دچار هیجان می شوم از این که اگر این امکانات را داشتم چه می شد؟ سعی می کنم صحنه ها را در ذهنم ثابت نگه دارم تا روزی بتوانم آن ها را به همه دنیا نشان بدهم . صحنه ها هر روز و هر ساعت زیادتر می شوند و احساس می کنم حال، خودم نیز تبدیل به یکی از این صحنه ها شده ام."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:57  توسط   | 

صد سال جنبش زنان در ایران

گفت‌وگویی با آنا وانزان، پژوهشگر ایتالیایی آنا وانزان

مصاحبه‌گر: مریم افشنگ (گزارشگر دویچه وله در رم)

آنا ونزان، استاد دانشگاه میلان و پژوهشگر مسائل زنان در خاورمیانه است. مطالعات او بیشتر بر روی زنان ایران و جنبش‌های حقوق زن متمرکز شده است. ونزان در گفت‌وگویی با دویچه وله از فعالیتها و تحقیقاتش سخن گفته است. پایان‌نامه دوره فوق لیسانس آنا وانزان در دانشگاه نیویورک نیز درباره زنان قاجار به ویژه خاطرات تاج السلطان دختر ناصرالدین شاه است. این پژوهشگر ایتالیایی تا کنون چندین کتاب از داستان‌های زنان نویسنده ایرانی از جمله گلی ترقی، شهرنوش پارسی پور، فرخنده آقایی و ناهید طباطبایی نیز به ایتالیایی ترجمه کرده است.

وانزان همچنین یکی از سخنرانان کنفرانسی چندین روزه بود که به تازگی در شهر ونیز ایتالیا تحت عنوان «ایرانی که روایت می‌شود» برگزار گردید.

دویچه وله: آنا ونزان به عنوان محققی که درباره مسائل زنان در خاورمیانه به ویژه در ایران مطالعاتی کرده در ایتالیا شناخته شده است. برای رسیدن به این نقطه از کجا شروع کردید؟

آنا ونزان: پانزده سال پیش می‌توانستم بگویم که من شرق شناس هستم. زمانی که ادوارد سعید کتابی به نام شرق شناسی را چاپ کرد، فکر کردم نمی‌شود که یکبار دیگر کسی بگوید من شرق شناس هستم. ولی من در سی سال گذشته فقط درباره فرهنگ خاورمیانه کار کرده‌ام به ویژه درباره فرهنگ ایران. خیلی درباره تاریخ ایران مطالعه و پژوهش کرده‌ام. زمانی که در دانشگاه شهر ونیز بودم به این نتیجه رسیدم که علاقه من بیشتر به مطالعه روی زنان برمی‌گردد. در روزنامه‌ها و کتاب‌ها می‌خواندم و می‌دیدم که تصویر مردم غرب درباره زنان پر از پیش قضاوت‌هاست. فکر کردم که وظیفه من این است که تصویر دیگری درباره زنان ایران بدهم. مطالعه روی ادبیات معاصر ایران را شروع کردم. زنان نویسنده‌ای وجود داشتند که داستان‌های کوتاه، رمان و شعر نوشته بودند که بسیار خوب بود. شروع به ترجمه کردن این داستان‌ها و رمان‌ها از فارسی به ایتالیایی کردم و از ادبیات دوباره به رشته اصلی خودم تاریخ مخصوصا دوره قاجار برگشتم. برای اینکه به نظر من جنبش زنان در ایران در دوره قاجار شروع شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:52  توسط   | 

جنبش و تشکلهای زنان در دوران انقلاب مشروطه

بر گرفته ازکتاب : تاریخ احزاب سیاسی ایران– جلد یک              

 یونس پارسا بناب

 

شوراهای زنان

شوراها و دیگر سازمانهای زنان که در دوره اوّل انقلاب مشروطیّت در ایران در دفاع از انقلاب مشروطیت  و احقاق حق برابر ی و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند متنوع و بیشمار بودند ولی به خاطر حاکمیت جّو خرافات مذهبی از یک سو و تسلط رژیم استبداد از سوی دیگر ، هوّیت و وجود آنان برای سالهای مدید از نظر مردم ایران پنهان نگاه داشته شدند. نویسندگان بزرگ و مورّخین شاخص مشروطیّت مانند کسروی، ملک زاده، آدمیّت ، نظام مافی، محیط مافی ، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی ، دولت آبادی، رضوانی و دیگران نیز با  اینکه به این انجمن ها و شوراها در آثار خود اشاراتی کردند ولی یا به خاطر جّو حاکم نخواستند و یا به خاطر کمبود دانش خود نتوانستند در معرفی این شوراهای انقلابی و زنان مبارز وییگیر نقشی در خور شایسته خود انجام دهند. ولی در بیست سال اخیر (1364-1384) مورخین و نویسندگان بر جسته ای مثل : سیما بهار، فرح آذری، پری شیخ الاسلامی فخری قویمی، هما ناطق ، عبدالحسین ناهید، بدرالملوک بامداد و منصوره نظام مافی اطلاعات مفید و جامعی در باره اهداف انقلابی و کم و کیف تشکیلاتی شوراهای زنان دوره اوّل مشورطیّت در اختیار دانشجویان تاریخ سیاسی ایران قرار داده اند. در اینجا به مهم ترین این نهادها اشاره می کنیم:

- « انجمن آزادی زنان،» در 1907

-«اتحادیه غیبی نسوان،» در 1907

-«انجمن نسوان ایران،» در 1910

-«انجمن نسوان وطن،» در 1910

-«شرکت خیّریه خواتین ایران،»1910

-« اتحادیّه نسوان،» در 1911

-« انجمن همّت خواتین،» در 1911 و

- «شورای هیأت خواتین مرکزی،» در 1911

با اینکه این انجمن ها عمدتاً در تهران فعالیت داشتند ولی در شهرهای دیگر ایران و خارج از ایران نیز زنان در این دوره در راه احقاق حق آزادیهای دموکراتیک و برابری متشکل شده و علیه تاریک اندیشی ، «سنن مضّر» به مبارزه روی آوردند. معروفترین آنها عبارت بودند از:

«شورای زنان» ( نیمه مخفی) در تبریز در سال 1907، «هیئت زنان اصفهان،»  انجمن خیّریه های نسوان ایرانیان مقیم استانبول و » انجمن زنان ایران،»  در عشق آباد، به رهبری شمس کسمائی ، شاعره بزرگ در 1909.

»انجمن آزادی زنان» یکی از قدیمی ترین سازمانهای سیاسی زنان در ایران است که در سال 1906 در تهران تأسیس شد و یکی ازانسان های ارجمند و انقلابی این انجمن تاج السطلنه قاجار، دختر ناصر الدین شاه بود که بررسی کتاب خاطرات او نشان میدهد که او شاید اولّین زن فمینیست – سوسیالیست تاریخ ایران بوده است. از فعالین دیگر این انجمن اینجا باید از افتخار السطنه ، خواهر تاج السطنه ، صدیقه دولت آبادی و شمس الملوک جواهر کلام( که هر دو در دهه 1300 خورشیدی (1920 میلادی) نقش مهمی در تاریخ معاصر مبارزات زنان ایران بازی کردند ) نام برد.

« انجمن نسوان ایران« در سال 1910 در تهران توسط شصت نفر از زنان فعال و شاخص تشکیل شد. این انجمن اخذقرض خارجی و خرید کالاهای خارجی را بایکوت کرد و در ایجاد مدارس دخترانه، مدارس اَکابر و یتیم خانه ها قدم های موثری برداشت. انجمن ها و شوراهای زنان در دوره اوّل مشروطیت با همدیگر در اکثر تظاهرات و اعتراضات علیه نفوذ دولت های خارجی در امور ایران و حمایت از آزادی های مّلی و دموکراتیک همکاری نزدیک داشتند.

بعضی از زنان مشهور این دوره که در انجمن ها و شوراها فعالیت های گسترده و فراگیر داشتند عبارت بودند از:

-صدیقه دولت آبادی، ناشر نشریه «زبان زنان»

محترم اسکندری، یکی از زنان سوسیالیست در دوره مشروطیت.

-هما محمودی، شاعر و نویسنده قمینیست و یکی از سازماندهان تظاهرات دلاورانه و تاریخی زنان در مقابل ساختمان مجلس در آذر و دی 1290 خورشیدی( دسامبر 1911).

-شمس الملوک جواهر کلام، نویسنده، از فعالین جنبش زنان و معلم تاریخ ایران.

-بی بی وزیر اوف، موسس «دبستان ابتدائی دوشیزگان» در تهران، در سال 1907.

-طوبا آزموده، مدیر مدرسه«ناموس» در سال 1907

-دُرّت المعالی، از فعالان انقلابی وضد امپریالیست، در جریان مذاکرات دول روس و انگلیس برای تجزیه ایران، در سال 1907.

-صفیه یزدی، موسس «مدرسه دخترانه» در سال 1910 و یکی از فمینیست های شاخص و ماهرخ گوهر شناس، موسس « مدرسه دخترانه ترقی» در 1911 و مبلغ آزادی و برابری زنان.

دشمن شماره یک زنان و شوراهای زنان شیخ فضل اللّه نوری رهبر ملامنازع جناح محافظه کار و سنت گرای علمای مذهبی بود. فتوای نوری علیه مدارس دخترانه و حقوق زنان باعث عکس العمل شدید در بین زنان مبارز علیه نوری و دیگر علمای محافظه کار مثل سید علی شوشتری گشت. شکایات و اعتراضات و دیگر فعالیت های زنان آزادیخواه علیه نوری بطور چشمگیر و وسیعی در مطبوعات دوره اوّل انقلاب 1906-1908 بویژه در «مساوات» «حبل المتین» «صوراسرافیل» و «ندای وطن» منعکس گشتند و بدون شک در بی اعتبار ساختن وافشای هویت زن ستیزی و ماهیت بغایت استبدادی و ضد مشروطه طلبی نوری در ملاء عام نقش بازی کردند.

انتقادات کوبنده زنان فعال در این دوره فقط متوجه علمای محافظه کار سنت گرا نبود. آنها همچنین به بی عملی و عدم وجود یک برنامه برای پیشرفت و رفاه اجتماعی در مجلس شورای ملی دوره اّول نیز برخورد کرده و از مجلسیان که اکثرشان مخالف آزادی زنان بودند شدیداً انتقاد کردند. ولی در همین دوره بودند مردانی که هم در مجلس و هم در مطبوعات از آزادی زنان، گشایش مدارس دخترانه و گسترش شوراهای زنان حمایت کردند و یا حّداقل وجود آنها را تحمل کردند. از نمایندگان مجلس اوّل که از حقوق و خواسته های زنان دفاع کردند در اینجا میتوان از وکیل الّرعایا، نماینده همدان و تقی زاده، نماینده تبریز نام برد. ولی زنان فعال و رهبران شوراهای زنان از انتقادات خود دست بر نداشتند و بعد از کودتای محمد علیشاه در تیر 1287 خورشید( ژوئن 1908 میلادی) و بمباران مجلس ( که مقاومت و مبارزه علیه استبداد و ارتجاع به تبریز منتقل شد]، زنان نیز گروه گروه به تبریز عزیمت کرده و در آنجا به انجمن تبریز، مرکز غیبی، ستارخان و مجاهدین پیوستند.

                                           *******************************

انجمن ها و جنبش زنان

در دوره اوّل انقلاب مشروطیت زنان در جنبش ملّی با تشکیل انجمن و گشایش مدارس دخترانه به فعالیت های سیاسی و اجتماعی روی آورده و همانطور که قبلاً شرح داده شد علمای محافظه کار را که مخالف آزادی و تحصیل زنان بودند به چالش های جدی طلبیدند. بعد از کودتای محمد علیشاه و بمباران مجلس، تعداد کثیری از زنان از تهران و شهرهای دیگر به سوی تبریز روان گشتند تا در آنجا به انقلاب مجاهدین تبریز تحت رهبری ستار خان بپیوندند. در محاصره شهر تبریز توسط قوای محمد علیشاه و

روسهای تزاری که ده ماه طول کشید، زنان به گفته شماره های مختلف نشریه « انجمن» ملبّس به لباس مردان در محلات مختلف تبریز در مقابل ضد انقلاب به نبرد برخواسته و در روستاهای حومه تبریز مسلّخ گشتند. طبق گزارش «حبل المتین» و پری شیخ الاسلامی در کتاب « زنان روزنامه نگار و اندیشمند ایرانی» (چاپ 1362، تهران) در یکی از نبردهای خیابانی تبریز بیست زن که به لباس مردانه ملبس بودند در میان کشته شدگان پیدا شدند. کریم طاهر زاده  بهزاد، یکی از شرکت کنندگان در جنگ تبریز بعد در کتاب معروف خود، «قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت،» نوشت وقتیکه از یک سرباز زخمی خواستند که برای معالجه لباسهایش را از تن خود در آورد سرباز زخمی حاضر نشد و ستارخان مجبور به مداخله گشته و وقتیکه متوجه شد که علّت عدم همکاری سرباز این است که اوزن است، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت. بالاخره زنان در دوره نبرد تبریز با شهامت و برد باری حماسه ها آفریده و خدمات بی نظیری به جنبش مردم ایران نمودند.

بعد از پیروزی مشروطه طلبان و تبعید محمد علیشاه و آغاز دوره دوم مشروطیت در 1288(1909 میلادی) فعالیت زنان بیشتر از پیش فراگیر و چشمگیر گشت. در دوره دوّم مجلس شورای ملّی، زنان در «انجمن خواتین وطن» و دیگر انجمن ها و شوراها شدیداً به مخالفت با برنامه دولت و مجلسیان که میخواستند قروض سنگین از روسیه و انگلستان بگیرند برخاستند و جلسات متعددی برای بحث و مناظره روی مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی بر پا کردند. بی بی وزیر اُف مدیر مدرسه ابتدائی دختران در جلسات مختلفی که در خانه خود بر پا میرد از شرکت کنندگان با صرف چائی و قلیان پذیرائی میکرد.

در این دوره زنان با ایجاد کنفرانس ها و حتی نمایشنامه ها، پول جمع کرده و آنرا در خدمت جنبش زنان قرار دادند. در بهار سال 1289 خورشیدی(1910) نزدیک به 500 نفر زن باحضور و شرکت خود در یک نمایش تئاتری و فروش بلیت های صد تومانی موفق شدند که باجمع آوری پول برای دختران یتیم یک مدرسه اَکابر و یک کلنیک زنانه دایر کنند.  این نمایش تئاتری که در باغ اتابک برگزار گردید، توسط انجمن خواتین وطن بمورد اجرا گذاشته شد. در سالهای 1289-1290 برنامه های مختلف فرهنگی در تهران و تبریز توسط زنان اجراء گردید که در نوع خود بی نظیر بودند. یکی از این برنامه های فرهنگی توسط زنان ارمنی ایران، که از هواداران سوسیال دموکراتهای ایران بودند، بمورد اجرا گذاشته شد که نویسنده و کارگردان آن گریگوریکی کیان بود که همسرش استوریک یکی کیان معروفترین هنرپیشه زن این دوره از تاریخ ایران محسوب میگردد.

یکی دیگر از زنان فعال و قمینیست ایران در این دوره بیان اُف از اعضای اصلی انجمن مجاهدین تبریز بود. او نه تنها در بین زنان تهیدست شهری و دهقانان روستاهای تبریز فعالیت میکرد بلکه از طریق مکاتبه از زنان ثروتمند و اریستوکرات نیز دعوت میکردکه به جنبش زنان دوره مشروطیت بپیوندند. شاهزاده تاج السطلنه دختر ناصر الدین شاه تحت تأثیر مکاتبات بیان اُف به صحنه مبارزه کشیده شد و در این زمان به یکی از فعالین « انجمن آزادی نسوان» تبدیل گشت. به نظر نگارنده، تاج السطلنه اولین زن فمینیست ایران است که در خاطرات خود روی مسائلی که تا آن زمان حتی صحبت وبحث در مورد آنها تابو محسوب میشد، به روشنی موضع گرفته و زنان را به مبارزه علیه ازدواج«مصلحتی» و حجاب، فحشاء ازدواج های بدون عشق و حق طلاق یک طرفه ( برای مردان) دعوت کرده است.

عصمت تهرانی، که در دوره دوم انقلاب مشروطیت بطور مرتب تحت نام مستعار « طیره» در نشریه « ایران نو» مقالاتی در باره حقوق زنان می نوشت، نیز از زنان مبارزه و فعال این دوره محسوب میگردد . او در این مقالات پیوسته خاطر نشان می سازد که زنان تحصیلکرده و روشنفکر میتوانند نقش کلیدی در پیشرفت مشروطیت وجامعه مدرن داشته باشند. طیره در این مقالات شدیداًعلیه تعدّد زوجات موضع گرفته و « برتری» و هوشمندی» مردان را در مقایسه با زنان به چالش طلبید.

از دیگر زنان فعال این دوره که در راه مبارزه برای زنان جانفشانی ها کرده و بدینوسیله به کلیت جنبش تجدد طلبی و مشروطه خواهی خدمات شایانی نمود دکتر کحال مدیر نشریه معروف «دانش» مخصوص زنان بود.

 

انجمن های زنان در این دوره فعالیت خود را محدود به حقوق زنان نکرده بلکه آنها در مسائل سیاسی روز نیز بطور جّدی در گیر گشتند. در 19 نوامبر 1911  دولت روسیه تزاری با رضایت و حمایت دولت امپراطوری انگلستان طی یک اولتماتوم نظامی از مجلس دوم ایران خواست که مورگان شوشتر را در عرض چهل و هشت ساعت از ایران اخراج سازد. شوشتر مسئول مشاور مالی مدبری بود که از طرف دموکراتها برای اصلاحات مالی و خزانه داری ایران استخدام شده بود. شوشتر که در ضمن مسئول اخذ مالیات از تجار ثروتمند وزمنید اران بزرگ بود شدیداً با مداخلات دولتین روسیه و انگلستان به نفع این طبقات در امور داخلی ایران مخالفت میکرد.

بعد از علنی شدن اولتیماتوم روسیه، زنان فعال ایران در شهرهای اصفهان، قزوین و تبریز بحرکت در آمده و بزودی علیه قدرتهای خارجی بسیج شدند. در تهران زنان عضو انجمن ها و شوراها موفق شدند که با بسیج 500 نفر اعتصاب بزرگی را تدارک ببینند. در این نمایش بزرگ هزاران زن ملبّس به فن خواست و تعهدخود را برای جنگ علیه نیروهای خارجی اعلام کردند.« انجمن خواتین و طن» باتظاهرات چشمگیر خود در اوّل دسامبر 1911 در مقابل مجلس همراه با سخنرانی های مهیج از مجلسیان خواست که در مقابل اولتیماتوم مقاومت کنند . زنیب امین از اعضای بنیان گذار« انجمن خواتین وطن» و معلّم مدرسه دخترانه شاه آباد بعضی از اشعار خود  را که در دفاع از حقوق مردم ایران در مقابل تجاوز نیروهای خارجی سروده بود برای شرکت کنندگان قرائت کرد. تظاهرات وسیع به رهبری انجمن های زنان علیه مداخلات روسیه و انگلستان در امور داخلی ایران واعتصابات منظم و بایکوت های متوالی علیه محصولات و کالاهای خارجی در سراسر ماه دسامبر سال 1911 ادامه یافت.

فعالیت های اعتراضی زنان فقط به تهران محدود نمیشد، در اواسط دسامبر1911، «هیأت نسوان قزوین» و « هیأت نسوان اصفهان» از انجمن ها و از دولت خواستند که زنان را برای «مبارزه مسلحانه» علیه قوای نظامی روسیه که قزوین را اشغال کرده بودند، مسلح سازند. رهبری «هیأت نسوان اصفهان» در اعلامیه خود خاصر نشان ساخت که زنان نیز میتوانند در جهاد شرکت کنند بویژه زمانیکه مردها به خاطر فقدان شجاعت دچار بی عملی شده اند.

با اینکه علیرغم مبارزات وسیع زنان دوره دوم مشروطیت نیز در آخر روزهای دسامبر 1911 در نتیجه اولتیماتوم روس ها و مداخله نظامی و مشترک روسیه و انگلستان با شکست روبرو شد، ولی فعالیت زنان در این دوره به خاطر خصلت توده ای بودن آن فصل جدیدی را در تاریخ جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران بعد از جنگ جهانی اوّل و دهه 1300 خورشیدی (1920 میلادی ) گشود که در فصل دوم به بررسی آن خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:7  توسط   | 

نوروز و جشن سال نو ریشه های بین النهرینی دارد. این مراسم در شکل هایی جدیدتر ولی با همان محتوای اسطوره ای با نام جشن اکیتو (Akitu) در میان آشوری های سوریه هر ساله برقرار می شود و حتی همان ازدواج سالانه ی پادشاه به نشانه ی باروری شبیه سازی می شود. آکیتو در اصل واژه ای سومری است: a-ki-ti و آن زیارت معبد آکیتو در خارج از شهر است. این مراسم در قدیمی ترین شکل حدود 5000 سال سابقه دارد.

نکته ی آخر هم در باره ی همین ازدواج سالانه ی پادشاه که به نشانه ی باروری زندگی بوده است. سعدی شعری دارد که به نظر زنده یاد مهرداد بهار ممکن است ریشه در همین آیین ها داشته باشد:

زن نو کن ای خواجه در هر بهار

که تقویم پارینه ناید به کار

بی بی خانم استرآبادی که پیش از این هم درباره ی او نوشته بودم و یکی از اولین زنان روشنفکری است که مدارس دخترانه را در ایران پایه گذاشت، بحق به این نوع تفکر مردان ایرانی زمان خودش (و زمان ما یعنی 100 سال بعد) اعتراض می کند و در رساله ی خودش «معایب الرجال» می نویسد وقتی سعدی که مرد عالم و بافرهنگ ماست چنین بگوید پس ببینید مردان کم سواد و عامی چه می گویند. نگاه انتقادی و تیزبین بی بی خانم از همین تذکر بخوبی آشکار است.

 

منبع : وبلاگ پویا (با اندکی تلخیص)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:29  توسط   | 

آگاهی از عقب ماندگی جامعه و تلاش برای دانستن چرایی آن با اینکه از زمان فتحعلی شاه قاجار و پسرش عباس میرزا شروع شد اما در دوران کمی پیش از مشروطه و بخصوص با جنبش مشروطه به اوج خودش رسید. طبیعی ست که زنان ایرانی هم از چنین جنبشی تاثیر گرفته باشند و بیشترو بیشتر نسبت به تبعیض اجتماعی که بر آنان از فقیر و دارا می رود حساسیت نشان بدهند.

یک نمونه را در اینجا می آورم:

در سال 1891 میلادی یا 1270 خورشیدی رساله ای نوشته شد به نام "در بیان تاء دیب النسوان" در روش رفتاری که با زنان باید داشت. طبق نوشته ی این رساله، خانواده نهاد مهمی است که پدر نقش سروری را دارد و زن و فرزندان همه باید از او اطاعت کنند. قانون ازدواج باید تامین کننده ی اطاعت کامل زن از شوهرش باشد. این رساله در توصیه به زنان می گوید: "رضایت شوهر رضایت خداست و خشم و غضب شوهر خشم و غضب خداوند است. درخت طوبای بهشتی پاداش زنی است که شوهرش از او راضی ست." طبق این رساله، عاقلانه ترین کار برای زن، اطاعت کامل از شوهرش است و پس از آن خیاطی. رساله می گوید: "زنی که خشم شوهرش را موجب شود در روز قیامت زبانش را از پس سرش بیرون می کشند و او با زنجیرهای آتش تازیانه خواهد خورد و آتش در دهانش خواهند گذاشت. پاداش زنی که خوب به شوهرش خدمت کند بهشت خواهد بود."

در آن روزگار پاسخ دادن به این رساله های مذهبی کار آسانی بخصوص برای یک زن نبود چون روحانیون به سادگی می توانستند فرمان تکفیر و بی دینی صادر کنند و خون پاسخ دهنده را مباح اعلام کنند. اما بی بی خانم استرابادی زن شجاع و تحصیلکرده که بعدا مدرسه دخترانه ی «ناموس» را هم پایه گذاشت، جوابیه ای برای این رساله نوشت. بی بی خانم که از خانواده ای متوسط آمده بود همسرموسی خان میرپنج بود که در سفارت انگلیس کار دفتری و پیغام رسانی داشت. بی بی خانم بدون تردید از طریق شوهرش از پیشرفتهایی که در غرب نصیب زنان شده بود آگاهی پیدا کرده بود. او چون زن تحصیل کرده ای بود احتمالا می توانست به سفرنامه های هر چند اندکی که امثال میرزا صالح شیرازی نوشته بودند دسترسی داشته باشد. دیگر به زور تهدیدها و پندهای مذهبی مشکل می شد زنان را به زیر کنترل کشید.

 

بی بی خانم رساله ای نوشت به نام «معایب الرجال» که در آن بند بند رساله ی قبلی را به چالش کشید و آنها را رد کرد. بی بی خانم در مقایسه ی وضعیت زنان ایران و زنان در غرب می نویسد:

"چیزی که عجیب تر است این است که این نادان (نویسنده ی رساله ی قبلی) خود را در رابطه با سنتهای غربی تحصیل کرده قلمداد می کند و خودش را متمدن و پیرو استادان غربی می داند. معلوم است که او حتی نیمه متمدن هم نیست. همه ی اهالی اروپا زنان را مانند گل (flower) می دانند. آنها (مردان اروپا) در خدمت زنانشان هستند ... احترامی که زنان از آن برخوردار هستند از احترام به مردان هم بیشتر است ...غیرعادی است که نویسنده ی تاء دیب النسوان خودش و بقیه مردان را عموما خدا و سرورمی داند و زنان را برده ها و خدمتگزاران. آیا او نمی داند که در غرب از زنان مثل دسته ی گل مراقبت می کنند؟ با توجه به جغرافیا و تاریخ و نوشته های مسافران، زنان اشرافی تحصیل کرده در رشته های زیادی آموزش دیده اند و در پشت یک میز در کنار مردان غریبه می نشینند، هنگام رقص دست هم را می گیرند و می رقصند. ولی آداب و رسوم دین اسلام متفاوت است. زنان ایرانی مشغول خانه داری هستند، مخصوصا زنان دهقان ... بلی، ما زنان از داشتن شغل و کسب و آموزش محروم هستیم."

بدیهی است که تفاوت بسیار زیاد وضعیت زنان اروپا و ایران، یک دید آرمانی نسبت به وضعیت زنان غربی در ذهن زنان ایرانی ایجاد می کرد که تا حدودی در نوشته های تاج السلطنه هم به چشم می خورد. این تا حدود زیادی طبیعی هم هست. اما آنچه که مهم است و آشکار، اینکه بتدریج زنان بیشتری به تفاوت وضعیتشان پی می بردند و دیگر نمی خواستند در چارچوب های هزاران ساله نسل در نسل زندگیشان در پستوی خانه ها و گوشه ی آشپزخانه تباه شود.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:22  توسط   | 

عفت دختران و علم پسران

اولین مدارس به روش جدید در ایران در سال 1896 یعنی 1275 خورشیدی دایر شدند که اولین آنها با نام رشدیه اول در تبریز و بعد از آن در تهران ایجاد شد. در این مدارس فقط پسران آنهم با دشواری زیاد می توانستند درس بخوانند. بخصوص روحانیون محلی که می دانستند در مدرسه ها علوم جدید و با روشهای تازه به بچه ها درس داده می شود با هزاران روش و حیله تلاش می کردند تا این مدرسه ها تعطیل شوند.

اما ورود دختران به مدارس از این هم مشکل تر بود. سد ورود دختران، هم مخالفت شدید روحانیون بود و هم فرهنگ سنتی جامعه. برداشت جامعه این بود که جای زن در خانه است و روش خانه داری و بچه داری نیازی به آموزش مدرسه ای ندارد.
اولین مدارس دخترانه توسط میسیونرهای مذهبی آمریکایی در سال 1837 در ارومیه ایجاد شدند که فقط دختران ارمنی در آنها حق تحصیل داشتند. بعدها که این مدرسه ها خواستند دختران خانواده های مسلمان را هم به خودشن جلب کنند آنچنان موفق نبودند چون هم فرهنگ جامعه مقاومت می کرد و هم هدف خود این مدرسه ها بیشتر تغییر دین شاگردان بود که این هم مشکل را بیشتر می کرد.

با شروع جنبش مشروطه، از اولین بحث هایی که من دیده ام گفتگوی نویسنده ی تاریخ بیداری ایرانیان با آیت الله طباطبایی از رهبران مشروطه است که از موضوع گفتگو معلوم است نویسنده با پیش زمینه ی ذهنی بحث مدارس دختران را پیش می کشد. این گفتگو به سال 1905 یعنی حدود یکسال پیش از جنبش بر می گردد. در آن زمان انجمن ها و محفل های روشنفکری دایر بوده اند و معلوم است که ایجاد مدارس دخترانه هم هر چند ضعیف موضوع فعالیت و بحث های آنها بوده است. آیت الله طباطبایی با آوردن بهانه هایی با این کار مخالفت می کند.

با گسترش جنبش مشروطه، تلاش جدی برای ایجاد مدارس دخترانه بیشتر و بیشتر شد تا اینکه در سال 1907 حدود 50 مدرسه ی دخترانه دایر شده بود. در سال 1913 حدود 63 مدرسه ی دخترانه در تهران وجود داشت که جمع شاگردان آنها 2500 نفر بود. یک هفتم شاگردان مدارس، دختر بودند.

نگاهی که به اسامی مدارس می کردم برایم جالب بود که از 63 مدرسه، اسم حدود 33% آنها رابطه ی مستقیم با ناموس و عفت و عصمت دارد. معلوم است که برای ندادن بهانه به دست مخالفان و جلب حمایت مردم مجبور بوده اند روی تربیت اخلاقی دختران تاکید کنند. فقط اسم دو مدرسه ی دخترانه "معرفت" و "فرهنگ" است. در حالیکه بیشتر اسامی مدارس پسرانه رابطه با علم و معرفت و ادب و و تمدن و خرد دارد. این بازتابی از فرهنگ مردسالار غالب و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم هست.

اگر "دبستان دوشیزگان" را که بی بی خانم استرابادی پایه گذاشته بود بعنوان نمونه بگیریم، درسهای آن تاریخ، خواندن و نوشتن و جغرافیا و ریاضیات و علوم دینی بود. برای جلب والدین بچه ها، درس آشپزی را هم اضافه کرده بودند. با اینکه فقط بچه های از 7 تا 11 ساله را می پذیرفتند اما همین ها هم در خیابان مورد فحاشی و حمله قرار می گرفتند. وقتی که بی بی خانم به دولت اعتراض کرد گفتند که بهتر است مدرسه اش را تعطیل کند. اما وقتی بی بی خانم به مقاومت و تلاش ادامه داد توانست دوباره مدرسه اش را باز کند اما حکومت بچه های بزرگتر را از حق تحصیل محروم کرد.

این محدودیت ها موجب توقف مدارس دخترانه نشد و به همت زنان و مردان روشنفکر نهضت ایجاد مدرسه ها ادامه پیدا کرد و طبیعتا این زنان بودند که مدیریت کارها را بعهده داشتند و این مدارس را اداره می کردند.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:8  توسط   | 

"ما تا حالا چه کرده ایم" و بومی گرایی عقب افتاده ...

 

متاسفانه در جنبشهای اجتماعی کشور ما به سابقه ی تاریخی فعالیت ها و مبارزات اجتماعی خودمان زیاد توجهی نمی کنیم. در همین موضوع «روز زن» در کمتر جایی از بازتابی که مبارزات بین المللی زنان در ایران داشته مطلبی دیدم. مثلا در بسیاری از نوشته ها و در بسیاری از وبلاگها نام کلارا زتکین را بسیار دیدم ولی به صدیقه دولت آبادی یا زهرا و محترم اسکندری اشاره ای نشده بود. هر کس که این مطالب را می خواند تعجبی ندارد اگر فکر کند که مبارزات بین المللی زنان در همین یکی دوساله صدایش و اثرش به ایران رسیده است! اگر بگوییم نه، پس می توان پرسید که چرا در کمتر جایی از فعالیت های اجتماعی زنان در ایران نوشته می شود؟ به عبارت ساده تر زنان ایران از 95 سال پیش که پیشنهاد کلارازتکین در انترناسیونال زنان به تصویب رسید چه کرده اند؟ در آن نوشته خواستم نشان بدهم همان فعالیت های زنان برای احقاق حقوفشان در اروپا و آمریکا تا پستوهای حرم شاهی هم نفوذ کرده بوده است، که دختر ناصرالدین شاه قاجار هم بطور کامل به آن اشاره می کند. و تازه فرصتی هم نشد که اشاره کنم به اولین انجمنهای زنان مثل «شرکت خواتین اصفهان» و «شرکت آزمایش بانوان» که در سالهای 1299 و 1300 تشکیل شدند.
دستآوردهای تلاشهای اجتماعی بین المللی که پایشان به یک جامعه ی دیگر می رسد بلافاصله خصلت بومی بخودشان می گیرند. به این معنی که آن اندیشه ها و دستآوردها به یک کویر و برهوت اجتماعی و فرهنگی وارد نمی شوند و باید در آن محیط بومی پا بگیرند و رشد کنند. این پا گرفتن و رشد کردن روند پیچیده ای است که باید قدم به فدم آن را دنبال کرد و ضعف ها و قوت هایش را شناخت. برای همین مثلا در همین موضوع 8 مارس و روز زن، آنچه بیشتر اهمیت دارد این است که زنان ایران برای احقاق حقوقشان چه کرده اند و چه خواسته هایی داشته اند و این راه در ایران به کجا رسیده و چه راه و خواستهایی در پیش است. اگر شناخت و برداشت درستی از این سوابق نداشته باشیم، همه چیز را باید دوباره از صفر شروع کنیم و بدتر از همه اینکه فکر کنیم، تا حالا هیچ کاری نشده و ما تازه آمده ایم که این «رسالت» انسانی را به انجام برسانیم.
از طرف دیگر این توجه به جایگزین شدن اندیشه ها و دستآوردها، با آن بومی گرایی مبتذل و عقب افتاده هم فرق دارد که فرهنگ بومی را پدیده ای ایستا و یکبار برای همیشه تصور می کند و اینکه اندیشه های اجتماعی تابعی از فرهنگ دیرپای هر جامعه ای می شوند. کار این برداشت نادرست هم به آنجا می رسد که جلوی هر اندیشه و برداشت مدرن و جدید و رو به جلو را به بهانه ی «فرهنگ بومی» می گیرد.
این معمولا دو شکل دارد:
یا برداشتهای تجددخواهانه بطور کلی نفی می شوند و تلاش می کنند که جامعه در همان بافت قدیمی خودش بماند. مثلا اینطور وانمود می کنند که تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی مثل تحصیل و کار و برداشتن حجاب زنان یا تغییرات در بافت خانوادگی و روابط با فرزندان که با برداشت های قدیمی متفاوت هستند و مشکلات و بی عدالتی های یک جامعه ی سرمایه داری، بخاطر هجوم «تجدد غربی» به جوامع شرقی است. کتاب های «غربزدگی» و بخشهایی از «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد دو نمونه از این برداشت های ساده انگارانه هستند. این نظریه «تهاجم فرهنگی» و «توطئه دشمنان» و «شیطان بزرگ» از همین برداشت ساده انگار سرچشمه می گیرد و راه چاره را در «در خود فرو رفتن» و دیوار کشیدن بدور خود (نمونه ی جدیدتر آن فیلتر اینترنتی و جمع آوری آنتن های ماهواره) می بیند.
صورت دوم اینست که به بهانه ی بومی کردن، آن اندیشه و دستآورد بین المللی را از معنی و کارایی خالی کنند. جدیدترین نمونه های آن «حقوق بشر اسلامی» یا «جامعه ی مدنی اسلامی» هستند. در اینجا تلاش می شود که صورت و ظاهری از آن اندیشه بماند ولی در واقع "در" بر همان پاشنه ی سابق بچرخد. مثلا در این مورد «حقوق بشر اسلامی»، می دانیم که روح اعلامیه حقوق بشر بر آزادی کامل وجدان بشری است و افراد بشر بر طبق باورهای دینی یا غیر دینی شان طبقه بندی نمی شوند و قوانین یک جامعه نمی توانند بخاطر ایمان یا دین کسی یا جنسیت، او را از حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی محروم کنند. در حالیکه در قانون اساسی ما چیزی به نام مذهب رسمی وجود دارد و محدودیت های سیاسی و اجتماعی فراوانی برای افراد با باورهای دیگر وجود دارند. همین پدیده ی خودی و غیر خودی از اساس با اندیشه ی «حقوق بشر» در تضاد است. زن برای جنسیتش بطور اتوماتیک از آزادی پوشش محروم است.
در مورد «جامعه ی مدنی» هم می دانیم که اساس چنین جامعه ای بر حقوق برابر همه ی شهروندان است. این حقوق هم بر طبق قوانین «انسان ساخته» تعیین می شوند. در یک جامعه ی مدنی سرچشمه ی قوانین، خرد جمعی افراد همان اجتماع است که بر حسب نیازهای زمانه، قوانینی برای رفاه و پیشرفت جامعه ی خودشان تدوین می کنند. اولا خرد جمعی افراد در رقابت سیاسی و حزبی آزاد و انتخابات آزاد نمود پیدا می کند و دوم اینکه این قوانین، دینی و الهی، نیستند که غیر قابل تغییر باشند بلکه با تغییر زمانه تغییر می کنند و اصل در همه وقت تامین منافع و پیشرفت کل اجتماع و افراد آن است
.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:22  توسط   | 

تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه می نویسد:
«افسوس که زنهای ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگی می کنند و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند ... در روزنامه ها می خوانند که: زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند ... من خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم های حقوق طلب را ببینم ، و به آنها بگویم: دروقتی که شما غرق در سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده اید، یک نظری به قطعه ی آسیا افکنده و تفحص کنید در خانه هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه منحصر به یک درب است و آن درب توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیر قابل محکومیت، اغلب سر و دست شکسته، بعضی ها رنگ های زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمی در تمام شبانروز منتظر و گریه کننده و باز می گفتم: این ها هم زن هستند، اینها هم انسان هستند، اینها هم همه قابل همه نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی اینها چه قسم می گذرد.»

 

منبع : خاطرات تاج السلطنه. ص. 143 و 144

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:20  توسط   | 

یکی از اولین نشریاتی که بدست زنان و برای زنان منتشر می شد « بیداری ما» بود که از سال 1322 شروع شد. نجمه علوی ( از بنیانگزاران این نشریه)، خواسته های زنان را که در شماره های مختلف «بیداری ما» آمده اینطور بیان می کند:

- سعی کنید تخصصی بیاموزید تا استقلال اقتصادی پیدا کنید.

- با خرافات مبارزه کنید.

- زن ها را در امور سیاسی و اقتصادی شرکت دهید.

- استقلال اقتصادی زن ضامن شئون اجتماعی او است.

- تنها بیداری ملت می تواند مملکت ما را نجات بدهد.

- زنان ایران! آزادی ایران در دست شماست.

- مادران ایران! بخواهید که در سرنوشت مملکت خود دخالت داشته باشید.

 

منبع: ما هم در این خانه حقی داریم. نجمه علوی. ص. 70 و 72

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:15  توسط   |