تبليغاتX
برابری

برابری

چرا خودسوزی؟

 خد يجه مختارزاده

خداوند متعال انسان را اشرف مخلوقات خلق نموده و احساس درک مشکلات را به او  عطا فرموده تا بتواند در جامعه بشري زندگي کند. چرا که در تمام مراحل زندگي با مشکلات گريبانگير است و همچنين دو گوهر قيمتي يکي عقل و شعور و ديگري صبر ومقاومت را در نهاد او قرار داده و با صراحت در کتاب آسماني اش بيان مي دارد:" يا ايهاالذين امنوا استعينوا بالصبر والصلوه ان الله مع الصابرين" 52 بقره. ترجمه : اي اهل ايمان در پيشرفت کار خود صبرو مقاومت پيشه کنيد و به ذکر خدا ونماز توسل جوييد که خدا ياور صابران است.

به نظر من اکثر انسانهايي که تنها راه نجات از مشکلات را خودکشي مي دانند آگاهي کامل از دين و بزرگواراني که با مقاومت در مقابل سختي ها صاحب عزت و مقام شدند، ندارند و خيلي زود يأس و نوميدي بر آنها غلبه کرده تا جايي که فکر مي کنند دنيا برايشان تمام شده. بيشترين آمار خودکشي را دختران تشکيل داده چرا که بواسطه احساسات و عواطف شکننده آسيب پذيرترين قشر جامعه مي باشند. دردناکترين نوع خود کشي،خودسوزي است که در لحظه اولي که جرقه اين تصميم شوم در ذهن نقش مي بندد به نظر سطحي و تنها درحد ترساندن و به خود جلب کردن توجه اطرافيان است. غالباً افراد در مرحله اول قصد از بين بردن خود را ندارند چرا که جان شيرين تر از آنست که بتوان با آن چنين معامله اي کرد و همچنان با مصاحبه هايي که افراد خودسوخته صورت گرفته است پيام همه شان اين بود که ديگران دست به اين عمل شوم نزنند و براي سلامتي آنها دعا کنند. پس درمي يابيم که احساسات آنها غلبه يافته و چشم عقلشان را بسته است. من بر اين باورم که خودکشي از جمله دردهايي است که درمان ندارد ولي بخوبي مي توان از آن پيشگيري نمود که بايد از ايام کودکي آغاز شود. والدين بايد اول از همه تلاش کنند تا فرزندان خود را با مسائل ديني و قيودات اسلامي آشنا کنند. زيرا پايبند بودن به دين باعث مي شود که انسان در وقت سختي ها به خدا توکل کند وبا اين عقيده پرورش يابد که " ا لابذکرالله تطمئن القلوب"

والدين و جامعه مي توانند به شخص معني واقعي زندگي کردن،راه مقابله به ناملايمات را بياموزا نند. با تمام  دلايلي چون ازدواج اجباري، فقر فرهنگي و اقتصادي،اختلاف  سن،افسردگي هاي روحي ورواني، دخالت بيجاي والدين و محدوديت ها،دليل ديگر خودسوزي دختران را در سرکشي،غرور ،چشم و همچشميها و غالب آمدن احساسات مي دانم. اما سئوال اينجاست که علت خودکشي زنان خانه دار چيست؟ متأسفانه در کشور ما زنان در چهارچوب قيودات عنعنوي خارج از قانون هستند و از حقوق حقه خود هيچ آگاهي ندارند وبه آنها تلقين شده که زن سمبول اطاعت وفرمانبرداري است، اما زن هم مانند مرد داراي شخصيت است که نبايد آنرا تحقير کرد يا از بين برد. وقتي که او موجودي مظلوم،مورد سرزنش و بي مهري قرار گيرد احساس پوچ بودن به او دست مي دهد وخود را در دنياي محدود و بسته تلقي کرده و تصميم شوم خلاصي از اين دنياي کوچک رامي گيرد. شايد اگر مردها بيشتر به واقعيت وجود همسر رئوف خود پي ببرند هرگز واقعاتي از قبيل خودسوزي پيش نيايد و هيچ گاه زني بواسطه تحقير شدن از طرف مردي که تکيه گاهش است دست به خودکشي نزند.

گروهي،خودسوزي راناشي از ،شيوع انواع مد هاو استفاده ازفلمهاي نا منا سب مي دانند،اما به نظر من ،  کم دانشي ماست،چرا اعمالي را بياموزيم که تماماً به ضرر ما باشد،چرا بجاي خودسوزي تلاش و کوشش و رسيدن به مقامهاي علمي و تحصيلي را نياموزيم. چرا از يک خارجي فقط مد لباس،رنگ مو،چگونگي حرکات،نظر جوانان ما را به خود جلب مي کند. در صورتي که به مغز متفکر و خلاقيتهاي او هيچ توجهي ندارد. چرا يک نوجوان ما نتواند براي چند دقيقه راجع به يک موضوع صحبت کند،درصورتي که همسن او يک پيلوت است و طياره جنگي را هدايت مي کند.

ذکر دو داستان حقيقي:

  مادري که دخترش بعد از سه سال زندگي در خانه همسر و داشتن يک طفل خودش را به آتش زد وعامل اصلي اين خودسوزي دخالت مادر شوهر،احساساتي بودن خودش و غرور شوهرش ثابت گرديد و مرد محکوم به زندان شد. نوه خودش را به عنوان خون بها گرفته ودامادش را از بند اسارت رها کرد. اما اين مادر چنان با احساسات و عواطف کودکانه طفل نقش بازي مي کند واورا براي گرفتن انتقام خون دختر خود آماده مي سازد که پدرش را به عنوان يک پدر نه،بلکه به عنوان شخصي بيگانه  که مادرش را به قتل رسانده معرفي نموده و عکس پدرش را به عنوان يک مدرک جرم به او نشان  مي دهد تا چهره مجرم از ذهن او دور نشود و اگر از کودک پرسيده شود بزرگترين آرزوي تو چيست؟ مي گويد: به قتل رساندن قاتل مادرم. آيا اين زوج جواني که بر مسائل مادي و پوچ زندگي خود را متلاشي ساخته و طفل را از نعمت پدر و مهر مادر محروم ساخته اند باخيال آرام بسر ميبرند؟ چه کسي جواب گوي خواسته اين طفل انتقام جو خواهد بود؟ طفل عقده اي که شايد به هيچ کس اعتماد نداشته و در مقابل همه کساني که در اجتماع با آنها رو به رواست جبهه گيري کند.

نظر يکي از محصلان را که ا زکابل به هرات سفري داشت راجع به خودسوزي پرسيدم تا شايد او بتواند دليل قانع کننده اي برايم ارائه دهد. با چشماني اشکبار و صدايي لرزان گفت:من خودم يکي از کساني هستم که تا بحال چندين مرتبه خودم را طعمه آتش ساخته اما آتش موفق به بلعيدنم نشد. از من خواست تا براي همه بيان کنم که فريب لافها،دروغها و مجبوريت هاي کسي را نخورده و خوشباورنباشند. سعي کنيد طرف ازدواج را بشناسيد،از نزديک ،نه از زبان ديگران. وقتي نامه  ويا کتابي براي همسرم مي آورم و او خاموشانه به طرف نوشته نگاه مي کند. از خود مي پرسيدم چرا گفتند: از فلان پوهنحي فارغ شده است وقتي او را در حالت مرض،دردي که هيچ درمان ندارد و مادرزادي است مي بينم دنيا بر سرم تاريک مي شود. طفلان خود را در آغوش گرفته و از شد ت وحشت و ترس ساعتها اشک مي ريزم و به آينده اي که در انتظارم هست فکر مي کنم. اما چاره اي نمي بينم جز به خدا توکل کردن و از همه مادران خواهش مي کنم بخاطر داماد کردن فرزندانشان دروغ نگويند و هماني که هستند معرفي  کنند و گفت:

اشک در چشمان من طوفان غم دارد هنوز

خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 3:11  توسط   | 

خودسوزى خا نمها و عوامل اجتماعى آن

      استاد محمد داود منير

 

مسئله خودسوزي خانمها را ميبايد يکي از جمله اختلافات حاد روابط سالم اجتماعي جامعه ما دانست که اين خود ناشي از آسيبهايي پس از دوران جنگ مي تواند باشد. آسيب هاي اجتماعي محصول وارونه شدن لايحه اي گوناگون جامعه ، تغيير و تحول سنتها و روابط اجتماعي ، عادات و مناسبتهاي ميان مردم است . هر چند تا اندازه اين تحولات موجب رشد قابل ملاحظه در جامعه ما گرديده ؛ مگر در جوامع که آفت جنگ ، آسيبهاي را برپيکره اجتماع آن وارد کرده است اين روند از رشد متوازن و متعادل برخوردار نيست و اين رشد نا متوازن يکي از آسيبهاي مهم جامعه پس از جنگ ماست  که مي توان ريشه خودکشي خانمها را در اين رشد نا متوازن و ناهمگون جستجو کرد . در جامعه که بيش از هفتاد و پنج در صد مردم آن از نعمت سواد بي بهره مي باشند نمي توان انتظار داشت تا همه روابط اجتماعي همپاي تحولات آن که بيشتر محصول توارد فکري از برون مرز هاست ، دگرگون شود .

بنابراين من عدم آگاهي جمعي را از مناسبات دقيق و عادلانه اجتماعي ميان افراد و اشخاص بدون نظر داشت جنسيت ، اساسي ترين عامل در اين اختلالات ميدانم .

آنچه امروزه تحت عنوان تساوي حقوق زن و مرد در جامعه ما قابل طرح است ، امري نيست که ريشه عميق در تکامل اجتماعي ما داشته باشد ؛ بلي اين امر تا اندازه زيادي پديده نوي است که پس از تحولات دونيم دهه در کشور ما تحت تاثير تعاملات فرهنگي ناشي از مهاجرتها و دادو ستد با جهان خارج است و از همين جهت است که با درون جامعه همخواني و سازگاري لازم را ندارد . يابه عبارتي ديگر تساوي حقوق زن و مرد چون از بطن جامعه بر خاسته است با تعارض روبرو گرديده ، چه در کشوري که اکثريت مردمش از حق و حقوق فطري انسانها ، مفهوم دقيقي در ذهن نداشته باشند و در سلوک اجتماعي آن چنان که شايسته همه اقشار و جنسيتها است روابط سالم اجتماعي وجود نداشته باشد ؛ کجا مي توان صحبت از تساوي حقوق مرد وزن زد و کجا مي توان انتظار داشت که اين امر از قوه به فعل در آيد . بنابر اين در کشور ما هنوز مردان آماده گي لازم را براي احقاق حقوق جنس مخالف خود که هميشه محکوم به اجراي فرامين و دساتير آنان بوده اند ، ندارند .

برداشتي که جامعه مرد سالاري ما از حقوق زن با توجه به سلوک اجتماعي قبلي و تلقينات رهبران جامعه از گذشته دارند اين است که : زن بايد مطيع و منقاد بلا قيد و شرط مرد بوده و مکلف به اجراي دساتير و اوامر وي باشد و در عوض ، مرد مکلف است که احتياجات مادي زن را بر آورده سازد . اين برداشت نا درست و نا ميمون را فقر فرهنگي جامعه ما تقويت نموده است .

از رهگذر فرهنگي تا جايي که تاريخ و فرهنگ ما نشان مي دهد ، ما صرف تاريخ مذکر داريم تا از نقطه نظر جنسيت تاريخ واقعي ، در تاريخ گذشته ما يا زن فرصت حضور چشم گير در جامعه را ندشته ويا نقش او در تحولات اجتماعي فرهنگي کمرنگ چه که بيرنگ جلوه داده شده است . که اين امر ممکن ريشه در سلوک  نادرست اجتماعي و برداشت هاي نا موثق ديني ما داشته باشد ، مثلاً مردم ما در گذشته و بعضاً همين اکنون بر اين باورند که مراد از حجاب بر روي زن اين است که زن بايد از حضور در انظار عامه سر باز زند و با غير مراوده نداشته باشد و حتي صدايش به گوش نا محرم نرسد . بنابر اين کجا مي توان انتظار داشت که زن بتواند حضور خويش را در جامعه چشمگير نموده و در فعاليت هاي اجتماعي همپاي مرد شرکت نمايد . حال آنکه اينگونه برداشت از حجاب نمي تواند پيوند محکم با دين و توجيه ديني حجاب داشته باشد .

از نظر اقتصادي جامعه ما تا به حال و شايد تا سالهاي ديگر که خدا چنين نخواهد در فقر به سر ميبرد . بنابراين مسئله تامين حوايج مادي خانواده بسيار مبرم و حياتي به نظر ميرسد . با توجه به اينکه زن در سلوک اجتماعي ما حق خروج از منزل و شرکت و فعاليت در اجتماع را نداشته ، در کسب در آمد و تامين مايحتاج خانواده نيز نقش هاي ايفا نموده است . بنابراين اين امر نيز امتياز ديگر براي مرد محسوب ميشده است و در نتيجه زن را به کرنش و مطيع بودن در برابر مرد وا ميداشته است .

آنچه تا اين جا گفته آمديم تصويري بود مجمل از روابط و ضوابط اجتماعي و عادت هاي کنشي جامعه ما . مگر پس از تحولات اجتماعي ، سياسي ، پس از مهاجرت ها ، تعاملات فرهنگي امروز ، عده از خانمها مي تواند در جامعه حضور چشمگير داشته باشند ، تحصيل نمايند در مشاغل رسمي وظيفه اجرا کنند و در نتيجه سهم بيشتر در زنده گي اجتماعي داشته و خودرا همپا و همکار و مساوي با مرد احساس کنند . اما آيا جامعه ما در اين حد از تحول و تکامل رسيده است که بتواند يک  باره گي به اين تساوي و حقوق تن در دهد . به باور من برداشت هاي نا بخردانه و سلوک غير عاقلانه و ناعادلانه اجتماعي تا اين حد از جامعه فراري نشده است که بتواند اين تساوي حقوق را برتابد و روابط و مناسبات تا آنجا تغيير نکرده است که به اين خواسته حقه زنان گردن نهد . بنابراين نمي توان به صورت آني و به تمام و کمال انتظار داشت که جامعه ما بتواند احقاق حقوق حقه زنان را که مبتني بر درخواست تساوي و مشارکت در امر اجتماعي و حقوق فطري است ، تحمل نمايد .

در نتيجه گاه گاهي شکاف عميق ميان اين دو جنس پديد آمده و نهايتاً منجر به انحرافات کنشي و واکنشي مي شود و روابطي که بايد سالم وطبيعي باشد به  نا سالم و غير طبيعي تبديل مي شود .

از جانب ديگر برخي از زنان که امروزه با توجه به دريافت هاي شخصي و توارد فکري خودرا مستحق اين تساوي حقوق و همپا با مرد ميداند ، نه از توان فکري بسيار دقيق و عميق برخوردار اند و نه درک دقيقي از جامعه ، جامعه شناسي ويا بهتر است بگويم مردم شناسي مي تواند داشته باشد . از اين جهت است که اصرار دارند تا به يکبار گي به صورت آني و تمام و کمال به اين آزادي وتساوي عادلانه دست يابند و گاهي هيچ گونه انعطافي نمي توانند از خود شان نشان دهند در نتيجه با مقاومت مستبدانه مرد که ريشه در مرد سالاري و عوامل عديده اي ديگري که ذکرش رفت دارد ، روبرو ميشوند . اين جاست که زن خودرا غير مسلح در برابر مرد ميابد و احساس شکست مي کند ، بي خبر از اينکه مي شود به مرور زمان اين حق را گرفت و اين امر نياز به زمان دارد ، تصاميم بسيار نامناسب ميگيرد که حاد ترين آن همين قتل نفس است و معمولترين شيوه آن در هرات خودسوزي است .

بنابر اين عامل عمده و اساسي خودکشي و يا خودسوزي در ميان خانمها را اين حقير در عدم توازن در رشد اجتماعي جامعه خود ميدانم  مراد من از اين مسئله اين است که هر گاه جامعه ما ازجهت مناسبات اجتماعي عادت ها و سلوک مناسب و در نهايت صعود اجتماعي به رشد قابل ملاحظه برسد قطعاً به تساوي حقوق زن و مرد گردن مينهد  و به آن پايبند ميماند .

علاوه بر آنچه گفته آمديم به مواردي ديگر نيز مي توان در اين زمينه اشاره کرد که ريشه در همان گذشته تاريخ ومناسبات موجود در سلوک اجتماعي مردم دارد :

- يکي از اين عوامل مي تواند ازدواج اجباري باشد . اين مسئله در جامعه ما چنان ريشه دوانيده که اگر با آن برخورد و مبارزه نشود بسياري از روابط اجتماعي و اخلاقي جامعه آسيب شديدي واردمي آورد .

- عدم توجه به تناسب ها و توافق هاي فکري ، روحي و اجتماعي پسر و دختر قبل از ازدواج يکي ديگر از عوامل اساسي و عمده در بروز اختلافات سلوکي بايسته همان خانواده هاست تفاهم و توافق روحي از مسايل بسيار مهم و اساسي است مردم ما گويا هنوز آن چنان که بايد نمي دانند و يا نميخواهند بدانند که الفت و موانست روحي مي تواند ضامن بقاي خانواده ها و پيشبرد سالم آن باشد .

بنابر اين عدم توافقات منجر به تعارضات شده و رابطه سالم خانواده گي را برهم مي زند . و چه بسا که موجب اتخاذ تصاميم غلط و نابخردانه گردد .

مسئله ديگري که مي توان به آن اشاره کرد و بايد از عوامل اساسي و عمده در سلوک اجتماعي به شمار رود عدم ايجاد تعادل و توازن در رعايت حقوق زن ووالدين است  در اين زمينه مردان که خودرا سالار عام وتام مي دانند اي بسا که به بهانه  احترام والدين و توجه به فرموده هاي ايشان حق زن را پايمال نموده و حقوق فطري و اساسي اورا اعاده نمي نمايد . و اين امر يکي از موارد مهم اختلافات خانواده گي در ميان مردم ماست . مزيد بر اين تاثير والدين بر اولاد ها گاهي به حدي است که موجب عدم استقلال خانواده  جديد التشکيل مي شود . و اينان نمي توانند به تنهائي بدون نفوذ پر رنگ آن والدين روابط و شرايط زنده گي شان را تنظيم نمايند .

اين مسائل و مسائل ديگري از اين دست ريشه عميق در نا آگاهي جمعي جامعه داشته و تا هنوز هم دارد و مستلزم آنست که روند رشد و تعالي فکري و فرهنگي جامعه تسريع گردد .

اما آيا بايد منتظر ماند تا جامعه هنوز هم قربانيان نا خواسته يي براي آزادي زن داشته باشد ؟ تاروزگاري که جامعه آگاه ميگردد و تعالي فکري و عدالت اجتماعي در آن حاکم مي شود ؟ من بر اين باورم که کشور ما اين مسير را بپيمايد اما دانش ورزان ، و انديشمندان ، علما و نخبگان مي تواند اين روند رو به رشد را تسريع بخشند و آهنگ اين کاروان فرهنگي را به سوي قله هاي تکامل و تعالي تند تر نمايند . آنچه به نظر نويسنده اين مقالت ميرسد در زير به عنوان راههاي بيرون رفت از اين تعامل ناستودني ، مطرح مي شود.

1- اجراي عدالت اجتماعي ميان مرد و زن متناسب با حقوق فطري آنان از طريق تصويب قوانين حقوقي عادلانه همچون موارد زير:

الف : حق دست يابي به تعليم و تحصيل براي زنان

ب: حق داشتن شغل و حضور فعال در جامعه

ج: حق اشتراک در نهاد هاي حقوقي ، مدني و فعاليت هاي سياسي - اجتماعي

د: حق انتخاب شوهر و گرفتن طلاق

ه: برخورد جدي با افرادي که از اعاده حقوق زنان سر باز مي زنند.

2- تبليغ و ترويج آزادي زنان و تساوي حقوق مردو زن از نگاه اجتماعي ، فرهنگي و به ويژه ديني از طريق رهبران علمي جامعه و دانشمندان آگاه.

3- ايجاد نهاد هاي متعدد مدني ويژه زنان و همينگونه نهاد هاي مدافع حقوق زن.

4- ايجاد نشريه هاي متعدد و دست يابي به رسانه هاي جمعي برمخاطب همچون راديوو تلويزيون براي ترويج آزادي زنان و تامين عدالت ميان زن و مرد.

5- تعيين تکليف براي زنان جهت سهم گيري در تامينات مادي خانواده تا از اين طريق هم او احساس مسئووليت بنمايد و هم مردان زنان را باخود در اين امر دشوار سهيم بدانند.

6- شفاف نمودن برداشتهاي ديني در زمينه حقوق زن و مرد.

7- مبارزه جدي و بي امان با خرافات و عرف هايي ناپسند که به نام دين و دستورات ديني وارد جامعه اسلامي شده است و تلاش درجهت بيرون کشيدن آن موارد از دستورات ديني.

خداوند تبارک و تعالي جامعه روشنفکري و دولت مردان مارا در راه تحقق اين امور توانمند گردانند .

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 3:10  توسط   | 

خود را سوختن و عوامل آن

پوهنوال غلام يحيي فرهنگ

دران سراي که زن نيست انس و الفت نيست

 دران وجود که دل مرد،مرده است روان

  ( پر وين اعتصامي)

آشنايي به روان زن مستلزم مطالعه دوامدار است و شناخت شرايط عيني و ذهني او و جامعه اي که دران پرورش يافته است.

به صورت عمومي انسان موجودي است اسرار آميز که هروضع رواني ا ش،نشانه و يادگار گذشته اي است که سررشته آن به آوان جنيني پيوست است و تا واپسين دم وي را همراهي مي کند. پس هر رخدادي در زندگي،عاملي است بر رفتار و کردار بعدي او.

 در جامعه ما ،زن نظر به اينکه تابع سنن بسيار پيچيده اي است ،مسئوليت هاي سنگينتري دارد. چنانچه گروهي ازينان پس از تحصيل و يا پيش از آن ازدواج کرده متکفل انسجام امور خانه بوده و يا با اجراي امور رسمي همه مشکلات را بايد در پهلوي تربيت و پرورش کودکان انجام دهند . د راثر همه اين ناملايمات و عدم شرايط بهداشتي ،بيدارخوابيهاي  پيهم، و زندگي بخور و نمير،کوله بار زندگي را کش کنند و صرف به اميد دل خوش نمايند.

اينان نيمي از پيکر جامعه را مي سازند که به يکدست گهواره را شور ميدهند و به دست ديگر دنيا را و نوابغ جهان فرزندان اين مادرانند. پس زن،قابل ستايش است و احترام. اما تاجايي که آزمايش نشان داده در جامعه هاي نيمه عقب مانده هم به حقوق ايشان  کوچکترين توجهي مبذول نمي گردد.

يکي از برنامه هاي اصلي دولت درين مرحله بازسازي ،به ويژه بازسازي معنوي،تشخيص موقف زن در جامعه،مقام شامخ او و ارزشهاي والايش که وي مي تواند فرزندان بس مفيدي را به جامعه تقديم کند،بايد قرار داده شود. کشيدن اينقدر بار سنگين به شانه اش،چون خوره جسم و روان او را ميخورد و حتي زندگي اش را تا سرحد مرگ تهديد مي کند.

مادر و پدر متحدانه مسئوليت عظيمي دارند. تا زمينه را براي تربيه فرزندان ،اين نسل بالنده تاريخ مساعد گردانند. هر رخداد و برخورد نيک و بد،در آيينه سلوک و کردار فرزندان منعکس ميگردد. جاي تأثر است که درين عصر پرهياهوي علم وصنعت،کامپيوتر و ا ينترنت و تسخيرفضا، دختران و زنان جوان ما به آتش ،بسوزند و ما زنده باشيم و تماشاگر. در حالي که اين تصوير ننگين زشت،محصول ازدواجهاي ظالمانه است که بدون غور و سنجش و انصاف بر آنان روا داشته ايم و تحميل کرده ايم. اگر درين لحظات حساس تلويزيون و ديگر وسايل روشنگري چون نمايش فيلم هاي تربيه وي اختصاصي به اين نيم پيکر جامعه و نمايشنامه ها در کوهپايه هاي  اين کشور وجود ندارد. در برنامه هاي راديويي بايد انعکاس دهند و عواقب و خطرات ازدواجهاي اجباري دختر تحصيلکرده را با مردان ثروتمند و بيسواد

اما کو گوش شنوا. حيف!

حيف از آن عمري که صرف کوشش بيجاشود

تيشه عمري نوحه بر جانکندن فرهاد داشــت.

براي چه مرگ در آتش جهنمي؟!

براي اينکه در برابر زور و بي منطقي قرار دارند که جز چنين پاسخي برايشان مقدور نيست و هم بدين منظور که اعلام دارند ازين آتش به آن آتش پناه برده اند و با قرباني خود،براي ديگر همجنسان خود هشدار بدهند تا به هرنحو ممکن در جستجوي علاج واقعه پيش از وقوع باشند.

من روانشناس نيستم،خاصه روانشناس زن،ولي به کرات و مرات اين وضع اسف بار را ديده و شنيده ام و عامل اصلي اينهمه بدبختيها و فاجعه هاي زنان را در اقتصاد بي سر و سامان، جهل و در نتيجه عدم شناخت ارزشي گوهر انساني ميدانم. بدبختانه تا کنون روي علل بالا و عواملي ديگر،زن بيشتر در جامعه ما به صفت کلفت خانه- نه شريک زندگي_ و توليد کننده مثل تلقي گرديده در فعاليت هاي اجتماعي نيز سهمي برايش قايل نشده اند. چنانچه د رخانه اي،نوزادي دختر باشد،بامکث و صداي تأثر ميگويند: " دختر است". فيصدي همچو ذهنيت در بين با سواد و بي سواد نهايت زياد است وغير قابل چشمداشت. دو نوع برخورد در برابر دختر و پسر مکمل يکديگر در بنياد هستي،عقده حقارت را بر مي انگيزد  سبب کينه توزي و انتقام ميگردد و تخم حسد را در مزرعه دل مي پاشد:

باغبان را درچمن هرگل به رنگ ديگر اســت

ورنه يکرنگ است خون در پيکر طاووس و زاغ

هنوز عده دختراني که به بلوغ جسمي و فکري نرسيده اند و بيش از چندبهار از عمرشان ،گلي نچيده اند که خزان غارتگر اين زندگي دست تطاول دراز مي کند،يعني پدر بدون توجه به فرزند دلبندش و مهر پدري ،با پشت پا زدن به تعليم و تربيه اش،مشت پولي را مغتنم دانسته اين آهوي رميده را به چنگال پلنگي خون آشام مي اندازد و بر دفتر عاطفه و مهر،خط بطلان ميکشد که نتيجه اين معامله گري عدم توافق  استقبال از مرگ در" آتش" است.

اي پدران و مادران!انتخاب همسر در سن قانوني،حق شرعي و فطري يک انسانست.

پيروزي در راه تأمين حقوق بشرو به طور اخص حقوق زن،با شعار محض به دست نمي آيد. بلکه به ايثار و جانفشاني از صدق دل نياز دارد و تطبيق قوانين به معناي واقعي رهگشاي اين امر است. هرفرد چه مرد و چه زن،نظر به شرايط عيني وذهني مربوط خود،در يکتعداد ويژگيها، از تمام مردم جهان فرق دارد و عوامل بيشماري در تشکيل شخصيت وي نقش دارد. پس انگيزه هاي آتش سوزي دختران و زنان را نبايد عين چيز پنداشت.

اينک در امر ازدواج يعني يک ناموس فطري انسان،نکات زير را در خور توجه ميدانم:

1- بايد علاوه بر محاکم وثايق،محاکم اختصاصي (محاکم فاميلي) ديگري که در امور ازدواج رسيدگي کنندوقضاياي مربوط را حل و فصل نمايند. در شهرها،ولسئوالي ها وحتي روستاها ايجاد گردد وايجاب وقبول وابسته به ترتيب نکاح خط شرعي درحضور قاضي عادل صورت گيرد که درغير آن به اين آرمان و هدف مقدس نايل شده نمي توانيم.

2- هيچگاه کسي دختران را تا آوان رسيدن به سن قانوني و تکميل دوره تحصيل ،به ازدواج مجبور کرده نتواند و در صورت بروز همچو حادثه ناگوار و دور از عدالت از نکاح کننده پرسان جدي به عمل آيد، چه هر عصر اقتضايي دارد که خود را بايد مطابق به آن عيار ساخت.

3- از اخذ پيشکشهاي سرسام آور به بهانه مهر شرعي و مصارف کمرشکن و گزاف عروسيهاي مجلل به طور جدي و تعقيب پيگيرانه جلوگيري شود. چه ثمره آن جز فقر و در به دري چيز ديگري نيست و اقتصادي که از اين رهگذر فرو مي پاشد،شايدهم منجر به همچو قتل ها گردد.

4- در نظرداشت مسائل مربوط به"کفو" ا زخشونت و يا چنين کشتارها  ميکاهد.

5- از ازدواج پسر تحصيلکرده با دختر بي تحصيل و عکس آن تا جاي  ممکن خودداري شود.

6- مداخله بيمورد و نا مناسب خويشان و وابسته گا ن زن ويا شوهر در امور زندگي شخصي ايشان آتشي است در انبار باروت و دامن زدن به همچو مرگهاي ناگوار.

7- پيش ازازدواج بايد به طور دقيق از خوي،خواص و آرزوهاي دختر و پسر و آنچه در نزدشان تقدس دارد و يا مورد نفرت قرار ميگيرد،توسط منابع مؤثق معلومات فراهم شود و هم ازگذاره و رابطه هاي فاميلي هريک.

8- بايد هردختر و پسر بارعايت حدود قوانين شرعي،يکبار همديگر را ديده بتوانند که سهل انگاري و بي اعتنايي درين مسئله مهم، دردسرها،عواقب و حوادث تلخ و جبران ناپذيري در خود ميپرورد.

9- از صحبت هاي جنجال برانگيز که موجب اختلافات فاميلي ميگردد و حادثه هاي ناگواري را در قبال دارد،بايد زن و شوهر بپرهيزند. قبل از بروز همچو حالات بر زنان و شوهران توصيه مي شود محل حادثه را ترک  گويند تامجالي به جاي احساسات به تفکر پيدا گردد و در نتيجه ازيک فاجعه المبار جلوگيري شود.

10- مرد وزن از اثر کار روزانه و خستگي و مناسبات ناسازگار محيط بيرون خانه، با کوچکترين نکته، بزرگترين حادثه و جنجال را بر پا خواهند نمود. بناءً همسران که نفع وضررشان مشترکست و نتيجه آخري به خودشان بر ميگردد، درين موارد رعايت حال يکديگر را بنمايند.

11- چون واکنش هر فرد در برابر"يک پديده" از ديگري متفاوت است،چنانچه شايد عده اي از زنان در برابر گفتار و کردار شوهران خونسرد باشند و گروهي ديگر داراي برخورد جدي و خشونت آميز ، پس بايد شوهران حساسيت ها را دامن نزنند.

12- برنامه هاي ويژه را در حل همچو مناقشات و درعوض آن ايجاد فضاي پر ازمهر و صفا را از تلويزيون انتظار داريم، چه درين ساحه سخت چشمگيراست و شايسته.

13- بايد مکاتب به معناي حقيقي دستاورد محو جهل به سوي کوهپايه هاي کشور کشانده شود تا از بروز اين آفتها که پرورشگاه آنها بيشتر از همه اين مواضع است جلوگيري به عمل آيد.

14- زناني که به نحوي از زندگي خود راضي نيستند و در خانه بيکارند و تنها، جز چرت و سايه هاي مهيب وحشت آور که فراورده عقده هاي رواني است،به اقدامهاي منفي عجولانه دست مي زنند که شايد يکي از آنها آتش سوزي باشد. براي جلوگيري از آن بايد براي اينگونه زنان مطابق به شأن و ذوق شان کورس هايي داير شود و مطابق به آن دستمزدي داده شود تا با ارزش دادن به کارش احساس شخصيت کند و بر ناآرامي روحي اش پايان داده شود.

15- در مورد زناني که زير فرمان حاکم بر زندگي قبيلوي و زورسالاري قرار دارند، از جانب دولت بايد توجه جدي مبذول گردد.

16- طلاق زن نيز به طفل و کودکان معصوم زيانبار است و ويرانگر،چه حيات جسمي و روحي واجتماعي کودکان اين سازندگان فردا به مخاطره مي افتد. براي اين منظور لازمست انجمن هاي زنان در شهر ها و روستاها بافعاليت هاي بيشتري و داشتن برنامه هاي ويژه درين ساحه دست به کار شود و زنان و مرداني که مبتلا به اين بحرانند، تفکيک گردند و با صحبتهاي عالمانه و برخورد ستوده انان را از چهره منحوس اين زندگي و عواقب شوم فرزندان آگاه گردانند.

17- درين باديه نشينهاي دور از آباداني و از هر رهگذر محروم، بايد مردم را با ايراد کنفرانس ها به اضرار اين کشيدگي ها، آگاه گردانند. کارشناسان و اهل تجربه و خير انديش  پاک طينت بايد در اين امر از ديگران پيشي جويند.

18- تعدادي از زنان که خود را مي سوزانند،شايد به اين عقيده باشند که خداوند غفور و رحيم بر ايشان رحم کند وآنان را در آخرت نسوزاند که اين نحوه انديشه،زاده تصور خودشان خواهد بود.

19- محصور و محبوس ساختن زنان براي مدت شش سال در کنج خانه و محروم داشتن آنان از نعمت علم و تحصيل و برآمدن ناگهاني ايشان وصداي حقوق بشر وزن، ولي خونسردي و عدم توجه شوهران به اين پديده وچون چراي زن،ممکن است ،ممکن است منجربه همچو مرگهاي ناگهاني شود.

20- بسا از مادران و پدران ولو تحصيل کرده هم باشند، به اساس افراط در محبت فرزندان وتجاوز به حقوق ديگران، به نام اينکه خرد است و نمي داند و يا به چنين کاري دست نزده است،از يکعده اعمال منفي اولاد چشم پوشي مي کنند و در واقع ايشان را بدين اعمال شنيع تشويق مي نمايند که درآينده جزء شخصيت شان ميگردد و در حقيقت طفل نيز به اين طرز برخورد پدر ومادر،عادت کرده از ديگران همان توقعي را دارد که از پدر و مادرش ،اما با نخستين برخورد بامحيط کودکستان مکتب و اجتماع بيرون به واکنش ديگري روبه رو مي شود که هيچگاه توقع آنرا ندارد.بناءً از جانب محيط به انزوا کشانده مي شود و از اثر پر توقعي وعقده مندي،مساعد گشتن جو وحشت و رعب عامل خود به آتش افکندن مهيا گردد.

21- يکي از علتهاي به آتش خود را سوختاندند،شايد تقليد از کساني باشد که قبلاً به اين کار دست زده اند.

22- در کنار جهل و بي سوادي و عنعنات ناپسنديده ،بزرگترين علت اين قرباني ها، ضعف بنيه اقتصادي است که در موردي به آن اشاره نمودم و رقابتهاي ناسالم نيز ازين دسته است.

23- ازدواج دختران يکي به جاي ديگري (دختر به دختر عوض کردن) و يا در مورد قتل دختر دادن، کاري است سخت ناپسند. شايد از اثر برخورد منفي يک شوهر با زنش، زن ديگر به انتقام آن،سياه بخت  تيره روزگردد و از اين پيوند ناسالم خانواده، اسباب خود را سوختن زن مساعد گردد.

  بيشتر پدري که به پاره ناني نيازمند است،به اين کار دست مي زند و پدري که داراي ثروت و مکنت است هم از اثر رسم ورواج ديرين پايي که از اثر ناداني بالاي جامعه حاکم است و در ژرفاي مغز افراد آن فرورفته است، به چنين  عملي مبادرت ميورزد. کار در رفع اين پديده منحوس مستلزم تدابيري جدي است که ازين جمله بيشتردر مناطق روستايي نشين با ايراد کنفرانس ها، نمايش فلم هاي تربيوي و تدابير ديگري است که قبلاً به آنها اشاره نمودم  از رهگذر تأکيد به تکرار آنها پرداختم. توجه به اقتصاد فروپاشيده اين جامعه مي تواند در رفع اين معايب نقش برازنده تري داشته باشد.

اين بود سايه روشني از حقايق نهايت  تلخ اين کشور به طورعام و هم آتش سوزي درين حوزه که در رفع آن درگام نخست بايد دولت و در مراحل بعدي حوزه هاي علمي و پيشاهنگ جامعه نقش برجسته اي داشته باشند.

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 3:6  توسط   | 

وقتی سربازان آمریکایی پس از تجاوز به عبیر دختر 15 ساله عراقی او را سوزاندند، در روستای کوچک نکا در ایران قلب خاله عاطفه آتش گرفت. عاطفه هم 15 سال داشت و جلادان اسلامی پس از تجاوز او را به دار سپردند.
وقتی جنگ سالاران اسلامی امینه را در افغانستان سنگسار کردند، در زندان جلفا دلش لرزید حاجیه، از وحشت سنگهایی که بر سر فرو خواهد آمد. خیریه در زندان دیگری در ایران فریاد زد مرا سنگسار نکنید بدارم بیاویزید.
وقتی نرینه های مردسالار سوهان دختر 18 ساله را در سورسن پاریس به آتش کشیدند، مرجان 16 سال هم در ایران خود را به آتش کشید، که با مردی، همسن پدر بزرگش ازدواج نکند. کمی بعد سومارای پاکستانی با 80 درصد سوختگی جان سپرد، تا آخرین لحظه هم نگفت که این شوهرش بود که او را به آتش کشید.
وقتی کلثوم 7 ساله در سومالی ختنه شد، فریادش با آخرین فریاد دلخراش مریم 9 ساله در شب زفاف در هم آمیخت. آخر می دانید عروسک مریم را گرفتند و عروسش کردند.
سیندیسو 23 ساله ایدز دارد. سیندیسو بارها مورد تجاوز مردان واقع شده است. وقتی سه ساله بود پدربزرگش به او تجاوز کرد، همان موقع بود که فادیمه در سوئد توسط پدر و برادرش به قتل رسید.
ماری ترنتینیان با ضربه های دوست پسرش، خواننده سرشناس فرانسوی به قتل رسید. کمی بعدتر نادیا شاعر افغانستانی نیز بدست شوهرش به قتل رسید. کمی قبلتر و کمی بعدتر لیزا و جویس توسط مردانی ناشناس پس از تجاوز به قتل رسیدند. لیزا و جویس هر دو در آمریکا بودند.
وقتی ناتالی در ویترینی در آمستردام به انتظار مشتری نشسته بود، کشتی بردگان جنسی در بندر هامبورگ لنگر انداخت.
وقتی یک میلیون زن عراقی در طی سالهای تحریم اقتصادی آمریکا و متحدانش جان خود را از دست دادند، بیش از 4 میلیون زن عمدتا آفریقایی بر اثر جنگ جان خود را از دست داده بودند و خواهرانشان هزارهزار در بوسنی مورد تجاوز نظامیان قرار گرفتند.
زنجیره جهانی خشونت میلیونها زن را در کنار یکدیگر قرار داده است. خشونتی که روزانه بیش از 3 میلیارد زن در چهار گوشه جهان تجربه می کنند. در شهر و روستا، خانه، محل کار، خیابان و کوچه در اسارت زنجیرهای خشونتیم. زنجیری که دو سرش با حلقه های خشونت دولتی و خانگی به هم جوش خورده است.
زنجیره خشونتی به قدمت هزاران سال و به درازای همه مرزهای جهان! اگر مبارزه و مقاومت زنان در سراسر جهان زنجیرهای خشونت را به لرزه در آورده، اما تهاجم افسار گسیخته سرمایه و نظم نوین جهانی نیز به ضخامت آن افزوده است. فقر، مرگ، بیماری، گرسنگی، بیسوادی، بیگاری و بیکاری در جهان کنونی هر چه بیشتر و بیشتر زنجیره خشونت را بر دست و پایمان محکم می کند.
اما هر قدر زنجیر خشونت جهانی تر شده است، مبارزه و مقاومت زنان نیز ابعاد جهانی بیشتری به خود گرفته است. از دوردستها صدای مبارزه و مقاومت یکدیگر را می شنویم و قلب مان می تپد. از مبارزات یکدیگر الهام می گیریم و از پیروزی هایمان احساس غرور و جسارت می کنیم. هر پیشروی زنان در هر نقطه ای از جهان را از آن خود می دانیم.
هرقدر ما زنان آگاهتر می شوبم، درمی یابیم خشونت حربه نظام طبقاتی مردسالار و پدرسالار برای تحکیم و تثبیت فرودستی مان است. هر قدر بیشتر می فهمیم که خشونت در هر شکلش وسیله ای برای مطیع و برده کردن ماست، در می یابیم که این خشونت قابل مهار نیست مگر اینکه فرودستی زن سرنگون شود. و فرودستی زن با اقدامات «لطیف» از بین نخواهد رفت، چون مناسبات قدرت مردسالار و طبقاتی از آن نگهبانی می کند. رهائی زن وابسته است به سرنگونی نظام قدرت ارتجاعی حاکم در جهان. اینک مائیم در صفوف میلیونی، با رشته پیوندهای محکم برای در هم شکستن زنجیرهای ستم و بردگی تاریخی مان و بنا نهادن جامعه ای بدون ستم و استثمار. بر سرعت گام های خود بیفزائیم، دیر کرده ایم. آینده کوبه بر در زمان می زند.


سازمان زنان هشت مارس (ایرانی، افغانستانی) 15 نوامبر 2006، 24 آبان 1385

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 3:4  توسط   | 

خشونت عليه زنان در افغانستان

زنان در افغانستان در سراسر دورة زندگی شان چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج تحمل شکل های گوناگون از خشونت جنسيتی می شوند.

1.  قبل از ازدواج : خشونت افراد ذکور در خانواده های افغانی برای فرزندان دختر اصل پذيرفته شده ای است، در غياب پدر، ساير افراد ذکور (مانند برادر، کاکا، و حتی شوهر خواهر) خود را مجاز ميدانند که در امور دختران خانواده مداخله کنند و با اعمال خشونت به اصطلاح آنها را سر جای خود شان بنشانند، جايی که برای دختران در ذهنيت افراد ذکور خانواده تعيين شده و ريشه های هزاران ساله دارد. فضای بسته خانه است نگاه فراد خانواده به فرزندان پسر، با آنچه در مورد دختران گفته شده متفاوت است و در نتيجه فضای خانه پدری برای رشد شخصيت و اعتماد به نفس پسران و ايجاد روحيه جاه طلبی و مبارزه جويی در آنها مناسب است. پسران نوجوان تمام طبقات اجتماعی می توانند در هر ساعتی فراغت شان را با همسالان خود بگذرانند. درين فلمرو گسترده است که پسران زندگی اجتماعی را در مجموعه ای. مبارزه، رقابت، جاه طلبی، دوستی، جنگ و صلح می آموزند و آنرا توشة راه ورد به عرصة اجتماعی در سن جوانی قرار می دهند اين قلمرو وسيع آزادی، در انحصار پسران است. متاسفانه دختران افغان ازين نوع آزادی ها محروم اند و ديگر اينکه فرزندان دختر، در همسر گزينی نيز همواره در معرض خشونت افراد ذکور و حتی اناث خانواده قرار دارند و به ويژه در خانواده های که فقر اقتصادی بافقر فرهنگی، يا هر دو غالب است. فرزندان دختر اولين و در دسترس ترين نشانه های هستند که هدف قرار می گيرند. به سخن ديگر در چنين شرايطی که دختران زودتر از پسران قربانی می شوند و در معرض ازدواج اجباری قرار ميگيرند. در مواردی دخترها را برای بهبود موقعيت مالی خانواده، در سنين کودکی به افراد سالخورده شوهر می دهند و شيربها ميگيرند و در موارد ديگر آنها را نيز نان خور و مصرف کننده می دانند و به اولين خواستگاری که به در خانه مي آيد. به اجبار شوهر می دهند. کم نيستند دخترانی که برای گريز از زناشوئی اجباری دست به خودکشی می زنند در اکثر موارد هم که دختر به زناشويی اجباری تن می دهد. زندگی نکبت باری را تحمل می کند که در برخی موارد با فاجحه پايان می يابد و بعضاً دختران جوان برای فرار از ازدواج اجباری با مرد دلخواه خود دست به اقداماتی از قبيل فرار از خانه می زنند که اين راه حل نيز، دختران را با انواع ديگری از خشونت مواجه می سازد که به مراتب تلخ تر و مصيبت بارتر از زناشويی تحميلی است.

2.  بعد از ازدواج : رياست مرد بر خانواده و قدرت وسيع که قانون و عرف به او اهدا کرده، زمينه ساز اعمال خشونت عليه زنان در محيط خانواده است در افغانستان هنوز مرد را زنان آور خانواده می شناسند و هر چند بر شمار زنان نان آور و حتی سرپرست خانواده افزوده شده اين تصور عمومی همچنان باقی است. مرد در مقام رئيس و نان آور خانواده برای خود اختيارات وسيع قايل است و زمينه های فرهنگی، سياسی، و اجتماعی جامعه نيز بر آنها مهر تأييد می زند. بنابر اين در مواردی که مرد احساس کند شالوده قدرت انحصاری و رياستش مورد تهديد است. دست به خشونت جسمی و روانی می زند. بری زن محدوديت مالی ايجاد می کند و با استفاده از اختيارات مطلقه خود روابط او را با اقارب و دوستان و افراد خانواده کنترول می کند به حدی که می تواند عملاً زن را در خانه اش زندانی کند تاکيد بر ازدواج اجباری فرزندان دختر، بخصوص زير سنين رشد نيز يکی از خشونت های است که مرد در مقام رياست بر خانواده افراد اناث زير اقتدار خود اعمال می دارد.

بطور کلی رياست بی قيد شرط مرد در خانواده به صورت تهديد، ناسزاگويی، تحقير، سيلی زدن، کنترول رفت و آمد های دوستانه و خانوادگی ايجاد محدوديت مالی و تأکيد بر ازدواج اجباری ظاهر شود که آثار زيانبار روانی، جسمی و اجتماعی فراوانی بر زنان و دختران بر جا می گذارد.

زنان افغان رفتار خشونت آميز شوهر را تا حدودی تحمل می کنند و تنها در مواردی که کارد به استخوان شان می رسد، نسبت به آن معترض می شوند. سيلی زدن شوهر تقريباً عرف پذيرفته شده ای است که فقط حد و مرز آن تابع ساختار فرهنگی افراد خانواده ها و طبقات گوناگون اجتماعی و بافت فرهنگی محلی است.

بسيار مشاهده کرده ايم که وقتی زنی سفرة دل خود را در برابر قاضی می گشايد شنونده در پاسخ می گويد "خواهرم برای اين حرف های پيش پا افتاده آشوب برپا نکن بالاخره هر چه باشد شوهرات است. يعنی در واقع به فرمان عرف و عادت است که زن بايد بسوزد و بسازد. بنابرين در مواردی نادری هم که نسبت به خشونت شوهر رسماً معترض شده در مراجع قضايی کشور طرح شکايت می کنند، به نتايج سودمندی دست نمی يابند حتی اگر زن نسبت به رفتار خشونت بار شوهر اعتراض کند و به مراجع فضائی پناه ببرد، شوهر در جريان مراجعات مکرر به مراجع قضائی با نارسائی ها و کيفيت اجرائی قانون آشنا می شود و در می يابد که می تواند بی ترس از قانون نسبت به زنش اعمال خشونت کند.

انواع خشونت عليه زنان : رفتار خشونت آميز و ناشايسته توسط افرادی که دارای قدرت بيشتری هستند نسبت به افراد زيردست اعمال ميشود. اين بدان معنی است که صاحبان قدرت می خواهند با وسيله خشونت قدرت خود را حفظ کنند با اين حال ميتوان از خشونت عليه زنان يک تعريف کلی ارائه داد.

خشونت عبارت است: هر گونه عمل خشونت آميز مبتنی بر جنسيت که منجر به آسيب، يا رنج جسمانی، جنسی يا روانی شود. تهديد به ايجاد محروميت و محدود ساختن آزادی فردی و اجتماعی  در محيط زندگی شخصی.

1.  خشونت جسمی : خشونت جسمی عليه زنان به شيوه های گوناگون انجام ميشود از سيلی زدن گرفته، تا شکنجه کردن و قتل را در بر می گيرد و لت و کوب های که باعث شکسته شدن اعضاء، پارگی ها، زخم ها، بريدگی ها، کبودی ها، عدم توانائی در وضع حمل، سقط چنين و مرگ زن در اثر آسيب های جسمی ميگردد.

خشونت در خانواده در سال های اخير مورد توجه زياد قرار گرفته است زن آزاری از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب شود. زنانيکه توسط همسران شان مورد لت وکوب قرار ميگيرند و يا مردانی که همسران شانرا سيلی می زنند اکثراً زمينه های اجتماعی مشابهی دارند و اکثراً در دوران کودکی خشونت های خانوادگی را تجربه کرده اند و بيشتر متعلق به خانواده هايی هستند که پدر خشن داشته اند بنابر اين در بزرگسالی، پسرها رفتار پدرانشان را و دخترها رفتار مادران شانرا تقليد ميکنند و زن آزاری اکثراً در خانواده های صورت ميگيرد که در آنها مرد سالاری حکمفرما بوده است.

2.  خشونت روانی : که اين گونه خشونت متاسفأنه در اکثر خانواده ها در افغانستان رايج است. رفتاری خشونت آميزی است که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند. اين رفتار به صورت انتقاد ناروا، بد زبانی، تمسخر، توهين، فحش گفتن، طعنه دادن، تحديد های مداوم به طلاق يا ازدواج مجدد کردن اعمال ميشود که باعث از بين رفتن اعتماد به نفس، انواع افسردگی ها، گريز از مشارکت در امور اجتماعی، عدم موفقيت اطفال در تحصيل، عدم کار آيی زن در محيط کار، پناه بردن، به انواع دواهای روانی، مواد مخدر، از دست دادن استعداد ذاتی زن، دست زدن به خودکشی و از دست دادن اعتبار اجتماعی و خانوادگی ميگردد.

3.  خشونت مالی : در افغانستان عموماً زنان به استثنايی زنان کارمند، نيروی کار بدون مزد هستند آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند، به همين دليل تا آخر عمر کاملاً وابسته به مرد خانواده يا افراد ذکور باقی می مانند افراد ذکور خانواده کلی زنان را از حق ميراث خود محروم می کنند. برخی از زنان بعد از ازدواج از طرف شوهران شان اجازه فعاليت خارج از منزل برايشان داده نميشود.

در جامعه افغانستان که اکثر زنان سواد خواندن و نوشتن يا تجربه سرمايه گذاری را ندارد اين محروميت وسيله ايست برای تشديد وابستگی آنان به مردی که با او زندگی می کنند و اکثر قربانی خواسته های فزايندة همان مرد ميشوند.

و ، زن بعد از طلاق، هيچ حقی بر سرمايه افزوده شده زندگی مرد در دوران زندگی مشترک شان ندارند و در سيستم حقوقی افغانستان شريک اموال همسرش نيست عدم استقلال مالی زن، زمينة خشونت را گسترده تر می کند. هر قدر يک خانواده استقلال چه مالی چه شخصيتی داشته باشند کمتر به ديگران اتکا ميکند و کمتر دچار خشونت ميگردند.

4. خشونت سياسی، خشونت سياسی، با عملکرد دولت، عليه زنان اعمال ميشود. اين خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زنان، در قانون گذاری انعکاس می يابد. و به صورت عدم پشتيبانی از برابری حقوق زن و مرد در سياست گذاری ظاهر ميشود.

1.  ريشه خشونت در قوانين ما:

در قوانين افغانستان مادة خاصی برای حمايت از زنان در برابر خشونت افراد ذکور خانواده مشاهده نمی شود. که به طور مشخص رفتار خشونت بار مرد را چه فزيکی چه روانی جرم شمرده باشد. و يا اصولاً خشونت را تعريف کرده باشد. به طور کلی، ضرب جرح، از جمله جرايمی است مقنن افغانی مجازات های راجع به ان را در شکل عمومی مطرح کرده و به خشونت عليه زنان در فاميل به طور خاص نپرداخته هکذا در مورد خشونت روحی و روانی هم مادر قانون چيزی نداريم قانون بخصوص در مورد خشونت روانی ساکت است.

که در حقوق فاميل افغانستان تعدد زوجات برای مردان اجازه داده شده که موضوع تعدد زوجات در ماده (86) جلد اول قانون مدنی "حقوق فاميل" چنين صراحت دارد مرد تحت شرايط آتی می تواند بيش از يک زن داشته باشد.

1.  در حالتيکه خوف عدم عدالت بين زوجات موجود نباشد.

2.  در حالتيکه شخص کفايت مالی برای تأمين زوجات از قبيل غذا، لباس، مسکن و تداوی مناسب را دارا باشد.

3.  در حالتيکه مصلحت مشروع، مانند عقيم بودن زوجه اولی و يا مصاب بودن وی به امراض صعب العلاج.

متاسفانه مقنن برای محدود ساختن اين حق تدابيری مد نظر نگرفته مرجع با صلاحيت وجود ندارد که قدرت مالی و امکانات مرد را برای اجراء عدالت کافی تشخيص بدهد و عقيم بودن همسر اول مرد را تثبيت کند.

هرگاه مرد بدون رعايت شرايط پيشبينی شده ماده ( 86 ) قانون مدنی در مورد تعدد زوجات زن دوم را در قيد نکاج خود بياورد. برای شوهر خاطی مجازات معين تعين نشده بناً ماده متذکره هيچگونه ضمانت اجرائی ندارد که اين موضوع نوع خشونت را عليه زن رواج ميدهد.

به منظور تخفيف خشونت در درجه اول بايد بازنگری عميق در قوانين ما شود هم در قانون جزا و هم در قانون مدنی بخصوص جلد اول قانون مدنی که مربوط حقوق فاميل است.

بازنگری در قانون تنها زمانی امکان پذير است که ديدگاه  مقنن تغيير کند تا زمانيکه زن از ديدگاه مقنن ما جنس دوم محسوب ميشود بازنگری قانون نيز از حد اصلاحات جزئی و کم اهميت فراتر نميرود. مقنن بايد اساس زندگی زناشوئی را بر مشارکت زن و مرد قرار دهد.

2.  خشونت در فرهنگ شفاهی ما

علاو بر آداب و رسومی که مهر تائيد بر رفتار خشونت آميز عليه زنان و دختران ميزند. اصطلاحات و ضرب المثل های که در فرهنگ شفاهی ما رايج است. دهان به دهان می چرخد نيز حامل پيام خشونت و توهين تحقير نسبت به زنان و تشويق مردان به انجام آن است مثلاً ميگويند دختر با لباس سفيد به خانه شوهر می رود. با کفن سفيد از خانه شوهر بيرون ميشود.

در مجموع فرهنگ افغانی حفظ ارزش ها و شرافت زن را در اين می دانند که تحت هر شرايطی زناشوئی را بپذيرد و به گسيختن آن اقدام نکند.

عوامل خشونت

مسلط بودن رسم و رواج های غير پسنديده چون ازدواج های اجباری در سنين مختلف بد، بدل دادن، تعدد زوجات، تبادله زنان در مقابل اجناس و اموال، خريد و فروش زنان به شکل برده، زندگی مشترک با فاميل شوهر، از ديار اطفال، حجم زياد کار، دادن دختر بقسم نزرانه، مقصر شمردن زنان در بوجود آمدن تولد زياد دختران در خانواده

-       فرهنگ مرد سالاری که در جامعه ما در مفکوره و خيال مرد ريشه در آينده است.

-       عدم سطح آگاهی و درک عمومی زنان از حقوق شان.

-       نداشتن استقلال اقتصادی زنان باوجود آنکه در بدست آوردن عايد در پهلوی مرد زحمات را متحمل ميگردند.

-       نداشتن سواد يا کم سوادی.

-       عدم آگاهی مردان از حقوق زنان.

-       سوء استفاده از اصول احکام دين مقدس اسلام عليه حقوق زنان.

-       فيصله جرگه های قومی در مورد زنان يکی از عوامل خشونت عليه زنان در بعضی نقاط افغانستان "بد دادن".

-       تاثيرات ناگوار جنگ های خونين.

-       بيکاری مردان و فقر اقتصادی در خانواده.

-       معتاد بودن مردان به مواد مخدره و مشروبات نشه آور.

-       محروم شمردن زنان از ميراث.

-       ميراث قرار دادن زنان بيوه و مانع شدن ازدواج آنها به خواهش خودشان . در بعضي نقاط افغانستان .

-       موجوديت ريشه خشونت در قوانين و غير مسلکي بودن اکثر قضات افغانستان .

-       پايان بودن موقف اجتماعي زنان و حاکميت سلاح  و  موجوديت سلاح بدست افراد غيرمسئول

نتايج و پيامد هاي خشونت هاي خانواده گي

-       خودسوزي و خودکشي به انواع مختلف

-       قتل زنان بشکل نامرئي و فجيع از طريق خانواده شوهر ، فاميل پدر و اقوام .

-       از دست دادن عزت و کرامت انساني در اجتماع و احساس کم نگري بخود .

-       تاثيرات منفي بالاي صحت و سلامتي جسمي ، رواني و دفاعي زنان .

-       طلاق ، در بدري ،  بي سرنوشتي و فقر اقتصادي .

-       فرار از منزل خواه بشکل خواسته يا ناخواسته ( انحراف و فريب خوردن )

-       تاثيرات منفي خشونت بالاي صحت و روان اطفال در خانواده .

-       محروميت از حقوق اساسي .

-       محروميت از متکي بودن بخود " نداشتن استقلال اقتصادي " .

-       تداوم تبعيض و خشونت در نسل هاي بعدي .

راه هاي بيرون رفت و جلوگيري  از خشونت :

-       بميان آوردن ضمانت اجرائي در قوانين ، ا ز طريق اصلاح ، تعديل در قوانين . لغو مقررات در لوايح ناقض حقوق زنان در ادارات دولتي و رعايت تبعيض مثبت عليه زنان در همچو ادارات .

-       توجه جدي به تحصيلات ابتدايي به شکل اجباري در سراسر کشور توسط دولت .

-       بلند بردن سطخ آگاهي مردم بشکل عموم اعم از زن و مرد از حقوق زن از طريق تدوير ورکشاپ ها و سيمينار هاي متداوم .

-       اصلاحات در سيستم عدلي و قضائي

-       تقويه نمودن اقتصاد فاميلي ( بخصوص مساعد ساختن زمينه کار براي زنان ) و همچنان تشويق و ترغيب صنايع دستي زنان و بازاريابي براي توليدات زنان .

-       تنوير اذهان عامه از طريق ايجاد و نشر برنامه هاي وسيع تبليغاتي از طريق رسانه هاي گروهي . . . . و تدوير ورکشاپ هاي خاص با کته گوري هاي مختلف چون پوليس ، قضا ، معلمين ، ملا امامان ، ملکان قريه ، روحانيون ، متنفذين و مساعد ساختن زمينه ها غرض ايجاد انجمن ها ، شوراهاي مشورتي ، شورا هاي محلي زنان در سطح مرکز و ولايات .

-       ايجاد تفريح گاه هاي سالم ، مراکز صحت رواني در تمام نقاط افغانستان .

-       آگاهي مردم به خصوص ارگان هاي دولتي ، پوليس ، قضا ، حارنوالي و غيره از قوانين ملي ، بين المللي و کنواسيون هاي بين المللي که در رابطه به حقوق زن به تصويب رسيده باشد .

-       انعکاس پيامد هاي خشونت خانواده گي از طريق رسانه هاي گروهي ، جمعي ، فلم ، راديو تلويزيون و رسانه هاي بين المللي .

-       براه  انداختن کمپاين هاي تبليغاتي در رابطه به ازدياد اطفال و پيامد هاي ناگوار استفاده از مواد مخدره و مشروبات الکولي .

-       وضاحت بخشيدن حقوق زنان به مشکل واقعي ان از نگاه دين مقدس اسلام توسط روحانيون .

-       تشکيل گروه هاي زنان حقوق دان و فعالين حقوق زنان به منظور بررسي مواد قانوني علاوه بر انتشار مشکلات قانوني راه حل هاي را نيز ارائه  دهند و پر کردن اين خلا ها نيز پياپي با مقالات و نشريات لازم و انتشار دهند .

-       ايجاد پناگاه هاي امن براي زنان آسيب ديده از خشونت و حفظ حيات آنها .

-       و ايجاد محاکم در تمام ولايات افغانستان که در راس آن زنان قضات قرار داشته باشند .

-       تربيه زنان پوليس، ترويج فرهنگ احترام متقابل و بخصوص فرهنگ احترام به زن در جامعه  و رشد تشکيل هاي زنان و تربيه وکلاي زن .

 

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 2:52  توسط   | 

 

مطلبی درباره ی مشارکت سیاسی زنان:

http://baraabari.blogfa.com/post-11.aspx

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:37  توسط   | 

واژه های شاعرانه و ادعاهای بی پایه از ایلام...

مطلب اول :
"زن موجودي است مزين به اسرار و شگفتيهاي فراوان و در سايه اين شگفتيها زندگي عالم بشريت در تكاپو و تداوم است.زنان داراي لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زيبايي هستند كه اين خصوصيت و اوصاف آنان سبب برجستگي و سرآمدیشان نسبت به ديگر مخلوقات الهي شده است."
"زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك براي مردان و زنان توصيه شده است ."
" زن همواره با توجه به تمدن در دوره های مختلف در طول تاریخ داراي ارزش و احترام بوده و از دير باز جايگاه و پايگاه متغيري در جهان داشته است.زنان در پيشرفت تمدنها و ترقي فرهنگها پا به پاي مردان تلاش کرده اند."
مطلب دوم:
"باور داشتن به توانایی های زنان و امکان حضور آنان در فعالیت های اجتماعی با حفظ حریم خانواده ، تنها در نظام جمهوری اسلامی ممکن شده است."
و ... که دوستان خودتان باقی مطلب را می توانید بخوانید، اما ...

اما نوشتن و گفتن این حرفها و واژه های شاعرانه اولی و "اطلاع" رسانی آخری درباره ی نقش اجتماعی زنان در کشور ما، در هیچ جای کشور بی مناسبت تر نمی توانست باشد جز استان ایلام. از واژه های شاعرانه که از موجودی به نام زن چهره ی غیرواقعی و ملودرام ارائه می کند تا ظلمی را که بر آنها می رود در پوششی لطیف اما بی مایه پنهان کند، زیاد گفته شده است. "اطلاع" رسانی های تبلیغاتی هم نه در مورد زنان که در همه ی موارد تکرار می شود. ولی هیچوقت گفته نمی شود که اگر واقعا این آمار و حرفها درست است پس ریشه ی این نابسامانی ها چیست؟

اما چرا ایلام؟ در جریان گردآوردن اطلاعات و آمار برای ساختن فلش «خشونت علیه زنان» متوجه شدم که استان ایلام از نظر تعداد زنان و دخترانی که خودسوزی می کنند در بالاترین مرتبه قرار دارد. از نظر ازدواج های اجباری و قتل های ناموسی و محدودیت برای دختران و زنان، ایلام یا بالاترین و یا یکی از بالاترین تعداد را دارد. و در همین شرایط تاسف بار زنان ایلامی، مدیر کل کار و امور اجتماعی باید بگوید: " اکنون به زنان به عنوان انسانهایی توانا بدون نگرش های تبعیض آمیز نگریسته می شود که می تواند زمینه را برای شکوفایی استعدادهایی این قشر فراهم کند." کاش این مدیر محترم از داخل همان دفتر کارش نگاهی به چند عدد و آمار خودکشی های همین چندماهه ایلام می انداخت.

درباره ی چهره ی آرمانی که نویسنده مطلب تلاش می کند از جایگاه زنان در آموزشهای دینی بدهد، چیزی که در بعضی موارد در حد واژه های رمانتیک می ماند و در موارد دیگر همین پوشش هم رعایت نمی شود، من همیشه تلاش کرده ام ریشه های اجتماعی آن را پیدا کنم و بفهمم که چرا چنین اندیشه هایی شکل گرفته اند. در مورد جایگاه زنان در دین های سامی و ایرانی، طبیعتا نمی توانسته است جدای از جامعه ی پدرسالاری باشد که این دینها در آن پا گرفته اند.
حجاب، تعدد زوجات - در زرتشتی
patikhsahi برای زن اصلی و chagar برای زنان دیگر همان مرد و نابرابری این موقعیت این زنها و حتی فرزندان آنها - نابرابری زن و مرد در ارث ومانند اینها چیزهایی نیست که لازم باشد پوشش آرمانی برایش قائل شویم و حتی محدودیت های امروزی را هم توجیه کنیم.
معلوم نیست اگر آنچه که نویسنده ی مطالب اول نوشته واقعیت دارد پس زنان ما چرا در موقعیت امروزی قراردارند که حقوقشان نه فقط در اجتماع که در متن رسمی قانون هم محدود می شود؟

نمی دانم وقتی دختران و زنان ایلامی این مطالب را می خوانند یا می شنوند درباره ی آن واژه های شاعرانه چه فکر می کنند. شعله های آتشی که دختران ایلامی را می سوزاند از چیز دیگری سخن می گویند.

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:33  توسط   | 

نوروز و جشن سال نو ریشه های بین النهرینی دارد. این مراسم در شکل هایی جدیدتر ولی با همان محتوای اسطوره ای با نام جشن اکیتو (Akitu) در میان آشوری های سوریه هر ساله برقرار می شود و حتی همان ازدواج سالانه ی پادشاه به نشانه ی باروری شبیه سازی می شود. آکیتو در اصل واژه ای سومری است: a-ki-ti و آن زیارت معبد آکیتو در خارج از شهر است. این مراسم در قدیمی ترین شکل حدود 5000 سال سابقه دارد.

نکته ی آخر هم در باره ی همین ازدواج سالانه ی پادشاه که به نشانه ی باروری زندگی بوده است. سعدی شعری دارد که به نظر زنده یاد مهرداد بهار ممکن است ریشه در همین آیین ها داشته باشد:

زن نو کن ای خواجه در هر بهار

که تقویم پارینه ناید به کار

بی بی خانم استرآبادی که پیش از این هم درباره ی او نوشته بودم و یکی از اولین زنان روشنفکری است که مدارس دخترانه را در ایران پایه گذاشت، بحق به این نوع تفکر مردان ایرانی زمان خودش (و زمان ما یعنی 100 سال بعد) اعتراض می کند و در رساله ی خودش «معایب الرجال» می نویسد وقتی سعدی که مرد عالم و بافرهنگ ماست چنین بگوید پس ببینید مردان کم سواد و عامی چه می گویند. نگاه انتقادی و تیزبین بی بی خانم از همین تذکر بخوبی آشکار است.

 

منبع : وبلاگ پویا (با اندکی تلخیص)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:29  توسط   | 

«آنان که با اشک کاشتند، با شادی درو خواهند کرد. او که دانه ی گرانبها با خویش دارد و به پیش می رود و می گرید، بی گمان با شادی باز خواهد گشت و دسته های غله را با خود خواهد آورد.» کتاب مقدس- Psalm 126

آرش گرامی خواننده ی این وبلاگ در نظری که بر یکی دو پست قبلی گذاشته بود، نوشته است: «در اطراف خودم بسیار می بینم مردمی را که برای غم نوعی تقدس غائلند!!» که علامتهای تعجب هم از خود اوست. این مرا به این فکر برد که بد نیست ریشه های بسیار قدیمی و اسطوره ای این مقدس داشتن غم و عزا را با هم مروری کنیم. برای اینکه به بیراهه هم نرفته باشیم تکیه می کنیم به تحقیقات اسطوره شناس بزرگ ایرانی زنده یاد مهرداد بهار. شکی هم نیست که این موضوع از آنجا که با اسطوره ها و تاریخ و قوم شناسی چندین هزار ساله سروکار دارد، هنوز جای تحقیق بسیار دارد و این که استاد بهار گفته است هنوز شاید حرف آخر نباشد که خود او هم چنین ادعایی نداشت. اما در خطوط اصلی و بسیاری جزئیات، درست و ارزشمند است و بخصوص که یادداشت ها از نظر کسانی مثل خانم کتایون مزداپور هم گذشته است.*

پیش زمینه هم این است که فرهنگ و تمدن ما و بطور کلی فرهنگ و تمدن منطقه ای، از هند تا یونان، از فرهنگ و تمدن بین النهرینی که به تمدنهای سومر و عیلام و آشور بر می گردد بسیار تاثیر گرفته است. بسیاری از اسطوره ها، آیینها و برداشتهای ما ریشه در فرهنگی دارد که حدود هفت هزار سال پیش در کرانه های رودهای دجله و فرات به وجود آمد و به جلو رفت. برای اینکه مثالی هم داده باشیم شاید کافی باشد که بدانیم عید نوروز ما که شاید ماندنی ترین در فرهنگ ماست ریشه در آیینهای جشن های بهاری بین النهرینی دارد.

با این پیش زمینه، به روزگاری اشاره می کنیم که نقش خدایان اصلی در روند زندگی انسانها پر رنگ تر می شود و خدایان در امور زندگی هر چه فعالتر شرکت می کنند. این دوره با دوره ی رشد کشاورزی و ارتباط جوامع کشاورزی با هم ارتباط دارد. حالا دیگر انسانها به خدایانی نیاز دارند که حامی آنها در امور پیچیده ی زندگی و در مقابل قهر طبیعت و تهاجم دشمن و همینطور باروری کشت و کار آنها باشند. طبق نظر زنده یاد بهار، بطور همزمان در این دوره، در منطقه به خدایانی بر می خوریم که نقش بارور کردن ایزد-بانو و الهه ها را دارند. داستان دموزی و ایننا در سومر قدیم و بعد صورت تغییر یافته ی اینها در تمدن بابلی و آشور یعنی تموز و ایشتر، داستان ایزیس و ازیریس در مصر، داستان ادونیس و آفرودیت در یونان و بالاخره داستان سیاوش و سودابه در ایران و داستان راماین در هند.

اساس زندگی انسانها و ریشه ی بودنشان و ادامه ی حیاتشان در باروری زمین بود. آنچه انسانها تجربه می کردند این بود که دانه ای کاشته می شود و پس از مدتی این دانه می روید و بارور می شود. اما دانه پیش از بارور شدن ابتدا باید از بین برود، نیست شود تا بتواند زمین را بارور کند. باور انسانها هم بر این بود که زندگی، مرگ و رستاخیز دوباره خدایان هم نمی تواند جدا از این روند باشد. طبق برداشت انسانها این دگرگونی دائمی میان زندگی و مرگ و دوباره زندگی، برای خدایان هم اتفاق می افتد. بدین ترتیب نیستی و از میان رفتن خدایان بارور کننده مانند نیستی آن دانه، مایه ادامه حیات است. این برداشت از نیستی و مرگ در انواع اسطوره ها جلوه می کند. در پس شهادت، به زندان تاریک افتادن، به آتش فرو رفتن خدای بارور کننده، پیش زمینه ی باروری فراهم می شود. این باور به جادوی نیستی و شهادت، موجب آیین ها و مراسمی برای جلب توجه خدای بارور کننده و ایزد-بانوی بارور شونده بوده است. هر سال به هنگام بهار مراسم بزرگی که مربوط به این شهادت خدای بارور کننده بوده در منطقه اجرا می شده است. در بین النهرین و مصر هر سال هنگام بهار، دسته های بزرگ عزادار به سوی کشتزارها و مزرعه ها به راه می افتادند تا پیکر خدای بارورکننده را پیدا کنند که این خودش زیارت معابد بیرون شهرها بود. زنان به عنوان مظهر ایزد-بانو یعنی بارورشونده نقش بزرگی در این مراسم داشتند. طبق گفته ی زنده یاد بهار مثلا در روم، در صحرا درخت کاجی را به نام خدای شهید شونده یعنی اتیس قطع می کردند و به معبد او می بردند.

در مورد نوروز، مردم پنج روز پیش از نوروز، با چراغ به گورستان می رفتند، اشک می ریختند و سوگواری می کردند بر آنچه بر خدای شهید شونده رفته بوده است. برداشت عمومی بر آن بوده که در این پنج روز نظم و قانون در جهان وجود نداشته است. طبق اعتقاد آنان، شب عید خدا زنده می شد که نوبت شادی و پایکوبی های دوازده روزه بود و جهان از بی نظمی و تباهی که با شهادت خدا به آن دچار شده بود، دوباره به نظم و باروری بر می گشت.

درنظر این مردمان گربه کردن و اشک ریختن جادویی بود برای باروری زمین. مگر آب باران زمین خشک را بارور نمی کند؟ اشک هم نماد باران بود. در مصر هم زنان در معبد، بر سرنوشت خدای شهید شونده آوازهای پرسوز سر می دادند و می گریستند. اعتقاد کلی بر این بود که مردمان نباید بر سرنوشتی که خدای شهید شونده داشته بی تفاوت باشند. این بی تفاوتی طبق برداشتهای آنان موجب خشم خدایان می شد. مراسم عزاداری مقدس و جادوی گریه کردن در هر بهار برای جلب توجه و مهر و محبت خدایان بود برای باروری سالی که در پیش بود. بقول زنده یاد بهار «سعادت در گریستن بود و بس و این زاریدن بود که برکتی می آورد، ورنه هیچ!»

پس از این مراسم عزاداری و سوگواری، آیین ازدواج مقدس بود که طبق آن شاه با زنی جدید در می آمیخت و این نماد بازگشت خدای شهید و باروری دوباره ی حیات بود. این مراسم ازدواج مقدس از حدود سه هزار سال پیش در دوازده روز به نشانه ی دوازده ماه سال انجام می شد. شاه از همان زمانها جانشین خدایان در روی زمین شمرده می شد و نه فقط حکمران که مظهر تقدس هم بود. تقدسی که در ایران به آن فره ایزدی می گفتند که خودش تحت تاثیر برداشتهای فرهنگ آشوری بود.

در دوره های بعد و جدیدتر این برداشت سلطنت مقدس شکل های دیگر و مفاهیم جدیدتری بخودش گرفت. می بینیم که تا به امروز هم در جامعه ی ما برای آنکه حکم می راند تقدس آسمانی قائل هستند. در دوره ی قاجار لقب شاه ظل الله بود به معنی سایه خدا. در دوره ی پهلوی در قانون اساسی سلطنت ودیعه ای بود که از طرف خداوند اعطا شده بود و امروز تقدس دینی و نماینده ی خدا و پیامبر و امام روی زمین. هر دوره به شکلی. و من حتی می خواهم جرات کنم و برداشت های مقدس گرایانه بومی خودمان از مفاهیم مدرن مانند مردم، خلق، پرولتاریا یا طبقه ی کارگر، حقیقت و مانند اینها را هم به این برداشتهای اسطوره ای اضافه کنم. طبیعی ست که این برداشتهای بومی ما شاید با آنچه در فرهنگ مادر که چنین اندیشه هایی در آنجا پا گرفته همخوانی نداشته باشد.

می بینیم که تاریخ و گذشته ی ما از چه راهها و پیچ و خم های پر تضادی گذشته تا به اینجا رسیده است. و بیشتر از آن اینکه شاید هنوز بی آنکه حتی بدانیم از باورهای اسطوره ای رها نیستیم. اما بهرحال این نوشته کوششی بود (با تکیه بر نظرات زنده یاد بهار) برای ترسیم یک طرح کلی از موضوع.


* پژوهشی در اساطیر ایران - و از اسطوره تا تاریخ- هر دو از مهرداد بهار
** دوستان در مورد تمدنهای بین النهرین و نقش زنان بد نیست این نوشته ی مرا اگر تا بحال نخوانده اید، چند دقیقه ای برای خواندنش بگذارید:
بررسی کوتاهی از نقش اجتماعی زن در تمدن های کهن میانرودان
http://www.womeniniran.net/archives/FMP/002699.php

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:25  توسط   | 

وضعیت حقوقی زنان همواره از اولویت های فكری فعالان حقوق بشر در افغانستان بوده و در جهت بهبود وضعیت آنان فعالیتهایی از سوی نهادهای مدنی – حقوقی، از جمله كمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان صورت گرفته است؛ اما بهبود وضعیت حقوقی نه چندان روشن زنان در افغانستان مستلزم تلاشهای بیشتر می باشد.

برای آگاهی از وضعیت حقوقی زنان در سالی كه گذشت، صحبت های داكتر ثریا صبحرنگ كمشنر بخش حمایت و انكشاف حقوق زنان را مرور می كنیم

 داكتر صاحب صبحرنگ، شما وضعیت حقوقی زنان را در یك سالی كه گذشت چگونه تحلیل و ارزیابی می كنید؟

من معتقد هستم كه در یكسال گذشته وضعیت حقوقی زنان به دلایلی كه بعداً به آن اشاره خواهم كرد، بهبود حاصل كرده است. اما در برابر آن چالش هایی نیز بوده كه نتوانسته كیفیت مطلوب را به ما ارائه كند. آنچه كه باعث بهبود وضعیت حقوقی زنان (البته به طور نسبی) در افغانستان شده، حضور و دسترسی آنان در امور سیاسی، پارلمان، ارگانهای دولتی و نهادهای مدنی بوده است. همچنین زمینه هایی كه در سالهای اخیر برای ارتقاء استعداد و قابلیتهای زنان در كشور به وجود آمده، این روند را تسریع كرده است. از جملة این زمینه ها؛ نقش رسانه ها را نباید نادیده گرفت. با وجود اینكه آمار دقیقی از گذشته ها نداریم، آمارهایی كه بعد از سال 1383 خورشیدی داریم، سطح آگاهی زنان بالا رفته است؛ زیرا آزادی بیان، آزادی مطبوعات، موجودیت رسانه های چاپی، شنیداری و تصویری باعث گردیده كه صدای مظلومیت آنها در اسرع وقت به گوش مسؤولین و جهانیان برسد. از سوی دیگر،  تعهدات قانون اساسی ما در برابر قوانین و مقررات بین المللی و تجدید تعهد آن گامهای مثمر دیگری در راستای بهبود وضعیت زنان به شمار می رود، همچنین روی قانون مدنی، قانون خانواده و نكاحنامه، كار صورت گرفته و تغییرات اساسی در ستره محكمه به وجود آمده كه این امكان را نیز به وجود آورده تا مدافعین حقوق زن برای رسیدن به اهداف خود، زمینة مساعدی پیدا كنند.

  آیا دولت به تعهدات خود كه در قانون اساسی و اسناد بین المللی امضاءشده توسط دولت افغانستان درج گردیده عمل كرده و موفقیتهایی هم داشته است یا خیر؟

دولت برای قانونمند شدن حقوق زن در چارچوب وضع قوانین، اقداماتی انجام داده؛ چنانكه روی قانون جلوگیری از خشونت خانواده و طرح جدید نكاحنامه كار صورت گرفته است. این نكته را هم نباید از خاطر برد كه ساختن قانون، كار آسان است؛ اما تطبیق آن، بسیار مشكل. بدبختانه در جامعة ما هنوز حاكمیت قانون تثبیت نشده، فساد اداری، مسئلة مواد مخدر، فرهنگ خشونت و معافیت از مجازات، مانعی عمده در راه تحقق و حاكمیت قانون می باشند. به همین دلیل و دلایل دیگر است كه در زندانهای زنانه توقیفخانه و نظارتخانه وجود ندارد؛ به گونه ای كه هرگاه دختری مورد خشونت خانوادگی واقع می شود، او را به خانواده و یا بزرگ منطقه می سپارند. تعدد زوجات و ازدواج های اجباری از موارد مبرهن نقض حقوق بشری محسوب می گردد. برمبنای اطلاعاتی كه برای ما رسیده، یك نفر حتی شش زن گرفته است. از عوامل دیگر؛ فقر، وابستگی زنان، در نظر نگرفتن جندر، عدم زمینه های كاریابی و از همه مهمتر، عدم حق تعیین سرنوشت، آنها را از حقوق انسانی شان محروم كرده است. با وجود این كه كارهایی انجام شده؛ اما این وضعیت را تأیید نمی كنم. به دلیل اینكه فرصتها و امكانات زیادی هدر رفته و آن امكانات می توانست بازدهی بهتر و بیشتری دهد حتی جامعه بین المللی نیز به دلیل نرساندن امكانات متذكره به مراجع ذیصلاح نتوانسته استفاده بهینه از كمكهای ارسالی شان نمایند. بنابراین هریك از ارگانهای دولتی ابتدا باید نیازمندی ها و علل مشكلات را درك نموده، بر بنیاد همان نیازمندی ها برنامه ریزی و یا پالیسی سازی نمایند. البته دونرها هم باید نقش شان را در عملی شدن صحیح و سالم برنامه ها ایفا نمایند؛ به گونه مثال ما شاهد هستیم كه در یك محل پنج سازمان غیرحكومتی وجود دارد؛ در حالی كه در یك محل دیگر حتی یك سازمان غیرحكومتی نیست.

طی یك سال گذشته چه كارهایی انجام شده و همچنین برنامه های آینده شما به حیث كمشنر بخش زنان كمیسیون مستقل حقوق بشر، برای بهبود وضعیت حقوقی زنان چیست؟

هر بخش كمیسیون از خود برنامه عمل جداگانه دارد و براساس آن ایفای وظیفه می كنند و عمده ترین اهداف آنان حمایت، ارتقا و توسعه سطح آگاهی جامعه از حقوق مندرج در قوانین نافذه كشور می باشد؛ اما بخش زنان به طور خاص، فعالیتهای متمركز و برنامه ریزی شده برای بهبود وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان دارد. اهم این فعالیتها و برنامه ها در چارچوب تدویر كارگاههای آموزشی (وركشاپها)، سمینارها، پژوهشها و تدویر كنفرانس های ملی و بین‌المللی می باشد. همچنین نشر بروشورها، پوسترها و پژوهشها در مورد زنان از دستاوردهای چاپی ما بوده و برنامه های رادیویی و تلویزیونی هم داشته ایم. تهیه فلم “سه نقطه” كه یك فلم موفق در مورد زنان بود و حتی جوایز بین المللی را هم به دست آورده بود از جمله كاركردهای این بخش به حساب می آید. در ارتباط با كارهای پژوهشی، تحقیقی هم در مورد خودسوزی زنان نیز انجام دادیم كه در حال چاپ می باشد. پژوهشی دربارة عوامل خودكشی زنان در حوزه جنوب غرب افغانستان صورت گرفته كه آن هم در حال چاپ شدن است؛ اما برنامه های آینده این بخش:

 

پژوهشی از  وضعیت زنان معتاد را روی دست داریم كه مشخص شود عوامل اعتیاد زنان چیست و ما برای نجات و تداوی آنها از دام مهلك اعتیاد چه كارهایی می توانیم انجام دهیم. در این پژوهش، می خواهیم بدانیم برنامه های دولت و جوامع مدنی در راستای تحقق بهتر شدن وضعیت زنان از سپتمبر 2006 تا سپتمبر 2007م (1385-1386خورشیدی) در سطح كشور چیست و چه تغییری به وجود آمده است. برای استحكام شیرازة خانواده بیشتر فعالیتهای خود را تنظیم خواهیم كرد كه چگونه خواهیم توانست یك خانواده سالم و مستحكم داشته باشیم. همچنین روزی را به نام “روز ملی خانواده” نهادینه خواهیم كرد.؛ زیرا دو هدف فوق اساسی ترین محور كاری ما را تشكیل می‌دهد. تجلیل از روز زن را نیز مدنظر داریم، با این اهداف كه چگونه تفاهم، نظم، دفاع از حقوق اعضای خانواده را تأمین و تنظیم نماییم. از برنامه های مهم دیگری كه روی دست داریم، تدوین و تكمیل نكاحنامه و الزامی بودن آن برای هر زوج می باشد كه باید از سوی ستره محكمه طی مراحل قانونی شود. روند آگاهی دادن از مفاد داشتن نكاحنامه و ضررهای ناشی از نداشتن آن، محراق دیگر كاری ماست تا عموم مردم به خصوص زنان كشور ما از حقوق خویش طور موثر و قانونی دفاع نمایند.

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:22  توسط   | 

آگاهی از عقب ماندگی جامعه و تلاش برای دانستن چرایی آن با اینکه از زمان فتحعلی شاه قاجار و پسرش عباس میرزا شروع شد اما در دوران کمی پیش از مشروطه و بخصوص با جنبش مشروطه به اوج خودش رسید. طبیعی ست که زنان ایرانی هم از چنین جنبشی تاثیر گرفته باشند و بیشترو بیشتر نسبت به تبعیض اجتماعی که بر آنان از فقیر و دارا می رود حساسیت نشان بدهند.

یک نمونه را در اینجا می آورم:

در سال 1891 میلادی یا 1270 خورشیدی رساله ای نوشته شد به نام "در بیان تاء دیب النسوان" در روش رفتاری که با زنان باید داشت. طبق نوشته ی این رساله، خانواده نهاد مهمی است که پدر نقش سروری را دارد و زن و فرزندان همه باید از او اطاعت کنند. قانون ازدواج باید تامین کننده ی اطاعت کامل زن از شوهرش باشد. این رساله در توصیه به زنان می گوید: "رضایت شوهر رضایت خداست و خشم و غضب شوهر خشم و غضب خداوند است. درخت طوبای بهشتی پاداش زنی است که شوهرش از او راضی ست." طبق این رساله، عاقلانه ترین کار برای زن، اطاعت کامل از شوهرش است و پس از آن خیاطی. رساله می گوید: "زنی که خشم شوهرش را موجب شود در روز قیامت زبانش را از پس سرش بیرون می کشند و او با زنجیرهای آتش تازیانه خواهد خورد و آتش در دهانش خواهند گذاشت. پاداش زنی که خوب به شوهرش خدمت کند بهشت خواهد بود."

در آن روزگار پاسخ دادن به این رساله های مذهبی کار آسانی بخصوص برای یک زن نبود چون روحانیون به سادگی می توانستند فرمان تکفیر و بی دینی صادر کنند و خون پاسخ دهنده را مباح اعلام کنند. اما بی بی خانم استرابادی زن شجاع و تحصیلکرده که بعدا مدرسه دخترانه ی «ناموس» را هم پایه گذاشت، جوابیه ای برای این رساله نوشت. بی بی خانم که از خانواده ای متوسط آمده بود همسرموسی خان میرپنج بود که در سفارت انگلیس کار دفتری و پیغام رسانی داشت. بی بی خانم بدون تردید از طریق شوهرش از پیشرفتهایی که در غرب نصیب زنان شده بود آگاهی پیدا کرده بود. او چون زن تحصیل کرده ای بود احتمالا می توانست به سفرنامه های هر چند اندکی که امثال میرزا صالح شیرازی نوشته بودند دسترسی داشته باشد. دیگر به زور تهدیدها و پندهای مذهبی مشکل می شد زنان را به زیر کنترل کشید.

 

بی بی خانم رساله ای نوشت به نام «معایب الرجال» که در آن بند بند رساله ی قبلی را به چالش کشید و آنها را رد کرد. بی بی خانم در مقایسه ی وضعیت زنان ایران و زنان در غرب می نویسد:

"چیزی که عجیب تر است این است که این نادان (نویسنده ی رساله ی قبلی) خود را در رابطه با سنتهای غربی تحصیل کرده قلمداد می کند و خودش را متمدن و پیرو استادان غربی می داند. معلوم است که او حتی نیمه متمدن هم نیست. همه ی اهالی اروپا زنان را مانند گل (flower) می دانند. آنها (مردان اروپا) در خدمت زنانشان هستند ... احترامی که زنان از آن برخوردار هستند از احترام به مردان هم بیشتر است ...غیرعادی است که نویسنده ی تاء دیب النسوان خودش و بقیه مردان را عموما خدا و سرورمی داند و زنان را برده ها و خدمتگزاران. آیا او نمی داند که در غرب از زنان مثل دسته ی گل مراقبت می کنند؟ با توجه به جغرافیا و تاریخ و نوشته های مسافران، زنان اشرافی تحصیل کرده در رشته های زیادی آموزش دیده اند و در پشت یک میز در کنار مردان غریبه می نشینند، هنگام رقص دست هم را می گیرند و می رقصند. ولی آداب و رسوم دین اسلام متفاوت است. زنان ایرانی مشغول خانه داری هستند، مخصوصا زنان دهقان ... بلی، ما زنان از داشتن شغل و کسب و آموزش محروم هستیم."

بدیهی است که تفاوت بسیار زیاد وضعیت زنان اروپا و ایران، یک دید آرمانی نسبت به وضعیت زنان غربی در ذهن زنان ایرانی ایجاد می کرد که تا حدودی در نوشته های تاج السلطنه هم به چشم می خورد. این تا حدود زیادی طبیعی هم هست. اما آنچه که مهم است و آشکار، اینکه بتدریج زنان بیشتری به تفاوت وضعیتشان پی می بردند و دیگر نمی خواستند در چارچوب های هزاران ساله نسل در نسل زندگیشان در پستوی خانه ها و گوشه ی آشپزخانه تباه شود.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:22  توسط   | 

 

مطلبی درباره ی خشونت علیه زنان:

http://baraabari.blogfa.com/post-12.aspx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:35  توسط   | 

نقش زنان در دستیابی به حقوق(مقاله ای از یکی از فعالین جنبش زنان در افغانستان)

این سوال که زنان برای رسیدن به حقوق انسانی شان چه رویکردهایی را باید اختیار کنند، سوال بحث برانگیزی است که نمی شود در یک مقاله مختصر به آن پاسخ گفت. ولی قبل از این که وارد این بحث شویم روی این که حقوق زن چیست و چرا مراعات نمی‌شود، مکث می‌کنیم.

به باور من هر موجود زنده به صورت طبیعی خواهان آزادی اراده و داشتن حقوقی است که توسط آن بتواند زندگی خویش را به صورت عادی و طوری که خودش می‌خواهد پیش ببرد، لاجرم زن نیز از این قاعده طبیعی مستثنا نیست، بنابر این حقوق زن به عنوان یک موجود انسانی همان حقوقی است که هر انسان خواهان آن و هر موجود دیگر از آن برخوردار است.

این‌که چرا حقوق زنان مراعات نمی‌شود، بر می‌گردد به تاریخ سلطه طلبی و تمامیت خواهی مردان و تمکین زنان در برابر محدودیت های وضع شده این تسلط تاریخی. زنان برای دوباره حاکم شدن شان بر وجود و اراده خودشان نیاز به مبارزه، دفاع و مقاومت قوی از جانب زنان و عقب نشینی مسالمت آمیز از جانب مردان دارند تا موازانه اراده انسان ها به صورت مساویانه برقرار شده و زندگی انسان ها انسانی شود.

قبل از این که به ارایه رویکردها بپردازم، یکبار دیگر تاکید می‌کنم که تحقق حقوق انسانی زنان در افغانستان به تلاش زنان و مردان کشور وابسته است؛ زیرا زنان با تمام محدودیت های حاکم های وضع شده نشان داده اند که حق خویش را می‌دانند و می‌خواهند و مردان باید با درک ا ین واقیعت که تمامیت خواهی و پدرسالاری از مزیت یک زندگی لذت بخش انسانی می‌کاهد از شکنجه و خشونت دست کشیده و حقوق زنان را مراعات نمایند.

از این که نقش های جنسیتی را در یک جامعه  ارزش ها، هنجارها و باورهای انسان های آن جامعه تعریف و معین می‌کند، با توجه به ساختار اجتماعی جامعه افغانی ارزش ها و هنجارهای اجتماعی ما را  سنت ها و یا عنعنات قبیلوی و یا قومی یی تعین می‌کند که  بالاتر از ارزش ها و دساتیر دینی ای تلقی می شوند که بدانها ایمان داریم. این هنجار ها زیر نام های مختلف و یا اکثراً زیر نام ارزش های دینی بر زندگی عامه و به ویژه زنان حاکمیت داشته و عملی می شوند که متاسفانه در این  نوشته کوتاه  مجال بر شمردن آن نیست. ولی مختصر این‌که بزرگترین مانع دستیابی زنان به حق شان همانا مسله خلط شدن ارزش های قومی و قبیلوی چند صد ساله با دین اسلام است. چون بر پایه این هنجارها و ارزش ها است که زنان ناموس و غیرت خانواده و جامعه محسوب شده و حفظ عام و تام این ناموس را مردان به عهده دارند و برای حفظ بهتر و مراقبت جدی تر از این ناموس لازم و مقدر است که تمام زندگی و اراده زنان توسط مردان کنترول و هدایت شود. از درس خواندن و خانه بیرون رفتن شروع تا استفاده از آنان برای حل مشکلات، بدست آوردن پول، موقعیت اجتماعی، جبران قرض و هر نوع خلاف کاری، جزای قتل اعضای مرد خانواده و از این قبیل..... سلسله  هنجارهای دیگری هم است که هیچ یک آن با اساسات دینی همخوانی و مطابقت ندارد. 

بناً اولین اقدام برای رسیدن زنان به حق شان جدا کردن ارزشهای سنتی قبیلوی از ارزش های دینی است که این اقدام نه تنها وظیفه زنان بلکه مسوولیت  هر انسانی که  به جنس زن منحیث انسان و به حقوق انسان در کل معتقد است می‌باشد.

پس از جدا شدن این دو مورد کلا متفاوت و متناقض یعنی ارزشها و هنجار های دینی از ارزشها و هنجارهای سنتی(عنعنوی) قدم بعدی باید ادمه سیاست کنش مثبت(افرمتیف اکشن) و یا سهمیه دهی با توجه به ماده 22 قانون اساسی نیز یکی از رویکردهای اساسی برای رسیدن به این امر باشد. من به عنوان یک شهروند زن سهمیه ای را که در قانون اساسی  برای زنان در پارلمان اختصاص داده شده خلاف ماده 22 می‌شمارم زیرا مطابق این ماده زن و مرد در برابر قانون مساوی اند پس بدین اساس شهروند زن و مرد این کشور باید از مسؤلیت و صلاحیت مساوی نیز برخوردار باشند. راهکاری که می‌تواند در این زمینه موثر واقع شود همانا سهم دادن مساوی زنان در قدرت و تصمیم گیری است تا زمانی که زنان در نهاد های تصمیم گیری و قدرت شامل و حاکم نباشند و بدینوسیله دیدگاه زنانه در سیاست های کلا ن کشوری جهت دهی نگردد، پاسخ دادن به مطالبات نیمی از جامعه ناممکن و ناکام و ناکامل است که این خود یکی از دلایل نارضایتی و بحران فعلی در کشور می باشد.

اصلاح و تدوین قوانین جدید با مفاد حقوق انسانی و عدالت جنسیتی نیز یکی از راهکار های است که می‌توان با آن برابری جنسیتی و حقوق انسانی زنان را تضمین کرد.

ایجاد نهاد ها و یا میکانیزم های حمایتی برای ضمانت اجرایی قوانین مانند ایجاد و تقویت پولیس زنان در هر ناحیه، محکمه رسیدگی به موارد خشونت و تبعیض، خانه های امن از جانب دولت برای پاسخ دادن  به موارد تبعیض و خشونت بر زنان نیز می‌تواند راهکاریی باشد برای ضمانت حقوق انسانی زنان. 

امر مهم دیگری که باید بدان از جانب جامعه مدنی و به ویژه زنان با سواد مملکت پرداخته شود ایجاد و تقویت نهضت اسلامی زنانه نگری (جانبدار حقوق زن) است که با رشد و تربیت محققان و دانش پژوهان دینی  زن بتواند تفسیر غیر مردسالارانه و انسانی از متون دین در رابطه به زن ارایه نموده و سوتفاهم و ابهاماتی که در مورد حقوق زنان وجود دارد برطرف نماید.

این نهضت همچنان می‌توانند منحیث قوه فشار دولت را وادار به انجام مکلفیت های اخلاقی و دینی اش برای حاکمیت قانون و نهادینه ساختن ارزش های انسانی نماید.

یکی از عمده ترین مسایل دیگری که تا حال کسی بدان توجه ننموده و گاه و ناگاه در مواقع عنوان شدن اولویت و اهمیت آن جدی گرفته نشده است، مسله تبعیض در نوع پرورش دختران و پسران در خانواده های پدر سالار جامعه افغانستان است که منشا و ریشه تمامی تبعیضات است. 

والدین در خانواده هابا برخورد دوگانه با فرزندان پسر و دختر نخستین پایه های تبعیض را  که عبارت اند از اولویت دادن حق آموزش، حق انتخاب دوستان و همبازیان بیرون از خانه، انتخاب لباس، سهم نگرفتن در کار های خانه، و فرمان دادن....  گذاشته و معماری جامعه پدر سالار را می‌کند همانطوری‌که در ساختن این مشکل والدین (مرد و زن) شریک اند در از بین بردن آن نیز هر دو نقش عمده خواهند داشت.

به باور من زبان محاوری شکل دهنده افکار و برخورد های یک انسان است متاسفانه زبان عامیانه و روزمره ما به طور فجیعی شخصیت و حقوق انسانی زن را زیر سوال می‌برد چنانچه کلمه سیاه سر به طور عاجل موجود ضعیف و قابل ترحمی را در ذهن ما مجسم می‌سازد و از این‌که برخورد هاهمواره بر خواسته از ذهنیت انسان ها است تصور از زن به حیث موجود ضیعف و فاقد توانایی برابر با مرد به میان میاید که خود به خود رفتار های تبعیض آمیز را بر می انگیزد، در این جاست که نیاز به تغییر در زبان محاوروی که برخورد انسان ها را تغییر بدهد احساس می‌شود بناً یکی از راهکار های عمده باید کار روی زبان و ادبیات کشور باشد.

براه انداختن کارزارگسترده سوادآموزی و ایجاد و تقویت نهاد های آموزش و پرورش برای زنان در سر تا سر کشور راهکاری است که اجرای آن نیز نیاز به تلاش جمعی نهاد های مدنی و دولت افغانستان دارد.

 

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:20  توسط   | 

زنان افغانستان انواع مختلف خشونت را تحمل می کنند

عباس آرمان

خشونت با زنان، هر عمل خشونت­آمیزی بر اساس جنس است که به آزار رساندن یا رنجاندن جسمی، جنسی یا روانی زنان بیانجامد یا بتواند بیانجامد ... "

“مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی منع خشونت با زنان فبروری ۱۹۹۴مطابق با 1373خورشیدی.

پدیده خشونت علیه زنان، معضلی نیست که مختص جوامع شرقی یا کشور ما افغانستان باشد؛ بلکه هم اکنون در کشورهای پیشرفته غربی نیز زنان مورد خشونتهای مختلفی همچون توهین، بی احترامی، لت و کوب و خرید و فروش قرار می گیرند.

اما آنچه که در كنار كلمه خشونت نام افغانستان را برجسته می‌سازد، به ویژه خشونت طالبان علیه زنان است که با تشکیل ریاست امر به معروف و نهی از منکر صورت سازمان یافته به خود گرفت و زنان در این دوران خشونتهایی را متحمل شدند که جهان را تکان داد و جهانیان را به وحشت انداخت. اما پس از طالبان نیز خشونت علیه زنان با ویژگی های دیگری ادامه یافت. این ویژگی ها را می توان به دو بخش عمده دسته بندی کرد.

ویژگی اول، کثرت این گونه تخطی ها است که سالانه به هزاران مورد می رسد. بخش حمایت از زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان قریب به دو هزار مورد خشونت علیه زنان را در طول سال گذشته به ثبت رسانیده است. (1)

البته این آمار نمی تواند آمار جامعی باشد؛ چرا که ساحه تحت پوشش دفاتر ساحوی و ولایتی کمیسیون محدود است و همچنین صعب العبور بودن راهها نیز سبب می شود که زنان مورد خشونت نتوانند خود را به این دفاتر برسانند وگرنه موارد خشونت علیه زنان بسیار فراتر از آمار مذکور است.

هما سلطانی مسئول بخش مرکزی حمایت از زنان این کمیسیون می گوید که این تعداد از خشونتها توسط دفاتر ساحوی و ولایتی کمیسیون حقوق بشر در ده ولایت کشور شامل ولایتهای کابل، هرات، مزار، کندز، قندهار، ننگرهار، بامیان، دایکندی، گردیز و میمنه جمع آوری شده اند.

یافته های این بخش نشان می دهد در ولایت کابل پایتخت كشور 33 مورد ازدواج اجباری رخداده و بیش از 50 مورد لت و کوب زنان به مشاهده رسیده است.

همچنین بیشترین موارد خودکشی و خودسوزی در ولایت هرات انجام یافته است که شامل 46 مورد می باشد.

باید توجه داشت که آمار ارائه شده، نشان دهنده تمام خشونتهایی که علیه زنان انجام یافته نیست؛ چرا که به دلیل حاکمیت فرهنگ سنتی و مبتنی بر مردسالاری زنان قربانی نمی توانند و یا به خود اجازه نمی دهند که به ارگانهایی مانند کمیسیون حقوق بشر مراجعه کنند.

ویژگی دوم، اعمال بدوی ترین نوع خشونتها است که هم از کثرت برخوردار اند و هم خشن ترین انواع را شامل می شوند. براساس همین گزارش لت و کوب و ازدواج اجباری از شایع ترین و رایج ترین نوع خشونتها علیه زنان است.

هنگامی موضوع اهمیت می یابد که بدانیم لت و کوب و ازدواج اجباری خود مبنای بروز مشکلات دیگر  برای زنان است. به طور مثال به نتایج یک تحقیق دیگر که از سوی "نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال" انجام گرفته، می توان اشاره کرد که خشونتهای مذکور را عامل  فرار زنان از منزل می داند.

این تحقیق روشن می سازد که اختلاف سن زوجین و به ویژه ازدواج اجباری مهمترین عواملی اند که باعث فرار زنان از منزل می شوند. (2)

به گفته این تحقیق فرار از منزل نیز درنهایت یا به قتلهای ناموسی منتهی می شود و یا به گسترش فساد از ناحیه بی خانمانی زنانی که از خانه فرار کرده اند.

خشونت علیه زنان دوامدار است

با تمام تلاشهایی که از سوی نهادهای حقوق بشری و مدافع حقوق زنان انجام یافته است، خشونت علیه زنان همچنان ادامه دارد. یک مسئول صندوق حمایت از زنان سازمان ملل متحد (یونیفم) گفت ثمره برنامه­ریزی­های جهانی و ملی برای بهبود وضعیت زنان افغانستان در چهار سال گذشته، کم­تر از حد انتظار بوده است. ازدواج­های اجباری و زودهنگام، لت و کوب زنان و جلوگیری از فعالیت­های اجتماعی آنان هنوز هم به عنوان رسوم قبیله­ای در مناطق مختلف افغانستان ادامه دارد. (3)

با توجه به این که پدیده خشونت علیه زنان هر روز چهره بدل کرده و از صورت به صورتی دیگر تبدیل می شود و گاهی هم در اشکال تازه آن بروز می کند، مبارزه با آن نیاز به درک درست و طبقه بندی شده از انواع مختلف آن دارد. وقتی این گونه خشونت ها دسته بندی می شوند، راحتتر می توان راهکارهای را برای از میان برداشتن آنها به دست آورد.

دسته­بندی خشونتهایی که علیه زنان به کار می رود:

 الف ـ خشونتهای خانگی

خشونتهای خانگی انواع مختلفی دارد

 1. خشونتهای بدنی

هرگونه آسیب رساندن به جسم فرد خشونت بدنی نامیده می شود که شدیدترین نوع آن قتل نفس و رایجترین نوع آن، لت و کوب زنان است که در کشور ما شیوع فراوان دارد.

 یک تحقیق دیگر که سال گذشته از سوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان انجام شده نشان می دهد که بیش از 50 درصد از زنان علاوه بر دیگر اشکال خشونت مورد لت و کوب قرار گرفته اند.

2. خشونتهای گفتاری

هرنوع گفتاری که باعث توهین، تحقیر و یا ایجاد احساس ناخوشایند برای فرد قربانی باشد، خشونت گفتاری نامیده می شود. روشن ترین مثال برای این نوع خشونت، دشنام دادن به فرد قربانی است. این نوع خشونت نیز در کشور ما رواج فراوان دارد و معمولا از طرف شوهران علیه زنان به کار می رود.

 

نکته جالب این که این نوع خشونت در جامعه به عنوان یک نوعی از خشونت به رسمیت شناخته نمی شود و حتی خود زنان نیز وقتی درباره خشونتهای وارده بر خود نام می برند، دشنام و ناسزا را در ردیف خشونت قرار نمی‌دهند.

همچنین اکثر زنان افغانستان از دورافتاده ترین نقاط تا شهری ترین نقاط چون کابل مورد خشونت خانگی قرار می گیرند. خشونت های خانوادگی نه تنها سبب آسیب های جدی جسمی و روانی برای زنان می گردد که عواقب وخیم چون خودسوزی ، خودکشی، فرار از منزل، قتل، قاچاق ، گرایش و اجبار به روسپیگری و اعتیاد را در مورد ایشان در پی دارد.(4)

در مورد خشونت خانگی باید گفت که به دلیل نفوذناپذیر بودن حریم خانواده هم از نظر قانونی و هم از نظر سنت و عرف، این گونه خشونتها کمتر در دسترس قانون و نهادهای مدافع حقوق زنان قرار می گیرند. (5)

ب ـ  خشونتهای قانونی

خشونتهای قانونی به دو دسته تقسیم می شوند:

ابتدا خشونتهایی که عموما به بهانه های مختلفی مانند دین، به وسیله قوانین ضد انسانی در یک کشور علیه زنان اعمال می گردند.

در ثانی خشونتهایی که حاصل عدم تطابق قوانین مدنی با قوانین اساسی کشورها و معاهدات بین المللی ای است که کشور مزبور آنها را پذیرفته است.

زنان کشور ما در مراحل تاریخی از هردو نوع به ویژه از قوانینی رنج برده اند که زنان را نه به عنوان یک انسان؛ بلکه به عنوان موجودی که در خدمت مردان است و جزو اشیاء و مایملک آنان محسوب می شود، می شناخته است. این نوع خشونت قانونی مستقیم در دساتیر طالبان به وضوح دیده می شود و زنان کشور ما ضربات سنگینی را از ناحیه آن متحمل شده اند.

اما آنچه که امروز در سایه قانون اساسی جدید کشور به چشم می خورد، نوع ثانی خشونتهای قانونی است. خشونتهایی که قانون اساسی آنها را به رسمیت نمی شناسد؛ لیکن به دلیل عدم توازن قوانین مدنی با قانون اساسی، این خشونتها همچنان برضد زنان به کار گرفته می شوند. قانونی که به مردان حق تعدد زوجات را می دهد از جمله همین قوانین است که مغایر ماده 22 فصل دوم قانون اساسی جدید کشور می باشد و راه را برای سوء استفاده مردان از این ماده باز می گذارد.   

چه بسیار زنانی که توسط سوء استفاده شوهران شان از این قانون قربانی هوسهای شوهران شان شده اند و راه برقراری عدالت نیز از طریق همین قانون به رویشان بسته شده است. چرا که این قانون در نهایت تنها امتیازی که به زن قربانی می دهد، حق جدایی است که این جدایی بیشتر به نفع شوهر است تا به نفع زن. زیرا كه زندگی مشترك خود را در مقابل به دست آوردن مشکلات بیشتر از دست می دهد و باید در نهایت بی پناهی و آسیب دیدگی با مشکلات مختلف اجتماعی روبه رو شود.

البته باید گفت که قانون اساسی ابهامات و تضادهایی نیز در خود دارد که سبب سر در گمی های بعدی در اجرای قانون شده است طوری كه عده ای می توانند از آن به نفع خود استفاده کنند. به طور مثال قانون اساسی در ماده 130 خود آورده است که :"در حالاتی که حکمی در رابطه با موضوع وجود نداشته باشد به اساسات شریعت اسلام رجوع شود .. "

از آنجا که این قانون برای تفسیر احکام شرعی مرجع معینی مشخص نکرده است، این ابهام باعث شده است تا در مساله خشونت علیه زنان اغلب اوقات سنتهای قبیله ای خود را بر شریعت تحمیل کنند و به ضرر زنان حکم جاری شود.

هم چنین عده ای با توسل به گویا  مشروعیت احکام شرع در قانون اساسی حضور زن را در منصب قاضی دادگاه عالی نمی پذیرند و عده ای نیز با توسل به ماده 22 فصل حقوق اساسی وجایب اتباع حضور زنان در این دادگاه را جزو حقوق زنان می دانند.(6)

ج ـ خشونتهای اجتماعی

این نوع خشونتها معمولا از طرف سنتها و باورهای مردسالارانه بر زنان تحمیل می شود. نمونه های بارز این خشونتها بد دادن و ممانعت از تحصیل و کار است.

همان طور که گفتیم اعمال خشونت علیه زنان دو ویژگی عمده دارد. یکی کثرت انجام آن و دیگری بدویت آن است. این دو ویژگی نشان می دهد که جامعه ما با یک مشکل فوق العاده روبه رو است و برای حل چنین مشکلی باید راه حل های فوق العاده را جستجو کرد.

از طرف دیگر گزارشها نشان می دهد که علی رغم فعالیتهایی که انجام شده، پروسه مبارزه با خشونت علیه زنان چندان موفق نبوده است. پس لازم است تا برنامه هایی که تا به حال در این راستا انجام شده اند، به نقد کشیده شوند و نقاط ضعف آنها آشکار گردند تا با یک دیدگاه جدید و به روز شده در جهت حل معضل خشونت علیه زنان اقدام گردد.   چند پیشنهاد برای رفع مشکل خشونت علیه زنان

درعرصه پالیسی:

ـ یکی از عمده ترین مشکلات، کلی نگری در مساله خشونت علیه زنان است. به طور مثال آمارهای ثبت شده در بخش حمایت از زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نشان می دهد که در سال گذشته بیشترین موارد لت و کوب زنان در ولایت گردیز اتفاق افتاده و یا بیشترین موارد ازدواج اجباری و عدم پرداخت نفقه در ولایت کندز رخداده و همچنین بیشترین موارد خودکشی و خودسوزی در ولایت هرات به وقوع پیوسته و بیشترین موارد سقط جنین در ولایت گردیز صورت گرفته است.

اگر هر کدام از مشکلات بالا از جانب نهادهای مسوول و مربوط تحقیقات امور و مسائل زنان با توجه به شرایط فرهنگی ـ اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی ولایت مورد نظر مورد مطالعه قرار نگیرد و یک نسخه کلی برای تمامی آنها نوشته شود، مشکل خشونت علیه زنان حل نخواهد شد. درک جامعتری درباره پدیده خشونت علیه زنان لازم است. درکی که تنها می تواند با تحقیقات بیشتر و حرفه ای تر به دست آید و پدیده خشونت علیه زنان را از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار دهد و راهکارهای همه جانبه ای برای آن جستجو شود.

از طرف دیگر لزوم هماهنگی های بیشتر میان ارگانها و نهادهای ذیربط در قضیه احساس می شود؛ به گونه ای که بتوانند زیر چتر اهداف منسجم در زمینه‌های مفید نه موازی با یکدیگر همکاری نمایند به طور مثال بسیار مفید خواهد بود که گزارشهای سالانه و تحلیلهای مربوط به آنها که هرسال در نزدیکی های روز جهانی زن و یا روز محو خشونت علیه زنان از طرف ارگانهای مختلف ارائه می گردد، توحید شوند.

همچنین ضروری به نظر می رسد یک کمیته کاری مشترک میان ارگانهای ذیربط تشکیل گردد و با بررسی گزارشهای توحید شده، پالیسی درازمدتی برای مبارزه با خشونت علیه زنان اتخاذ گردد.

در عرصه سیاست، قانون و قضا:

ـ بدون شک نقش مشارکت سیاسی زنان در پایین آمدن سطح خشونتها علیه آنها بسیار بارز و ارزنده است. به طور نمونه حضور زنان در نهادهایی همچون پارلمان می تواند به تصویب قوانینی بیانجامد که مبارزه با خشونت را شدت می بخشد و باعث می شود تا مرتکبین اعمال خشونت آمیز علیه زنان مجازات شوند.

ـ برای مبارزه با خشونت باید قوانین مشخصی جهت حمایت از زنان در برابر این پدیده به تصویب برسد یا لااقل برخی قوانین که به نوعی بانی خشونت علیه زنان می گردند، اصلاح شود. به طور مثال در رابطه با طلاق قانون مدنی افغانستان در ماده 139 خود بیان می کند: "1ـ زوج می تواند به صورت شفوی و یا تحریری زوجه اش را طلاق نماید. هرگاه زوج فاقد این وسیله باشد، طلاق به اشارات معموله که صراحتا معنی طلاق را افاده نماید، صورت گرفته می تواند. . . "

طلاق لفظی در موارد بسیاری سبب شده است که زنان دچار مشکل شوند. آنها به تصور این که از طرف شوهر طلاق داده شده اند، از منزل خارج شده و بعدا بر اثر ادعای همان شوهر به جرم فرار از منزل تحت تعقیب قضایی قرار گرفته اند.

عرصه فرهنگ و اقتصاد:

ـ از آنجا که دین در جامعه ما نقش حساس و عمده ای برعهده دارد و برخی از سنتها به نام شعائر دینی باعث خشونت علیه زنان می شوند، ضروری است تا حمایت علمای دینی برای تبلیغ برضد خشونت علیه زنان جلب شود.

ـ ایجاد کارگاه های آموزشی آشنایی با حقوق بشر، آشنایی با قانون اساسی و آشنایی با احکام اسلامی دررابطه با حقوق زنان، به ویژه برای مردان. چرا که آشنایی مردان با این اصول و موازین است که سبب می شود، خشونت علیه زنان کاهش یابد.

ـ  کاهش فقر زیر بنای مبارزه با خشونت علیه زنان است؛ تحقیقات مختلف نشان داده است که یکی از عوامل بروز خشونت علیه زنان فقر خانواده ها می باشد. همچنین استقلال مالی زنان نیز اهمیت بسزایی در کاهش خشونت علیه زنان دارد. یک گزارش تحقیقی مشخص می کند که قربانیان خشونت بیشتر زنانی هستند که از توانمندی اقتصادی برخوردار نیستند و به همین دلیل ناگزیرند همه خشونت ها را تحمل کنند.

منابع

1 ـ گزارش سالانه بخش حمایت از حقوق زنان، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، 1385

2 ـ نظری بر قضایای فرار از منزل، نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال، سال 1385، کابل، ص 20

3 ـ دهقان، محمد صادق، خشونت خانگی در افغانستان؛ همیشه و همه جا، سایت کابل پرس

4 ـ خشونت علیه زنان، سایت کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

5 ـ تحقیقی درباره خودکشی زنان در حوزه جنوب غرب، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، 1385، کابل، ص 10

6 ـ  توضیح مختصر حقوق اساسی اتباع در قانون اساسی افغانستان، از انتشارات کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

7 ـ نظری بر قضایای فرار از منزل، نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال، سال 1385، کابل، ص 10

8 ـ همان، ص 22

9 ـ استقلال اقتصادی زنان در افغانستان، نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال، سال 1385، کابل، ص 39

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:19  توسط   | 

مشارکت سیاسی زنان در افغانستان

عباس آرمان

برخی از کارشناسان بر این عقیده اند که در پنج سال اخیر علی رغم تمام تعهدات داخلی و بین المللی که دولت افغانستان در بازگرداندن و توسعه حقوق سیاسی زنان به عهده گرفته، از مشارکت سیاسی زنان به ویژه در حاکمیت کاسته شده است.

شفیقه حبیبی رئیس کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان در این زمینه می گوید:”پالیسی دولت نسبت به مشارکت زنان که در اوایل روشنفکرانه بود، حالا تغییر کرده است و همان طور که می بینیم، نتیجه این تغییرات کاهش یافتن وزرای زن در کابینه دولت است.”

در همین مورد محمدعلی رضوانی مدیرمسئول هفته نامه اقتدار ملی اظهار می دارد که نه تنها نقش زنان در کابینه کم شده؛ بلکه حضور آنها در مقامات بالای اداری به ویژه در بخش قضات زن نیز کمتر شده است.

پس از سقوط طالبان توسط نیروهای بین المللی، دولت موقت افغانستان، سازمان ملل و دولتهای دوست در راستای استقرار دموکراسی و ارزشهای حقوق بشری در افغانستان، تلاشهای خود را آغاز کردند و مساله حقوق زن؛ به ویژه در ساحه سیاست و

مشارکت سیاسی آنان در سرنوشت جامعه، به عنوان یک شاخص مهم مدنظر گرفته شد.

در اولین کابینه دولت (دولت موقت) دو وزیر زن، سیما سمر(وزیر زنان) و سهیلا صدیق(وزیر صحت عامه) سهم گرفتند. همچنان داكتر سیماسمر یگانه زنی بود كه در تركیب اداره موقت به حیث یكی از معاونین رئیس ادارة موقت ایفای وظیفه می‌نمود. همچنین در کابینه دولت انتقالی نیز دو وزیر زن در کابینه حضور داشتند.

داکتر ثریا صبحرنگ کمیشنر بخش زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در این مورد می گوید: "در دوره دولت موقت و انتقالی كارهای زیادی در راستای تامین حقوق زنان انجام یافت؛ وزارت امور زنان ساخته شد، در قانون اساسی كشور برای زنان، حقوق مساوی با مردان در نظر گرفته شد و دو تن از زنان به كابینه دولت مشغول خدمت شدند."

درست در زمانی که انتظار می رفت این روند به نفع حقوق زنان ادامه بیابد، یکباره تحول جدیدی در کابینه دوم آقای کرزی به وقوع پیوست که روند توسعه حقوق زنان را با چالشهای عمده روبرو ساخت. این تحول تقلیل وزرای زن در کابینه به یک نفر بود.

روزنامه آرمان ملی در شماره نهم حمل 1384 خود گزارش داد که پس از اعلام فهرست کابینه دولت از سوی رئیس جمهور منتخب؛ تعدادی از زنان نماینده در پارلمان کشور، در دیداری با آقای کرزی نگرانی خود را از کاهش مشارکت زنان در کابینه وی اعلام داشتند و خواستار توجه بیشتر رئیس جمهور به سهم زنان در دولت شدند.

 آقای کرزی برای دفاع از عملکرد خود در خارج ساختن اداره وزارتخانه هایی که قبلا به وزیران زن واگذار شده بود، نبود توانایی و تخصص نزد زنان را مطرح ساخت.

اما به نظر آقای رضوانی این دلایل رئیس جمهور قانع کننده نیست. وی  این دلایل را بهانه بیش نمی داند و می گوید: " مگر وزیران مرد همه متخصص هستند؟"

کاهش حمایت جامعه جهانی از روند توسعه حقوق زنان

سازمان ملل و کشورهای دوست هم علی رغم حق خواهی های زنان، در برابر روند تضییع حقوق زنان سکوت اختیار کردند. دررابطه با این مساله با یکی از مسئولین یونوما تماس گرفته شد؛ ولی وی حاضر به مصاحبه نشد.

خانم حبیبی در این مورد می گوید که در اوایل تشکیل حکومت جدید، کشورهای کمک کننده به وضاحت حضور زنان را به عنوان یکی از شروط کمکهای خود عنوان می کردند. اما حالا حمایتهای آنها کمرنگ شده است.

قسیم اخگر کارشناس امور سیاسی دلیل کاهش حمایتهای جامعه جهانی از روند توسعه مشارکت سیاسی زنان در افغانستان را در برخوردهای سیاسی و منفعت طلبانه آنها با مساله زنان می داند و می گوید: "در مقطع خاصی از زمان که مربوط می شود به دوران پس از حمله به افغانستان، جامعه جهانی به خصوص دولت امریکا می خواست به مردم امریکا نشان دهد که دستاورد شان در افغانستان نجات زنان از وضعیت ناگوار دوران طالبان است."

چرا مشارکت سیاسی زنان کاهش یافته است؟

عده ای از صاحبنظران و فعالان سیاسی زن که نقش دولتمردان را در کاهش مشارکت سیاسی زنان برجسته می دانند، دولت آقای کرزی را مقصر می‌دانند که به وعده هایی که به زنان می دهد، عمل نمی کند و این عملکرد را ناشی از عدم تعهد و باور سیاستمداران به حقوق زنان می‌دانند.

صبرینا ثاقب نماینده مردم کابل در ولسی جرگه از وعده های آقای کرزی در دیدار با نمایندگان زن پارلمان صحبت می کند و می گوید با اصرار هیات دیدار کننده بر افزایش مجدد وزرای زن در کابینه، سرانجام رئیس جمهور قول داد که به جای هرکدام از وزرایی که نتوانستند از پارلمان رای اعتماد بگیرند، وزرای زن را معرفی خواهد کرد.

خانم ثاقب با اظهار تاسف می گوید: "اما (رئیس جمهور) به وعده خود در آن قسمت وفا نکرد."

در همین حال وژمکی پوپل رئیس شبکه زنان افغان یکی از نهادهای فعال در زمینه حقوق زنان، عدم انسجام زنان و انجمن های مختلف آنها را به عنوان یکی از عوامل عمده شکست زنان در پروسه توسعه سیاسی زنان می داند. وی اظهار می دارد که زنان با مشکلی به نام رقابتهای منفی میان خود روبه رو هستند و این مساله از تشکل و گردهمایی واقعی آنها جلوگیری می کند.

خانم معصومه محمدی مدیر مسئول هفته نامه”به سوی فردا”، هم این گونه رقابتها را مانع از آن می داند که زنان بتوانند با منسجم شدن خود، گروه فشاری را به وجود بیاورند که دولت نتواند به راحتی آنها را از دولت و یا کابینه کنار بگذارد.

به نظر خانم حبیبی وابستگی های بیرونی و عدم هماهنگی میان نهادهای مختلف سیاسی ـ فرهنگی و اجتماعی زنان یکی از دلایل مهم عقب نشینی زنان در عرصه سیاست بوده است. وی می گوید:"هروقت که ما زنان منسجم و متکی بر اراده خود عمل کرده ایم، موفق بوده ایم."

وی به طور مثال از اعتراضات سیاسی گسترده زنان علیه تشکیل اداره امر به معروف و نهی از منکر و عکس العمل در برابر قانون جرایم اطفال متخلف یاد کرده و نتایج به دست آمده را مثبت ارزیابی می کند.

آقای رضوانی از زاویه دیگر به مساله نگاه می کند. وی دلیل این مشکل را در شعارهایی می داند که از طرف دولت و جامعه جهانی داده می شود که با واقعیتهای جامعه ما همخوانی ندارد. آقای رضوانی می افزاید:"وقتی که همسر رئیس جمهور کشور از دید کمره ها پنهان می شود، معلوم می شود که واقعیتهای درونی جامعه غیر از آن چیزی است که شعار داده می شود."

خانم ثاقب نیز با تشریح تضاد میان شعارهای داده شده از طرف مقامات بلندپایه دولت و عملکرد آنها در زمینه تشویق زنان به مشارکت سیاسی ـ اجتماعی می گوید که بیشتر دولتمردان عالی رتبه کشور به این مشارکت عقیده ندارند. این مساله از عدم مشارکت همسران آنها در فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی فهمیده می شود.

حضور زنان مقامات عالی رتبه دولت در فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی می تواند پشتوانه روحی و روانی قدرتمندی برای زنان کشور باشد و آنها را به حضور در صحنه های مختلف زندگی جمعی تشویق نماید و همچنین اهرم فشار مناسبی باشد تا حقوق زنان به ویژه حقوق سیاسی آنها به آسانی پایمال نشود.

صاحبنظران سیاسی دلایل دیگری را نیز در کمرنگ شدن نقش سیاسی زنان در جامعه و کاهش تعداد آنها در کابینه متذکر می شوند؛ به گونه مثال آقای اخگر یکی از مهمترین دلایل کنار گذاشته شدن زنان از کابینه را نفوذ نیروهای بنیادگرا در ارکان مختلف حاکمیت می داند.

داکتر محمدعلی ستیغ نماینده مردم در ولسی جرگه وجود زن ستیزی در داخل حاکمیت را مورد تایید قرار داده و می گوید: “عده از نمایندگان مردم و دولت حضور قضات زن را در دادگاه عالی کشور پیشنهاد کردند؛ اما این پیشنهاد مورد مخالفت عده دیگر رو به رو شد.”

زنان به راههای جدیدی برای مبارزات خود می اندیشند

"زنان با مشارکت گسترده خود در انتخابات پارلمانی ثابت کردند که می توانند در شرایط سخت و بدون حمایت دولت و جامعه جهانی نیز به مشارکت سیاسی خود ادامه دهند و راه یافتن قریب به 90 زن به پارلمان نشانه موفقیت آنهاست."

خانم محمدی در ادامه توضیح می دهد که حرکت سیاسی زنان بیش از هرچیز نیاز به آگاهی عمومی زنان در سطح کل کشور دارد؛ زیرا تلاشهای سیاسی زنان برای سهمگیری بیشتر در کابینه به دلیل نبود پشتوانه واقعی و فشارهای لازم نتیجه مثبت نداد.

تنها ماندن یک زن، در کابینه مردانه آقای کرزی سبب شد که زنان به نقد شرایط خود بپردازند و دلایل این ناکامی را جستجو کنند.

خانم ثاقب نیز تلاشهای پارلمانی را برای گسترش نقش زنان در صحنه سیاست و اجتماع توصیه می کند. وی می گوید پارلمان باید از طریق قانونگذاری هایی که مبتنی بر رعایت اصل جنسیت است، در همه عرصه ها از زنان حمایت کند.

دیدگاهها و نظرات فعالان زن و صاحبنظران این عرصه نشاندهنده این است که نهضت زنان در افغانستان به راههای جدیدی برای مبارزات خویش می اندیشد. راههایی که کمتر از گذشته به وعده های داخلی و کمکهای خارجی وابسته است.

 

منبع : کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:16  توسط   | 

زندان زنان، زندان ما ...

فیلم «زندان زنان» فیلم تازه ای نیست. حتما بسیاری از دوستان آن را دیده اند. اما من برای اولین بار آن را همین روزها دیدم. فکر و احساسی که پس از آن برای من باقی ماند این بود که فقط نظاره گر زمان هستیم و تباهی نسل های انسانی بدون اینکه حتی اندک تاثیری بتوانیم بگذاریم. من از خودم می گویم. حس من این بود که حتی اثر سایه ای هم از نظاره گری مثل من نمی تواند وجود داشته باشد. از زن رقاصه ی کافه ها تا دخترکان عصیانگر خیابان خواب در سلول های زندان بیشتر از 18-17 سال فاصله نیست. اما فاصله ی درد و تباهی خیلی بیشتر از اینهاست. خشونت، تحقیر، خیابان، زندان، دوبی ... فقر و اعتیاد و خودفروشی. جامعه ای که رو به تباه شدن می رود. نمونه ها را هم که دوستانی که این مطلب را می خوانند از من بهتر می شناسند.
خط قرمزها هم نگذاشته بود تا دخترکان 16-15 ساله را نشان بدهند که در شب اعدامشان تازه قربانی تجاوز مقدس می شدند. اعدام، شاید فقط برای فروختن روزنامه ای بی آنکه ذهن جوانشان چیزی از آن دریافته باشد. تقدس بی رحم.

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:9  توسط   | 

عفت دختران و علم پسران

اولین مدارس به روش جدید در ایران در سال 1896 یعنی 1275 خورشیدی دایر شدند که اولین آنها با نام رشدیه اول در تبریز و بعد از آن در تهران ایجاد شد. در این مدارس فقط پسران آنهم با دشواری زیاد می توانستند درس بخوانند. بخصوص روحانیون محلی که می دانستند در مدرسه ها علوم جدید و با روشهای تازه به بچه ها درس داده می شود با هزاران روش و حیله تلاش می کردند تا این مدرسه ها تعطیل شوند.

اما ورود دختران به مدارس از این هم مشکل تر بود. سد ورود دختران، هم مخالفت شدید روحانیون بود و هم فرهنگ سنتی جامعه. برداشت جامعه این بود که جای زن در خانه است و روش خانه داری و بچه داری نیازی به آموزش مدرسه ای ندارد.
اولین مدارس دخترانه توسط میسیونرهای مذهبی آمریکایی در سال 1837 در ارومیه ایجاد شدند که فقط دختران ارمنی در آنها حق تحصیل داشتند. بعدها که این مدرسه ها خواستند دختران خانواده های مسلمان را هم به خودشن جلب کنند آنچنان موفق نبودند چون هم فرهنگ جامعه مقاومت می کرد و هم هدف خود این مدرسه ها بیشتر تغییر دین شاگردان بود که این هم مشکل را بیشتر می کرد.

با شروع جنبش مشروطه، از اولین بحث هایی که من دیده ام گفتگوی نویسنده ی تاریخ بیداری ایرانیان با آیت الله طباطبایی از رهبران مشروطه است که از موضوع گفتگو معلوم است نویسنده با پیش زمینه ی ذهنی بحث مدارس دختران را پیش می کشد. این گفتگو به سال 1905 یعنی حدود یکسال پیش از جنبش بر می گردد. در آن زمان انجمن ها و محفل های روشنفکری دایر بوده اند و معلوم است که ایجاد مدارس دخترانه هم هر چند ضعیف موضوع فعالیت و بحث های آنها بوده است. آیت الله طباطبایی با آوردن بهانه هایی با این کار مخالفت می کند.

با گسترش جنبش مشروطه، تلاش جدی برای ایجاد مدارس دخترانه بیشتر و بیشتر شد تا اینکه در سال 1907 حدود 50 مدرسه ی دخترانه دایر شده بود. در سال 1913 حدود 63 مدرسه ی دخترانه در تهران وجود داشت که جمع شاگردان آنها 2500 نفر بود. یک هفتم شاگردان مدارس، دختر بودند.

نگاهی که به اسامی مدارس می کردم برایم جالب بود که از 63 مدرسه، اسم حدود 33% آنها رابطه ی مستقیم با ناموس و عفت و عصمت دارد. معلوم است که برای ندادن بهانه به دست مخالفان و جلب حمایت مردم مجبور بوده اند روی تربیت اخلاقی دختران تاکید کنند. فقط اسم دو مدرسه ی دخترانه "معرفت" و "فرهنگ" است. در حالیکه بیشتر اسامی مدارس پسرانه رابطه با علم و معرفت و ادب و و تمدن و خرد دارد. این بازتابی از فرهنگ مردسالار غالب و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم هست.

اگر "دبستان دوشیزگان" را که بی بی خانم استرابادی پایه گذاشته بود بعنوان نمونه بگیریم، درسهای آن تاریخ، خواندن و نوشتن و جغرافیا و ریاضیات و علوم دینی بود. برای جلب والدین بچه ها، درس آشپزی را هم اضافه کرده بودند. با اینکه فقط بچه های از 7 تا 11 ساله را می پذیرفتند اما همین ها هم در خیابان مورد فحاشی و حمله قرار می گرفتند. وقتی که بی بی خانم به دولت اعتراض کرد گفتند که بهتر است مدرسه اش را تعطیل کند. اما وقتی بی بی خانم به مقاومت و تلاش ادامه داد توانست دوباره مدرسه اش را باز کند اما حکومت بچه های بزرگتر را از حق تحصیل محروم کرد.

این محدودیت ها موجب توقف مدارس دخترانه نشد و به همت زنان و مردان روشنفکر نهضت ایجاد مدرسه ها ادامه پیدا کرد و طبیعتا این زنان بودند که مدیریت کارها را بعهده داشتند و این مدارس را اداره می کردند.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:8  توسط   | 

"ما تا حالا چه کرده ایم" و بومی گرایی عقب افتاده ...

 

متاسفانه در جنبشهای اجتماعی کشور ما به سابقه ی تاریخی فعالیت ها و مبارزات اجتماعی خودمان زیاد توجهی نمی کنیم. در همین موضوع «روز زن» در کمتر جایی از بازتابی که مبارزات بین المللی زنان در ایران داشته مطلبی دیدم. مثلا در بسیاری از نوشته ها و در بسیاری از وبلاگها نام کلارا زتکین را بسیار دیدم ولی به صدیقه دولت آبادی یا زهرا و محترم اسکندری اشاره ای نشده بود. هر کس که این مطالب را می خواند تعجبی ندارد اگر فکر کند که مبارزات بین المللی زنان در همین یکی دوساله صدایش و اثرش به ایران رسیده است! اگر بگوییم نه، پس می توان پرسید که چرا در کمتر جایی از فعالیت های اجتماعی زنان در ایران نوشته می شود؟ به عبارت ساده تر زنان ایران از 95 سال پیش که پیشنهاد کلارازتکین در انترناسیونال زنان به تصویب رسید چه کرده اند؟ در آن نوشته خواستم نشان بدهم همان فعالیت های زنان برای احقاق حقوفشان در اروپا و آمریکا تا پستوهای حرم شاهی هم نفوذ کرده بوده است، که دختر ناصرالدین شاه قاجار هم بطور کامل به آن اشاره می کند. و تازه فرصتی هم نشد که اشاره کنم به اولین انجمنهای زنان مثل «شرکت خواتین اصفهان» و «شرکت آزمایش بانوان» که در سالهای 1299 و 1300 تشکیل شدند.
دستآوردهای تلاشهای اجتماعی بین المللی که پایشان به یک جامعه ی دیگر می رسد بلافاصله خصلت بومی بخودشان می گیرند. به این معنی که آن اندیشه ها و دستآوردها به یک کویر و برهوت اجتماعی و فرهنگی وارد نمی شوند و باید در آن محیط بومی پا بگیرند و رشد کنند. این پا گرفتن و رشد کردن روند پیچیده ای است که باید قدم به فدم آن را دنبال کرد و ضعف ها و قوت هایش را شناخت. برای همین مثلا در همین موضوع 8 مارس و روز زن، آنچه بیشتر اهمیت دارد این است که زنان ایران برای احقاق حقوقشان چه کرده اند و چه خواسته هایی داشته اند و این راه در ایران به کجا رسیده و چه راه و خواستهایی در پیش است. اگر شناخت و برداشت درستی از این سوابق نداشته باشیم، همه چیز را باید دوباره از صفر شروع کنیم و بدتر از همه اینکه فکر کنیم، تا حالا هیچ کاری نشده و ما تازه آمده ایم که این «رسالت» انسانی را به انجام برسانیم.
از طرف دیگر این توجه به جایگزین شدن اندیشه ها و دستآوردها، با آن بومی گرایی مبتذل و عقب افتاده هم فرق دارد که فرهنگ بومی را پدیده ای ایستا و یکبار برای همیشه تصور می کند و اینکه اندیشه های اجتماعی تابعی از فرهنگ دیرپای هر جامعه ای می شوند. کار این برداشت نادرست هم به آنجا می رسد که جلوی هر اندیشه و برداشت مدرن و جدید و رو به جلو را به بهانه ی «فرهنگ بومی» می گیرد.
این معمولا دو شکل دارد:
یا برداشتهای تجددخواهانه بطور کلی نفی می شوند و تلاش می کنند که جامعه در همان بافت قدیمی خودش بماند. مثلا اینطور وانمود می کنند که تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی مثل تحصیل و کار و برداشتن حجاب زنان یا تغییرات در بافت خانوادگی و روابط با فرزندان که با برداشت های قدیمی متفاوت هستند و مشکلات و بی عدالتی های یک جامعه ی سرمایه داری، بخاطر هجوم «تجدد غربی» به جوامع شرقی است. کتاب های «غربزدگی» و بخشهایی از «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد دو نمونه از این برداشت های ساده انگارانه هستند. این نظریه «تهاجم فرهنگی» و «توطئه دشمنان» و «شیطان بزرگ» از همین برداشت ساده انگار سرچشمه می گیرد و راه چاره را در «در خود فرو رفتن» و دیوار کشیدن بدور خود (نمونه ی جدیدتر آن فیلتر اینترنتی و جمع آوری آنتن های ماهواره) می بیند.
صورت دوم اینست که به بهانه ی بومی کردن، آن اندیشه و دستآورد بین المللی را از معنی و کارایی خالی کنند. جدیدترین نمونه های آن «حقوق بشر اسلامی» یا «جامعه ی مدنی اسلامی» هستند. در اینجا تلاش می شود که صورت و ظاهری از آن اندیشه بماند ولی در واقع "در" بر همان پاشنه ی سابق بچرخد. مثلا در این مورد «حقوق بشر اسلامی»، می دانیم که روح اعلامیه حقوق بشر بر آزادی کامل وجدان بشری است و افراد بشر بر طبق باورهای دینی یا غیر دینی شان طبقه بندی نمی شوند و قوانین یک جامعه نمی توانند بخاطر ایمان یا دین کسی یا جنسیت، او را از حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی محروم کنند. در حالیکه در قانون اساسی ما چیزی به نام مذهب رسمی وجود دارد و محدودیت های سیاسی و اجتماعی فراوانی برای افراد با باورهای دیگر وجود دارند. همین پدیده ی خودی و غیر خودی از اساس با اندیشه ی «حقوق بشر» در تضاد است. زن برای جنسیتش بطور اتوماتیک از آزادی پوشش محروم است.
در مورد «جامعه ی مدنی» هم می دانیم که اساس چنین جامعه ای بر حقوق برابر همه ی شهروندان است. این حقوق هم بر طبق قوانین «انسان ساخته» تعیین می شوند. در یک جامعه ی مدنی سرچشمه ی قوانین، خرد جمعی افراد همان اجتماع است که بر حسب نیازهای زمانه، قوانینی برای رفاه و پیشرفت جامعه ی خودشان تدوین می کنند. اولا خرد جمعی افراد در رقابت سیاسی و حزبی آزاد و انتخابات آزاد نمود پیدا می کند و دوم اینکه این قوانین، دینی و الهی، نیستند که غیر قابل تغییر باشند بلکه با تغییر زمانه تغییر می کنند و اصل در همه وقت تامین منافع و پیشرفت کل اجتماع و افراد آن است
.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:22  توسط   | 

رمان «سگ و زمستان بلند» نوشته ی شهرنوش پارسی پور را بدست گرفتم و چند روزی را در لحظات آسودگی با آن زندگی کردم. نوشته ی کتاب، تاریخ 1353 خورشیدی را دارد. می دانم که در خارج کشور چاپ شده بود ولی این را که من خواندم چاپ ایران بود. حدیث سرگشتگی و ناهمسازی روشنفکر جوانی ست که در آن سالهای بگیر و ببند آخر دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه به زندان افتاده و حتما شاهد زجر و شکنجه ی دوستانش بوده. آدمهایی با روحهای چقدر ظریف و اراده هایی چقدر قوی و افسوس و صد افسوس با شناختی چقدر ساده انگارانه از جامعه و جهان. و این روح حساس پس از آزادی از زندان، سرگشته و دلزده و مایوس کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. گویی جانش هم مانند گوشت تنش روز به روز آب می شود و هر چه بیشتر به یک سایه ی تنها تبدیل می شود.
و داستان در زندگی راوی که خواهر این روشنفکر سرگشته است ادامه پیدا می کند. خواهری که برادرش را عاشقانه دوست دارد. اما دختر که بتدریج به نوجوانی و جوانی می رسد، سایه ی برادرش نیست. زنی ست که در جستجوی خودش است و این خود، از زنانگی ش جدا نیست. استقلال وجود دختر به عنوان یک انسان در جای جای داستان پیداست. هیچگاه حس نمی کنی که برای بودن دخترک چیزی غیر از و بیشتر از وجود خودش لازم است. سایه نیست. وجودی نیست که باید می بوده تا مردی، در متن داستان اثبات می شده است. حوری از اولین سالهای نوجوانی در برابر سنت می ایستد. برادر سرگشته - حتی در نبودش- جای بزرگی در اندیشه و جان او دارد، بی آنکه روح مستقل حوری نفی بشود. حوری آنقدر قوی هست که جرات کند و ته مانده شیشه مشروب پدر را سر بکشد و از روی کنجکاوی کشف خود و موجودی به نام مرد لخت روبه روی بدن لخت پسر همسایه روی تخت بنشیند و تفاوت زن و مرد بودن را کشف کند. حوری حتی آنقدر قوی هست که بخواهد فرزندی خارج از ازدواج داشته باشد و باز هم آنقدر قوی هست که پا را از رویا فراتر بگذارد. گرچه بچه اش را در اثر خشونت پدرش از دست می دهد. اما حتی این پیروزی سنت نابود کننده ی روح حوری نیست. جان سرگشته با وجود مرگ برادر، عشقی نه موفق و از دست دادن بچه ی در شکمش به پرواز جاودانه ی خودش ادامه می دهد.
این موضوع برخورد نسل ها که بیشتر و بیشتر از سالهای چهل و پنجاه به وجود آمد در بسیاری از رمانهای آن دوران مطرح شده است. من یادم هست که کتابی هم با مضمون برخورد نسل جوان آن روز با جامعه ی سنتی از جمال میرصادقی خوانده بودم که نامش حالا در خاطرم نیست.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:21  توسط   | 

تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه می نویسد:
«افسوس که زنهای ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگی می کنند و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند ... در روزنامه ها می خوانند که: زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند ... من خیلی میل دارم یک مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم های حقوق طلب را ببینم ، و به آنها بگویم: دروقتی که شما غرق در سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده اید، یک نظری به قطعه ی آسیا افکنده و تفحص کنید در خانه هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه منحصر به یک درب است و آن درب توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیر قابل محکومیت، اغلب سر و دست شکسته، بعضی ها رنگ های زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمی در تمام شبانروز منتظر و گریه کننده و باز می گفتم: این ها هم زن هستند، اینها هم انسان هستند، اینها هم همه قابل همه نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که زندگانی اینها چه قسم می گذرد.»

 

منبع : خاطرات تاج السلطنه. ص. 143 و 144

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:20  توسط   | 

رقص شرقی، که در عربی به ان بیشتر "رقص بلدی" می گویند، و در غرب به "رقص شکم" شهرت یافته، مانند رقص شیوا در میان هندوها، از کهن ترین رقص های تاریخی است. این رقص جایگاه مذهبی و مقدس داشته است که قدمت آن را 15000 در شرق و در نزد مصریان به 4000 سال قبل از میلاد مسیح تخمین می زنند.
این رقص مخصوص جشن باروری وبارداری زن بوده است و گفته میشود انجام این مراسم هزاران سال در ایران و هند و حتی چین مرسوم بوده است.
کسی به درستی نمیداند این رقص از کدام کشور یا کشورهای یاد شده به دیگر کشورهای منطقه راه یافته است ولی گفته میشود ابتدا از ایران باستان به منطقه مدیترانه و به ترکیه و به افریقای شمالی (مصر) رفته است.
...
با ظهور اسلام در ایران و رواج خرید وفروش زنان توسط اعراب سلطه یافته بر ایران، این رقص و انگیزه های دینی و پیوند آن با طبیعت و زمین نیز مانند بسیاری دیگر از رسوم و رقص های ایران باستان به تاریخ پیوست، و زنان به اسارت درآمده و خرید و فروش شده در محافل و حرامسراهای صاحبان عرب آنها مجبور بودند برای گرم کردن بزم صاحب خود برقصند....»


 

منبع : پیک نت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:18  توسط   | 

یکی از اولین نشریاتی که بدست زنان و برای زنان منتشر می شد « بیداری ما» بود که از سال 1322 شروع شد. نجمه علوی ( از بنیانگزاران این نشریه)، خواسته های زنان را که در شماره های مختلف «بیداری ما» آمده اینطور بیان می کند:

- سعی کنید تخصصی بیاموزید تا استقلال اقتصادی پیدا کنید.

- با خرافات مبارزه کنید.

- زن ها را در امور سیاسی و اقتصادی شرکت دهید.

- استقلال اقتصادی زن ضامن شئون اجتماعی او است.

- تنها بیداری ملت می تواند مملکت ما را نجات بدهد.

- زنان ایران! آزادی ایران در دست شماست.

- مادران ایران! بخواهید که در سرنوشت مملکت خود دخالت داشته باشید.

 

منبع: ما هم در این خانه حقی داریم. نجمه علوی. ص. 70 و 72

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:15  توسط   | 

برطبق آمار و ارقام غیر رسمی نزدیک به 200 هزار زن خیابانی فقط در تهران پراکنده اند که 61 درصد آنها اولین فرار خود را در دوران نوجوانی تجربه کرده اند.

با این حساب ،در صورتی که آمار و ارقام فزاینده و روبه گسترش دختران فراری قادر باشد در آینده ای نزدیک به فراتر از سطح هشدار(اکنون در سطح هشدار است) برسد آن گاه می توان گفت که بخش اعظم دختران فراری امروز به زنان روسپی پراکنده در سطح شهر مبدل خواهند شد.»

یکی از وظایف و کارهایی که دولت در کشورهای اروپایی و حتما کانادا و آمریکا به عهده دارد ایجاد خانه های امن برای دختران و زنانی است که به هر دلیل نمی توانند در خانه بمانند و مجبور به فرار می شوند. اینکه در این یا آن موضوع مشخص حق با زن یا دختر بوده یا نه، این ربطی به داشتن یک مکان موقت برای زندگی ندارد. خانه های امن عملا در اختیار زنان و دخترانی است که قربانی خشونت خانوادگی هستند و ماندنشان در آن خانه دیگر امکان ندارد. بسیاری زنان و دختران هستند که مجبورند در یک شرایط اضطراری از خانه و فرد خشونت گر فرار کنند. بسیاری از این زنان بچه های کوچکشان را هم به همراه دارند. در این خانه ها جای امن و با شرایط انسانی در اختیار دختر یا زن فراری گذاشته می شود تا در موفع مناسب مورد حمایت پزشکی و روانی و حقوقی قرار بگیرند. کارکنان این مراکز هم اکثرا تجربه ی کار با مشکلات را دارند. آدرس و شماره ی تلفن این خانه ها هم مخفی است تا مشکل ایجاد نشود.

با این ترتیب دیگر دختر یا زن مجبورر نیست به خاطر نداشتن جا خشونت و تحقیر را تحمل کند. خیلی وقتها است که با این تحمل، دختر یا زن قربانی یا جانش را از دست می دهد یا آسیب می بیند. خیلی وقت ها است که دختر یا زن به خاطر آنچه که متاسفانه "حفظ آبرو" نام گرفته، امکان رفتن به خانه ی فامیل را ندارد و تازه خیلی وقتها این چاره ی کار هم نیست. بیرون رفتن دختر یا زن از خانه هم او را در خیابان با مشکلات زیادی روبه رو می کند. یکی از متخصصان امور مشکلات اجتماعی در جایی گفته بود که بسیاری از دختران و کودکان و زنان فراری در همان شب های اول مورد تجاوز و آزار جنسی قرا می گیرند.

متاسفانه بسیاری چیزها در جامعه ی ما هنوز با برداشتهای قبیله ای و جامعه ی صد سال پیش اداره می شود. مثلا همین موضوع حمایت از زنان یا افراد پیر و از کار افتاده. در جامعه ی قدیم بیشتر افراد در روستا زندگی می کردند و پدر و مادر، فرزندان زیاد احتیاج داشتند تا بتوانند روی زمین کار کنند. عجیب هم نبود که در موقع از کار افتادگی همان بچه ها از آنها پرستاری کنند. معلوم است که در دنیای امروز شرایط دیگر شرایط آنروزی نیست. امروزه وظیفه ی حمایت از افراد پیر و از کار افتاده در درجه ی اول به عهده ی دولت است.

اما وقتی که جامعه با روشهای عفب مانده اداره بشود، حتما ارجحیت به این مشکلات هم کم خواهد بود و بودجه ی کافی هیچگاه فراهم نخواهد شد.

من فکر می کنم یکی از موضوعاتی که سازمانهای غیر دولتی (NGO ) های زنان باید برایش فعالیت و مبارزه کنند همین موضوع ایجاد خانه های امن برای زنان و دختران فراری یا در حال فرار است. با این گسترش ناهنجاری های اجتماعی، کودکان و زنان آسیب پذیرترین افراد هستند. حمایت از آنها در درجه ی اول وظیفه ی دولت است. وظیفه ای که در تمام این سالها به آن عمل نشده است. فعالیت در این راه حتما پشتیبانی اجتماعی را هم همراه دارد.

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:15  توسط   | 

فیلم «خانه ای از ماسه و مه» را دیدم. باید اعتراف کنم بیشتر از روی کنجکاوی اینکه شهره ی آغداشلو برای چه فیلمی کاندیدای جایزه ی اسکار شده بود. اما خود فیلم هم روی هم رفته فیلم خوبی بود و داستان خوب به اصطلاح دراماتیزه شده بود.

زن ایرانی (نقش شهره آغداشلو) این فیلم زنی خانه نشین و بدور از واقعیت های اجتماعی که در آن زندگی می کند توصیف شده بود. اما تعداد بسیار بیشتری از زنان ایرانی مقیم خارج اینگونه نیستند. و آمار نشان داده است که زنان ایرانی مهاجر بسیار بهتر از ما مردان مهاجر، در محیط اجتماعی جدیدشان جایگزین شده اند. و جایگزین شدن بدون شرکت آنها در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی امکان نداشته است.

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:52  توسط   | 

بیماری و بستری شدن در خانه فرصتی داد تا فیلم «من ترانه 15 سال دارم» را ببینم. البته برای ما خارج نشینان فکر می کنم این فیلم هنوز جزو فیلم های جدید حساب می شود. فیلمی بود که به سادگی روابط درونی آدم های جامعه امروز ایران را به تصویر می کشید. جامعه ای که باید اعتراف کنم پدیده هایش برای من ناآشناتر و ناآشناتر می شود.
موضوع اینکه چگونه در یک جامعه مردسالار، زن حتی اگر دختر جوانی مثل ترانه باشد حقوقش و وجود انسانی ش قدم به قدم زیر پا گذاشته می شود و حتی نفی می شود. آنجا هم که توجهی به او می شود یا از سوداگری ست (مادر نامزد ترانه) و یا از روی ترحم (دوست پدر ترانه). حقوقی که باید در جامعه نهادینه و قانونی باشد نه وابسته به این یا آن فرد در اجتماع.
گفتم که پدیده ها ناآشناتر می شوند. این موضوع فرار دخترها آنهم با اینکه می دانند در چه جنگلی پا می گذارند. دیالوگی که ترانه با آن دختر همسن و سالش در پارک دارد برای من بسیار دردآور بود. موضوع فساد روزافزون جامعه و مشکلات جوانها. همین امروز یا دیروز در خبرها بود که جوانی خودش را در حضور مردم به دار زده یا خودسوزی کرده است.
آن سالها که من در ایران بودم پدیده هایی مثل فرار دخترها از خانه به خیابان، اعتیاد وحشتناک جوانها و فحشا حتی در سن پایین (پیشنهادی از دوست دختر ترانه در این فیلم هم حکایت پوشیده تری ازهمین بود) اصلا به این گستردگی نبود. جامعه بسیار حساستر بود. امروز وقتی با آنها که در ایران زندگی می کنند حرف می زنی خیلی راحت می شنوی «این هست، همه هم می دانند، ما هم می دانیم ...»
این منجلابی که این مافیای سیاسی-اقتصادی حاکم مردم را و بخصوص نسل جوان را روز به روز بیشتر به درون آن می برد، نشان از جامعه ای مریض، بسیار مریض دارد. وقتی که نامردمی و بی حقوقی در جامعه عادی شد، جای نگرانی های اساسی دارد. فروپاشی اجتماعی تنها یکی از آنهاست.
شاید تنها راهی که برای یک وجدان آگاه و جان شیفته می ماند شرکت فعال در نهادهای مردمی و غیر دولتی ست برای کمک و دادن آگاهی به مردم، همان قدم های کوچک و کمک های خرد.
من نخواستم دیدن این فیلم را به عزیزانی در ایران توصیه کنم، اما دیدم عمق فاجعه ی واقعی آنقدر هست که دیگر یک فیلم دلی را نسوزاند و فریادی را بر لب نیاورد. این مشکلات غیر انسانی که بر مردم تحمیل شده است یک طرف، عادی شدن آن طرف دیگر ...

 

منبع : وبلاگ پویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:22  توسط   |